saeid online

بگم‌بگم به تاریخ پیوست.

 همان طور که مستحضرید انتخابات ریاست جمهوری به خیر و خوشی برگزار شد و حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور برگزیده مردم از درون صندوق‌های رای بیرون آمد. از بین آشنایان و همکارانم کم نبودند کسانی که پیش از انتخابات، دست نوستراداموس را از پشت بسته بودند و سعید جلیلی را رئیس جمهور بعد از احمدی‌نژاد می‌دانستند. البته این آدم‌هایی که ذکرشان رفت، نه تنها از جمله طرفداران سعید جلیلی نبودند، بلکه مخالفش هم بودند. اما بدبینی‌ها و منفی‌بینی‌های خود را بی هیچ دلیلی منطقی، با اعتماد به نفس خاصی که به نظر من از نادانی یا کم‌دانی‌شان سرچشمه می‌گرفت، بی‌محابا به دیگران سرایت می‌دادند. وقتی هم که ازشان می‌پرسیدی شما از کجا می‌دانید این آقا رئیس جمهور می‌شود، هیچ پاسخی نداشتند. دقت کنید: هیچ پاسخی. فقط سرشان را از سر اطمینان پایین می‌دادند و به این پاسخ بسنده می‌کردند که: "اگه ندیدی؟! اگه ندیدی جلیلی رئیس جمهور نشد، هر چی می‌خوای بگو..." و حالا ما مانده‌ایم که به این جماعت غیب‌گو چه بگوییم.
ولی خدا را صد هزار مرتبه شکر که تیـر پیش‌بینی‌ها و پیشگویی‌هایشان به سنگ خورد. جالب این‌ که همین آدم‌های همه چیز دان که همیشه ازشان بیزار بوده‌ام، پس از اعلام نتایج، به جای این که به خاطر پیشگویی نادرست‌ خود یک ذره خجل یا سر به زیر باشند، خودشان را طوری می‌گرفتند که گویی هیچ وقت چنین حرف چرت و بی‌پایه‌ای نزده‌اند.

بگذریم. ناگفته نماند که بنده به نوبه خودم از جناب آقای روحانی (یا هر کس دیگری که به جای ایشان رئیس جمهور می‌شد) توقع معجزه خاصی ندارم. بعید می‌دانم دست‌کم در دو سه سال آینده گشایش قابل توجهی در فرهنگ، اقتصاد یا سیاست گره‌خورده ما ایرانی‌ها به وجود بیاید. نمی‌خواهم و دوست ندارم خودم به آفت آدم‌هایی که در چند سطر پیش ذکرشان رفت، دچار بشوم. ولی اگر جناب رئیس جمهور تلاش بکند و نگذارد وضع از این بدتر بشود، هنـر بس شگرفی به خرج داده است. چرا که حکایت، حکایت آن دیوانه‌ معروفی است که سنگی به چاه انداخت ولی صد تا عاقل از در آوردن آن ناتوان بودند.

باز هم بگذریم. اصولاً چون می‌گذرد، غمی نیست. در کل، از انتخاب آقای روحانی خرسندم. همان‌طور که گفتم نه از این بابت که ارزش پول ملی را تقویت کند یا اقتصاد را رونق بدهد یا وضعیت آشفته و اسفبار فرهنگ را سر و سامان بدهد یا یک شبه ارزانی را برای مردم به ارمغان بیاورد یا خیلی چیزهای دیگری که گفتن از آن‌ها تکرار مکررات است. بیشتر از این بابت خرسندم که دیگر نگران سخنرانی‌های رئیس جمهورم در مجامع بین‌المللی و خرد شدن شخصیت و هویت ایرانی‌ام نیستم. خرسندم که دیگر رئیس جمهور کشورم را به میمون تشبیه نمی‌کنند. خوشحالم از این که رئیس جمهور کشورم دیگر مثل خبرنگارندیده‌ها جلوی دوربین‌های خبری دست تکان نمی‌دهند و شکلک در نمی‌آورد. خرسندم از این که دست‌کم تا چهار سال بعد با دیدن گاف‌های رئیس جمهور کشورم در یـوتیوب سرخ و سفید نمی‌شوم. و همین مرا بـس.


