saeid online

هزارمین پست

آن چه که در این پست می‌خوانید، هزارمین پست وبلاگ فخیمه است. 9 سال و اندی از تاسیس شیمی79 می‌گذرد و این روزها، با حدود 80 بازدیدکننده در روز به حیات پرافتخار خود ادامه می‌دهد.
در تمام این مدتی که به وبلاگ‌نویسی مشغول بوده‌ام، همه هم و غمم این بوده است که از انتشار حتا یک پست‌ که یک بازدیدکننده را از راه به در کند یا خدای نکرده، بذر ناامیدی و سیاه‌بینی و منفی‌بینی را در نگاهش بنشاند، و در این روزگار نامراد غمی به غم‌های پرشمارش اضافه کند، خودداری کنم. کمتر پیش آمده که وبلاگ را به جایی برای سودا کردن ناله با آه تبدیل کنم. به هیچ کسی فحاشی و پرده‌دری نکردم. تا جایی که می‌دانستم و می‌توانستم، زبان فارسی را پاس داشتم و اصول نگارش آن را رعایت کردم. دوست داشتم به مخاطب و وقتی که صرف بازدید از این وبلاگ می‌کند، احترام بگذارم. ضمن این که هیچ گاه، از هیچ کسی برای لینک کردن وبلاگ یا درج نظر گدایی نکردم. چه روزها و شب‌هایی که با انتشار یک پست در وبلاگ، حس خوبی به من دست می‌داد و احساس می‌کردم همه خستگی‌ها و دلزدگی‌هایم را بر زمین گذاشته‌ام. و حالا من مانده‌ام و کلی خاطره‌ که از هر پست برایم باقی مانده است.
ناگفته نماند از آن جایی که خیلی از وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها را دیده‌ام که بی هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای فیلتر شده‌اند، در این 9 سال و اندی، همیشه تیغ تیز فیلتر شدن را بر گردن نازک وبلاگ حس می‌کرده‌ام. پس تا این جا فیلتر نشده، در همین پست از همه کسانی که نام‌شان به هر نحوی در این وبلاگ آمده و به هر دلیلی دچار رنجش خاطر شده‌اند، می‌خواهم که بزرگواری به خرج بدهند و ما را ببخشایند.

در این روز بارانی عرض دیگری نیست.

 

   + سعید ; ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

از امام حسین

سزاوار نیست که مومن، گناهکاری را ببیند و او را از گناه بازندارد.
سخنی بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد.
خوش‌خویی، عبادت است و سکوت، زینت.
بزرگوار کسی است که گفتارش با کردارش یکی باشد.
اگر دین ندارید، آزاده باشید.
بی‌نیازی، در آرزوی کم است.
بزرگواری در سازش با خویشان و تحمل بدی‌های دیگران است.
از ستم به کسی که جز خدا کسی را ندارد، دوری کن.
از دانش تو را همان بس که از شکوه خدا بترسی.
هر کس گره از کار مسلمانی بگشاید، خداوند گره از کارش خواهد گشود.
ورزش کنید تا بدنی سالم داشته باشید.
تجربه‌اندوزی بسیار، پایه افزایش خرد است.
مومن، نا امید و طمع‌ورز نیست.
خـرد جز از راه پیروی حق به کمال نمی‌رسد.
جدال با تنگ‌اندیشان نشانه نادانی است.
من مرگ در راه خدا را جز رستگاری نمی‌بینم.
مردم دو دسته‌اند: دانشمندان و دانشجویان و بقیه مردم، فرومایگان در دوزخند.
بکوش تا زبانت به عیب‌جویی از دیگران باز نگردد.
نیاز مردم به شما از نعمت‌های خداست.
از کار زشتی که به خاطر آن پوزش باید خواست، دوری کن.

   + سعید ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

بصیرت

چند روز پیش دیدم که روی دیوار مدرسه‌ای نوشته‌اند:

بصیرت یعنی این که بدانیم شمری که سر امام حسین را برید، همان جانباز جنگ صفین بود که تا مرز شهادت پیش رفت.

