saeid online

عفت و عصمت

قاضی: برای چی عفت عمومی رو خدشه‌دار کردی؟

متهم: اول، عفت نبود عصمت بود. دوم، عمومی نبود خصوصی بود. سوم، خدشه‌دار نشد بچه‌دار شد!

××××××××××××××
حکم اعدام چهار حیوان به جرم تجاوز به زور در تهران اجرا شد. این جا را ببینید. (ورود برای زیر 18 سال، ممنوع)

   + سعید ; ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

زیباکلام

صادق زیباکلام را همیشه به خاطر صراحت لهجه‌اش دوست داشته‌ام. فکر کنم به دوره ما، یک بار میهمان انجمن اسلامی دانشگاه اراک شده بود. در این پست بخوانید بخش‌هایی از مصاحبه خبرگزاری فارس را با این عضو هیات علمی دانشگاه تهران درباره مذاکرات ایران و 1+5 :

به نظر شما عملکرد آقایان باقری و جلیلی چگونه بوده است؟
زیباکلام: بنده ندیده‌ام که باقری یا جلیلی به غربی‌ها دشنام دهند و به آن‌ها توهین کنند.

به نظر شما حضور باقری و جلیلی این‌قدر در روند مذاکرات اثرگذار است؟
زیبا کلام: کاملا؛ همان‌طور که بین البرادعی و آمانو فرق است، میان بقیه و جلیلی هم فرق است. اگر فرد تاثیر نداشت در آن صورت چرا می‌نشستیم پای میز مذاکره؟ همان خطوط قرمز را فاکس می‌کردیم یا ایمیل می‌کردیم برای غربی‌ها و می‌گفتیم اگر ایمیل‌ها را قبول کنید مسکو، استانبول، بغداد یا وین می‌آییم؛ اگر هم نمی‌پذیرید که مزاحم همدیگر نشویم. شما خطوط قرمزتان را دارید و با در دست داشتن آن‌ها پشت میز مذاکره می‌نشیند.

قبول دارید که آمریکایی‌ها جزو گروهی‌اند که به دنبال سقوط و یا ضعیف شدن نظامند؟
زیبا کلام: نه قبول ندارم.

ولی در عمل این‌طور است. 33 سال است که یکی بعد از دیگری حکومت‌های آمریکا به دنبال ساقط کردن و ضربه زدن به ما بوده‌اند. این را که قبول دارید؟
زیباکلام: این را هم قبول ندارم. آمریکا گونی سیب‌زمینی نیست که همه‌اش سیب‌زمینی باشد و تفاوت‌شان در ریز و درشت بودنشان باشد. در آمریکا جریانات و شخصیت‌هایی هستند که مصداق نگاه شما را دارند و در مقابل این‌ هم جریانات و شخصیت‌هایی هستند که اصراری بر سرنگونی ایران اسلامی یا حتا تضعیف نظام ندارند. این بحث‌ها ما را از مسیر اصلی‌ گفت‌و‌گو دور می‌کند.

نشست مسکو را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
زیبا کلام: مثبت ارزیابی می‌کنم.

علیرغم همه اتفاقاتی که در هفته‌های گذشته رخ داده؟
زیبا کلام: بگذارید این‌طور بگویم این اتفاقات کار جلیلی و باقری را در مسکو دشوار‌تر کرده اما به هیچ روی به معنای این نیست که بگویم مذاکرات مسکو شکست خواهد خورد.

دلیل این خوش‌بینی چیست؟
زیبا کلام: برای این که فکر می‌کنم نظام به این جمع‌بندی یا نقطه رسیده‌ است که هزینه‌های برنامه هسته‌ای خیلی زیاد شده و شاید بتوان راهی پیدا کرد که در ضمن برنامه‌های هسته‌ای، تحریم‌های وحشتناک و سنگین را برای آن نپردازیم.

پس به مسکو امیدوار باشیم؟
زیبا کلام: پیش از آن به خداوند امیدوار باشید.

   + سعید ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

خر نشوید.

