saeid online

گمشده خانه‌های مهر

معماری، هنر و دانش طراحی بناها با استفاده از راهکارهای گذشته یا آفرینش راهکارهای جدید است. آثار معماری به عنوان نمادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یک کشور شناخته می‌شوند؛ بنا‌هایی چون تخت جمشید، اهرام‌ سه‌گانه مصر و کالاسیوم روم از جمله آثاری به ‌شمار می‌روند که تمدن‌های کهن تاریخی با آن‌ها شناخته می‌شوند. شهرها، مذاهب و فرهنگ‌ها نیز از راه همین یادواره‌ها خود را می‌شناسانند.
معماری ایرانی ویژگی‌هایی دارد که در مقایسه با معماری کشورهای دیگر از ارزشی ویژه برخوردار است: طراحی مناسب در جهت پاسداشت حریم انسان، محاسبه دقیق، فرم درست پوشش، رعایت مسائل فنی و علمی در ساختمان، استفاده از مصالح بومی، پرهیز از بیهودگی، ایوان‌ها و ستون‌های بلند و تزئینات گوناگونی که در عین سادگی نشاندهنده شکوه معماری ایران بوده و هستند. فضای آرام‌بخش و دلنشین بناهای اسلامی‌ایرانی و استفاده از رنگ‌های شاد آبی و سبز بیشتر معماران جهان را دلباخته این سبک معماری کرده است. طوری که نفوذ نقش‌ها، طرح‌ها و معماری اسلامی‌ایرانی در بناها و عمارت‌های غربی در یکی‌ دو دهه گذشته چنان زیاد است که کسی نمی‌تواند آن را حاشا کند.

تصویری از خانه‌های دبی، منطبق با معماری اسلامی


بگذریم. همان طور که می دانید، طی چند سال گذشته در بسیاری از شهرهای ایران در طرح بزرگی به نام مهـر، برای قشر گسترده‌ای از مردم که قادر به تامین نخستین نیاز طبیعی خود نبودند، خانه‌هایی ساخته شد. نکته ای که به نظر من در ساخت این خانه ها از قلم افتاد و چه بسا در آینده سازندگان یا ساکنان خانه‌ها افسوس آن را بخورند، جای خالی معماری کهن و ریشه دار ایران است که به فضای اندرونی و بیرونی خانه ها هویت و صمیمیت می دهد و با محیط گرم و دلنشینی که فراهم می آورد، آدم را از بودن و ماندن در آن خسته و دلزده نمی کند. اما، به این ساختمان نگاه کنید:

 

فکر نمی‌‌کنم نامی غیر از یک مکعب مستطیل بزرگ بتوان بر آن نهاد؛ هیچ نشانی از خطوط منحنی معماری ایرانی‌اسلامی که آرامبخش و روحنوازند، در آن دیده نمی شود. در حالی که به راحتی می‌شد طرح نه چندان پیچیده و دشواری را در دیوارهای بی روح این بنا گنجاند و بدون آن که به هزینه کردن مبالغ اضافی نیاز باشد، آن را به گونه‌ای زیباتر و چشمنوازتر ساخت. یا این یکی را ببینید:

 

