saeid online

بخشایش

وقتی از کسی رنجش و کینه‌ای به دل می‌گیرید، در حقیقت برده او می‌شوید. او افکار شما را کنترل می‌کند، اشتهای شما را از بین می‌برد، آرامش ذهن و نیات خوب شما را می‌رباید و لذت کار کردن را از شما می‌گیرد. باورهای شما را از بین می‌برد و از پذیرش دعاهای شما جلوگیری می‌کند. او آزادی اندیشه را از شما می‌گیرد و هر جا که می‌روید مزاحمتان می‌شود. هیچ راهی برای گریز از او ندارید، تا زمانی که بیدارید او با شما هست و وقتی که خوابیده‌اید، وارد رویاهای شما می‌شود. وقتی مشغول رانندگی هستید یا وقتی در محل کار خود هستید او کنار شماست. هرگز نمی‌توانید احساس شادی و راحتی کنید؛ او حتا بر روی صدای شما نیز تاثیر می‌گذارد، وادارتان می‌کند تا به خاطر سوء هاضمه، سردرد و یا بی‌حالی دارو مصرف کنید، او هنگامه‌های شاد و فرحبخش زندگی رانیز از شما می‌دزدد.
مراقب خود باشید. هر کس شما را می‌آزارد، او را ببخشایید. نه به دلیل این که او درخور بخشایش است، به این دلیل که شما سزاوار آرامشید.

فرستنده: رضا علیزاده

   + سعید ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تمایز

«یادتونه بچه بودیم می‌گفتین ان شاءا... عروسیتون، الان عروسیمونه تشریف بیارین...»

آن چه که خواندید، متن دعوتنامه‌ای بود که مدت ها پیش جهت شرکت در مراسم عروسی دوستی دریافت کرم. با خواندن این قطعه ادبی احساس عجیبی به من دست داد و کمی طول کشید تا توانستم هضمش کنم اما بعد از آن دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و بی‌اراده خنده‌ام گرفت. با خود گفتم خدا می‌داند این بندگان خدا چقدر به مغزشان فشار آورده‌اند تا توانسته‌اند این جمله‌های سراسر احساس را سر هم‌بندی کنند؛ بعد هم پیش خود گفته‌اند که بـه‌بـه! بهتر از این نمی‌شود.
بگذریم. دور و بر همه ما آدم‌هایی هستند که شاید هدف غایی زندگی‌شان این باشد که تک و منحصر به فرد باشند و تا جایی که می‌توانند شباهتی با دیگران نداشته باشند و البته، هیچ ‌کسی هم نباید جا در پای آن‌ها بگذارد و مثل آن‌ها بشود. منشا در پیش گرفتن چنین رویه‌ای می تواند به این برگردد که چنین افرادی نتوانسته‌اند جاهای دیگر سری در بین سرها باشند و خودشان را آن جور که باید و شاید نشان بدهند و در نتیجه، احساس می‌کنند باید از راه‌های دیگری که ساده‌تر و دم دست‌ترند و نیازی به بهره بردن از نیروی فکر و اندیشه ندارند، جبران مافات کنند. از این رو تمام هم و غمشان را در این راستا به کار می‌گیرند که بی‌همتا و بی‌مانند باشند، حتا اگر به قیمت خنده‌دار شدن شان بینجامد. تلاش می‌کنند لباسی که می‌پوشند، موبایلی که می‌خرند، چیدمان وسایل خانه‌شان، نحوه آرایش و حتا دعوتنامه‌‌ای که برای عروسی‌ خود به مردم می‌دهند، با دیگران متفاوت و دیگرگون باشد. حتا هستند آدم‌هایی که به خیال باطل خود می‌پندارند چنانچه برای رسیدن به مقصدی، از کوچه‌ یا کوره‌راهی بروند که دیگران کمتر آمد و شد می‌کنند، متفاوت شده‌اند.
به نظر من، اگر تک بودن صرفاً با هدف متفاوت بودن از دیگران یا بیشتر به چشم آمدن باشد، هیچ ارزشی ندارد. چنین رویه‌ای اما اگر به جای امور دنی و پیش پا افتاده، در حیطه اندیشه و ایده به کار گرفته شود آن هم نه به دلیل همیشه ساز مخالف زدن یا ابراز وجود نزد دیگران، بلکه برای متفاوت نگاه کردن به پدیده‌های پیرامون یا به عبارت بهتر "جور دیگر نگریستن" نه تنها مفید بلکه لازم نیز هست. بشریت در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود، وامدار همین دست از آدم‌هایی است که جور دیگر اندیشیدن و نگریستن را سرلوحه خود قرار دادند و نه جور دیگر پوشیدن و خوردن و راه رفتن را.

