saeid online

صاحب زمان

اول:
نیوتن معتقد بود که زمان ثابت است و در تمام نقاط به یک صورت عمل می‌کند. اما اینشتین نشان داد که این گونه نیست؛ از نتایج جالب تئوری نسبیت خاص می‌توان به بیان ارتباط میان زمان و و فضا (فاصله) و این که تمام موجودیتها در دنیا با یکدیگر مرتبط هستند و بر یکدیگر اثر می‌گذارند، اشاره نمود.
مثال جالبی که برای نسبیت خاص بیان می‌شود آن است که اگر از دو برادر دوقلو، یکی روی زمین بماند و دیگری با یک فضاپیما با سرعت نزدیک به سرعت نور به سمت فضا حرکت کند، پس از آن که برادر روی زمین 100 سال از عمرش بگذرد، برادری که در فضاپیماست تنها یک سال از عمرش گذشته است.
حتا برخی این اصل را آن چنان بدیهی می انگارند که می گویند همین که زمان برای دو نفر که هر دو در خواب به سر می‌برند ولی یکی از آنان خواب‌های خوش و شیرین می‌بیند و دیگری دچار کابوس شده است، یکسان نمی‌گذرد به سادگی نشاندهنده نسبی بودن زمان است.

نتیجه گیری:
به طور خلاصه می توان گفت برخی از نتایج تئوری نسبیت عبارتند از:
1: اتساع زمان؛ به این مفهوم که یک ساعت متحرک نسبت به یک ساعت ساکن، کند‌تر کار می‌کند. به عبارت دیگر، گذر زمان امری مطلق نیست بلکه سرعت یا کندی آن در شرایط گوناگون متفاوت است.
2: جرم یک جسم که پیشتر تصور می‌شد مستقل از حرکت است، با حرکتش زیاد می‌شود.
3: طول‌ها در جهت حرکت کوتاه می‌شوند. یعنی اگر ما نسبت به یک خطکش در حرکت باشیم، طولی که توسط اندازه‌گیری برای آن به دست می‌آوریم کوتاه‌تر از طولی است که در صورت سکون خطکش به دست می‌آوریم.

گریز:
یکی از شبهه‌هایی که برخی به وجود امام دوازدهم شیعیان، حضرت مهدی می‌گیرند و آن را دستمایه انکارهای خود قرار می‌دهند، مساله طول عمر حضرت مهدی و ناممکن بودن آن است. شاید برخی از بیان این پرسش خودداری کنند ولی حتم دارم این سوال که "چگونه یک انسان می‌تواند چند صد سال عمر کند؟" حتا در ذهن‌های نه چندان پرسشگر نیز نقش می‌بندد و بدیهی است که نمی‌تواند دلیلی بر بی‌اعتقادی یا شبهه‌پراکنی فرد پرسنده باشد و نباید این دسته از آدم‌ها را بیماردل، کوردل، بهانه‌تراش و یا سست‌باور پنداشت.
به نظر من، اما تئوری نسبیت پاسخ این شبهه را به روشنی داده است. و چه زیبا که یکی از لقب‌های امام دوازدهم شیعیان، "صاحب زمان" است و شاید مهر تاییدی بر نسبی بودن زمان برای امام زمان.


:::::::::::::::::::::::::::::::::
پی‌نوشت:
آیاتی در قرآن وجود دارد که چشم‌اندازهای روشنی را فراروی ما قرار می‌دهند و برخی از آن‌ها به مساله نسبیت زمان به روشنی اشاره دارند: "...و یک روز نزد پروردگارت، همانند هزار سال از سال‌هایی است که شما می‌شمرید."
یا این آیه که در آن گروهی زمان قیامت را از پیامبر پرسیدند: "درباره قیامت از تو می‌پرسند که کی فرا می‌رسد؟ بگو علمش تنها نزد پروردگار من است و هیچ کس جز او نمی‌تواند وقت آن را آشکار سازد." آیات دیگر به همین پرسش به گونه دیگری پاسخ می‌دهند: "آن‌ها آن روز را دور می‌بینند و ما آن را نزدیک می‌بینیم." بیشتر انسان‌ها می‌پندارند تا قیامت زمان زیادی مانده است در حالی که با تحلیل زمانی قرآن یک یا بیشتر از ده روز نمانده است. قرآن از ما می‌خواهد که در داوری نسبت به زمان قیامت عینک اهل زمین را از دیدگان برداریم و به جای آن به دیدگاه قرآن مجهز شویم که با آن زمان قیامت بسیار نزدیک است: وَ نریه قریباً.
همین تفاوت گذر زمان را در داستان اصحاب کهف به روشنی می‌بینیم. آنان به قدرت خداوند در خوابی بس طولانی فرو رفتند و پس از ۳۰۰ سال که از خواب برخاستند، گفتند: یک روز یا بخشی از یک روز خوابیده‌ایم.