×××××××
پی‌نوشت:
نمی‌دانم ما را چه می‌شود که این‌قدر به خاطر رفتن تیم فوتبال به جام جهانی 2014 برزیل خوشحالی می‌کنیم؟ اصلاً مانده‌ام که ایران می‌خواهد جام جهانی بـرود که چه کار کند یا چه بشود؟ تیمی که بلد نیست حتا یک دقیقه، توپ را با پاس‌کاری نگه دارد، در جام جهانی و در برابر تیم‌های قدر، چه گلی به سر خودش و ما می‌تواند بزند؟ بیشتر از این که سه باخت بدهد و از گروهش حذف بشود و دست از پا درازتر، به ایران برگردد؟
خدا پدر آن بازیکن کره‌ای را بیامرزد که توپ را اشتباهی از دست داد و پدر رضا قوچان‌نژاد هم ایضاً، که توپ را قاپید و تک‌گل ایران را به کره زد تا ایران با هزار کش و قوس به جام جهانی راه پیدا کند. بعید می‌دانم اگر غیر از قوچان‌نژاد یکی از بازیکنان لیگ ایران آن‌جا بود، ایران به گل می‌رسید. ناگفته پیداست و همه نیز می‌دانند که بازیکنان داخلی پول‌های میلیاردی می‌گیرند و فقط کون گنده می‌کنند.
شگفت این که، تلویزیون ایران هم جـو زده زیرنویس می‌کند که صعود مقتدرانه ایران به جام جهانی مبارک. آخر چه اقتداری؟!

   + سعید ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()

به سلامتی مردهای بامرام

پیش درآمد:
این متن قرار بود سوم خرداد (سالروز ولادت امام علی) به مناسبت روز مرد و به احترام همه مردهای دنیا، به ویژه مردهای بی‌مثال شیمی 79 بارگذاری بشود که صندلی داغ امیـر پیش آمد. از آن جایی که مردها را نمی‌شود به روز خاصی منحصر کرد، و جهت جلوگیری از سوختگی بیش از حد نشیمنگاه امیر، بر آن شدم تا این مطلب را امروز به نشر برسانم. ناگفته نماند که: این مطلب را از یک وبلاگ که آن هم، یکی از دوستانش به ای‌میلش فرستاده بود، کپی کردم. به همین دلیل نیازی به لینک منبع نمی‌بینم:


یک وقت‌هایی فکر می‌کنم مرد بودن چقدر می‌تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی‌گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمی‌کند. هیچ انجمنی با پسوند "...مردان" خاص نمی‌شود.
مردها نمادی مانند رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلندگو دست گرفته‌اند و از حقوق و دنیای زنان می‌گویند. در حالی که حق و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است، یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. یکی از همین مردهای همیشه خسته. از همین‌هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع می‌کنند و مدام باید عقب باشند، مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، درآمد، تحصیل… همه از مردها همه توقعی دارند. باید تحصیل‌کرده باشند، پولدار، خوش‌تیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از این‌ها نباشند.
ما هم برای خودمان خوشیم! از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر، برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ‌دو می‌زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره‌مان ویولون بزند و از مردی که زیر پنجره‌مان ویولون می‌زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره شرکت رادیاتورسازی باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی‌مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بدمزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما به مهمانی‌هایی که دوست داریم، بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و توی جمع قربان صدقه‌مان بروند و حتا یک نخ سیگار هم نکشند.
مردها دنیای غمگین صبورانه‌ای دارند. بیایید قبول کنیم. مردها صبرشان از ما بیشتر است. وقت‌هایی که داد می‌زنند، وقت‌هایی هم که توی خیابان دست به یقه می‌شوند، وقت‌هایی که چک‌شان پاس نمی‌شود، وقت‌هایی که جواب پیامک شب به خیر را نمی‌دهند، وقت‌هایی که عرق کرده‌اند، وقت‌هایی که کفششان کثیف است... تمام این وقت‌ها خسته‌اند و کمی غمگین.
و ما موجودات کوچک شگفت‌انگیز غرغروی بی‌طاقت را دوست دارند. دوست‌مان دارند و ما همیشه فکر می‌کنیم که نکند من را برای خودم نمی‌خواهد برای زیبایی‌ام می‌خواهد؟ نکند من را برای شب‌هایش می‌خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم می‌خواهد؟
در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی. مردها همه دنیایشان همین طوری است، ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.
بیایید بس کنیم. بیایید تابلو‌های اعتراضمان را کنار بگذاریم. من فکر می‌کنم مردها، واقعا مردها، آن‌قدرها که داریم نشان می‌دهیم بد نیستند. مردها احتمالا دلشان زنی می‌خواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس‌هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می‌کنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می‌کنیم…
بر خلاف زندگی پر دغدغه‌ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
comment نظرات ()