saeid online

داستانک‌های خدا 3

کافران را آزمودیم چنان که اهل آن بستان را که قسم خوردند صبحگاه میوه‌اش را بچینند، آزمودیم؛ ولی هیچ استثنا نکردند (ان شاء ا... نگفتند). همان شب به خواب بودند که از سوی خدا عذابی فروآمد و بامداد درخت‌های آن بستان چون خاکستری سیاه گردید.
صبح یکدیگر را صدا کردند که اگر میوه باغ را می‌خواهید بچینید، برخیزید به بستان بروید. سوی باغ روان شدند و آهسته سخن می‌گفتند که امروز هشیار باشید فقیری بر شما وارد نشود و صبحدم با شوق و توانایی به باغ رفتند.
و چون باغ را به آن حال دیدند با خود گفتند: راه را گم کرده‌ایم؟! یا محروم شده‌ایم؟ میانه‌روترین‌ آن‌ها گفت: به شما نگفتم چرا ستایش خدا را به جا نیاوردید؟ آنان همه گفتند: خدای ما منزه است، آری ما خود ستم کردیم. و رو به هم به نکوهش هم پرداختند، گفتند ای وای بر ما که سرکش بودیم. امیدواریم که پروردگار ما باغ بهتری به ما عطا کند که همیشه به خدای خود مشتاقیم.
عذاب این گونه است و البته عذاب آخرت سخت‌تر است اگر مردم بدانند.

سوره قلم. آیه 17 تا 33

(+)

   + سعید ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

25+

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

فن پاسخ دادن

مردی به زنی گفت: تو چقدر زیبایی.
زن گفت: کاش تو هم زیبا بودی تا همین حرف را به تو می‌گفتم.
مرد گفت: اشکالی ندارد تو هم مثل من دروغ بگو!

+++++++++++++

ملا نصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت: ملا من تو را از روی الاغت می‌شناسم.
ملا پاسخ داد: اشکالی ندارد چون الاغ‌ها یکدیگر را خوب می‌شناسند!

+++++++++++++

مردی به مسخره به مرد ضعیفی گفت: تو را از دور دیدم فکر کردم زن هستی.
آن مرد پاسخ داد: من هم تو را از دور دیدم فکر کردم مردی!

از اینترنت

   + سعید ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

برای 21 بهمن

این پست بیست و یکم بهمن ماه بایستی نوشته می‌شد، اما گرفتار بودم و نشد. 21 بهمن‌ماه 1390 که در آن وقت با ولادت پیامبر مصادف شده بود، برای من رنگ و بویی دیگر داشت. سه سال پیش در چنین روزی، به روی همه شک‌ها، ترس‌ها، دودلی‌ها و وسوسه‌های خنّاس خط بطلان کشیدم و عزم خود را جزم کردم تا وارد مرحله جدیدی از زندگی‌ که "پذیرش مسئولیت" یکی از مهمترین پیش‌نیازهای آن بود، بشوم. به یاد دارم طبق سفارش بزرگترها لباس روشن به تن کردم و برای رسیدن به آرامش وضو گرفتم. بعد از این که خطبه عقدمان خوانده شد، گو این که از آسمان افتاده‌ باشم، همه بیم‌ها و دلهره‌ها از دلم بیرون رفتند و به آرامشی رسیدم که طی سه سال زندگی مشترک همچنان برقرار بوده و از خدای مهربان می‌خواهم تا کمک کند همچنان ادامه داشته باشد. در این سه سال با کسی زندگی کرده‌ام که از خودم داناتر و مهربانتر و شکیباتر بود؛ کسی که درس گذشت را نه به حرف، بلکه در عمل به من یاد داد. چه شب‌هایی که هر دو از سر کار می‌آمدیم و خستگی امان‌مان را طوری بریده بود که حتا به بگومگوهای زندگی تباه کن هم کشیده می‌شد. اما از آن جایی که در چنین روزی باهم پیمانی ابدی بستیم تا نگذاریم هیچ عاملی آرامش‌مان را برهم زند و تا آخر عمر با دلخوشی و شادی در کنار هم زندگی کنیم، با لبخندی بر لب همه چیز را به سادگی فراموش می‌کردیم. از این که می‌دیدم گاهی مشغله کاری اجازه توجه بیشتر به مهربان‌همسر نمی‌دهد، خجل می‌شدم. اما از سوی دیگر، از این که می‌دیدم چگونه درکم می‌کند و با مهربانی‌های بی‌ریا، با یک "خسته نباشید" ساده، غبار خستگی را از تنم به در می‌کند، نیرویی تازه می‌گرفتم.
در سومین سالگرد آغاز زندگی مشترک، از خدا می‌خواهم کانون زندگی‌مان گرمتر و شادتر از گذشته، جسم و روان‌مان سالمتر از همیشه، جیب‌مان پـرپول و سایه بلند پدران و مادران‌مان همچنان بر سرمان باشد.

وجعلنا عواقب امورنا خیرا.

   + سعید ; ۸:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٤ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

یکی به میخ، یکی به نعل

---
در کارخانه ما فرمی با عنوان "مشاهده جوندگان و آفات" وجود دارد با عنوان‌های زیر:
نام آفت: ...
وضعیت: مرده، زنده، نیمه‌جان
مکان دقیق مشاهده: ...
فرد مشاهده‌کننده: ...
تاریخ و ساعت: ...
تعداد آفت در هنگام مشاهده: ...
وضعیت نگهداری نمونه: موجود، غیرموجود

نمی‌دانم اگر سوسک‌ها و موش‌های احتمالی بفهمند این چنین به آن‌ها توجه شده است، چه احساس غروری به آن‌ها دست می‌دهد. خود به خود این مثل قدیمی‌ها در ذهنم آمد که گفته‌اند: "حنا که زیاد باشد به آن جا هم می‌مالند."