گرچه خانه ها با فرم‌ها و مصالح همگون ساخته شده‌اند، اما متاسفانه در طراحی آنها هیچ نشانی از عناصر معماری ایرانی‌اسلامی که یکی از آنها رعایت حریم‌ خصوصی دیگران است، دیده نمی‌شود. ساکنان چنین خانه هایی هیچ گاه نمی توانند روابط خوبی باهم داشته باشند. این بنا همان طور که خودش سرد و بی روح است، چیز دیگری غیر از افسردگی و دلمردگی برای ساکنان خودش به ارمغان نمی‌آورد. ناگفته نماند که این ساختمان فاصله زیادی از ساختمان روبروی خود ندارد که خود مشکل دیگری به دنبال می آورد؛ چرا که همه ساکنان آن ناچارند پرده خانه خود را همیشه بسته نگه دارند تا مطمئن شوند کسی در خانه شان سرک نمی کشد و این یعنی محرومیت اجباری از دریافت نور طبیعی.
حال، دو تصویر ببینید از خانه‌های دبی که به نظر می رسد با خلقیات و روحیات آدم سازگاری بیشتری دارند، ضمن این که خانه ها فاصله مناسبی از یکدیگر دارند و برای هر کدام از آنها فضای سبز کافی نیز پیش بینی شده است. گو این که عرب ها ارزش های معماری بومی خود را خیلی بیشتر از ما درک کرده اند و مثل ما خانه های خود را شبیه محیط های کاری خود نمی سازند. همه این ها در حالی است که در ایران زمین بسیار بیشتری از کشور کوچکی همچون امارات وجود دارد:

   + سعید ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کارخانه نوشت 48 و 49

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هر آن کس که دندان دهد، نان دهد

انسان هنگامی که پروردگارش برای آزمایش به او نعمت ببخشد، می‌گوید: پروردگارم مرا گرامی داشته است؛ و اما چون او را بیازماید و روزی‌اش را تنگ ‌گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرد!
(سوره فجر، آیه 16 و 15)

... و هر کس پرهیزکاری پیشه کند، خداوند راه نجاتی برایش فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی می‌دهد...
(سوره طلاق، آیه 2 و 3)

... "آن چه نزد خداست از بازیچه و سوداگری بهتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است."
(سوره جمعه، آیه 11)

بگو: پروردگار من روزی را برای هر کس که بخواهد، گسترده یا تنگ می‌کند ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.
(سوره سبا، آیه 36)

چه بسا جنبنده‌ای که توان حمل روزی خود را ندارد، خداوند به او و شما روزی می‌دهد و او شنوا و داناست.
(سوره عنکبوت، آیه‌ 60)

... از تو روزی نمی‌خواهیم (بلکه) ما به تو روزی می‌دهیم.
(سوره طه، آیه 132)

... و خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزی می‌دهد.
(سوره بقره، آیه ۲۱۲)

شیطان با وعده فقر و نداری شما را به کارهای زشت وا می‌دارد در حالی که خداوند به شما وعده آمرزش و نیکی می‌دهد...
(سوره بقره، آیه 268)