   + سعید ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

زوجیت

تا جایی که ذهنم یاری می‌کند، یکی از ویژگی‌های خوب پروفسور امانی (استاد شیمی معدنی) این بود که هر از گاهی در لابلای درس، گریزی به شگفتی‌های آفرینش و شیرینکاری‌های آفریدگار می‌‌زد و با این کار خود خستگی را از ذهن همه به در می‌کرد. در یکی از کلاس‌های شیمی معدنی 2 که با ایشان داشتیم، نمی‌دانم موضوع درس چه بود و اصلاً چه شد که آن بزرگوار از علاقه ضمنی خود به زوج الکترون‌ها برایمان گفت. می‌گفت که "خداوند هر چیزی را جفت آفریده" و زیبایی و پایداری در جفت بودن و زوج بودن است حتا در دنیای اتم‌ها و الکترون‌ها؛ زوج الکترون را از تک‌الکترون بهتر می‌پسندید و این قضیه را به زندگی زناشویی هم ربط می‌داد و می‌گفت یک زن و شوهر تا وقتی که جفتند و پای نفر سومی به زندگی‌شان باز نشده است، باهم خوشند و آرامش دارند و به همین دلیل از مردهای چند زنه و زن‌های چند شوهره اعلام بیزاری می‌کرد.
چند روز پیش که در اینترنت در جستجوی مطلبی بودم، به یادداشت زیر برخوردم و خودبه‌خود یاد استاد امانی در ذهنم زنده شد:
عنصرهایی که عدد اتمی زوج دارند، ایزوتوپ‌های بیشتری از عنصرهای با عدد اتمی فرد دارند. علاوه بر آن، در ایزوتوپ‌های پایدار معمولاً تعداد نوترون‌ها زوج است. در عنصرهایی که عدد اتمی فرد دارند، این بدان معنی است که در پایدار‌ترین ایزوتوپ خود، تعداد نوترون‌ها زوج است. در تأکید این نکته جالب است بدانیم از بیش از ۳۰۰ ایزوتوپ پایدار، تقریباً در ۲۰۰ ایزوتوپ تعداد نوترون‌ها و تعداد پروتون‌ها زوج است. تنها حدود ۱۲۰ ایزوتوپ وجود دارند که در آن‌ها تعداد پروتون‌ها فرد و تعداد نوترون‌ها زوج است یا بر عکس و فقط در چهار ایزوتوپ پایدار پروتیم، لیتیم ۶، بور ۱۰، و نیتروژن ۱۴ هم تعداد نوترون‌ها و تعداد پروتون‌ها فرد است.

++++++++++++++++++
اگر کسی از خوانندگان وبلاگ، جزوه آزمایشگاه شیمی عمومی در قالب word دارد، به نشانی ای‌میل وبلاگ بفرستد. با سپاس فراوان.

