saeid online

اسپکترومتر در موبایل

در شماره 393 ضمیمه کلیک روزنامه جام جم آمده:

در فیلم علمی تخیلی استار ترک، دستگاهی به کار می‌بردند که ماهیت اشیا را بررسی می‌کرد. این دستگاه اسپکترومتر نام دارد که با استفاده از بازتاب نور اشیا، آن‌ها را می‌سنجد. هر ماده‌ای طیف نوری ویژه خود را دارد که به ابن طریق می‌توان آن جسم را شناسایی کرد. باید  استفاده‌های پیچیده و جالب این سنسور در گوشی‌های همراه باشیم

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مشغله

  • همیشه فکر می‌کردم دزدها آدم‌های به خصوصی هستند و قیافه و رفتارشان به خاطر کار خلاف‌شان، در مقایسه با دیگران تفاوت فاحشی دارد. تا این که چندی پیش یکی از نیروهای زیرمجموعه خودمان را به جرم دزدی دستگیر کردند و از محل کار اخراجش کردند. گرچه خودش می‌گفت خریت کردم و عذرخواهی می‌کنم و دستم تنگ بود و چه و چه، ولی کسی که یکی دو ماه با طرح و نقشه سر کار می‌آمد و پیکان زهوار در رفته‌اش را طوری پارک می‌کرد که دسترسی آسان‌تری به صندوق عقبش داشته باشد و نگهبانی را می‌پیچاند و نیروهای انبار را می‌پایید تا چند کارتن روغن دو در کند، نمی‌تواند ادعا کند خریت کرده. چرا که خریت را به صورت موردی و برای یک یا دو بار مرتکب می‌شوند آن هم به صورت ناغافل و ناآگاهانه، نه آن طور که این دوست تو زرد ما می‌کرد. اصلا و ابدا فکر نمی‌کردم کسی که هر روز با هم سلام و علیک داریم و مرا سعیدجون خطاب می‌کند، دزد از آب دربیاید.

  • این روزها سعی می‌کنم از آدم‌های همه چیز دانی که در آن واحد هم اقتصاد دان می‌شوند، هم کارشناس خاورمیانه، هم تحلیلگر مسائل سیاسی و هم خیلی چیزهای دیگری که به عقل هیچ جنی نمی‌رسد، حذر کنم. آدم‌هایی که حتا خودشان هم نمی‌‌دانند آخرین باری که به خود زحمت داده‌اند و یک روزنامه یا مجله در دستان مبارک‌شان بگیرند، کی و کجا بوده. ولی با این حال، احساس مسئولیت‌شان اجازه نمی‌دهد دیگران را از تحلیل‌های منحصر به فرد خود دریغ کنند. وقتی بالای منبر می‌روند، هر قضیه بزرگ و کوچکی را به هر قضیه بی‌ربط دیگری ربط می‌دهند. مثل همه کارشناس‌های دیگر تلاش می‌کنند از کلمه‌ها و واژه‌های قلمبه سلمبه تخصصی استفاده کنند تا نشان بدهند اطلاعات زیادی دارند. اما با کمی دقت می‌توان دید بیشتر کلمه‌های تخصصی را اشتباه و نا به جا ادا می‌کنند. از بی ارزش شدن ریال و ناآرامی‌های سوریه و فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها و سفر رهبر به بجنورد و دستگیری مهدی هاشمی و سیل در شمال کشور و چرت و پرت‌های احمدی‌نژاد و ... آن‌چنان معجونی درست می‌کنند که بیا و ببین. درست همچون یک دستگاه چند معادله و مجهول که تنها خودشان از عهده حل کردن آن بر می‌‌آیند.

ادامه مطلب
   + سعید ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عقاب و زاغ


رنج قفس به جـــای خود، اما عقاب را

جولان زاغ بی ســــــر و پا پیر می‌کند

   + سعید ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

از حرف تا عمل

(این مطلب مربوط می‌شود به زمانی که مِدودِف، رئیس جمهور روسیه بود. در حال حاضر، ولادیمیر پوتین عهده‌دار این سمت می‌باشد. هر پاراگراف از این مطلب، عکس مربوط به خودش را داشت اما برای جلوگیری از افزایش حجم مطلب، به نمایش دو عکس بسنده کردم.)