************************************
آیا با وجود آن چه در کتاب خدا آمده، جای نگرانی وجود دارد؟

   + سعید ; ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

شلختگی

یکی از ویژگی‌های بد شخصیتی که از بد ماجرا بسیاری از افراد به آن خو کرده‌ و آن را به عنوان یکی از اجزای جدانشدنی زندگی روزمره خود پذیرفته‌اند، شلختگی است. خصوصیتی که با بی‌برنامگی، باری به هر جهت بودن، بی‌انضباطی، آشفتگی خانه و محل کار، آشفتگی افکار و اندیشه‌ها و نداشتن هدف در زندگی رابطه بسیار نزدیکی دارد. خیلی کم پیش می‌آید که مسافرت‌ها، مهمانی‌ها، خریدها و خلاصه بیشتر امور چنین آدم‌هایی به درستی، بی‌دغدغه و طوری که هر چیزی سر جای خودش باشد، انجام شوند. مسافرت که می‌روند، بین راه تازه یادشان می‌افتد که باک بنزین را پر نکرده‌اند، یا وقتی که وسط کویر برهوت باد لاستیک‌شان خالی شد می‌بینند که از سه سال پیش قرار بوده لاستیک یدک بخرند ولی این کار را نکرده‌اند؛ وقتی که میزبان یک مهمانی بزرگند درست در همان وقتی که نه راه پس وجود دارد و نه راه پیش به یاد مبارک‌شان می‌افتد که نان سفره را از قلم انداخته‌‌اند، همان روزی که چک خود را باید پاس کنند تازه به تکاپو می‌افتند که از این و آن پول قرض کنند، یا سر جلسه امتحان عین کسانی که کک به پاچه‌شان افتاده باشد، دنبال پاک‌کن یا ماشین حساب می‌گردند و...
متاسفانه، شلختگی به ‌قدری در زندگی خیلی‌ها رخنه کرده است که باید از آن به عنوان یکی از وصله‌های نچسب فرهنگ ایرانی نام برد. در مرام شلخته‌ها، کارها آن طور که باید و شاید به خوبی پیش نمی‌روند و جوری به هم گره می‌خورند که حتا حضرت فیل هم از باز کردن آن‌ها درمی‌ماند. این گونه آدم‌های نیرز که بیشتر وقت‌ها شلختگی‌شان را به بدبیاری نسبت می‌دهند، معتقدند الاغ‌شان از کره‌گی دم نداشته و روزگار نامراد با آن‌ها سر ناسازگاری دارد. همسفر شدن یا معامله با آن‌ها، آدم را به غلط کردن و چیز بد خوردن وا می‌دارد. شلخته‌ها بدقولند، زیاد دروغ می‌گویند، قابل اعتماد نیستند و هیچ گاه از گذشته درس نمی‌گیرند اما خوشبختانه به سادگی می‌توان به شلخته بودن آن‌ها پی برد؛ برای مثال همیشه دیر به محل قرار می‌رسند، ژولیده پولیده‌اند، اتاق‌شان نامرتب است، به "قسمت" خیلی اعتقاد دارند و هر جا که چوب بی‌برنامگی و ندانم‌کاری‌ خود را می‌خورند، آن را به گردن سرنوشت و تقدیر می‌اندازند.
کاری ندارم که این ویژگی بد از چه زمانی و توسط چه کسانی در وجود بی‌وجود خیلی‌ها نهادینه شده است، ولی این را می‌دانم که با اندکی درایت و دوراندیشی می‌توان از خیلی شلختگی‌های روزمره که هر کسی را درگیر تکرار اشتباه‌های گذشته می‌کند و نتیجه‌ای جز از چشم دیگران افتادن و از دست رفتن اعتماد ندارد، جلوگیری کرد.

   + سعید ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

تک بیت

گر سنگ همه لعل بدخشان بودی
پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی
سعدی

طبیبی که خود باشدش زردروی
از او داروی سرخ رویی مجوی
سعدی

نه بسیارکن شو، نه بسیارخوار
کزآن سستی آید، وز این ناگوار
نظامی

قبای خسروی در بر نیابد هرکسی را خوش
ســر هـر ناسزایی را نـزیبـد تـاج سلـطانی
اسماعیل سامانی

