saeid online

چرا مردها موجودات شادتری هستند؟

مردان اصولا آدم‌های شادتری هستند. از موجوداتی به این سادگی چه انتظاری می‌توان داشت؟
نام خانوادگی‌شان باقی می‌ماند.
تمام فضای گاراژ به مرد‌ها تعلق داره.
عروسی از نظر مرد‌ها به صورت اتوماتیک انجام می‌شه.
شوکولات هم واسه خودش یک غذای سبکه.
مرد‌ها می‌تونند رئیس جمهور بشن.
مرد‌ها هرگز حامله نمی‌شن.
برای رفتن به پارک آبی می‌تونن تی‌شرت سفید بپوشن.
برای رفتن به پارک آبی می‌تونن اصلا هیچی نپوشن.
مکانیک اتومبیل بهشون راست می‌گه.
مجبور نیستن مصافت زیادی تا پمپ بنزین بعدی رانندگی کنن به این دلیل که دستشویی این یکی خیلی کثیفه.
مجبور نیستن برای این که بدونن مهره رو از کدوم طرف روی پیچ بچرخونن مدتی فکر کنن.
همون کار رو می‌کنن، درآمد بیشتری کسب می‌کنن.
چین و چروک صورت به جذابیت‌شون اضافه می‌کنه.
لباس عروس ۵۰۰۰ دلاره، هزینه یک شب کرایه فراک و پاپیون فقط ۱۰۰ دلاره.
کفش نو پای مردان رو زخمی نمی‌کنه.
همیشه یک حالت و یک مد ثابت دارن.
مکالمه تلفنی مرد‌ها فقط سی ثانیه طول می‌کشه.
خیلی چیز‌ها درباره مخزن آب توآلت می‌دونن.
روز مرخصی فقط به یک چمدون احتیاج دارن.
خودشون می‌تونن در تمام بطری‌ها رو باز کنن.
با کوچک‌ترین نشانهٔ فعالیت مغزی کلی اعتبار کسب می‌کنن.
اگر کسی فراموش کرد واسه مهمونی دعوت شون کنه، بازم دوست‌شون باقی می‌مونه.
سه جفت کفش از سرشون هم زیاده.
هرگز در اماکن عمومی مشکلی با بند لباس زیر ندارن.
قادر به دیدن چروک لباس‌شون نیستن.
هر چیزی روی صورت‌شون همیشه به رنگ طبیعی خودش باقی می‌مونه، لازم نیست مرتب رنگ عوض کنن.
یک مدل مو برای سال‌ها، و یا ده‌ها سال‌شون کافیه.
فقط باید موهای صورت و گردنشون رو بتراشن.
در تمام طول عمر می‌تونن با اسباب‌بازی هاشون بازی کنن.
یک کیف پول و یک جفت کفش... و یک رنگ برای تمام فصول کافیه.
پاهاشون هر شکلی که باشن بازم می‌تونن شلوار کوتاه بپوشن.
می‌تونن با چاقوی جیبی هم ناخن هاشون رو تمیز و مرتب کنن.
برای سبیل گذاشتن یا نگذاشتن اختیار تام دارن.
می‌تونن برای ۲۵ نفر از بستگان و آشنایان همون شب عیدی در عرض ۲۵ دقیقه هدیه بخرن.
پس عجیب نیست که مرد‌ها شاد‌تر هستن!

   + میثم ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

داستان یکی از عکس‌های مشهور دنیا

روزی که چاک اورییر (ChuckO’Rear) در حال رانندگی برای دیدار دوستش بود نمی‌دانست عکسی که در این مسیر از یک تاکستان می‌گیرد، مشهورترین و به نوعی پربیننده‌ترین عکس دنیا خواهد شد. شاید بسیاری از افراد از کنار چنین منظره‌ای بگذرند و هیچ واکنشی نشان ندهند اما چاک اورییر این صحنه را دید و در یاد تاریخ ثبت کرد.
بسیاری از شما این تصویر معروف که پس‌زمینه ویندوز مایکروسافت است را دیده‌اید. بسیاری می‌پندارند این عکس یک تصویر ساختگی دیجیتال است اما واقعیت این است که چنین مکانی وجود دارد. این عکس توسط چاک اورییر گرفته شده است؛ این عکاس سابق نشنال جئوگرافیک می‌گوید:
هنگامی که از کنار این منظره می‌گذشتم ناگهان مسحور زیبایی ترکیب رنگ آسمان آبی و این تاکستان زیبا شدم، بی‌اختیار و با آن که خیلی عجله داشتم کنار جاده توقف کردم و با دوربینم که همواره همراه من است از این صحنه عکس گرفتم.
این عکس در روستای سونوما (Sonoma) شهر ناپا (napa) در شمال کالیفرنیا در سال ۲۰۰۳ گرفته شده است.