   + سعید ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

برای جواد خیابانی

به نظر من یکی از مهمترین ویژگی‌هایی که یک گزارشگر فوتبال باید داشته باشد، بی‌طرفی در گزارش بازی هر دو تیم است؛ هر بیننده‌ای هنگامی که می‌بیند یک گزارشگر به جای این که به گزارش بی‌طرفانه بازی بپردازد و بدون هرگونه حب و بغض فقط درباره صحنه‌های ابهام‌برانگیز روشنگری کند، علاقه‌اش را به تیم دلخواه -که از جمله تیم ملی کشورش می‌تواند باشد- پنهان نمی‌کند، آن گاه بین آن چه که در تلویزیون می‌بیند و آن چه که از گزارشگر می‌شنود، تناسب و هماهنگی نمی‌بیند و ضمن این که باید بازی درهم و بی‌کیفیت تیم‌ وطنی‌اش را تحمل کند، گزارش ناعادلانه و یک‌سویه گزارشگر را که با آن چه در زمین بازی رخ می‌دهد سازگاری ندارد، باید گوشه جگرش بگذارد.
بدیهی است در این جور مواقع، بازی دستپاچه تیم مورد علاقه گزارشگر تعبیر می‌شود به بازی جانانه، بازی بی‌برنامه و آشفته‌اش می‌شود محک زدن تیم حریف، دفع بی‌هدف توپ‌ها می‌شود پاس‌های قطری هدفمند، حمله‌های پی‌درپی تیم حریف که دارند شیرازه تیم خودی را از می‌پاشند می‌شوند حرکت‌های بی‌اثر و خطاهای بازیکنان خودی که از سر ناچاری و درماندگی انجام می‌شوند، در یک خودفریبی و دیگرفریبی تام بازی درگیرانه و فیزیکی گزارش می‌شوند.
در نهایت تماشاگر تلویزیونی چاره‌ای جز این نمی‌بیند که صدای گیرنده خود را قطع کند تا ذهنش کمتر مشغول انطباق دادن دوگانگی‌هایی باشد که از یک سو می‌بیند و از سوی دیگر می‌شنود. کاری که من هر وقت جواد خیابانی یک بازی فوتبال را گزارش می‌کند، می‌کنم. جواد خیابانی عزیز با همه احترامی که به صدای قشنگش دارم، حتا فراموش می‌کند گزارش‌های یک‌سویه‌ای که به خورد بینندگان تلویزیونی می‌دهد شاید نوعی توهین و نادیده‌انگاری فهم آن‌ها باشد.

   + سعید ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

می گذرد.

پشت یک پیکان بار نوشته شده بود:

من و خدا، شما همه.

   + سعید ; ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

داستانک های خدا 2

و هنگامی که موسا به قوم خود گفت خدا به شما فرمان مى‌دهد گاوى را سر ببرید، گفتند: ما را به ریشخند مى‌گیرى؟ گفت: پناه مى‌برم به خدا که از نادان‌ها باشم. گفتند: از پروردگارت بخواه تا براى ما روشن کند آن گاو چگونه باشد؟ گفت: او مى‌فرماید گاوى نه پیر و نه جوان بلکه میانسال باشد، پس آن چه به شما دستور شد، انجام دهید.
[بار دیگر] گفتند: از خدایت بخواه براى ما روشن سازد که رنگ آن چه باشد؟ گفت: او مى‌فرماید زرد یکدست باشد و بینندگان را شاد کند. گفتند: از خدایت بخواه تا بر ما روشن کند چگونه گاوى باید باشد، زیرا آن گاو [هنوز] بر ما مشتبه است و اگر خدا بخواهد ما بدان راه خواهیم یافت. گفت: او مى‌فرماید گاوى باشد که نه برای شخم زدن رام شده و نه به کشت آب دهد، گاوى تندرست که هیچ لکه‌اى در آن نباشد. گفتند: اینک حق را ادا کردى. پس همان را سر بریدند، هر چند نزدیک بود این کار را نکنند.
و [یاد کنید] آن گاه که یک نفر را کشتید، پس یکدیگر را متهم کردید و خدا آن چه را پنهان مى‌داشتید [با ذبح گاو] آشکار ساخت. پس گفتیم: پاره‌اى از گاو را به مقتول زنید [تا زنده گردد و قاتل را معرفی کند.] خداوند مردگان را این گونه زنده مى‌کند و نشانه‌هاى خود را به شما نشان مى‌دهد، باشد که بیندیشید.
پس از آن [همه معجزات‌] دل‌هاى شما سخت شد، به سختى سنگ‌ها یا سخت‌تر از آن، در حالى که از پاره‌اى سنگ‌ها جوى‌ها مى‌جوشد و پاره‌اى از آن‌ها مى‌شکافد و آب از آن تراوش می‌کند و برخى از آن‌ها از هیبت خدا فرو مى‌ریزد، و خداوند از آن چه مى‌کنید غافل نیست.