در یکی از سفرهای رییس جمهور روسیه به امریکا، هنگام عبور از خیابان اوباما به صورت ناگهانی و پیش‌بینی نشده تصمیم می‌گیرد مدودف را به خوردن یک همبرگر دعوت کند که نحوه انجام این کار برای کسانی که دم از ساده‌زیستی می‌زنند، به اندازه یک دانشگاه درس داشت.
وقتی بالاترین مقام کشور تصمیم می‌گیرد چیزی بخورد، خیلی عادی جلوی اولین فست فود می‌ایستد و نیازی به قرق و ریختن آدم‌های نمایشی و سایر فریبکاری‌ها نیست. بالاترین مقام کشور با مهمان مهمش، درست روی همان میز کوچکی غذا می‌خورد که دیگران. و صد البته که این میز و صندلی بعدها به زیارتگاه یا موزه تبدیل نمی‌شود.



برای گارسون مهم نیست بالاترین مقام کشور باشید یا نباشید، بلکه به نوبت و با یک کیفیت و یک برخورد به همه سرویس می‌دهد. اصولا برای هیچ کس مهم نیست که شما بالاترین مقام کشور باشید، نه با نامه از سر و کولت بالا می‌روند و نه برای تبرک به شما پارچه می‌مالند که حتا نگاهت هم نمی‌کنند... سفره و غذا حرمت دارد، پس کسی جلوی پای شما بلند هم نمی‌شود.



باز هم مهم نیست که با مهمانت بالاترین مقام دو کشور ابر قدرت باشید، چون پول غذا را خودتان باید حساب کنید نه این که مهمان فروشنده باشید یا همراهان از پول بیت‌المال چند برابر حساب کنند. دست آخر، در خیابان هم همه عادی از کنارتان می‌گذرند و شما را به چشم آدم و همنوع می‌بینند.
دیگران پذیرفته‌اند که اسراف کار بدی است و درباره آن فقط سخنرانی نمی‌کنند. اما، این عکس:


فرستنده: بهزاد کریمی

   + سعید ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

بستنی

این مطلب که به وجه تسمیه بستنی می‌پردازد، به نظرم جالب آمد. درباره صحت یا سقمش چیزی نمی‌دانم. ولی یک بار خواندنش می‌ارزد:

تا به حال به این اندیشیده‌اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی درباره این که بستنی در کجا و توسط چه کسی ساخته شد، هیچ حرفی به میان نمی‌آید؟ پاسخ این سوال در کتاب "مردم دوران مشروطه" در قفسه‌های خاک‌گرفته کتابخانه ملی موجود است.
داستان از این جا آغاز می‌شود که فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ‌فروش در بازار آن زمان (خیابان جمهوری امروز) بساط یخ‌فروشی داشت. یکی از مشتریان همیشگی کریم، کارمندان سفارت انگلستان در‌‌ همان حوالی بودند. این مواجهه هر روزه کارمندان با کریم، رابطه صمیمانه را بین آن‌ها پدید آورد. کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود نام کریم یخی یا‌‌ همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند. در میانه درگیری‌های دوران مشروطیت، کریم برای جلب بیشتر مشتری به پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید. و در همین دوران و برای اولین بار با مخلوط کردن شیر، یخ، زرده تخم مرغ، گلاب و شیره ملایر اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت که مورد استقبال اهالی بازار و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت. به همین دلیل، در‌‌ همان حوالی مغازه‌ای توسط سفیر انگلیس به کریم اهدا شد که بر سر در آن به زبان انگلیسی نام خانوادگی کریم (=باستانی) Bastani نوشته شده بود که ایرانی‌ها آن را به اشتباه بستنی می‌خواندند. در زمان افتتاح فروشگاه، سفیر انگلیس اسم محصول را به احترام کریم، آیس کریم (ice creame) گذارد.
سال‌ها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرد و به انگستان و سپس به امریکا مهاجرت می‌کند.

ادامه مطلب
   + سعید ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()