saeid online

تذکرة الاوباش

مهتاب در بازار می‌رفت. سقط‌فروشی، او را به نزد خود خواند. مهتاب پا پیش نهاد. سقط‌فروش گفت: از اولیای خدا کدام بلندمرتبه‌‌تر است؟ مهتاب گفت: از پیشینیان یا اکنونیان؟ گفت: از پیشینیان. مهتاب گفت: در کتابی خواندم که روزی مطربی برای غمدیده‌ای نواخت و زر نخواست و آن شب، طنبور فروخت تا نان و ماست به خانه برد. از او بالابلندتر نشناسم. گفت: و از اکنونیان؟ مهتاب گفت: اگر تو را دردی یا بلایی در رسد، نخستین کس که نزد او روی و بار دل بر زمین گذاری کیست؟ گفت: در خانه سگی دارم که چون مرا بیند، بو کند و از بوی من داند که در رنجم یا بر گنج. بسا شب‌ها که گریسته‌ام و او نشسته و چشم از من برنداشته. مهتاب گفت: آن را که چنین یاری در خانه است، چه حاجت به پیران فرزانه است؟

   + سعید ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

بیست مهرماه


... در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمی‌کرد به سوی حسین دست دراز کند. تا این که مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاهخودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاهخودش را عوض نمود و سرش را با عمامه بست... شمر با سپاهی به سوی حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری کلامی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد... از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد... ابن سعد پیدا شد و زینب به او گفت: حسین دارد کشته می‌شود و تو تنها تماشا می‌کنی. اشک‌های ابن سعد با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه می‌جنگید و ده‌ها تن را کشت... حسین وقتی به سوی فرات می‌رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه‌ یا گلویش خورد. سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دید و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی پس از این که ضربه‌ای دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود...


آن چه که خواندید، شرح کوتاهی از کربلای سال 61 هجری قمری است. می‌دانم که حدود سه هفته دیگر تا عاشورای امسال باقی مانده است، اما دلیل بارگذاری این پست در چنین روزی این است که عاشورای سال 61 هجری قمری که در آن امام حسین به شهادت رسید، درست در بیستم مهرماه سال 59 هجری خورشیدی رخ داد و همین مناسبت، انگیزه‌ای شد تا تاریخ تولد و وفات بزرگان دین‌مان را به هجری خورشیدی، در اختیار شما خوانندگان وبلاگ فخیمه قرار دهم:

حضرت محمد: 9 اردیبهشت سال 51- تا 5 خرداد سال 11 (51- یعنی 51 سال خورشیدی پیش از هجرت)
امام علی: 7 مهر سال 22- تا 11 بهمن سال 39 (22- یعنی 22 سال خورشیدی پیش از هجرت)
امام حسن: 12 اسفند سال 3 تا 9 فروردین سال 49
امام حسین: 20 دی سال 4 تا 20 مهر سال 59
امام سجاد: 17 دی سال 37 تا 18 مهر سال 92
امام باقر: 22 اردیبهشت سال 56 تا 12 بهمن سال 111
امام جعفر: 17 خرداد سال 81 تا 29 آذر سال 144
امام موسی: 18 آبان سال 124 تا 12 شهریور سال 178
امام رضا: 12 دی سال 144 تا 17 شهریور سال 197
امام جواد: 15 خرداد سال 185 تا 7 آذر سال 214
امام هادی: 19 اسفند سال 206 تا 11 تیر سال 247
امام عسگری: 22 آذر سال 225 تا 17 دی سال 252
امام مهدی: 10 مرداد سال 248
حضرت زهرا: 8 اسفند سال 8- تا 6 شهریور سال 11 (8- یعنی 8 سال خورشیدی پیش از هجرت)
سالروز ازدواج امام علی: 6 خرداد سال 3
حضرت ابوالفضل: 6 خرداد سال 25 تا 19 مهر سال 59


××××××××××××××××
در ادامه، چند روایت از امام حسین

ادامه مطلب
   + سعید ; ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

رانندگی یا...؟!

ماشینت را مثل بچه آدمیزاد در گوشه خیابان پارک می‌کنی و می‌روی تا از دستگاه خودپرداز مقداری پول بگیری و مرهمی به زخم‌های تمام‌نشدنی‌ات بزنی. دست بر قضا، عجله هم داری. اما در برگشت، چشمانت طوری درشت می‌شوند و در همان حالت می‌مانند که می‌پنداری تمایلی برای برگشت به حالت قبلی خود ندارند. می‌بینی دو تا ماشین دیگر بی توجه به این که شاید شما قصد حرکت کردن داشته باشید، دوبله پارک کرده‌اند و امکان بیرون آمدن خودروی شما را گرفته‌اند؛ هیچ سرنشینی هم در آن‌ها نیست تا بخواهید کمی به خود زحمت بدهند و جا به جا شوند تا شما آزاد شوید.
البته آن‌هایی که ذره‌ای انصاف دارند، شماره موبایل خود را روی برگه کاغذی می‌نویسند و زیر شیشه می‌گذارند تا در صورت نیاز با آن‌ها تماس بگیرید؛ ولی از بد ماجرا این‌هایی که شرح‌شان رفت، این گونه نبودند. خبری هم از پلیس نیست، گویا آن‌ها هم از دست رانندگی ما خسته شده‌اند و بی‌خیال همه چیز...

   + سعید ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 42 و 43

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

همیشه خوب باش.

بیشتر مردم بی‌انصاف، بی‌منطق و خودمحورند ولی آن‌ها را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه‌های پنهان متهم می‌کنند ولی مهربان باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می‌دهند ولی شریف و درستکار باش.
نیکی‌های امروزت را فراموش می‌کنند ولی نیکوکار باش.
بهترین‌های خود را به دنیا ببخش حتا اگر هیچ گاه کافی نباشد.
در نهایت می‌بینی که هر آن چه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم..

فرستنده: رضا علیزاده

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

از شیخ اسماعیل دولابی

نگو که من گنهکارم.
خیلی نگو من گناهکارم. هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا به یقین برسد. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا به یقین برسند. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. این که به شما روزی داده، خلق کرده، این جا نشانده، هیچ کدام دست ما نبوده است، همه را خدا کرده است. در این یقین‌ها شک نکنید. از آن طرف پشت بام نیفتید!
بعضی‌ها احتیاط می‌کنند عقب عقب می‌روند و از آن طرف پشت بام می‌افتند. جماعت زیادی از آن طرف افتادند. اصلا من ندیده‌ام کسی از جلو بیفتد. همه از پشت سر می‌افتند. پشت رو هم افتاده‌اند، حالا چطور می‌شود بیاوریشان بالا! از پشت سر افتاده‌اند.
وقتی بسم ا... را بفهمید دیگر نه از جلو می‌افتید نه از پشت سر.

تاثیر زبان
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره‌ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی‌ریخت می‌شود... همیشه بگویید الحمدا...، شکر خدا. بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدا.... آن وقت غمت را از بین می برد...

کار فقط برای خدا
از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ستمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می‌آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربّت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی ربّ و پروردگارت را یاد کن، همان‌طور که امیرالمؤمنین در دعای دهه اول ذیحجه می‌فرماید: به شمار همه چیزهای عالم لا اله الا الله.

خلوت با خدا
هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است.


(برگرفته از کتاب طوبای محبت، مجموعه سخنان شیخ اسماعیل دولابی)

   + سعید ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()