(+)

سوره بقره، آیه 67 تا 74

   + سعید ; ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

صفحه اصلی میلیون دلاری

صفحه اصلی میلیون دلاری (The Million Dollar Homepage) وب‌گاهی است که ایده آن در سال ۲۰۰۵ به ذهن الکس تیو (Alex Tew) دانشجویی در ویلتشایر انگلستان، وقتی که ۲۱ سال داشت خطور کرد. قرار بود که الکس به زودی دوره‌ای سه ساله را درباره مدیریت کسب‌ و کار در دانشگاه ناتینگهام بگذراند و از این ناراحت بود که باید از وام دانشجویی استفاده کند که بازپرداخت آن سال‌ها طول می کشید. به عنوان راهی برای به دست آوردن پول، تیو تصمیم گرفت تا یک میلیون پیکسل را در یک وب‌گاه، به قیمت هر کدام یک دلار بفروشد. خریداران می‌توانستند تصویر، لوگو یا تبلیغ خود را بر روی پیکسل‌ها نمایش دهند و پیوندی به وب‌گاه خود نیز برقرار سازند.
پیکسل‌ها به جای پوند بریتانیا به دلار آمریکا فروخته شدند، زیرا در آمریکا جمعیت بیشتری نسبت به بریتانیا از اینترنت استفاده می‌کنند و تیو بر این باور بود که اگر پیکسل‌ها به دلار آمریکا فروخته شوند تعداد افراد بیشتری از این ایده استقبال خواهند کرد. همچنین در سال ۲۰۰۵، پوند در برابر دلار ارزش بالایی داشت و در نتیجه قیمت پیکسل‌ها برای بسیاری از خریداران احتمالی بیش از حد گران بود.
هزینه‌ای که تیو برای راه‌اندازی وب‌گاه خرج کرد، ۵۰ یورو بود که شامل ثبت نام دامنه و میزبانی وب‌گاه می‌شد. صفحه اصلی وب‌گاه از یک میلیون پیکسل که در شبکه‌ای ۱۰۰۰ × ۱۰۰۰ چیدمان یافته‌اند، تشکیل شده‌ است و پیوندهای تصویری موجود در آن به ازای یک دلار برای هر پیکسل در قالب‌های ۱۰×۱۰ به فروش رفتند. خریداران قالب‌های پیکسلی، تصویری کوچک بر روی پیکسل‌ها قرار می‌دادند که به یک نشانی اینترنتی پیوند می‌خورد و هنگامی که ماوس روی تصویر قرار می‌گرفت نوشته‌ای تبلیغاتی نیز پدیدار می‌شد. هدف از راه‌اندازی این وب‌گاه این بود که با فروش تمامی پیکسل‌های موجود در تصویر، درآمدی معادل یک میلیون دلار نصیب خالق آن شود.
از آن جایی که پیکسل بسیار کوچک است و به‌ آسانی دیده نمی‌شود، پیکسل‌ها در قالب‌های ۱۰۰ تایی و در ابعاد ۱۰×۱۰ برای فروش ارائه شدند؛ در نتیجه کمترین قیمت خرید پیکسل‌ها ۱۰۰ دلار بود. سه روز پس از آغاز به کار وب‌گاه، اولین پیکسل‌ها را یک وب‌گاه موسیقی برخط خرید که توسط یکی از دوستان تیو گردانده می‌شد. او ۴۰۰ پیکسل را در یک قالب ۲۰×۲۰ خریده بود. در ابتدا بازاریابی وب‌گاه تنها از طریق دهان به دهان بود. اما پس از آن که وب‌گاه ۱۰۰۰ دلار فروش کرد، یک اطلاعیه مطبوعاتی منتشر شد که توسط بی‌بی‌سی پوشش داده شد.
تیو در یک ژانویه ۲۰۰۶ اعلام کرد به دلیل آن که تقاضا برای هزار پیکسل پایانی بسیار بالا بوده‌ است، منصفانه‌ترین و منطقی‌ترین راه برای فروش آن‌ها حراج در ای‌بی است؛ به جای آن که بخواهد راستی و منحصر به فرد بودن ذاتی این ایده را با ایجاد صفحه مشابه دیگری خراب کند. حراج پیکسل‌ها ده روز به طول انجامید و ۹۹ پیشنهاد قابل قبول ارائه شد. هزار پیکسل آخر صفحه اصلی میلیون دلاری در یک ژانویه ۲۰۰۶ در ای‌بی به حراج گذاشته شد و در ۱۱ ژانویه با بالا‌ترین پیشنهاد ۳۸٬۱۰۰ دلار به فروش رسید و سود ناخالص ۱٬۰۳۷٬۱۰۰ دلاری را نصیب الکس تیو کرد.

