saeid online

سر سگ

خیلی وقت پیش قرار بود این پست را پس از کلی دخل و تصرف و ویرایش بارگذاری کنم. ولی امروز همین طور اتفاقی در یکی از فایل‌ها به آن برخورد کردم. وقت و حوصله کافی نداشتم که راست و درستش کنم. بیشتر به درد دل تحصیل‌کرده‌هایی می‌خورد که چیز دیگری فکر می‌کردند، ولی چیز دیگری شد.


روزی که برگه تسویه حساب دانشگاه را به استاد راهنمای دومم دادم تا در ازای دریافت یک نسخه از پایان‌نامه، جلوی نام میمون و مبارکش را امضا کند، مثل مرشدهایی که دغدغه‌ای جز تربیت مریدان خود ندارند، سرش را از روی فرم بلند کرد و با لحنی مهربانانه از من پرسید: "حالا چه احساسی داری؟ از این که می‌بینی دسترنج سه سال تلاشت را برداشت کرده‌ای، لذت نمی‌بری؟"
جرات نکردم بگویم نه. در حال پیدا کردن پاسخی بودم که مبادا دل لطیف‌تر از پوشک بچه استاد بشکند که پرسید: "قصد ادامه در مقطع دکترا نداری؟ تا کی می‌خواهی به یک کار تکراری مشغول باشی؟"
خیلی دوست داشتم بگویم که یک بار تصمیم به این کار گرفتم و قصد داشتم با ادامه تحصیل، دیگر روتین نباشم که برای هفت پشتم بس بود. ولی این بار هم بنا بر دلایل نامعلوم، جرات نکردم جوابم را بر زبانم جاری کنم.
بر خود می‌دانم اعتراف کنم که درست است مدرک بالاتری گرفته‌ام ولی فکر نمی‌کنم حتا یک صفحه به معلومات دوره کارشناسی‌ام اضافه شده باشد. شرمم می‌شود به دیگران بگویم استادان راهنمایی داشتم که از خودم کمتر می‌دانستند و به جای نقد و بررسی علمی ‌پایان‌نامه، بیشتر به فکر ویراستاری بودند و برای خالی نماندن عریضه ایرادهایی می‌گرفتند که خودشان هم به مسخره بودن آن‌ها باور داشتند.
به راستی که هدف ما از درس خواندن چیزی جز دستیابی به آینده شغلی بهتر نبود. بر هر عقل سلیمی‌ روشن است یکی از الزامات آینده شغلی بهتر، کسب درآمد بالاست. ولی ما تحصیلکرده‌هایی که شاید روزی به خاطر چهار کلاس بیشتر درس خواندن از خودمان خیلی ممنون بودیم و فکر می‌کردیم دیگر علامه دهر شده‌ایم، باید با چشمان خویشتن ببینیم که درآمد و سطح زندگی خیلی‌ها که سواد کمتری دارند، به مراتب بیشتر و بهتر است و این واقعیت آزاردهنده را بر گوشه جگر زلیخایی خود بگذاریم و دم نزنیم. جالب این‌جاست که یک دیپلمه در مقایسه با کسی که درس خوانده و مدرک گرفته گزینه‌های بیشتری برای انتخاب شغل دارد و الزاماً نباید التماس واحد کارگزینی فلان کارخانه یا اداره را بکشد. بلکه به راحتی می‌تواند در هر شغل آزادی، آزادانه مشغول کار بشود و نگران تحریم‌ها و خطر ورشکستگی کارخانه یا زیرآب‌زنی‌های آدم‌های دون‌پایه و دون‌صفت اداره بی‌خاصیت‌شان نباشد. قدمای عالم‌تر از ما چه نیکو گفته‌اند "دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد."

ادامه مطلب
   + سعید ; ٢:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

هنر مردان

خواجه عبدا... انصاری فرمود:
 
بدان که نماز زیاده خواندن کار پیرزنان است،

و روزه فزون داشتن صرفه نان است،

و حج نمودن تماشای جهان است،

اما نان دادن کار مردان است.

