saeid online

صندلی داغ 18: امیـر آزادیان

فکر کنم همشهری شهید چمران را باید "آقای خاص" شیمی79 دانست؛ مرد همیشه ناراضی هم عنوان بدی نمی‌تواند باشد. همیشه، از همه گله داشت. تا جایی که یادم هست فقط روز ثبت‌نام، مزین به شلوار لی بود و در طول چهار سال تحصیل هیچ‌گاه در شلوار لی دیده نشد. همان ترم یک با میثم‌ش یک بگو مگوی کوچولو داشت. بگو مگویی که به زد و خورد کشیده نشد و تا چهار سال بعد از آن هم هیچ‌کس به علتش پی نبرد.
غیر از ترم هشتم که با بنی و مجید و ممد هم‌اتاقی بود، در هیچ ترم دیگری با بر و بچ شیمی79 هم‌اتاق نشد. افتخار هم‌سفر شدن هم به مـا نداد؛ نه شیراز آمد، نه اصفهان و نه گشت و گذارهای یک‌روزه... فقط ترم هفتم بود که با سیدمیثم و یکی دو نفر دیگر چند روز به همدان سفر کرد.
خاطره‌ای از خودم با امیر: در صبح یکی از روزهای ترم دوم در حالی که در اتاقم مشغول استراحت بودم، به خاطر مسائلی که غیر از امیر برای هیچ‌کس دیگری اهمیت نداشت، یقه بنده حقیر ذلیل را گرفت، نامحترمانه از اتاق بیرون کشید و برای مذاکرات رو در رو به حمام طبقه یک برد! یک ساعت تمام سر من داد می‌کشید. فقط من بودم و امیر و علامت‌های ؟ و ! که دور سر من می‌چرخیدند. هنوز که هنوز است، خودم هم نمی‌دانم امیر را چه شده بود که آن چنان از دست من ناراحت بود. ولی هر چه بود، برای من دوست‌داشتنی بود. هر چه به ترم‌های آخر نزدیک می‌شدیم، مثل پیرمردهایی که به روزهای آخر زندگی‌شان نزدیکتر می‌شوند، خوش‌اخلاق‌تر می‌شد.  اهل حال هم بود، حداقل اینطور نشان می‌داد. دستی هم در آتش سیاست داشت، ولی خیلی احتیاط می‌کرد. ناگفته نماند، امیر همچنین به شدت عاشق بود.
به طور کلی، امیر مثل خیلی‌های دیگر خوش‌خوراک بود، شیرموزهای زیادی باهم تناول کردیم. خاطره آخرین شب یلدای دوره دانشجویی را هم فراموش نمی‌کنم. من و امیر و احمد و مجید... با انارهایی که امیر از ساوه آورده بود؛ خیلی حال داد.
لازم به ذکر است که امیر در 26 مهرماه 1391 متاهل گردید و در حال حاضر، با زندگی مشترک دست و پنجه نرم می‌کند.

در ادامه، می‌توانید چند عکس از امیر را ببینید...

ادامه مطلب
   + سعید ; ٥:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

چه باک از خصم دم سردم

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
 نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
 چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم

   + سعید ; ۸:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

همیشه خوبی کنید.

وقتی پرنده‌ای زنده است، مورچه‌ها را می‌خورد. وقتی می‌میرد، مورچه‌ها او را می‌خورند.
شرایط در هر زمانی می‌تواند تغییر کند؛ در زندگی هیچ کس را کوچک نشمارید یا آزار ندهید، شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمندتر است. از یک درخت میلیون‌ها چوب کبریت ساخته می‌شود اما هنگامی که وقتش برسد، تنها یک چوب کبریت برای سوزاندن چندین درخت کافی است.
پس، همیشه خوب باشید و خوبی کنید.