   + سعید ; ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

هیچ‌بوک

دقیقاً نمی‌دانم چند سال از راه‌اندازی سایت فیس‌بوک می‌گذرد، ولی تا یکی دو هفته پیش، نزدیک 10 سال می‌شد که هیچ فیضی از فیس‌بوک نبرده بودم. چه آن سال‌هایی که باز بود و چه حالا که فیلتر شده و عضویت در آن گناه. به طور کلی و با این که فیس‌بوک نسبت به سایت‌های اجتماعی ایرانی ضریب اطمینان بیشتری دارد و مدیران آن بر خلاف سایت‌های بی‌مسئولیت ایرانی، خود را متعهد به ارائه مداوم خدمات اینترنتی به کاربران می‌دانند، علاقه‌ای به آن نداشته‌ام. شاید علت بی‌میلی‌ام این بوده باشد که می‌دیدم همین وبلاگ حقیرانه تمام نیازهایم را در بیان و انتشار حرف‌های دلم در دنیای مجازی برآورده می‌کند و حتا وجود 5 بازدیدکننده در روز برایم کافی بود تا به وبلاگ‌نویسی ادامه دهم. در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.
تا این که با اصرار همسرم مبنی بر درج یک پیام تشکر در صفحه فیس‌بوک پسرعمه‌اش که آن ور آب زندگی می‌کند، این توفیق اجباری نصیبم شد که به فیس‌بوک افتخار بدهم و عضو آن بشوم. این حضور در فیس‌بوک نه تنها در من کوچکترین رغبتی به فعالیت در آن ایجاد نکرد، بلکه سبب شد بی‌علاقگی‌ام به آن بیشتر هم بشود. چرا که در آن جا چیزی غیر از سطحی‌نگری، خودنمایی، فخرفروشی، ریاکاری، خودپسندی، خودشیفتگی، کپی‌برداری و عکس‌های آتلیه‌‌ای با خنده‌های الکی و ساختگی ندیدم. عکس‌هایی که که به وضوح می‌شد به رخ کشیدن زیر ابرو و پشت بازو و سایر چیزهای کمر به پایین را در آن‌ها دید. اصلاً نمی‌دانم فیس‌بوکی‌ها چه اصراری به نمایش عکس‌هایی که در خارج گرفته‌اند، دارند؟ البته که به کسی که در خارج زندگی می‌کند، نمی‌توان خرده گرفت. ولی کسی که در طول عمر بابرکتش یک بار گذرش به ترکیه یا جهموری آذربایجان یا هر جای دیگری خورده، چه اصراری بر انتشار عکس‌هایی که در خارج گرفته است، باید داشته باشد؟ هر چه بیشتر در صفحات فیس‌بوک اقوام و آشنایان سیر و سیاحت می‌کردم، از این که می‌دیدم این آدم‌های خوش‌خنده و خوب و قشنگ که گویی غیر از نیکی و پاکی و راستی در وجودشان چیز دیگری نیست، در دنیای واقعی چه جانورهای پر کینه و پر ادعایی هستند، دلزدگی و بیزاری‌ام از آن بیشتر می‌شد. به نظر من، فیس‌بوک را می‌توان به یک مدینه فاضله مجازی که فاصله زیادی با واقعیت دارد، تشبیه کرد.
وبلاگ‌های فارسی با همه کاستی‌هایی که دارند در مقایسه با صفحات شخصی فیس‌بوک، غنی‌تر و پرمحتواترند. حداقل وبلاگ‌‌نویس‌ها بیشتر از سلول‌های مغزشان استفاده می‌کنند و بیشتر از خودشان می‌نویسند. گویی آدم‌های فیس‌بوکی نه فکری دارند، و اگر فکر می‌کنند، بیشتر با ژست‌های خودپسندانه یا خیلی زور بزنند، در پست‌های تک‌سطری آن‌ها را بیان می‌کنند.

   + سعید ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

2025

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

رها من

نبسته‌ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته‌پاره بر موج
رها، رها، رها من


××××××××××××××××
چند سالی می‌شود که پوست دستانم حساسیت پیدا کرده است. همانی که پوست‌پزشکان (چیزی در مایه چشم‌پزشکان و دندان‌پزشکان) اگزما می‌نامندش. هر از گاهی عود می‌کند ولی دوباره خودش خوب می‌شود. و این دور باطل هی می‌آید و می‌رود. اما نزدیک یک ماه می‌شود که از آن خبری نشده. فکر می‌کنم دلیلش این باشد که علاوه بر کارهای پیشگیرانه‌ای که این چند سال انجام می‌دادم، از قبیل پرهیز از تماس مستقیم با مواد شوینده و چرب کردن دست‌ها، مدت نه چندان مدیدی است که پس از هر بار استفاده از مایع دستشویی، که این یکی را چاره‌ای جز تماس مستقیم با آن ندارم، دستانم را با آب فراوان می‌شویم تا هیچ اثری از بوی ماده دستشویی به دستانم باقی نماند. خوشبختانه با اجرای همین ترفند ساده، پوست دستم کمتر خشک می‌شود و آن خارش‌ها و پوسته شدن‌های سابق را ندارد.
پیشنهاد می‌کنم اگر خدا ناکرده به درد بنده دچارید، این راهکار ساده را امتحان کنید که خیلی خوب جواب می‌دهد.