ادامه مطلب
   + سعید ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عینک بد بـینی

اگر اشتباه نکنم در همین وبلاگ فخیمه در یک یا دو پست در باره برخی بدبینی‌ها و بی‌اعتمادی‌های بی‌دلیل مردم نسبت به برنامه‌های دولت، حتا برنامه‌های خوب آن نوشته‌ام. مرادم از دولت، نه این دولت نهم، نه دول شما و نه هیچ یک از دولت‌های گذشته، که هر نهاد، اداره، سازمان، شرکت و هر بنگاهی است که از آخور دولت می‌خورد. لازم می‌دانم در ابتدای پست اقرار کنم که قصد جانبداری از هیچ شخص خاصی ندارم، سنگ دولت را هم به سینه نمی‌زنم، جیره‌خوار سهام عدالت و سایر موارد مشابه هم نیستم. فقط می‌خواهم درباره کسانی بگویم که بدون درنگ، به هر مساله پیش پا افتاده یا نیفتاده‌ای فقط با پیش‌فرض بدبینانه و منفی‌گرایانه نگاه می‌کنند.
پدرم نمونه‌ای از این دست بدبینی‌ها را این گونه تعریف می‌کرد که در زمان شاه (ره) مردم با عقب و جلو کشیدن یک ساعته ساعت‌ها مخالفت می‌کردند به این دلیل که می‌پنداشتند شاه می‌خواهد در ساعت شرعی و وقت نماز و روزه‌شان اخلال به وجود بیاورد و مردم را روانه جهنم کند و خودش همه زمین‌ها و حوریان بهشتی را بالا بکشد. اما همین کار، پس از انقلاب بی هیچ مقاومت و مخالفت خاصی انجام شد. اگر هم کسی مخالف بود، دلایل دیگری غیر از اشکال در ساعات شرعی داشت.
بگذریم. همین چند روز پیش یکی از همکاران که خیلی تلاش می‌کند در حین صحبت کردن، با کج کردن سر و قورت دادن آب دهان و به کار بردن کلمه‌هایی که دیگران کمتر استفاده می‌کنند، ادای کارشناس‌های خبره را در بیاورد، علت آلودگی هوای این روزهای شهرهای بزرگ را در بنزین‌ تولید ایران می‌دانست و می‌گفت ای کاش در این یک قلم خودکفا نشده‌ بودیم.
اولین بار بود که می‌دیدم و می‌شنیدم بنزین ساخت پالایشگاه‌های ایران ایراد دارد. دقیقا" نمی‌دانم کیفیت بنزین را با چه معیارهایی می‌سنجند و باز هم نمی‌دانم بنزین ایرانی در چه سطحی از کیفیت جهانی جای دارد. مطمئنم دوست همکار هم نمی‌داند. ولی اگر فرض را بر این بگذاریم که بنزین ایرانی مثل خودروهای ایرانی بی‌کیفیت است، (در مورد دومی هیچ شکی ندارم.) با دو سه پارادوکس روبه‌رو خواهیم شد که صحت فرض‌مان و همچنین، درستی ادعای همکار همه چیز دان ما زیر سوال می‌رود.
از آن جایی که همین خودروها با همین سوختی که فرضیدیم بی‌کیفیت است، در فصل‌های دیگر سال در همین خیابان‌ها آمد و شد می‌کردند، ولی آلودگی هوا به مرز خطرناک نزدیک نمی‌شد و نفس کشیدن بی دردسر بود و بنابراین، کسی هم یادی از مشکل آلودگی هوا نمی‌کرد، پس تا حدودی می‌شود گفت بنزین ساخت ایران بی‌تقصیر است. چرا که اگر مشکلی داشت، از همان آغار مصرف خودش را باید نشان می‌داد.
افزون بر این، سالیان پیش که تحریم‌های ایران این‌قدر کمرشکن نشده بود و با وجود آن که بیشتر بنزین مصرفی از کشورهای بیگانه فراهم می‌شد، باز هم مشکل آلودگی هوا وجود داشت و به ویژه در روزهای سرد و آفتابی زمستان، خودش را در هیبت غول بی شاخ و دمی که با چهره تیره و تار بر آسمان شهرها جا خوش کرده بود و تکان هم نمی‌خورد، نشان می‌داد. ضمن این که، تا کنون هیچ یک از کارشناسانی که در این باره از من و آن همکاری که ذکرش رفت، بیشتر می‌دانند درباره کیفیت پایین بنزین ساخت ایران مطلبی اعلام نکرده‌اند. فراموش نشود اگر هم سخنی در این باب باشد، باید مستند و بر پایه نظر آزمایشگاه‌های معتبر باشد. بنابراین، با همین دو سه دلیلی که آوردن و پذیرفتن آن‌ها به آگاهی و دانش سطح بالایی هم نیاز ندارد، تا حدودی از بنزین‌های ایرانی رفع اتهام می‌شود و باید گفت که همین طور الکی نباید دست روی بنزین زبان‌بسته گذاشت.
جالب این‌جاست که تا زمان گفتگوی من و دوست همکار، متاسفانه عنوان "وارونگی دمایی" به گوش مبارکش نخورده بود و اصلا" نمی‌دانست از رسته خوردنی‌هاست یا از دار و دسته اصولگرایان. در حالی که اگر فقط یک ذره بیشتر فکر می‌کرد، بنا به همان دو سه دلیل ساده‌ای که ذکرشان رفت، به اشتباه بودن فرضیه‌اش رهنمون می‌شد.