چه خوش بید مهربانی از دو سر بید
که یک سر مهربانی دردوسر بید
باباطاهر

تـو گنـدم آسیـای گردونـی
گر یک من و گر هزار خرواری
ناشناس

   + سعید ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

هوای پاک

در این روزهای آفتابی و کمی تا قسمتی سرد که شهروندان کلان‌شهرهای بی در و پیکر به دلیل پدیده وارونگی هوا و نوزیدن باد و نباریدن باران و بی‌رغبتی خودشان در استفاده از وسایل نقلیه عمومی، از تماشای آبی آسمان و تنفس هوای پاک محرومند، ما مردمان شهرهای کوچک باید خیلی شاکر باشیم که دستکم در این مورد در مقایسه با باشندگان شهرهای بزرگ کمبودی که نداریم هیچ، چه بسا رشک‌شان را نیز نسبت به خود بر‌انگیزانیم.
از چندکیلومتری سایه سنگین و سیاه هوای آلوده را به خوبی بر فراز آسمان شهرهای بزرگ می‌توان دید؛ از همان بدو ورود به شهر هوای آلوده‌ای که همچون یک هیولای سیاه روی آسمان در کمین نشسته تا هر کسی را به کام خود بکشد، توی ذوق هر آمده‌ای می‌زند. میزان آلاینده‌های هوا آرام آرام به قدری زیاد می‌شود که حتا کوه‌های سر به فلک کشیده اطراف نیز از پس هوای تیره و تار دیده نمی‌شوند و هوای چرکین اجازه عرض اندام به آنها نمی‌دهد. دود تولیدشده از هزاران خودرو چنان بر سر شهر سایه می‌اندازد که از دست استاندار و فرماندار و جلسه‌های بی‌مصرف ستاد بحران‌شان کاری برنخواهد آمد و داستان آلودگی و صدها درد و بلای برخواسته از آن همچون سال‌های گذشته تکرار می‌شود. در این میان، شاید وزش بادی یا بارش بارانی به داد مردم برسد و مرهمی باشد بر نفس‌های گرفته‌شان.
به نظرم اولین نتیجه‌ای که جدای از آسیب‌های زودرس و دیر رس تنفس هوای آلوده از قبیل سوزش چشم‌ها، خستگی، سردرد، آسم، سرطان و... بر هر کسی عارض می‌شود، افسردگی و دلمردگی ناشی از ندیدن آبی آسمان بیکران است. یعنی پیش از این که هوای آلوده وارد شش‌ها بشود و قبل از این که کمبود اکسیژن شما را خسته کند و یا هیدروکربن‌های آروماتیک موجود در هوای آلوده در بلندمدت شما را به سرطان مبتلا کنند، بدون این که خودتان خبر داشته باشید و چه بخواهید و چه نخواهید کم‌حوصله، زودرنج، کسل و افسرده می‌شوید. شاید نصب یک دستگاه تصفیه هوا به همراه یک بخارساز در خانه، اندکی از عمق فاجعه بکاهد و هوای درون خانه را اندکی تلطیف کند، ولی آویختن زیباترین تصاویر آسمان به دیوار اتاق‌ها نمی‌تواند جایگزینی درخور برای آسمان واقعی و زیبایی چشمنوازش باشد.

   + سعید ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 46 و 47

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 44 و 45

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

استـتــار

چند وقت پیش در سفری که به شمال داشتم، گذرم به آستارا -آخرین نقطه مرزی ایران با جمهوری آذربایجان- افتاد؛ اولین نکته‌ای که در نزدیکی‌های نقطه مرزی نظرم را به خودش جلب کرد، رنگ لباس مرزبان های ایران در آن‌ منطقه بود. با این که پوشش گیاهی سراسر آن منطقه جنگل است و بالطبع رنگ سبز تیره با محیط آن‌جا همخوانی دارد، رنگ لباس مرزبان‌ها هیچ سازگاری و شباهتی با طبیعت اطرافش نداشت. همان لباس خاکی‌رنگی را که یک سرباز در شرق کشور می‌پوشد و از قضا با طبیعت خشک و بیابانی آن‌جا همخوانی دارد، به سربازی که در شمال کشور به انجام وظیفه می‌پردازد، داده‌اند تا از ناموس خودش و وطنش دفاع کند. نتیجه این ناهمخوانی و ناهمگونی این می‌شود که برای من و هر مسافری که وارد آستارا می‌شود، اولین چیزی که جدای از طبیعت زیبا و سرسبزش به چشم می‌آید، سربازهای مرزبانی‌ آن‌جا باشند که به دلیل نامناسب بودن رنگ لباس‌، مثل دانه‌های زرشکی که روی برنج آبکش پاشیده‌اند، نگاه‌ها را به خودشان جلب می‌کنند.
فکر نمی‌کنم نیازی به توضیح اضافه‌ درباره اهمیت همرنگی و همخوانی رنگ لباس سربازان ارتش با طبیعت اطراف باشد؛ حتا سربازهای صفر کیلومتر هم که هنوز دوره آموزشی را به پایان نرسانده‌اند، به خوبی می‌دانند که استتار اگر به درستی و برپایه موازین آن اجرا شود آسیب‌پذیری نیروهای خودی را تا حد زیادی کاهش می‌دهد، وضعیت پدافندی مناسبی ایجاد می‌کند، ابتکار عمل را از دشمن می‌گیرد، نیاز به تسلیحات پدافندی را کاهش می‌دهد و در نهایت صرفه‌جویی سرمایه‌های ملی را به دنبال دارد. بدیهی‌ است دشمن نمی‌تواند کسی را که نمی‌بیند یا نمی‌داند کجاست، هدف قرار دهد. گفته می‌شود اثرات تخریبی بمباران‌های هوایی عراق در مراکز حساس ایران مانند پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها و... نتایج متفاوتی داشته است که یکی از علل اصلی آن، استتار مناسب یا نامناسب این مراکز بوده است.


