saeid online

مهربانی‌های کوچک

فروشنده‌ای که امروز هنگام فروش لباس در چهره‌ من لبخند نمی‌زند، دیروز هم وقتی آبمیوه خریده، لبخند را ندیده است. شاید آبمیوه فروش هم ساعتی پیش از آن، هنگام گذر از خیابان، از سرعت زیاد خودرویی که برای او نایستاده است، بر خود لرزیده باشد و هنوز در فکر آن صحنه باشد. و شاید آن خودروی تندرو، ما بوده باشیم!

از: این جا

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()

دانش سودمند

"علم نافع" یا دانش سودمند همان گونه که از نامش برمی‌آید یعنی دانشی که به کار انسان آید، بتواند از آن بهره‌ای ببرد و نیازی از نیازمندی‌های تمام‌نشدنی‌اش را پاسخ دهد. فرقی هم نمی‌کند این نیاز، نیاز جسم باشد یا نیاز روح؛ دانشی که به روان انسان آرامش می‌دهد -از جمله مهارت‌های دوست‌یابی یا حل مشکلات و...- هرچند جنبه عملی ندارند ولی همین که زندگی آدمی را بهبود می‌دهند و او را از هرگونه تنش و نگرانی و دلشوره دور نگه می‌دارند، مفیدند. یا مهارت‌هایی همچون شنا، کمک‌های اولیه، زبان، رایانه و... که خود شما دلایل یادگیری آن‌ها را بهتر از من می‌دانید، از جمله دانش‌های سودمندی به شمار می‌روند که هیچ کسی نمی‌تواند منکرشان بشود.
در دین ما نیز تاکید شده است دانشی که سود ندارد، مطلوب نیست و حتا بزرگان معصوم از این دانش به خدا پناه برده‌اند. رسول خدا می‌فرماید:
"در دانشی که سود ندارد، خیری نیست."
یا امام موسا می‌فرماید:
"شایسته‌ترین دانش برای تو آن است که عمل تو جز بدان اصلاح نشود... و فرجام آن دانشی نیکتر است که بر عمل دنیای تو بیفزاید. پس خود را به دانشی مشغول مساز که ندانستن آن، زیانت نمی‌رساند و از دانشی غافل مشو که ندانستن آن، بر نادانی‌ات می‌افزاید."
بگذریم. اجازه بدهید یک نمونه عینی از دانش‌ها و دانستنی‌های بی‌خاصیت را که انگیزه من برای نوشتن این پست شد، ذکر کنم: آیا دانستن این که "نخستین داور خارجی لیگ دسته اول ایران چه کسی بود؟" یا "بدترین رتبه‌ای که استقلال در لیگ برتر به دست آورده، چندم بوده است؟" می‌تواند در کم و کیف زندگی یک فرد تاثیرگذار باشد؟ آیا با دانستن پاسخ‌ این سوال‌ها زندگی بهتر خواهد شد و اگر کسی نداند، اتفاق شومی برایش می‌افتد؟ یا این که "لیورپول برای به خدمت گرفتن کدام بازیکن‌ پول بیشتری داده است؟" یا "در فلان ورزشگاه کدام مسابقه‌های بین‌المللی برگزار شده است؟" چه سودی می‌تواند برای پرسندگان، پاسخ‌دهندگان و یا شنوندگان آن‌ها داشته باشد؟ آیا با دانستن پاسخ چنین پرسش‌هایی، زندگی عطر و بوی دیگری می‌گیرد یا انسان به لذت خاصی می‌رسد؟ یا پدیده‌های طبیعی پیرامون خود را بهتر درک می‌کند؟ یا درآمد بیشتری کسب می‌کند؟ یا فرزندان بهتری پرورش می‌دهد؟ یا سعادت دنیوی یا اخروی‌اش تضمین می‌شود؟!
به نظر نمی‌آید چنین عبارت‌هایی را حتا بتوان پرسش نامید چون پاسخ آن‌ها شروط اساسی یک پاسخ را که عبارتند از روشنگری، حل چیستی یا چرایی مساله و رفع نیاز ندارند.
اما طی چند شب به طور اتفاقی یک از برنامه‌های شبکه سه سیما را -که باید دانشگاه ملی باشد- ‌دیدم که در آن به ازای پاسخ چنین سوال‌هایی، امتیاز و جایزه می‌دادند، آن هم با صرف کلی هزینه برای طراحی استودیو و طراحی سوال و ضبط برنامه و گرفتن وقت چند کارشناس و چند میلیون نفر بیننده. و اسم برنامه: آقای گزارشگر.
البته اضافه کنم سخن بنده این نیست که همه شبکه‌های سیما را شبکه آموزش کرد و بیست و چهار ساعته به کوچک و بزرگ علوم پایه و مهندسی و پزشکی و رایانه و... درس داد؛ قبول دارم که سرگرمی هم جزئی جدانشدنی از زندگی به شمار می‌رود و نمی‌توان سفره‌اش را زندگی مردم برچید. اما فراموش نشود که مردم را جور دیگری هم می‌شود سرگرم کرد که فقط وقت‌شان تلف نشده باشد؛ اگر بیننده‌ای پس از تماشای یک برنامه حتا چیزی به دانسته‌هایش اضافه نشده باشد ولی دستکم اندکی احساس سرخوشی و شادی بکند، غنیمت است و این یعنی رواج خنده و شادی بین مردم. ولی برنامه‌ای این چنین نه مطلب تازه‌ و کارگشایی به مردم آموزش می‌دهد و نه خستگی‌ها و دلزدگی‌های روزمره را از تن‌شان به در می‌کند. بلکه فقط و فقط بینندگان را به عوض کردن شبکه سوق می‌دهد.