دیدگاه دیگران:
ایده راه‌اندازی صفحه اصلی میلیون دلاری "ساده و زیرکانه"، "هوشمندانه"، "مبتکرانه"، و "سکویی منحصر به فرد [برای تبلیغات] همراه با اندکی شوخی و سرگرمی" توصیف شد. پروفسور مارتین بینکس، سرپرست مؤسسه کارآفرینی دانشگاه ناتینگهام گفت:
"ایده در عین ساده بودن زیرکانه‌است... تبلیغگران جذب تازگی و نو بودن آن شده‌اند... این وب‌گاه به یک رویداد اینترنتی تبدیل شده‌است."
پاپیولر مکانیکس نوشت: "هیچ محتوایی ندارد. نه گرافیک درست و حسابی دارد، نه اشانتیون می‌دهد، و نه ویدئوهای تحریک‌کننده‌ای از پاریس هیلتون دارد تا بیننده جذب شود. یک شبکه تلویزیونی را تصور کنید که چیزی جز آگهی بازرگانی نشان نمی‌دهد یا یک مجله که چیزی جز تبلیغ ندارد. صفحه اصلی میلیون دلاری دقیقاً همین وضعیت را دارد. مثالی متحیرکننده از قدرت بازاریابی ویروسی.‌"
دان اولدنبرگ از واشینگتن پست از معدود افرادی بود که به تحسین وب‌گاه نپرداخت و آن را "یک بازاریابی پرمنفعت ولی بدقواره، بی‌کیفیت، و دور از ذهن، یک سنگلاخ آکنده از تبلیغ، اسپم، بنر و پاپ‌آپ" خواند. اولدنبرگ ادامه داد:
"شبیه تابلوی اعلاناتی‌ است از استروئیدهای طراح، لاشه‌ای تبلیغاتی از یک قطار که نمی‌شود نگاهش نکرد. مثل این است که هر چه تبلیغ بالاپر تا به حال در عمرت دیده‌ای یک‌باره جلو چشمت پیدا شوند. معادل اینترنتی احساس نیاز ناگهانی برای دوش گرفتن."

منبع: ویکی پدیای فارسی

   + سعید ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

غم همیشه

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
نه جایی به خاطرم تعطیل می‌شود
نه در اخبار حرفی زده می‌شود
نه خیابانی بسته می‌شود
و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته می‌شود
تنها موهای مادرم کمی سپید‌تر می‌شود
و پدرم کمی شکسته‌تر
اقواممان چند روز آسوده از کار.
دوستانم بعد از خاکسپاری موقع خوردن کباب،
آرام آرام خنده‌هایشان شروع می‌شود.
راستی، عشق قدیمم را بگو
او هم با خنده‌هایش در آغوش دیگری، مرا از یاد می‌برد.
من فقط تنها گورکنی را خسته می‌کنم
و مداحی که الکی از خوبی‌های نداشته‌ام می‌گوید
و اشک تمساح می‌ریزد
و در آخر
من می‌مانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی‌ام که همراهم می‌ماند.

«زنده یاد حسین پناهی»

   + سعید ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

برای آموزگاران و استادان

1) چندی پیش کارآموزی از دانشگاه شهید بهشتی داشتیم که بر حسب اتفاق شاهد نحوه تدوین گزارش کارآموزی اش بودم. با کمال وقاحت پشت رایانه آزمایشگاه ما نشست، برنامه ورد را باز کرد و یک فایل هم موضوع را از روی فلش خود فراخوانی کرد. فایل یادشده، گزارش کارآموز دیگری بود که در وقتی دیگر و در جایی دیگر، نوشته شده بود. تنها کاری که کارآموز زرنگ و آسوده‌طلب ما انجام داد به جای نام صاحب گزارش، نام خودش و به جای نام کارخانه قبلی، نام کارخانه ما را نوشت. کمتر از بیست دقیقه دستی به سر و گوش گزارش از پیش آماده‌اش کشید و رفت تا آن را چاپ کند و یک نسخه از آن را تحویل استادش و یک نسخه را تحویل مدیر ما بدهد تا هر دو ذوق کنند.