نیروهای مرزبانی ایران در شرق کشور. در این تصویر، انطباق رنگ لباس سربازها با طبیعت اطراف که به استتار مناسب آن‌ها منجر می‌گردد، به خوبی دیده می‌شود.

نمونه‌ای دیگر از انطباق رنگ لباس با محیط اطراف و در نتیجه استتار مناسب.

بنا بر آن چه گفته شد، استتار با این که اصل چندان پیچیده یا دردسرسازی نیست ولی نباید به خاطر سادگی، آن را بی‌اهمیت قلمداد کرد. کمترین مزیتش این است که به دشمن می‌فهماند با نیروهای فهمیده‌ای طرف است که دستکم اهمیت استتار را به خوبی می دانند. بسیاری از جانوران هم بدون آن که دوره خاصی را گذرانده باشند، به اهمیت و نقش استتار در بقای خود پی برده‌اند و به خوبی می‌دانند که برای سیر کردن شکم‌شان و دور ماندن از دیدرس شکارچیان خود، باید از این اصل خدشه‌ناپذیر پیروی کنند. اگر جانوران نمی‌دانستند که برای شکار طعمه خود را باید همرنگ طبیعت کنند تا دیده نشوند، تضمینی برای بقایشان وجود نداشت. حتا گفته می‌شود بشر دوپـا استتــار را از جانوران یاد گرفته است. به تصویر زیر نگاه کنید:

 

نمونه ای از استتار جانوران.

این‌ مقدمه نسبتاً طولانی را برای این گفتم که بگویم: طبیعت و پوشش گیاهی ایران بسیار متنوع است، از مناطق کوهستانی در غرب کشور گرفته تا مناطق جنگلی در شمال و مناطق بیابانی در شرق کشور. همین طبیعت متفاوت اقتضا می‌کند که لباس نیروهای مرزبانی ایران یک‌رنگ و یک‌شکل نباشد و متناسب با طبیعت و اکوسیستم هر منطقه، رنگ لباس نیروهای مرزبانی به گونه‌ای انتخاب گردد که بیشترین هماهنگی و همخوانی را با محیط اطراف داشته باشد. سبز تیره همان‌قدر برای مناطق بیابانی و کویری انتخاب نامناسبی است که رنگ خاکی برای مناطق سرسبز و جنگلی.