   + سعید ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تجمل

تجمل‌پرستی جزء ویژگی‌های اصلی اندیشه و روح غیرمتمدن بدوی است... تجمل‌پرستی نیاز روح‌های سطحی و فقیری است که از زیبایی‌های روح و سرمایه‌های معنوی و چشم‌اندازها و انقلاب‌ها و آن چه که در ایمان و اندیشه و علم و هنر و ادب و فلسفه و پروازهای شگفت دل آدمی هست، محرومند. این حقیقت را در مقایسه میان افرادی که از نظر رشد فکری و فرهنگی و اجتماعی در درجه‌های مختلفی هستند، می‌توان بررسی نمود...
ملت‌ها نیز چنینند. بر خلاف آن چه که در وهله اول به ذهن می‌رسد، جامعه‌های عقب‌مانده بیشتر از پیشرفته (افریقا بیشتر از آسیا و آسیا بیشتر از اروپا و اروپا بیشتر از امریکا) لوکس‌پرستند. در جامعه ما زنان قدیمی بیشتر از زنان متجدد و زنان عامی بیشتر از زنان تحصیلکرده یا روشنفکر، جواهربازند.
... این‌جاست که رابطه میان تجمل و عقب‌ماندگی آشکار می‌شود و ریشه روانی آن دانسته می‌شود، درباره آن تیپ زنان چهل ستون، چهل پنجره‌ای و سرخاب سفیدابی که در سفره پارتی‌ها، نمایشی خیره‌کننده از الماس و زمرد و یاقوت و فیروزه و مروارید و طلا آلات می‌دهند و یک ویترین جواهرفروشی را بر سینه حمل می‌کنند و چند جعبه رنگ و چندین بطری عطر را بر سر و رو خالی کرده‌اند... که از این علایم ذیقیمت و درخشنده به اصالت خانمی، شرافت خانوادگی و حتا حرمت اخلاقی و قداست دینی و عزت و کرامت و موهبت الهی سرکار علیه، حاجیه خانم علیه پی می‌برند و همه فضایل ناداشته انسان را به فضل این داشته‌ها به ایشان ارزانی می‌نمایند و بدین طریق، ایشان که عبارتند از هیچی، در وسط دو حلقه پدر و شوهر -که این دو نیز تمام شخصیت‌شان در جیب‌شان قرار دارد و تمامی معنی و فلسفه وجودی‌شان، موجودی‌شان- به یاری این وسایل خیره‌کننده و جلب‌کننده ارزشمند و زیبا و برتری‌دهنده، عقده‌های حقارت را می‌گشایند... این تیپ تجمل‌پرست در برابر درخشش زنانی که جاذبه‌های شخصی، فکری، اجتماعی، اعتقادی، هنری، شغلی و یا حتا امکان تجلی جاذبه‌های زنانه و زیبایی‌های جسمی و جنسی خود را دارند، به محاق می‌رود و فراموش می‌شود و ناچار، با افراط در استخدام این نمادها و استعاره این ارزش‌ها خود را تامین می‌کند، طرح می‌کند، اثبات وجود می‌کند، معنی وجودی و شخصیت ممتاز و نمایان می‌گیرد و مصرانه فریاد می‌کند که من هستم، من چیزی هستم!

