saeid online

خرخری

از پی رد و قبول عامه خود را خر مکن
زان که نبود کار عامی جز خری یا خرخری

گاو را باور کنند اندر خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پی پیغمبری

   + سعید ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

شیخ ما

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می‌مانست که کُره‌ای در شکم دارد و باری بر کول. پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
نوبت به لغت‌نامه دهخدا برسید. شیخ به انگشت تدبیر اینـتر بزد.
بالا آمد آن صفحه نحس شوم *** دق‌دهنده مردم مرز و بوم
پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند: یا شیخ، این لغت‌نامه‌ای بود. این دیگر چرا؟
شیخ بگریست.
که چنینش کرد پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود؟
و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.

فرستنده: امیر آزادیان

   + سعید ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

چراغی را که ایزد برفروزد، هر آن‌کس پف کند ریشش بسوزد

این خوش‌مرام سابق و بی‌مرام فعلی معلوم نیست کجاست. احمد رحمانیان، دیگر جواب تلفنش را هم نمی‌دهد. چند سوال تجزیه‌ای داشتم که می‌خواستم از محضر پـر و پیمانش، مستفیض بشوم. اما توفیق استفاده حاصل نشد. ای کاش، افتخاری نصیب‌مان می‌کرد و سری به وبلاگ می‌زد تا از این طریق با هم در ارتباط باشیم.

+++

از قرار معلوم، انگشت‌های اتهام بد جوری به سوی بنزین زبان‌بسته ایرانی نشانه رفته‌اند. در رایان‌نامه‌ای (=پیشنهاد فرهنگستان به جای ای‌میل) که از دوستان همیشه همراه دریافت کردم، آمده بود که یک مجتمع پتروشیمی نمی‌تواند پالایشگاه باشد و از این رو، بنزین ساخت مجتمع‌های پتروشیمی ایران کیفیت خوبی ندارد و در عین حال رسانه‌های دولتی هم جرات پرداختن به موضوع را ندارند. در همان ای‌میل ادعا شده بود که در تمام این مدت در خبرگزاری فارس که از آخور دولت ارتزاق می‌کند، حتا یک سطر خبر درباره آلودگی هوای کلان‌شهرها نوشته نشده است. اما بخش جالب‌ناک قضیه این‌جا بود که تهیه‌کننده ای‌میل، از عکس‌های همان خبرگزاری برای نشان دادن عمق فاجعه آلودگی هوای تهران استفاده کرده بود. حتا به خودش زحمت نداده بود نام و نشان خبرگزاری فارس را از زیر عکس‌ها بردارد تا ادعایش کمی راست و درست‌تر جلوه کند. ضمن این که ادعا شده بود مقدار مجاز بنـزن موجود در بنـزیـن 5/0 درصد است در حالی که مقدار این ماده خطرناک در بنـزیـن‌های ایرانی تا 50 درصد هم می‌رسد!
یعنی شما به همین سادگی باور می‌کنید نصف بنزین ساخت ایران، بنـزن باشد؟!
همچون همیشه، اعلام می‌دارم هیچ منافعی از تولید بنزین در ایران نمی‌برم، جیره‌خوار دولت و مجمتع‌های پتروشیمی‌اش هم نیستم، از خودکفایی در تولید بنزیـن هم شعارزده و جـوزده نشده‌ام، اما در عین حال از جمله کسانی هم نیستم که هر ادعایی را به سادگی بپذیرم. (+)

+++

فرض کنید یک نفر می‌خواهد برای خودش نیمرو درست کند. تخم مرغ را می‌شکند ولی به جای این که پوسته آن را در سطل زباله بیندازد و خود تخم مرغ را در ماهی‌تابه، تخم مرغ ذی‌قیمت را روانه سطل زباله می‌کند و همین که پوسته‌اش را در ماهی‌تابه می‌گذارد، می‌بیند چه دسته گلی به آب داده است. یا در یک مورد دیگر، می‌خواهد مثل شوهر مثبت‌ها، به همسرش در درست کردن کیک خانگی کمک کند. بعد از خواندن چندین و چندباره دفترچه راهنمای فـر، مثل پروفسور بالتازار فـر را روشن می‌کند و در عرض چند دقیقه، کیکی را که همسرش بعد از دو ساعت تلاش تاب‌فرسا آماده کرده است، آن‌چنان جزغاله می‌کند که با چکش هم خرد نمی‌شود. همان آدم مورد بحث می‌خواهد به همسرش که تازه از سر کار آمده در شستن ظرف‌ها کمک کند. در یک حرکت آکروباتیک، یک بشقاب خورش‌خوری را روانه دیار باقی می‌کند و در حرکت بعدی، یک عدد جام شیشه‌ای را به درک واصل می‌نماید.
به نظر شما آیا این آدم مشکل خاصی دارد؟ احیاناً همه این شاهکارها، نشانه‌ای از یک بیماری نیستند؟ راهنمایی‌ام کنید تا دوره درمان را زودتر یباغازم.