از وقتی که مزدوج شدم در بیشتر خریدهای همراه با ارجمندبانو، نه تنها قدرت چانه زنی‌ام‌ را به طور کلی از دست داده‌ام، پس از بیرون آمدن از مغازه به خاطر نوعی حس مغبون‌شدگی که ریشه و علتش به درستی برایم معلوم نیست، دمق شده‌ام. احتمال می‌دهم ناخواسته، در دام چرب‌زبانی‌ها و خالی‌بندی‌های فروشنده گرفتار شده‌ام. همین که فروشنده در باب چنین و چنان بودن جنسش لب به سخن‌سرایی می‌گشاید، و جالب این که همه این حرف‌ها را خطاب به خانم می‌زند، با چشم خویشتن می‌بینم که ارجمندبانو دوباره دارد فریب می‌خورد.
به یاد ندارم در هیچ یک از خریدهایی که در دوران طلایی مجردی داشته‌ام، فروشنده به خود جسارت داده باشد سیاست پلید مشتری‌فریبی را در پیش بگیرد. ولی به یمن خریدهای مشترک به این نکته پی برده‌ام که همه فروشنده‌ها از ترفندهای مشابه و کلیشه‌ای برای تاثیرگذاری بر خریدار –به خصوص خریدار زن- استفاده می‌کنند. در این مدتی که توفیق خرید به همراه همسرم را داشته‌ام، این حرف‌های بی پایه و اساس را زیاد شنیده‌ام؛ حرف‌هایی که شاید دلیل همان حس ناخوشی که در ابتدا به آن اشاره کردم، باشند: (گو این که خود فروشنده‌ها هم می‌دانند مردها با این چرند و چارها خر نمی‌شوند.)
_ تک بودن کالایی که شما می‌خواهید بخرید: تاکید بر من منحصر به فرد بودن آشغالی که می‌خواهند قالب کنند.
_ خارجی بودن: جالب این جاست که فروشنده گستاخ روی خارجی بودن بنجلی تاکید می‌کند که هیچ نام و نشانی ندارد. در حالی که این روزها حتا به برچسب‌ها هم نمی‌شود اعتماد کرد.
_ برای این مورد عنوان مناسبی پیدا نکردم ولی با این جمله از سوی فروشنده بیان می‌شود: "این مدل را خانم خودم هم استفاده کرد و خیلی راضی بود." (آره ارواح پدرت.)
_ ست بودن کالایی که می‌خواهید بخرید با شما: نمی‌دانم چرا هر جل و پلاسی را که مشتری می‌پوشد، فروشنده تصدیق می‌کند که خیلی به چهره‌ای که حالا بی‌مثال شده و به قد و بالایی که حالا رعنا شده، می‌آید. وه که بعضی از فروشنده‌ها (بهتر است بگویم "بنداز" که بیشتر در خورشان است.) چه خوب بلدند شاخ در جیب مشتری بگذارند. خانم‌ها هم که اصولاً از تعریف و تمجید دیگران، از خود بی‌خود می‌شوند.
در خریدهایی که من عیال‌دوست به همراه عیال شوهردوست از مغازه‌های جورواجور داشته‌ام، این الگوی فروش را در 99 درصد فروشنده‌ها دیده‌ام. البته از یک سو باید به چنین بندازهایی آفرین گفت که خانم‌ها را بهتر از روان‌شناس دیگری می‌شناسند و با یکی دو جمله‌ای که به صراحت می‌گویم زن خرکن، جنس بنجل‌شان را با شیرین‌زبانی و حتا با قیمت‌های چند برابر آب می‌کنند.
ناگفته نماند که بعضی فروشندگان حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند و در مشتری‌شناسی به درجه استادتمامی رسیده‌اند. از همان بدو ورود به مغازه، مشتری را با چشمان گرگ‌صفت خود دنبال می‌کنند تا قبل از این که مشتری حرفی زده باشد، سلیقه و مدل مورد علاقه‌اش را شناسایی کنند. برای چی؟ برای این که جنس‌شان را در طاقچه بالا بگذارند و اندکی روی قیمتش بکشند. در واقع، در این‌جور مواقع فروشنده می‌داند و یقین هم دارد که مشتری فلان جنسی را که روی آن انگشت گذاشته، پسندیده و تا آن را نخرد از مغازه بیرون نمی‌رود. از این رو، فرصت را غنیمت می‌شمرد و تلافی کسادی بازارش را این‌چنین در می‌آورد. پس، همین که وارد مغازه‌ای شدید و از جنسی خوش‌تان آمد، اصلاً دستپاچه نشوید، خونسردی خودتان را حفظ کنید و ذوق و شوق خودتان را از فروشنده فرصت‌طلب پنهان کنید. مساله‌ای که البته یک‌بار به ارجمندبانو گفتم. ولی از این گوش این‌طرفی‌اش شنید و از گوش آن طرفی‌اش در کرد.
به هر حال، هر چه باشد ما مردهای شریف همدیگر را بهتر می‌شناسیم و می‌دانیم که بعضی مردها چه جانورهایی که نیستند. از ما به شما خانم‌های حرف‌نشنو نصیحت که برای پول‌تان کمی ارزش قایل شوید و اجازه ندهید هر فروشنده بی‌سوادی با سخنانی که اگر دقت کنید همه‌شان به کار می‌برند، کلاه‌تان را بردارد و جنسی را که روی دست‌شان باد کرده، با قیمت چند برابر به شما آب کند. در کشک بودن ادعاهای عنوان‌شده همین بس که همه فروشنده‌ها از آن‌ها استفاده می‌کنند. همیشه یک درصد این احتمال را بدهید که ادعاهای فروشنده ممکن است واهی باشند. (و حتماً همین‌طور هم هستند.) مگر می‌شود هر جنسی که شما می‌خواهید بخرید مشابه دیگری نداشته باشد، با شما ســـت باشد، نمونه‌اش دیگر در دنیا پیدا نشود و در عین حال، همه از آن راضی باشند؟!
فراموش نکنید هدف غایی هر فروشنده‌ای این است که اجناسش را بفروشد. برای این کار هم دست به دامن هر ترفندی می‌شود تا من و شمای خریدار را به خریدن ترغیب کند. پس، شنونده عاقلی باشید و زیاد به یاوه‌گویی‌های مغازه‌دار گوش ندهید. این را آویزه گوش‌تان کنید که سوداگر می‌خرد تا بفروشد و برای فروختن به هر حیله‌ای متوسل می‌شود.
ما که هر چه روشنگری کردیم، اثر نداشت که نداشت. گفتم در وبلاگ فخیمه بنویسم شاید عده‌ای را از گمراهی نجات داده باشیم.