   + سعید ; ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

میان‌ترم تجزیه 1

چند روز پیش چشمم به برگه‌های امتحانی درس شیمی تجزیه 1 دانشجویان یک رشته کاربردی در مقطع کاردانی افتاد که بعضی پاسخ‌ها در خور خنده بود. البته نمی‌شد کوتاهی را به گردن دانشجوها انداخت. از کجا معلوم که استادشان، از آن استادهای بی همه چیز نباشد. یکی از دانشجویان در پاسخ به سوال "مراحل تجزیه کمی را نام ببرید." که پاسخ درستش عبارت است از: انتخاب روش تجزیه‌ای، نمونه‌برداری، تهیه نمونه‌های محلول آزمایشگاهی، حذف گونه‌های مزاحم، اندازه‌گیری و محاسبه، نوشته بود: "جمع و تفریق، ضرب و تقسیم، عبارت‌های توانی." از فشار نوک خودکار بر کاغذ، می‌شد فهمید که دانشجو در درست بودن جوابش، شک نداشته است.
یا در یک سوال، نتایج اندازه‌گیری شش نمونه یکسان از محلول آبی محتوی آهن داده شده بود تا دانشجویان میانگین و میانه و انحراف استاندارد و... آن‌ها را حساب کند که پاسخ یکی از آن‌ها جالب یود: بر حسب سلیقه خودش زیر هر یک از داده‌ها خط کشیده بود و یکی را به عنوان میانگین، یکی دیگر را به عنوان خطای نسبی و خلاصه، به هر داده‌ای، یکی از معیارهای آماری خواسته‌شده را نسبت داده بود.
یکی از دانشجویان در تعریف نقطه هم‌ارزی نوشته بود: "نقطه‌ای است که در آزمایش فرد آزمایشگر به نزدیک جواب می‌رسد." و نقطه پایانی را این‌چنین تعریف کرده بود: "نتیجه آخر هر آزمایش و تجزیه و تحلیل کامل را گویند."
و این یکی که از همه با حال‌تر بود: دانشجویی در تعریف اسید و باز آرنیوس نوشته بود: "اسید پروتئین تولید می‌کند و باز ماده‌ای است که پروتئین دریافت می‌کند." دانشجوی بیچاره، پروتون را با پروتئین اشتباه گرفته بود. و البته، یکی دیگر هیدرولیز را با الکترولیز اشتباه گرفته بود و هیدرولیز را جداسازی به وسیله برق تعریف کرده بود. (تصاویر پیوست را در ادامه می‌توانید ببینید.)

ادامه مطلب
   + سعید ; ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()

قوری قلعه

چند روز پیش بر خلاف میل خودم و به اصرار همسرم، در یک آزمون استخدامی دولتی شرکت کردم. آزمونی که حتا یکی از مراقبانش بر صوری بودن آن تاکید می‌کرد. با این حال بعضی از شرکت‌کنندگان آن‌چنان آن را جدی گرفته بودند که به حال‌شان می‌خندیدم. محض اطلاع، چند سوال از پرسش‌های عمومی آزمون را در این پست آورده‌ام. فقط نمی‌دانم طراحان سوال، بر پایه کدام معیارهای انسانی و عقلی، هر چرت و پـرتی را اطلاعات عمومی می‌دانند و جا دارد از آن‌ها پرسید اصولاً دانستن یا ندانستن این اطلاعات چه تاثیری بر کم و کیف کار کسی دارد که قرار است استخدام شود؟
و اما سوال‌ها:

الف) غار قوری قلعه در کدام استان واقع است؟
...
ب)سازمان کنفراس اسلامی با کدام انگیزه پدیدار شد؟
...
ج) آرمان جمهوری اسلامی ایران چیست؟
...
د) مردی به امام جواد گفت: "چرا برخی مسلمانان مرگ را دوست نمی‌دارند؟" امام در جواب فرمودند چون:
1) خدا را نشناختند.
2) مرگ را نشناختند.
3) عدالت را نشناختند.
4) دنیا را نشناختند.

ه) کدام صفات، جزء صفات ثبوتیه به شمار نمی‌روند.
1) تغییر و حرکت
2) سمیع و بصیر
3) حی و قیوم
4) غلیم و قدیر

و) غلات اربعه به کدام مورد تعلق دارد؟
1) خمس
2) زکات
3) صدقه
4) مال امام

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
comment نظرات ()