   + سعید ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()

خرافات

خرافات آن چنان در عمق وجود پوشالی بعضی‌ها ریشه دوانده که برای مثال بودن ماهی قرمز در سفره هفت‌سین را تضمینی بر خوش‌یمنی و نیک‌فرجامی می‌دانند و نبودنش را دلیل بر بدبیاری و بدبختی. بدبختانه از این دست پندارهای بی‌پایه که سندی محکم دال بر سست‌باوری باورمندان آن‌هاست، فراوان یافت می‌شود. در نمونه‌ای دیگر، چندی پیش بانوی خانه‌داری را دیدم که بودن گل بامبو در خانه را تضمین‌گر سعادت خانواده خود می‌دانست!
مگر نه این که جان آدمیزاد دست خداوند است و هرگاه اراده کند، بی هیچ برو برگردی جان شریفش را می‌گیرد و مگر در هیچ بودن ماهی کوچکی که حیات کوتاهش به دست آدمیزاد است، کسی شک دارد؟ ماهی قرمزی که اگر آب تنگش به موقع عوض نشود مرگش رقم خواهد خورد، چگونه می‌تواند در کم و کیف زندگی‌ آدمیزاد تاثیر بگذارد و اصولاً چرا باید نگران بودن یا نبودنش در سفره هفت‌سین بود؟ یا کدام عقل سلیم می‌تواند ادعا کند یک گل بامبو که بدون مراقبت‌های آدمی به زردی می‌گراید و پژمرده می‌شود و می‌میرد، آینده‌اش را رقم می‌زند؟
باید گفت خدایی که بعضی آدم‌ها می‌پرستند به قدری بی‌عرضه و بی‌خاصیت و پخمه است که خودشان هم با زبان بی‌زبانی اعتراف می‌کنند یک ماهی قرمز یا یک گل بامبو از وجود بی‌بدیل خداوندی که آفریدگار همه آن‌هاست، تاثیرگذارتر است. به نظر من دیگرانی هم که یک پارچه سبز دور فرمان خودرویشان می‌بندند یا یک صفحه دعا را مچاله می‌کنند و بالای درب خانه‌شان می‌گذارند تا از دزد در امان باشند، یا همان را به گردن خود آویزان می‌کنند تا در هر جایی مهره مارشان باشد و خوش‌اقبالی را برایشان به ارمغان بیاورد، جملگی رونوشتی نوین از بت‌پرستان عصر جاهلیت هستند. گو این که این دون‌مایگان آفریدگار خود و قادر و قاهر بودنش را به کلی فراموش کرده‌اند و دستاویز اشیائی شده‌اند که حتا از بت‌های باشکوه عصر جاهلیت هم بی‌قدرترند. عمق فاجعه این که از این دست آدم‌ها، آشنایی را دیدم که هر رکعت نمازش ده دقیقه طول می‌کشد و سی روزه ماه رمضان را روزه می‌گیرد و شگفت این که خودش را مقید به خواندن روزانه قرآن و دعا می‌داند! معلوم نیست آدمی را چه می‌شود که خدای نزدیکتر از رگ گردن را که می‌‌گوید "مرا بخوانید تا پاسخ‌تان را دهم" به چند خط دعایی که حتا معنی‌اش را نمی‌داند یا ماهی قرمزی که حیاتش به مرافبت‌های دیگری بستگی دارد، ترجیح می‌دهد. این جاست که به "ارزش بیشتر یک ساعت اندیشه‌ورزی از هزار سال عبادت" باور قلبی پیدا می‌کنم.

   + سعید ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()