   + سعید ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

پرواز 571

در روز جمعه سیزدهم اکتبر ۱۹۷۲ یک تیم راگبی از دانشگاه قدیمی مونته ویدئو در اروگوئه برای مسابقه با یک تیم شیلیایی به سوی سانتیاگو پرواز کرد. خلبان هواپیما زمانی که به بالای کوه‌های آند رسید، به دلیل بدی آب و هوا و به تصور آن که به سانتیاگو رسیده است، ارتفاع را کم کرد اما هواپیما با کوه برخورد کرد. در زمان اولیه سقوط ۱۲ تن از مسافران در گذشته و سپس نیز ۶ نفر دیگر بر اثر شدت زخم‌ها درگذشتند.
پس از انتشار خبر سقوط هواپیما، جستجو آغاز شد اما به دلیل قرار گرفتن هواپیمای سفید رنگ در میان انبوه برف‌ها موفقیتی به دست نیامد و پس از هشت روز، جستجو متوقف شد. بازماندگان که با یک رادیوی ترانزیستوری کوچک اخبار را با سختی دنبال می‌کردند، متوجه شدند که جستجو برای یافتن آنها متوقف شده است.
بازمانده‌ها چند بسته کوچک غذا داشتند و مقداری نوشیدنی و چند بسته شکلات. آنها به تدریج و پس از تمام شدن نوشیدنی‌ها، روشی برای آب کردن برف و نگهداری آن در بطری‌ها پیدا کردند اما با وجود جیره‌بندی، غذا تمام شد. در آن ارتفاع بالا و یخبندان هیچ گیاه و یا جانداری برای شکار و تهیه غذا وجود نداشت. حتا تلاش کردند چمدان‌ها را پاره و آن را به باریکه‌های چرمی تبدیل کنند و به عنوان غذا بخورند اما مواد شیمیایی به کار رفته در آنها امکان خوردن‌شان را گرفت. روکش‌ صندلی‌ها نیز همین مشکل را داشتند. آنها برای ادامه زندگی ناچار شدند از جسد درگذشتگان به عنوان غذا استفاده کنند.
پس از سقوط یک بهمن‌ آنها به این نتیجه رسیدند که ماندن راه چاره نیست و باید حرکت کنند زیرا دچار برف‌کوری و کمبود آب به دلیل حضور در ارتفاعات نیز شده بودند.
آنها پس از حدود ۷ هفته عملیات خود را آغاز کردند و پس از چندین ساعت راهپیمایی به دم هواپیما رسیدند. این بخش دست‌نخورده باقی مانده بود. مقداری سیگار، شکلات، پوشاک تمیز و نیز تعدادی کتاب طنز در آن یافت شد که روحیه گروه تا اندازه‌ای تقویت کرد. از همه مهمتر این که برای اقامت در شب یک مکان مناسب پیدا کرده بودند. صبح روز بعد گروه حرکتش را به سمت شرق ادامه داد ولی شب دوم ناچار شدند که در فضای باز اقامت کنند. سرمای کشنده آنها را رو به مرگ برد و به این نتیجه رسیدند که بهتر است به محل استقرار شب قبل یعنی دم هواپیما باز گردند و در همان جا به انجام اقداماتی برای رساندن پیام کمک‌خواهی از جمله سر دادن فریاد کمک بسنده کنند. آنها به محل افتادن دم هواپیما برگشتند و با کمک باتری‌های هواپیما و قطعات باقیمانده تلاش کردند یک فرستنده رادیویی بسازند اما تلاش‌شان بی‌نتیجه ماند. بنابراین هیچ راهی جز گذر از قله کوه‌ها باقی نمانده بود.
برای آنها تحمل سرمای روز امکان‌پذیر بود اما سرمای شب در میان برف‌ها ناممکن. بنابراین راه چاره این بود که نوعی کیسه خواب گرم برای خوابیدن در شب بسازند. "ناندو پارادو" توانست با استفاده از مواد عایق و چرم صندلی هواپیما یک نوع کیسه خواب سه لایه درست کند که می‌توانست گروه را به خوبی از سرمای کشنده دور نگه دارد. اعضای گروه همگی از مادر پارادو یاد کردند که به او اندکی دوزندگی یاد داده بود. پس از آن که کیسه خواب‌ها آماده گردید، متقاعد شدند که به کوهپیمایی‌ ادامه دهد. پارادو که گروه را هدایت می‌کرد به همراه دوستانش پس از سه روز راهپیمایی به قله یک کوه رسیدند. آنها فکر می‌کردند که پس از رسیدن به قله راه سرازیری را در پیش گرفته و در نهایت می‌توانند به سوی کشور شیلی بروند. اما وقتی به قله رسیدند آن چه دیدند باورشان نمی شد؛ تا چشم کار می‌کرد کوه بود. آنها می‌دانستند پایین رفتن از قله توان زیادی از آنان خواهد گرفت اما فکری به نظرشان رسید. آنها با بدنه فلزی هواپیما چند سورتمه درست کردند. وقتی به تدریج از کوه پایین می‌آمدند یک دره کوچک را دیدند که یک رودخانه در میان آن در جریان بود. وقتی به پایین دره رسیدند در مسیر رودخانه حرکت کردند. پس از چند روز راهپیمایی تعدادی گاو را در آن سوی رودخانه دیدند که مشغول چرا هستند. این موضوع برایشان باور کردنی نبود.
دیگر نای راه رفتن نداشتند. به ناچار در همان محل آتشی روشن کردند تا هم گرم شوند و هم اگر کسی آن جا بود از حضورشان آگاه شود. پس از چند ساعت آنها یک مرد را در حالی که بر روی اسب سوار بود در آن سوی رودخانه دیدند. ابتدا فکر می‌کردند دچار توهم شده اند اما وقتی یک نفر به سه نفر تبدیل شد موضوع از شکل توهم درآمد و آنها تلاش کردند تا با سروصدا کمک بخواهند. سوار و همراهانش رفتند و روز بعد با مقداری غذا به کنار رودخانه بازگشتند. یکی از آنها خودش را کاتلان معرفی کرد و غذاها را برای آنها پرتاب کرد. کاتلان به گروه یاد داد که چگونه به مسیرشان ادامه دهند تا به یک پل برسند و بتوانند به آن سوی رودخانه بروند. قرار شد تا زمانی که آنها به پل برسند پسرهای کاتلان نیز موضوع را خبر داده و گروه کمکی را به محل بیاورند.
سرانجام ارتش شیلی از موضوع با خبر شد و اقدام به انتقال گروه به سانتیاگو نمود. در همین حین نیز هلیکوپترهای ارتش با وجود مه‌گرفتگی پرواز کرده و توانستند بقیه بازماندگان را پیدا کنند. بیشتر نجات‌یافتگان دچار کم آبی، سوء تغذیه و شکستگی اعضای بدن بودند. پس از پایان ماجرا در محل سقوط هواپیما و محل دفن کشته‌شدگان با قرار دادن سنگ‌ها روی یکدیگر و یک تابلوی آهنی، یک بنای یادبود ساخته شد.