+++

و اما بخوانید آرزوهای ما ایرانی‌ها را در چند دهه اخیر که یکی از همکاران به ای‌میلم فرستاده بود:
دهه 50: خدایا کمک کن انقلاب پیروز بشود تا ما خوشبخت بشویم.
دهه 60: خدایا کمک کن جنگ تمام بشود تا ما خوشبخت بشویم.
دهه 70: خدایا کمک کن کشور را بازسازی کنیم تا ما خوشبخت بشویم.
دهه 80: خدایا کمک کن اصلاحات انجام بشود تا ما خوشبخت بشویم.
دهه 90: خدایا، قربون دستت، هیچ کاری نکن، فقط از این بدبخت‌تر نشویم!

   + سعید ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

هر چه بود، گذشت.

آن چه که در پی می‌خوانید، متن نامه‌ای است که چند ماه پیش به دلیل تاخیر بانک در پرداخت وام ازدواجی که خودشان ادعا می‌کنند یک هفته‌ای به درخواست‌کنندگان پرداخت می‌کنند، می‌خواستم به ای‌میل سرپرستی بانک رفاه استان‌مان بفرستم. خیلی از دست‌شان عصبانی بودم. چون به وام مذکور نیاز مبرم داشتم ولی در عین حال، بانک رفاه نه یک روز و دو روز، بلکه چهار پنج ماه بدقولی کرده بود. هر طور بود، بانک وام‌دهنده را تغییر دادم و بالاخره وام ازدواجم را گرفتم. این نامه را هم به مسئول بی‌عار و نیـرز مربوطه نفرستادم. چرا که به نظرم به یاسین در گوش خر خواندن می‌مانست. گفتم بهتر است در وبلاگ فخیمه یک پستش بکنم:

سلام علیکم.
این جانب در بهمن 1390 در سامانه اینترنتی وام ازدواج نزد "بانک رفاه" نام‌نویسی کردم. هر کسی می‌داند وجود نام مبارک یک بانک در فهرست بانک‌های وام‌دهنده، به منزله این است که بانک مزبور حتما بودجه داشته و به خودش دیده است تا از متقاضیان نام‌نویسی کند.
اما با وجود این که سایت اعلام می‌کند حداکثر تا چهار روز، شعبه اعطاکننده وام معرفی می‌گردد، اما پس از چهار ماه خبری نشد. با سرپرستی بانک رفاه استان تماس گرفتم. گفتند بودجه نداریم. گفتم: شما که می‌دانستید بودجه ندارید چرا نام بانک رفاه را از لیست بانک‌های ارائه‌دهنده وام ازدواج بر نداشتید تا زوج‌های جوان را علاف خود نکنید؟ که در پاسخ گفتند: تهران کوتاهی کرده است و نسبت به حذف نام بانک رفاه خیلی دیر اقدام کرد.
جا دارد در همین جا یک ضرب‌المثل را یادآوری کنم. باشد به خودتان تکانی بدهید. البته به تریج قبای‌تان بر نخورد. قدما گفته‌اند: "سگ‌ها اول به ...ون‌شان نگاه می‌کنند، بعد استخوان بر می‌دارند."
البته واضح و مبرهن است شما با این همه ادعای‌تان از سگ‌های زبان‌بسته که کمتر نبودید؛ اگر بودجه نداشتید، می‌خواستید ثبت‌نام نکنید و مردم را آزار ندهید.
لازم نیست توجیه کنید و بگویید مشکل از تهران است که این کار، همانا توپ را در زمین دیگران انداختن است. عرض بیشتری نیست. خوش باشید.

   + سعید ; ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()