---

یک سوال:
مگر نه این که به حمد ا... سی سال است روی پای خودمان ایستاده‌ایم، بی‌سوادی را ریشه‌کن کرده‌ایم، بزرگترین قدرت موشکی منطقه را در اختیار داریم، فناوری هسته‌ای را بومی‌سازی کردیم، ماهواره به فضا فرستادیم، در زمینه سلول‌های بنیادی پیشتازیم، گوسفند و بز و گوساله شبیه‌سازی کردیم، به مرزهای دانش رسیدیم و خیلی از کشورهای امریکای لاتین و افریقا به ما به عنوان سرمشق خودشان نگاه می‌کنند، پس چرا از سوی مقامات اعلام می‌شود که تا پایان چشم‌انداز بیست‌ساله قصد داریم در خاور میانه در همه زمینه‌ها اول باشیم؟


---

حکایتی کوتاه از عبید زاکانی:
روباه را پرسیدند که در گریختن از سگ چند حیله دانی؟ گفت: از صد فزون باشد اما نیکوتر از همه این است که من و او را با یکدیگر اتفاق دیدار نیفتد.


---
و در پایان:
در ستیز با تاریکی، تیغ کشیدن چاره نیست؛ چراغی باید افروخت.

   + سعید ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

یارانه نوشت

همان گونه که کمابیش اطلاع دارید یکی از برنامه‌های دولت که سر اجرای آن کاسه چه کنم چه کنم دست گرفته است، حذف یارانه پردرآمدهاست. دولت می‌گوید علت این که انجام چنین کاری نزدیک یک سال عقب افتاده، این است که روش مناسبی برای شناسایی پردرآمدها و کسانی که به یارانه نیازی ندارند، ندارد.
از باب کمک به دولت و گشودن گره کارش، پیشنهادی به ذهن نخودی بنده رسیده که با خود گفتم شاید بد نباشد آن را طرح کنم. فقط یک راهکار ساده که چه بسا ممکن است از سادگی آن خنده کنید؛ از جمله کسانی‌ که میزان دریافتی‌شان از دولت هم معلوم است و هم زیاد، می‌توان به فهرست بلندبالای زیر اشاره منود:
کلیه وزیران و معاونان آن‌ها در همه دولت‌های پس از انقلاب، کلیه نمایندگان مجلس در همه ادوار پس از انقلاب، همه استانداران و معاونان‌ پرشمارشان در سراسر کشور، همه مدیران دولتی و همه معاونان مدیران دولتی در سراسر کشور، اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها، قاضی دادگاه‌ها و مدیران و معاونان دادگستری‌ها و...
خودتان بررسی کنید هر یک از بانک‌های دولتی (و همین طور خصوصی) در سراسر ایران چند شعبه دارند؛ بدیهی است که هر شعبه طی سال های اخیر چندین مدیر و معاون به خودش دیده است که حقوق بالایی گرفته و می‌گیرند. اداره‌های دولتی هم که روز به روز بر تعدادشان اضافه می شود همین طور. از آن جایی که هر مدیر یا معاونی دستکم یک خانواده سه چهار نفری را نان می دهد، این فهرست بلند بالا را ضربدر سه یا چهار کنید تا آمار واقعی کسانی که مستحق دریافت یارانه نیستند، به دست آید. البته پزشکان متخصص (و حتا عمومی) را که جملگی پول پارو می‌کنند، می شود به این فهرست اضافه کرد.
دولت می‌تواند بدون این که دست به دامن کارشناسان اقتصادی که هِر را از نِر تمیز نمی‌دهند، بشود و بدون این که خودش را به زحمت بیندازد و در حساب‌های بانکی مردم سرک بکشد یا هر کار بیهوده دیگر، بهتر است از خودش شروع کند. هر چه باشد فهرست جیره‌خوارهای خودش را که دارد. شما فکر می‌کنید در ایران وزیر و معاون وزیر و نماینده مجلس و مدیر کل و رئیس و معاون و مشاور و چه و چه در سازمان‌ها و اداره‌های دولتی که الا ما شاء ا... تعدادشان سر به فلک می‌گذارد، کم داریم؟ اگر دولت این شهامت را داشته باشد که یارانه چنین افرادی را حذف کند به هدف خودش که همانا حذف یارانه حدود 10 میلیون نفر از یارانه‌بگیران است، خواهد رسید و شاید هم فراتر از آن.
اما از قدیم گفته‌اند زدن یک سوزن به خود و یک جوالدوز به دیگران، همیشه سخت و دردناک است.

   + سعید ; ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()

علم و عمل

مردم نادرست و مکار از مطالعه بیزارند، مردم ساده در ستایش و تمجید آن مبالغه می‌کنند و تنها مردم دانا در عمل از آن بهره می‌برند؛ زیرا مطالعه راه استفاده عملی را نمی‌آموزد، بلکه این استفاده از راه مشاهده صورت می‌گیرد و این کار به وسیله خرد انجام می‌شود، خردی که بیرون از مطالعات و بالاتر از آن است.

از: تاریخ فلسفه ویل دورانت، صفحه 103 و 104

   + سعید ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
comment نظرات ()