saeid online

کارآموزهای دمق

به لطف همکاری بی قید و شرط شرکت ما با دانشگاه‌ها که با عنوان قشنگ "همکاری صنعت و دانشگاه" انجام می‌شود _و به نظر من نتیجه‌ای غیر از اتلاف وقت کارآموزان ندارد_ همیشه و در هر واحدی از کارخانه می‌توان کارآموزانی را دید که آمده‌اند تا دوره واحدهای عملی خود را پاس کنند. کارآموزانی از رشته‌های حسابداری و مهندسی صنایع گرفته تا مکانیک و برق و شیمی و صنایع غذایی و...
در این هشت سالی که در این جا مشغول به کار بوده‌ام و به ناچار با انواع و اقسام کارآموزها سر و کار داشته‌ام، یک ویژگی ضد اجتماعی این دست آدم‌ها تا حدودی برایم محرز شده است. همین جا بگویم که مرادم بی‌سوادی آزاردهنده آن‌ها نیست، که گفتن از بی‌سوادی دانشجوهای تازه دانش‌آموخته سخن تازه‌ای نیست.(1) ذکر این نکته هم لازم است که این نتیجه‌گیری نه چندان خوشایند را نمی‌شود و نباید به سرعت به همه تعمیم داد ولی می‌توان رد آن را به وضوح در رفتار بسیاری از نوجوان‌های امروزی دید.
لب کلام ان که، پس از چندین سال سر و کله زدن با کارآموزانی که ذکرشان رفت، یک سیر نزولی در توانایی آن‌ها در برقراری ارتباط با دیگران دیده‌ام. به خوبی می‌شود دید که کارآموزهای جدید در مقایسه با قبلی‌ها حتا در یک سلام کردن و خوش و بش کردن ساده عاجزند. با جمع جوش نمی‌خورند و بیشتر گوشه‌گیری اختیار می‌کنند. شوخی کردن بلد نیستند. بیشتر وقت‌ها عبوسند. انگار که همه آن‌ها افسردگی گرفته‌اند. حرف تازه‌ای برای گفتن ندارند. حتا از دیگران سوال هم نمی‌پرسند. به نظر می‌رسد همیشه کم‌حوصله‌ و دمقند. حتا حوصله کار کردن با گوشی مدل بالای خود را ندارند.
از قرار معلوم، افسردگی و دلمردگی دامنگیر نوجوان‌ها و جوان‌هایی شده است که باید شادتر و سرخوشتر از هر وقت دیگری باشند. معلوم نیست این جور آدم‌ها اگر چند سال بعد بار مسئولیت خانواده را به دوش گرفتند، در برابر کاستی‌ها و کمبودهای روزمره زندگی چه کوفتی از آب در بیایند.(2)


:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
پی‌نوشت:
(1) بی‌سوادی کارآموزها مختص دانشگاه خاصی نیست. چند روز پیش دانشجویی از دانشگاه شهید بهشتی تهران در رشته صنایع غذایی داشتیم که با وجود این که ترم آخر بود، اطلاعاتش درباره مواد و صنایع غذایی کمتر از یک فروشنده سوپر مارکت بود.

(2) بچه‌های امروزی از وقتی که خودشان را می‌شناسند تمام وقت خود را با بازی‌های رایانه‌ای سپری می‌کنند. بدیهی است که چنین آدم‌هایی چون دوستان زیادی نداشته‌اند، وقتی که بزرگ شدند نمی‌توانند با دیگرانی که پیش‌شناختی از آن‌ها ندارند یک ارتباط ساده برقرار کنند.

   + سعید ; ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

این همه دکترا؟!