   + سعید ; ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کابوس امتحان

1)
اگر 19 سال طی طریق در وادی علم و دانش برای من لقمه دهان‌گیری نداشت، دست‌کم "کابوس امتحان" را داشت. هنوز که هنوز است بعضی شب‌ها، خواب می‌بینم که روز بعد امتحان مهمی دارم و مثل همیشه آمادگی ندارم و هر چه تقلا و تکاپو، نمی‌توانم خودم را به موقع به جلسه امتحان برسانم. از من عجله و از امتحان، که همچون سراب هی از من دور و دورتر می‌شود. کابوس‌هایی که مثل بختک به جانم می‌افتند و تا خواب ناز را بر من خواب‌سبک زهرمار نکنند و بیدارم نکنند، رهایم نمی‌کنند. تنها یادگار این همه سال و تنها سهم من از این همه درس و نکته و فرمول و... امتحان‌هایی هستند که سر به سرم می‌گذارند. همه این‌ها با این وجود است که به یاد ندارم در هیچ دوره‌ای از تحصیلاتم خرخوان بوده‌ باشم و به زعم بعضی‌ها، خیلی بی‌خیال و دل‌گنده هم بوده‌ام. ما که هیچ چیز به خصوصی به هیچ جای‌مان نبود، عاقبت‌مان این شد؛ خدا به داد همه کسانی برسد که با کتاب و جزوه حشر و نشر می‌کنند و در روزهای امتحان، دلهره و دلشوره سراسر وجودشان را در بر می‌گیرد و از خورد و خواب می‌افتند. هنوز معلوم نیست برای رها شدن از شر این کابوس‌ها چند سال دیگر باید بگذرد.

2)
بدین وسیله اعلام می‌گردد ظرفیت نقره (Ag) در نیترات نقره، برابر یک می‌باشد و اصولا نقره در ترکیبات پایدار خود که ما با آن‌ها سر و کار داریم، عدد اکسایش دیگری غیر از یک نمی‌تواند داشته باشد. اسنادش هم در جدول تناوبی کتاب شیمی 1 و 2 دبیرستان موجود است. این مورد را برای آقای نقره‌دوستی نوشتم که خودش می‌داند. باشد که نصـب‌العین قرار بگیرد.