   + سعید ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

گذشت

هر که ما را یاد کرد ایزد مر او را یار باد
هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی
هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار
هر که ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد


از: میر سید علی همدانی

   + سعید ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()

روش تمیزکاری نقره

سلام به همه دوستان. در این پست، پاسخ دو نفر از خوانندگان وبلاگ را که یکی درباره روش تمیزکاری نقره جات و دیگری، درباره علت خوردگی یون کلرید پرسیده بود، می دهم. این روزها زیاد وقت ندارم. فرصت بشود، زودتر بر می گردم.


1)
جرم موجود روی نقره، سولفید نقره (Ag2S) است. ساده‌ترین روش تمیزکاری نقره این است که آن را در یک ظرف آلومنیومی محتوی محلول سدیم بیکربنات (NaHCO3) بگذارید. در این حالت سولفید نقره کاهیده شده و به نقره فلزی تبدیل می‌گردد.

2)
دلیل خورندگی کلرید:

M+ + Cl- -> MCl + H2O -> MOH(s) + H+Cl-

هرچه مقدار کلرید بیشتر باشد، خوردگی فلز نیز بیشتر خواهد بود. MCl نمک فلز و واکنش مرحله دوم، هیدرولیز است که سبب تولید اسید قوی HCl می‌گردد.

   + سعید ; ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳
comment نظرات ()