ــ دانشگاه باید نقد را از خود شروع کند و راه حل ارائه دهد.
ــ دانشگاه باید در گرفتاری مردم، مشکلات آن‌ها، مساله محیط زیست و هوای آلوده وارد شود.
ــ نمی‌خواهم بگویم تحقیقات بنیادی انجام ندهیم، اما امروز برخی تحقیقات کاربردی مورد نیاز جامعه یک ضرورت است.
ــ امروز در هر استان جهانی بیندیشید و ملی و محلی عمل کنید.
ــ مدام به فکر مقاله‌های ISI و امتیاز نباشیم، رها کنیم این شرک‌ها را و به فکر کشور و ملتمان باشیم.
ــ مقاله به تنهایی کافی نیست، مقاله‌ها باید در زندگی مردم وارد شود. شما فرهیختگان جامعه هستید و مردم چشم امید به شما دارند.
ــ خیلی خوشحال می‌شوم اگر بشنوم 40 هزار دانشجوی دکترا در کشور داریم، اما شما دانشگاه‌های بزرگ دنیا را مطالعه کنید و ببینید دانشجوی دکترای آن‌ها چند نفر هستند. فکر می‌کنید در سال یک دانشگاه بزرگ اروپایی و آمریکایی چند دانشجوی دکترا تحویل می‌دهد؟
ــ دولت دنبال دانشگاهی است که بین کمیت و کیفیت آن توازن باشد.
ــ من به هر کس می‌رسم دکترا دارد. خیلی خوب است همه دکتر شوند. ما افتخار می‌کنیم همه دارای دکترا و تحقیق‌ کرده باشند، مراحل علمی را پیموده باشند خیلی خوب است اما واقعاً کیفیت لازم هم وجود دارد؟ اگر شما بگویید هست، من خوشحال می‌شوم و قضاوت شما را می‌پذیرم. اما کمیت باید با کیفیت توازن داشته باشد.
ــ چرا دانشگاه و استادان خاموشند؟ ما شهامت سقراط را می‌خواهیم. از که می‌ترسید؟ چرا وقتی یک کار بزرگ بین‌المللی انجام می‌شود، استادان به صورت خصوصی برای من نامه می‌نویسند، اما نمی‌آیند صحبت کنند؟
ــ چرا ما با این که در علومی چون ژنتیک و شبیه‌سازی پیشرفت می‌کنیم در علوم انسانی از جمله علوم سیاسی، اجتماعی، اقتصاد و حقوق پیشرفت نمی‌کنیم؟
ــ تنها کافی نیست که دانشجو از هندسه، فیزیک، شیمی، فیزیولوژی و چارچوب‌های علمی باخبر باشد، بلکه باید از منافع و مصالح ملی خود نیز باخبر باشد و دنیا را بشناسد.
ــ بیاییم برای شایسته‌سالاری هم‌قسم شویم؛ هرکه عالم‌تر، آگاه‌تر، اخلاقی‌تر و برای این کشور فداکارتر است، قدر بنهیم و فضا را برای پیشرفت او آماده کنیم.


****************
آن چه که خواندید، گوشه‌ای از سخنان رئیس جمهور در اجلاس روسای دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و پارک‌های علم و فناوری بود که چند روز پیش ایراد نمودند.

   + سعید ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

اصول سرپرستی

اگر بخواهم برداشتم را از آن چه که در دوره آموزشی اصول سرپرستی که طی دو جلسه و به همت مدیر کارخانه برای مدیران و سرپرستان شرکت برگزار شد، خلاصه‌وار بنویسم، مطلب زیر می‌شود:


سرپرست یک واحد از سازمان با دو سطح متفاوت از انسان‌ها سر و کار دارد: یکی مدیران بالادستی و دیگری، کارکنان زیردستی. همواره اداره انسان‌ها به عنوان یک موجود دارای اراده که در برابر تغییر مقاومت می‌کنند و هر یک، شخصیت منحصر به فردی دارند، دشوار بوده است. یک سرپرست ضمن آن که باید همه ویژگی‌های یک مدیر را دارا باشد، باید همچون زیردستان خود و حتا بیشتر از آن‌ها در کار خود مهارت داشته باشد.
یک سرپرست باید در برابر سه تیپ شخصیتی کوتاه نیاید و به شدت با آن‌ها برخورد کند: 1) شخصیت‌های زورگو و پرخاشگر 2) شخصیت‌هایی که از مسئولیت شانه خالی می‌کنند و 3) شخصیت‌های بی‌انضباط.
از آن جایی که در بیشتر انسان‌ها، احساسات بر منطق غالبند، یک سرپرست باید با زیردستان خود مهربان باشد و از راه عاطفه (و نه زور و دستور) اهداف سازمان خود را پیش ببرد. یک سرپرست بایستی هنر ارتباط با دیگران را داشته باشد تا بتواند روی رفتار آن‌ها تاثیر بگذارد. تفاوت یک رهبر با مدیر در همین است که یک رهبر بیشتر به وسیله احساسات و عواطف مدیریت می‌کند ولی یک مدیر، بیشتر به صورت دستوری عمل می‌کند. از این رو، یک رهبر الزاماً باید یک مدیر باشد، ولی یک مدیر الزاماً رهبر نیست.
در ضمن یاد گرفتم که مسئولیت و اختیار لازم و ملزوم یکدیگر نیستند؛ به این مفهوم که کسی که مسئولیت دارد حتماً و الزاماً اختیار دارد. ولی کسی که اختیار دارد، الزاماً مسئولیت ندارد.
در یک دسته‌بندی ساده آدم‌ها را می‌توان در سه دسته جای داد: 1) کسانی که همیشه دروغ می‌گویند. یک مدیر از این آدم‌ها نباید بترسد. چون به هر حال معلوم است که همیشه دروغ می‌‌گویند. 2) کسانی که همیشه راست می‌گویند. از این آدم‌ها هم نباید ترسید. 3) دسته سوم که شخصیت پنهان و دوگانه‌ای دارند کسانی‌اند که دروغ یا راستشان معلوم نیست و از این جور آدم‌ها باید ترسید.

   + سعید ; ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

زبان فارسی

ای زبان فارسی، ای درّ دریای دری
ای تو میراث نیاکان، ای زبان مادری
در تو پیدا فـرّ ما، فرهنگ ما، آیین ما
از تو برپا، رایت دانایی و دانشوری
کابل و تهران و تبریز و بخارا و خُجند
جمله، ملک توست تا بلخ و نشابور و هری
جاودان زی، ای زبان دانش و فرزانگی
تا به گیتی، نور بخشد آفتاب خاوری
فارسی را پاس می‌داریم زیرا گفته‌اند
قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری

شاعر: حداد عادل

:::::::::::::::::::::::::::::::::::

پی‌نوشت:
1) دلبستگی‌ام به زبان فارسی، دلیل بارگذاری این شعر بود. هر چند از حداد عادل زیاد خوشم نمی‌آید.

2) بنا به دلایلی، دیروز مشغول بازبینی جزوه اصول تصفیه آب بودم. درسی که برای کاربردی‌ها الزامی بود و ترم ششم یا هفتم پاس کردم. در حین ورق زدن جزوه، نوشته‌ای که بیش از هر چیز دیگری توجهم را به خودش جلب و دقایقی مرا مشغول کرد، این بود که در سربرگ یکی از صفحه‌های جزوه نوشته بودم:
کی به کیه؟ تاریکیه. دو ضربدر دو می‌شود پنج (!)

و حالا، خودم هم نمی‌دانم آن روزها مرا چه شده که این نوشته به ذهنم رسیده و آن‌قدر برایم جالب بوده که آن را یادداشت کرده‌ام.

   + سعید ; ٤:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()

شیفتگی

محمدعلی علومی (نویسنده) در گفتگو با روزنامه جام‌جم ش 3897 می‌گوید:

... شیفتگی جزئی اساسی از فرهنگ ماست، ما هنوز حتا تمرین خردورزی نداریم، چون معیار و سنجه‌ای عقلانی برای بررسی امور نداریم. شیفته می‌شویم و به قهوه خوردن در کافه‌ای که پاتوق سارتر بوده فخر می‌فروشیم و مباهات می‌کنیم...

   + سعید ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
comment نظرات ()