3)
دوست نکته‌سنجی می‌گفت ای کاش امسال را سال عفت عمومی نامگذاری کرده بودند. آقای ساده‌لوحی که خودم باشم، در ابتدا پنداشتم آقای نامبرده واقعاً دغدغه عنوان مذکور را دارد. ولی بعد که علامت‌های تعجب را در بالای کله میمون و مبارک در حال چرخیدن دید، خودش لب به توضیح بیشتر گشود که:
پارسال، سال جهاد اقتصادی بود. ولی بر خلاف این عنوان قشنگ، نرخ تورم و ایضاً نرخ ارز و طلا سر به آسمان هفتم گذاشت و پدر پدرمرده مردم را درآورد. پـتــه مفسدان اقتصادی هم که یک به یک دارد روی آب می‌افتد. امسال هم که به عنوان وزین تولید ملی و سرمایه ایرانی نامیده شده است ولی از بد ماجرا، هنوز سه ماه از سال نگذشته، درب خیلی از کارخانه‌های تولیدی تخته شد. نامبرده سپس ادامه داد که اگر امسال، سال عفت عمومی نامگذاری شده بود، طبعاً و عقلاً و حکماً نتیجه عکس می‌داد و همگان می‌توانستند دلی از عزا درآورند!

4)
به نظر شما چرا بعضی از افرادی که دون‌پایه و دون‌مایه بودن‌شان حتا بر نابینایان دو چشم هم هویداست، از صبح تا شب همه هم و غم‌شان را در این جهت به کار می‌بندند که با هر خفت و خواری که شده، خودشان را به کون فلان کسی ببندند که فکر می‌کنند بالاتر یا بزرگتر از خودشان و دیگرانند؟ کسی که دست بر قضا خودش را انسان خیلی والا و محترمی می‌داند، چه کمبودی باید در خودش حس کند که مرهم و دوای آن را در سگ‌دویی به دنبال کسی بداند که حتا یک لحظه هم به این چیزها فکر نمی‌کند؟ هر کاری که بت خودساخته‌اش کرد، می‌کند. هر چه پوشید، می‌پوشد. هر چه گفت، می‌گوید. سر همان میزی که غذا خورد، غذا می‌خورد. سعی می‌کند اولین کسی باشد که حرف‌ها و گفته‌هایش را نقل قول می‌کند. در بگو مگوها و کشمکش‌های روزانه از بت بی‌بته‌اش مایه می‌گذارد و... چرا؟

   + سعید ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فرشته‌ها هم می‌توانند مرد باشند.

سلامتی آن پدری که شادی‌اش را با زن و فرزندش تقسیم می‌کند، اما غصه‌اش را با سیگار و دود سیگارش...


×××××××××××××××××××

جا دارد در همین جا گریزی هم به دنیای بی‌مثال خانم‌ها زده باشیم تا بلکه شان و منزلت مردها بیشتر نمایان شود:

--> ﺩﺭ صحبت‌های‌ همسرتان ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ "ﻋﺰﯾﺰﻡ" ﺫﻭﻕ ﻧﮑﻨﯿد. آن‌ها ﺑﻪ عطسه ﮔﺮﺑﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺭا ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩهند.

--> مردها ده دقیقه خود را آماده می‌کنند تا چهار ساعت بیرون بروند. اما زنان چهار ساعت خود را آماده می‌کنند تا ده دقیقه بیرون بروند.

--> اگر دوست دارید به عیب و ایراد یک دختر پی ببرید، نزد دوستانش از وی تعریف کنید. (قابل کاربرد برای مردهای آزاده‌ای که هنوز ازدواج نکرده‌اند.)

فرستنده: بهزاد کریمی

   + سعید ; ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

امام خمینی

آن چه که در این پست می‌خوانید گزیده‌هایی از زندگی‌نامه امام خمینی است که در ویکی‌پدیا آمده و برای من تازگی داشتند. بدیهی است بنده، مسئول درستی یا نادرستی آن‌ها نیستم. ناگفته نماند همیشه از نظر مستقل درباره هر موضوعی و هر شخصیتی استقبال کرده و می‌کنم.

1) اطلاع چندانی درباره دوران کودکی امام خمینی در دست نیست. زندگی‌نامه‌های خمینی معمولا یا تذکره‌ای هستند که او را تجلی مسیح زمان نشان می‌دهند که با هدایت الهی زمینه‌ساز عصری جدید شد یا هجـویاتی هستند که او را رهبری عوام‌فریب، با سوادی اندک و عاری از هر گونه اخلاقیات و تشنه قدرت معرفی می‌کنند.

2) روح‌ا... آخرین فرزند خانواده‌شان بود و اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی در شهر خمین به دنیا آمد.