(برگرفته از کتاب ما و اقبال، نوشته علی شریعتی )

   + سعید ; ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

خنده و گریه

تا توانی به خنده لب بگشای
سردندان به خنده در منمای
خنده هرزه آبروی برد
راز پنهان میان کوی برد
با پسر این‌چنین مثل زد سام
گریه بهتر ز خنده بی‌هنگام
گریه ابـر بین و خنده برق
درنگر تا که چیست این‌جا فرق
ابر از آن گریه نعمت اندوزد
برق از آن خنده آتش افروزد
ابلهی از گزاف می‌خندید
زیرکی آن بدید و نپسندید
گفت ای بی حیا و بی آزرم
این‌چنین خندی و نداری شرم
گریه تو ز ظلم و بیدادی
به که بی وقت خنده و شادی
خنده هرزه آیت جهل است
مرد بیهوده‌خند، نا اهل است
هان و هان تا نخندی ای خیره
که بسی خنده دل کند تیره
هیچ شک نیست اندرین گفتار
گریه آید ز خنده بسیار

سنایی

   + سعید ; ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

بی‌تفاوتی

چندی پیش ای‌میلیی در قالب power point از یکی از دوستان دریافت کردم که در آن، ضمن به تصویر کشیدن خانه و زندگی آن‌چنانی یکی از شیوخ یا شاید شاهزادگان اماراتی، چند تصویر دلخراش از کودکان فقیر و در حال مرگ افریقا به نمایش گذاشته شده بود. البته در ذیل هر یک از عکس‌ها نوشته‌هایی به زبان انگلیسی هم آمده بود که حوصله خواندن آنها را نداشتم. در پایان نیز از خوانندگان درخواست شده بود که این ای‌میل را برای دیگران نیز بفرستند.
برای خودم این سوال پیش آمد که هدف سازنده این فایل که چند عکس را در کنار هم چیده، چیست و اصولاً این کارش چه دردی را دوا می کند و چه گلی به سر بیچارگان و تهیدستان سیاهپوست می زند؟ مگر زندگی مرفه آن شیخ اماراتی سبب فقر در افریقا شده است؟ یا مگر آن شیخ اماراتی باید مانند کودکان افریقایی که چیزی غیر از پوست و استخوان از آن‌ها باقی نمانده، باشد تا وجدان ما راحت شود؟ یا نشان دادن بی‌عرضه‌گی و بی‌لیاقتی سران کشورهای افریقایی؟ یا شاید نشان دادن بی‌تفاوتی خرپول‌های عربی؟! پاسخ این سوال ها هرچه باشد، چندان مهم نیست.
اما سوال دومی که شاید اندکی با چالش همراه باشد:
چرا بعضی وقت‌ها نسبت به کمک‌های ایران به مردم فلسطین یا هر جای دیگری گله‌مند می‌شویم؟! اگر کمک به کودکان گرسنه یک کار نیک است، فرقی ندارد که این کودکان فلسطینی باشند یا افریقایی و اگر بی‌تفاوتی آن شاهزاده اماراتی زشت است، بی‌تفاوتی ما هم به طور حتم می‌تواند زشت باشد. همین.


پی نوشت:
موضعگیری های شدیداللحن دوستان، مرا واداشت تا در چند سطر پاسخ همه را به صورت یکجا بدهم:

نخست باید اعتراف کنم که شاید کوتاهی از بنده باشد که فراموش کردم بگویم همین دوستی که در پاورپوینت ارسالی اش بی خیالی بی دردهای عرب را به چالش کشانده بود، مدتی بعد فایل دیگری برایم فرستاد که در آن از کمک ایران به مردم رنجکشیده لبنان و فلسطین انتقاد کرده بود. این قضیه مربوط به مدت ها پیش است، اما وقتی که فایل دومی را دریافت کردم خود به خود این سوال در ذهنم نقش بست که چرا این دوست عزیز کمک نکردن پولدارها را به بیچارگان افریقایی منع ولی از سوی دیگر، کمک ایران را به نیازمندان فلسطینی نهی می کند؟
کاری به مسائل پشت پرده سیاسی و این که ایران از کمک به فلسطین چه هدفی دارد و چه سودی می برد، ندارم و دوست دارم تنها جنبه انسان دوستانه مساله را بررسی کنم.
حرفم این است که اگر نفس کمک و یاری به همنوع (فرقی نمی کند سیاه یا سفید، فارس یا عرب، مسلمان یا غیرمسلمان) خوب و پسندیده که هیچ، واجب است پس نمی توان کمک های این چنینی را از سوی هر کشوری حتا ایران که باشد، نادرست قلمداد کرد. اگر این گونه باشد که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است، پس آن شیخ اماراتی هم می تواند بگوید ما خودمان نیز برنامه توسعه داریم و می خواهیم از آسیا پیشی بگیریم و چه و چه، و بنابراین پولی برای کمک کردن به دیگران نداریم. ولی در این میان تنها سر انسانیت است که بی کلاه می ماند و در نتیجه، برازنده نیست که انساندوستی را فقط در حد شعار خوب بدانیم اما هنگامه عمل که فرا می رسد، شانه خالی کنیم و دیگران را مسئول آن بدانیم.
البته باز هم تکرار کنم که بنده دایه مهربان تر از مادر فلسطینی ها یا افریقایی ها نیستم، حتا از کار دولت ایران هم نه دفاع می کنم نه نقد، فقط مساله را از دریچه دید همان دوستی که این دو فایل را برایم فرستاد، نگاه می کنم و اصلاً ای کاش، این سوال را از خودش پرسیده بودم که چرا نگاهت به مساله یاری به همنوع دوگانه است.
و در پایان، بد نیست که به این بیت شیخ اجل نیز نیم نگاهی داشته باشیم:

"تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی"

   + سعید ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

برداشت من

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:۳٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

پندهای شیخ اسماعیل دولابی

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راهبندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، گرفته یار است.

2. اگر روزی غلام خانه‌زادی، پس از سال‌ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، غصه‌دار شود و بگوید "فردا من چه بخورم" این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می‌کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه‌دار و نگران باشیم.

3. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه‌ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه‌ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

4. موت را که بپذیری، همه غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر(ع) فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

5. تا می‌گویم شما آدم خوبی هستید، شما می‌گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می‌گویید خدایا تو غفاری، تو ستاری، تو رحمانی و… خدا می‌فرماید: خودت غفاری، خودت ستاری، خودت رحمانی و… کار محبت همین است.

6. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می‌شود. بعد، عادت به عبادت منجر می‌شود. عبادت هم معرفت ایجاد می‌کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می‌آید و در نهایت به ولایت منجر می‌شود.

7. خدا عبادت وعده بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال‌های بعد را هم می‌خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده بعد زنده باشیم.

8. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‌گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتا به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می‌کردی، در واقع راست می‌گفتی و خدا خوب خدایی بود.

9. دل‌های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُـر است. وقتی به علــی(ع) متصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی‌شود، بلکه متنجس را هم پاک می‌کند.

فرستنده: رضا علیزاده

این‌جا را نیز ببینید...

   + سعید ; ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

رزمنده ایرانی و سرباز امریکایی

اگر به عکس‌ها و فیلم‌های به جا مانده از دوران دفاع مقدس نگاه ‌کرده باشید، می‌بینید که سرباز ایرانی خلاصه می‌شد در خودش، یک چفیه(1) و یک تفنگ زهوار دررفته که همین نیز از سال های پیش بازمانده بود. اگر تغی به توغی می‌خورد و فرمانده‌ای در راس کار قرار می‌گرفت که اطلاعاتش اندکی بیشتر و بروزتر بود و جان سربازان برایش اهمیت داشت، یک کلاه آهنی سنگین و گشاد که تا نوک دماغ پایین می‌آمد، به رزمنده ایرانی می‌دادند. طوری که دست یک رزمنده به ناچار جان بر کف، همیشه به کلاهش بند بود تا آن را از جلوی چشمانش عقب براند. در گرمای تابفرسای جبهه‌های جنوب هر کس دیگری هم که جای آن رزمنده‌ها بود، برای این که مبادا کله‌اش مثل کدو پخـته نشود، عطای کلاه آهنی را به لقایش می‌بخشید. برای این که بفهمید به سر کردن یک کلاه آهنی در گرمای 40 درجه چه مصیبتی دارد، می‌توانید امتحان کنید و در چله تابستان سر مبارک‌تان را درون یک قوطی فلزی فروکنید (مثل حلب روغن جامد) و چند دقیقه زیر تابش خورشید قدم بزنید تا حق مطلبی که عرض نمودم، بهتر ادا بشود.
دست خالی بودن رزمنده‌های ایرانی در روزهای نامیمون جنگ چند علت داشت: 1) کمبود امکانات به دلیل تحریم همه جانبه ایران که حتا سلاحی برای جنگیدن نبود چه رسد به تجهیزات فردی یک سرباز که به طبع اهمیت کمتری از مهمات دارد 2) کم‌آگاهی فرمانده‌هان و خود رزمنده‌ها در لزوم اسفاده از تجهیزات فردی و نقش حیاتی آن‌ها در کاهش تلفات و 3) کیفیت پایین تجهیزات فردی که به هر دلیلی از جمله سنگینی یا دست و پا گیر بودن یا ناسازگاری با شرایط آب و هوایی، کمتر کسی به استفاده از آن‌ها علاقه داشت.
در این دو تصویر که اولی رزمنده دفاع مقدس را نشان می‌دهد و دومی یک سرباز امریکایی در حال انجام ماموریت در عراق، بی هیچ توضیح اضافه‌ای تفاوت‌ها را به خوبی می‌توان دید:


هیچ سرباز امریکایی را نمی‌توان بدون تفنگ، لباس ضدگلوله، جی‌پی‌اس، بی‌سیم، عینک دودی، کلاه، توگوشی و دستکش دید و در هر شرایطی حتا هنگام گرفتن عکس یادگاری تفنگ خود را بر زمین نمی‌گذارند و همچنان حالت آماده‌باش دارند. البته تجهیزات دیگری نیز هستند که بنا به کاربردشان پنهانند و به چشم نمی‌آیند. از سوی دیگر، هر کدام از تجهیزات‌ همراه یک سرباز امریکایی از همه آن‌هایی که ما می‌شناسیم پیشرفته‌تر و کارآمدترند؛ برای مثال کلاه‌شان یک کلاه آهنی سنگین و گشاد نیست که از دست آن جـری باشند بلکه فناوری‌های ریز و درشت بسیاری در آن به کار رفته است تا در هر شرایطی حتا گرمای 45 درجه‌ای عراق که یک خـر عریان نیز در آن تب می‌کند، بدون این که کسی از دست آن خسته یا کلافه یا گرمازده بشود، قابل استفاده باشد.
در جایی خواندم در امریکا لباس سربازان به گونه‌ای ساخته می‌شود که در موقعیت‌های گوناگون به صورت هوشمند رفتار می‌کند؛ چنانچه در فضا مواد شیمیایی پخش شود مانند ماسک عمل می‌کند یا در صورت بیهوشی سرباز به او شوک می‌دهد.
یا مورد دیگر که چه بسا عملی هم شده باشد: از PEG یا پلی اتیلن گلیکول می‌توان در ساخت نوعی پوشاک بهره برد که با بالا رفتن یا پایین آمدن دمای محیط، دمای بدن انسان را در شرایط مطبوع نگه می‌دارد. ویژگی این پوشاک، ناشی از تغییر ساختار PEG آمیخته با پارچه‌هاست. با تغییر دما، میزان کشیدگی‌ پلیمرهای PEG شبیه یک فنر مارپیچی بلند تغییر می‌کند؛ به نحوی که با کاهش دمای محیط حلقه‌های مارپیچی پلیمر شکل فشرده‌تری به خود می‌گیرند تا گرمای بدن انسان هدر نرود. اما با بالا رفتن دمای محیط و در پی جذب گرما توسط PEG حلقه‌ها باز می‌شوند که در نتیجه بدن انسان بهتر می‌تواند گرمای خود را در محیط آزاد کند.


++++++++++++++++++++++++++

(1) ناگفته نماند که یک چفیه کاربردهای بسیار زیادی در میدان نبرد می‌تواند داشته باشد. از جمله این که از چفیه می‌توان به جای باند برای پانسمان زخم‌ها استفاده کرد، یا در وقت نماز به جای سجاده، در وقت غذا خوردن به عنوان سفره، یا برای علامت دادن در شب، یا به عنوان سایه‌بان سنگر، به جای حوله برای خشک کردن دست و صورت، یا به عنوان روانداز و یا در وقت تسلیم شدن برای بالا بردن پرچم سفید.

   + سعید ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

در کوچه‌سار شب

درین سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشت ملال مـا پرنده پــر نمی‌زند

یکی ز شب‌گرفتگان چراغ بر نمی‌کند
کسی به کوچه‌سار شب در سحر نمی‌زند

نشـستـه‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی‌ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت ازین خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه‌های بسته‌ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کـر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

هوشنگ ابتهاج

   + سعید ; ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 50 و 51

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()