   + سعید ; ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()

آفتاب پشت ابر نمی‌ماند.

قدما گفته‌اند و ما نیز شنیده‌ایم که آفتاب هیچ‌گاه پشت ابر نمی‌ماند. به عبارت دیگر، بلاخره روزی خواهد آمد که حقیقت هر ماجرایی بر همگان آشکار می‌گردد. طوری که هیچ موی سیاه یا سفیدی  لای هیچ درز و شکافش نرود. ما که از همان اول به این مثل بی ردخور، اعتقاد راسخ داشتیم و حالا اعتقادمان راسخ‌تر هم شده است. ماجرا از این قرار است که بعد از 15 سال که یکی از همکلاسی‌های دبیرستانم را دیدم و توقع داشتم عین همان دوران، با دیدن من رویش را برگرداند و راهش را کج کند، و من هم کما فی السابق، این مورد را به همان جایی حوالت بدهم که خیلی چیزها را حوالت می‌دهم، اما این بار با روی باز پذیرای من شد و به خاطر آن همه رویگردانی‌های بی‌دلیل آن دوران از من عذرخواهی کرد. گفت که فریب حرف‌های نفر سومی را خورده که هدفی جز شکراب کردن رابطه من و خودش نداشته و در آن برهه از زمان بر اساس همین حرف‌های بی‌پایه و ریشه، چشم دیدنم را نداشته. ناگفته نماند که همان سال‌ها شست من هم خبردار شده بود که یک از خدا بی‌خبری این وسط دارد موش می‌دواند اما اصولاً چون محتاج جواب سلام هیچ کسی نبوده و نیستم، آن موقع اصلا و ابدا پاپیچ دوستم نشدم که چرا با من سرد شده است.
ولی روزگار گذشت، و گذشت زمان کار خودش را کرد. حالا برایش روشن شده –نگفت چگونه-  که همه آن چیزی که آن آدم مزدور و دو به هم زن کف دستش گذاشته، دروغ بوده و صرفاً جهت بر هم زدن رابطه دوستانه ما عنوان کرده بود.
برای شما شاید اتفاق ساده و چه بسا بی‌معنی‌ای بوده باشد. ولی برای من با توجه به شرایط آن روزهایی که دانش‌آموز اول دبیرستان بودم و مثل خیلی دیگر از نوجوان‌ها به روابط دوستانه و قطع شدن بی‌مورد آن‌ها حساس بودم، ارزش خودش را داشت و از این که می‌دیدم پس از 15 سال، بی‌گناهی‌ام ثابت شده، بسی احساس خوشحالی و سربلندی می‌کردم.


××××××××××××××××
گزیده‌ای از اصول زناشویی:

برای خوشحال کردن یک زن، یک مرد تنها باید موارد زیر باشد:

1. یک دوست 2. یک همدم 3. یک عاشق 4. یک برادر 5. یک پدر 6. یک استاد 7. یک سرآشپز 8. یک برق‌کار 9. یک نجار 10. یک لوله‌کش 11. یک مکانیک 13. یک متخصص چیدمان داخلی منزل 15. یک متخصص مد 16. یک روانشناس 17. یک دافع آفات 18. یک روانپزشک 19. یک شفادهنده 20. یک شنونده خوب 21. یک سازمان‌دهنده 22. یک پدر خوب 23. خیلی تمیز 24. دلسوز 25. ورزشکار 26. گرم 27. محتاط 28. شجاع 29. باهوش 30. بانمک 31. خلاق 32. مهربان 33. قوی 34. فهمیده 35. بردبار 36. هشیار 37. بلندهمت 38. با استعداد 39. پر جرات 40. مصمم 41. صادق 42. قابل اعتماد 43. پر شور 44. تعریف همیشگی از همسر 45. علاقه به خرید 46. درستکار بودن 47. بسیار پولدار بودن 48. ایجاد نکردن تنش 49. نگاه نکردن به بقیه دختران
و در همان حال، شما باید:
50. توجه زیادی به همسرتان بکنید و توقع کمتری برای خود داشته باشید.
51. زمان زیادی به همسرتان بدهید.
52. اجازه رفتن به مکان‌های زیادی را به همسر خود بدهید، ولی هیچ گاه نگران نباشید او کجا می‌رود.
53. هیچ گاه سالروز تولد، سالروز ازدواج و قرارهایی را که همسرتان می‌گذارد، فراموش نکنید.

و امــا:
چگونه یک مرد را می‌توان خوشحال کرد؟
تنهایش بگذارید و دست از سرش بردارید.

   + سعید ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢
comment نظرات ()