...................................................
مطمئنم که شما از من و آن دوست همکار بهتر می‌دانید که "وارونگی دمایی = inversion" چیست و چرا بیشتر در فصل زمستان رخ می‌دهد و چرا به افزایش آلودگی هوا می‌انجامد.
تا جایی که ذهنم یاری می‌کند، از دوران دبیرستان به خاطر دارم که وارونگی دمایی هنگامی رخ می‌دهد که بر خلاف شرایط عادی، دمای هوا در سطح زمین، از لایه‌های بالایی کمتر باشد. در چنین شرایطی، چون هوای سرد نزدیک به سطح زمین نسبت به هوای گرم بالای سرش سنگین‌تر است، جابه‌جایی ندارد و حالت ایستا به خود می‌گیرد. هوای گرمی که در لایه‌های بالایی جو جا خوش کرده است، شبیه یک پـتو از خروج دود و گاز تولیدشده جلوگیری می‌کند و در نتیجه همانی می‌شود که نباید بشود.

ادامه مطلب
   + سعید ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مرد که باشی

مرد که باشی، بار سنگین یک زندگی را همیشه روی شانه‌هایت حس می‌کنی... حتا از بچگی.
مرد که باشی، همیشه از این که چه می‌شود و چه پیش می‌آید، می‌ترسی. مرد که باشی، همه از تو جور دیگری انتظار دارند، همین که از غصه‌هایت بگویی، می‌گویند تو مردی و نباید گله کنی.
مرد که باشی، نمی‌توانی بلند گریه کنی، مجبوری در خلوت خودت بغض کنی و اشک بریزی. بغضی که راه گلویت را می‌بندد و آدم را آرام آرام خفه می‌کند.
مرد که باشی، زن‌ها فکر می‌کنند حق‌شان را پایمال کرده‌ای، ولی تو اصلا فرصت نداری که ببینی حقت را چه کسی خورده است.
مرد که باشی، یک خانواده به تو تکیه می‌کنند. مرد که باشی، هر کمبودی که باشد همه تو را مقصر می‌دانند.
مرد که باشی، آینده برایت خیلی مهم می‌شود. مرد که باشی، شب و روز فقط برای زن و بچه‌ات زحمت می‌کشی. مرد که باشی، حسرت خیلی چیزها به دلت می‌ماند. مرد که باشی، زندگی فقط سختی و دوندگی‌اش را به تو نشان می‌دهد. مرد که باشی، دوست داری دیگران خوش باشند تا این که خودت خوش باشی. مرد که باشی، با این که می‌دانی بهشت زیر پای مادران است، اما بدون هیچ چشمداشتی همه کاری برای زندگی‌ات می‌کنی.

به بدن قوی و روحیه همچون کوهم نگاه نکن، گاهی به راحتی خرد می‌شوم.

 

فرستنده: محمد میمنت

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱
comment نظرات ()