2) طبق آیین‌نامه دانشگاه، هر دانشجو بایستی گزارش کارورزی خودش را تحویل من می‌داد. با این که برای پرهیز از مصرف بی‌رویه کاغذ، از آن‌ها خواستم که فقط فایل ورد گزارش‌شان را برایم بیاورند، اما طبق دستور آموزش ناچار شدم از آن‌ها بخواهم تا نسخه چاپ‌شده گزارش کارشان را نیز بیاورند. پس از دریافت گزارش‌ها و بررسی آن‌ها، به خوبی معلوم بود که جملگی، کارشان را به مغازه‌های خدماتی تحویل داده‌اند و هر کدام با صرف هزینه‌ای بین 20 تا 50 هزار تومان و حرام کردن حدود 50 برگ کاغذ، بار مسئولیت را از دوش خود برداشته‌اند. واقعیتی که خودشان هم به آن اعتراف کردند.

3) در خانه برادرم مقدار زیادی کاغذ A4 یکرو سفید وجود دارد که ارتفاع‌شان به حدود نیم متر می‌رسد و از آن‌ها برای چک‌پرینت (پیش‌چاپ) استفاده می‌کند. چند روز پیش، آن روی کاغذها را که نتیجه تحقیق دانشجوهای یک مرکز فنی و حرفه‌ای بود، می‌خواندم. چه چرندیاتی که نوشته نشده بود. معلوم بود که نه دانشجوها آن‌ها را خوانده‌اند و نه استادان‌شان. کاغذها الخش نخورده بودند. تنها چیزی که این کاغذها به خود دیده ‌بودند، چاپگری بود که از یک سرش وارد و از سر دیگرش خارج شده‌ بودند.

واقعیت این است که یکی از بیهوده‌ترین کارهای هر آموزگار یا استادی واداشتن دانش‌آموزان یا دانشجویان خود برای ارائه مطلب درباره یک موضوع خاص تحت عنوان تحقیق، پژوهش، گزارش یا هر چیز دیگری می‌باشد. در طول دوره دانشجویی و پس از آن موارد بیشماری دیده‌ام که این کار غیر از تلف کردن وقت فراگیر، هدر دادن کاغذ در مقیاس گسترده، تحمیل هزینه بیشتر به خانوارها و پر کردن جیب مراکز خدمات رایانه‌ای هیچ نتیجه دیگری ندارد.
با واداشتن دانشجویان به تحقیق و ترجمه، نه تنها کمکی به افزایش سواد آن‌ها نمی‌شود بلکه اسباب اتلاف سرمایه‌های ملی که همانا یکی از آن‌ها وقت خود دانشجوهاست و دیگری کاغذهای لطیفی که با قطع درختان تهیه می‌شوند، فراهم می‌گردد. متاسفانه چنین رویه‌ای به دبیرستان‌ها و حتا مقاطع پایین‌تر نیز سرایت کرده است. به نظر من اگر پولی که صرف کافی نت و چاپ چنین مقاله‌ها و گزارش‌های پوچ -که از یکی به دیگری کپی می‌شوند- می‌شود، صرف خریدن کدو و پختن و خوردن آن بشود، نتیجه بهتری به دست می آید. بدا به حال استاد یا آموزگاری که می‌پندارد با تشویق یا تهدید شاگردانش به تهیه و چاپ گزارش، به معلومات‌ آنها اضافه می‌شود.
هیچ دانشجویی به زور مشق هیچ استادی پژوهشگر و مترجم نشده است؛ در هیچ کجای تاریخ علم نیامده که فلان دانشمند یا فلان ریاضیدان یا شیمیدان به ضرب و زور استادش، به قله های رفیع دانش دست یافته است. ای کاش این موضوع را آموزگاران و استادان می فهمیدند که "چشمه، خود باید جوشش داشته باشد."
و ای کاش قانون یا تبصره‌ای تصویب و به صراحت در آن قید می‌شد: هیچ مدرسی حق ندارد هیچ دانش‌آموز یا دانشجویی را به تحقیق اجباری وادار کند.

   + سعید ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()