3) احمد خمینی درباره دوران کودکی پدرش گقته ‌است:
پدرم خیلی شیطان بود. هر دو دست ایشان شکسته، یک پایش شکسته، چند جای صورتش شکسته و همه این‌ها در اثر بازی‌ها و شیطنت‌هایی بوده که آن موقع می‌کرده...

4) برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچ گاه همسر دیگری اختیار نکرد و بر خلاف رسم آن زمان، در امور منزل به همسرش کمک می‌کرد.

5) امام خمینی در سال‌های آغازین زندگی در قم، هنگام تدریس روش معمول که مباحثه بین طلاب بود را برنمی‌تافت. عباس میلانی می‌نویسد که استبداد رای و قاطعیت که بعدها در زندگی سیاسی امام خمینی می‌بینیم، در خمینی جوان به عنوان یک معلم هویداست.

6) پس از حمله به مدرسه فیضیه در سال 1342، شاه خدمت سربازی را برای طلاب جوان الزامی کرد. این کار، یعنی بر تن کردن لباس نظامی و خدمت زیر پرچم شاهنشاهی برای طلاب مخالف بسیار دشوار بود. اما خمینی از طلاب درخواست کرد که "تزلزل به خود راه ندهند" و "از این فرصت برای تقویت جسم و روح خود استفاده کنند."

7) این عکس مدت‌ها به اشتباه به دستگیری توسط ساواک نسبت داده می‌شد. در حالی که امام خمینی را در یک خودروی کرایه‌ای در حال عزیمت به مجلس درس نشان می‌دهد:

8) به نظر می‌رسد که حکومت تصمیم داشت در سال 1342 خمینی را پس از محاکمه اعدام کند. تا این ‌که در اعلامیه‌ای که به امضای علما و مراجع و به ابتکار حسینعلی منتظری منتشر شده‌ بود، به صراحت مرجعیت خمینی را تایید کرده و بعد از بیان مصونیت خمینی از حکم اعدام، خواهان آزادی او شده‌ بودند.
...

ادامه مطلب
   + سعید ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

6 = 1 + 5

1)
این روزها به برکت فرا رسیدن فصل برداشت صیفی‌جات، قیمت صیفی‌جات به عنوان یکی از کالاهای اساسی همین روزهای مردم، مشمول برنامه‌ها و تدابیر دوراندیشانه دولت مهرگستر قرار گرفت و نسبت به ماه پیش از یک کاهش 60 تا 70 درصدی برخوردار گردید. گوجه فرنگی (که بهتر است به گوجه اسلامی یا گوجه ملی تغییر نام داده شود) از کیلویی 2800 تومان شد 700ت یا هندوانه (که از خون شهدای هسته‌ای سرخ شده) از کیلویی 800ت شد 400 تومان.
گفته باشم اگر همین روزها سخنگوی دولت مهرگستر در نشست خبری به مردم، اعلام کرد که به دنبال اجرای سیاست‌های فلان و بهمان، نرخ تورم یک ماهه اخیر منهای 60 درصد بود، زیاد انگشت به دهان نمانید. ممکن است انگشت‌تان را در موارد دیگری نیاز داشته باشید.

2)
بعضی وقت‌ها حسرت می‌خورم که چرا در وبلاگ فخیمه، شما دوستان همراه و بیکار را در جریان پیش‌بینی‌های خودم که الحق و والانصاف مو لای هیچ کجای‌شان نمی‌رود، قرار نمی‌دهم تا روی این نوسترآداموس را کم کرده باشم. بگذارید چند مثال بزنم؛ روزی که رویانیان با کلی حاشیه شد مدیر باشگاه پرسپولیس و ادعا می‌کرد به داد پرسپولیس بی‌نوا می‌رسد و چنین و چنان می‌کند و دنیزلی خرفت را برای مربی‌گری انتخاب کرد و خیلی گه‌خوری‌های دیگر، می‌خواستم بنویسم  رویانیان که سهل است، اگر پدر رویانیان هم بیاید و از مادر رویانیان هم مایه بگذارد، به جای دنیزلی هم برادر بسیجی‌مان پپ گواردیولا به کار گرفته شود، اوضاع پرسپولیس بدتر می‌شود که بهتر نمی‌شود. همه دیدیم که همین طور هم شد.
یا مورد دیگر، همین مذاکرات ایران با 1+5 در بغداد. با این که خیلی‌ها نسبت به نتیجه‌بخش بودن این دور از مذاکرات خوش‌بین بودند و با لب خندان و نیش‌های تا بناگوش بازشده، به استقبال سوم خرداد می‌رفتند، می‌خواستم بگویم و بنویسم که تا دنیا، دنیاست تو مال منی، تو سرنوشت‌ها...
ببخشید، هر وقت پرچانگی می‌کنم این‌طوری می‌شود. می‌خواستم بگویم که این مذاکرات هم تنها در یک صورت به نتیجه می‌رسد: اشتون حجابش را کامل کند و جلیلی هم ریش‌هایش را کوتاه کند. امری که محال می‌نماید.*
خودمانیم‌ها، این سیاستمداران غربی‌ هم در ریاضی خیلی می‌لنگند که بعد از چند سال هنوز نمی‌‌دانند 1+5 می‌شود 6. هی می‌گویند 1+5، 1+5 ... خب بگویید گروه 6 و خودتان را راحت کنید.


3)

ایران‌خودرو هم برای خودش حکایتی دارد. ادعایش مبنی بر تنوع محصولاتش گوش خلق‌ا... را کر کرده، ولی بعد که به فهرست محصولات قشنگ‌تر از خودش نگاه می‌کنی، می‌بینی که غیر از وانت پیکان، پـژو، سمند و تندر چیز دیگری ندارد که ما زورمان به خریدنش برسد. مثلا" ایران‌خودرو پـژوی 206 را با این مدل‌ها عرضه می‌کند: صندوق‌دار، بی‌صندق، با کیسه هوا، بی کیسه هوا، هشت سوپاپه، شانزده سوپاپه، دنده خودکار، دنده دستی، با کولر، بی کولر و مدل‌های دیگری که تفاوت چندانی در اصل قضیه با یکدیگر ندارند.
بعد هم کلی منت بر سر مشتری‌های نگون‌بخت که بیش از 40 نوع خودرو تولید می‌کند. یا مدیران ایران‌خودرو خرند یا مردم را خر فرض کرده‌اند.


×××××××××××××
* نمی‌دانم چرا وقتی که خبرنگار بی‌بی‌سی در پخش زنده از محل مذاکرات در بغداد می‌گفت "باور کنید توفان شن دو طرف مذاکره را در این‌جا مجبور به مذاکره کردن نگه داشته..." و با دست به ساختمان مذاکرات اشاره می‌کرد، یادم به ماجرای طبس افتاد و گفتم نکند این‌ها همان شن‌هایی‌اند که 31 سال پیش مامور خدا بودند؟!

   + سعید ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

زمین ما

این عکسی است که فضاپیمای ویجر (Voyager) از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می‌دهد:

 

 کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه این جاست. ما اینجاییم. همه کسانی که دوست‌شان دارید٬ همه کسانی که می‌شناسید٬ همه کسانی که تاکنون چیزی درباره‌شان شنیده‌اید٬ همه کسانی که وجود داشته‌اند٬ زندگی‌شان را در این جا سپری کرده‌اند.
برآیند تمام خوشی‌ها و رنج‌های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایده و دکترین اقتصادی که آفرینندگان‌شان از درستی آن‌ها مطمئن بوده‌اند٬ تمامی شکارچیان، تمامی قهرمانان و  بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران‌کنندگان تمدن، تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج‌های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی ابرستاره‌ها٬ تمامی رهبران بزرگ٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخ گونه ما٬ آن جا زیسته‌اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در برابر پرتو خورشید شناور است.
زمین ذره‌ای خرد در برابر شکوه جهان است. به رودهای خون که فاتحانه توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمین جاری شده٬ بیندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظه‌هایی از بخش کوچکی از این نقطه بوده‌اند. به بی‌رحمی‌های بی‌پایانی که ساکنان گوشه‌ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمی‌توان آن‌ها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند بیندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.
تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی‌پایان ما٬ توهم این که ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می‌شود. سیاره ما لکه‌ای گم شده در تاریکی کهکشان‌هاست.
در این تیرگی بی‌پایان٬ هیچ نشانه‌ای از این که کمکی از جایی می‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی‌شود. زمین تنها جای شناخته‌شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آن جا مهاجرت کند... خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می‌توانیم روی پایمان بایستیم.
فضانوردی تجربه‌ای شخصیت‌ساز  است که فرد را فروتن می‌سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با یکدیگر٬ و تلاش در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه‌ای که تاکنون شناخته‌ایم.

   + سعید ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()