 

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مرخصی

می‌گویند در گذشته‌های نه چندان دور که بیشتر ماموران پاســگاه‌های مناطق مرزی و روستایی از نقاط دیگر برای خدمت منتقل می‌شدند و مجبور بودند مــدت زیادی را دور از خویشان و بستگان سپری کنند، ممکن بود حتا در طول سال هم برای ماموران امکان سفر به شهر خود پیش نمی‌آمد و به همین دلیل خانه‌های سازمانی در اختیار فرمانده پاسگاه و ماموران دیگر قرار می‌گرفت.
همـــسر یکی از فرمانده‌هان پاسگاه که به تازگی ازدواج کرده بود و چندین ماه دور از شهر و بستگان خود در منطقه خدمت همسرش زندگی می‌کرد، بدجوری دلتنگ خانواده پدری‌اش شده بود و هر بار که از شوهرش درخواست می‌کرد به دیدار پدر و مادرش برود، شوهرش به بهانه‌ای شانه خالی می‌کرد.
زن که در این مدت با مکاتبات ماموران زیردست شوهرش برای گرفتن مرخصی کم و بیش آشنا شده بود، به فکر می‌افتد مانند سایر ماموران و به صورت مکتوب مرخصی درخواست کند. پس دست به کار شده و در کاغذی درخواست کتبی به این شرح می‌نویسد:
جناب... فرمانده محترم...
اینجانب... همسر حضرتعالی مدت چندین ماه است پس از ازدواج با شما دور از خانواده و بستگان خود هستم. حال که شما به دلیل مشغله بیش از حد کاری فرصت سفر و دیدار بستگان را ندارید، بدین وسیله درخواست دارم که با مرخصی اینجانب به مدت... برای مسافرت و دیدن پدر و مادر و اقوام موافقت فرمایید.
با احترام، ... همسر شما

و نامه را در پوشه مکاتبات همسرش می‌گذارد. چند وقت بعد پاسخ نامه به این مضمون به دستش می‌رسد:
سرکار خانم...
عطف به درخواست مرخصی سرکار عالی جهت سفر برای دیدار اقوام، با درخواست شما به شرط تامین جانشین موافقت می‌شود.
فرمانده ...

فرستنده: بهزاد کریمی

   + سعید ; ٦:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آدم‌های سنگی‌

شاید یکی از قشنگ‌ترین دیالوگ‌های دنیا آن‌جا باشد که پدر ژپتو به پینوکیو گفت:

پینوکیو! چوبی بمان، آدم‌ها سنگی‌اند، دنیای‌شان قشنگ نیست.

   + سعید ; ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

آنتی‌زن‌

از روزی که رسماً وارد دنیای مرغ‌ها شدم، فکر می‌کنم نسبت به وجود چند ویژگی انحصاری در وجود پـر رمز و راز زن‌ها بی‌اطلاع بوده‌ام که قصد دارم در این پست و بی هیچ مقدمه‌ای به شرح آن‌ها بپردازم:

زن‌ها از تعریف و تمجید دیگران خیلی خوشحال می‌شوند؛ اصولا نیش هر کسی، چه زن و چه مرد از بـه‌بـه و چـه‌چـه دیگران کمی تا قسمتی شل می‌شود، اما در زن‌ها این شل‌شدگی تا بناگوش و سپس همه اعضا و جوارح ادامه می‌یابد و حالتی شبیه خلسه به زن‌ها دست می‌دهد. جالب این‌جاست که اگر یک زن نسبت به صوری یا اجباری بودن تحسین‌ دیگران یقین داشته باشد، باز هم بنا به دلایلی که برای مردها نامعلومند از خوشحالی در پوست خودش نمی‌گنجد. خوشحالی زن در این‌جور مواقع به قدری زیاد است که یک مرد حتا ممکن است فکر کند زن عقلش را از کف داده است. مثلا اگر مادرزن شما بهتر از هر کس دیگری بداند که آشپز خوبی نیست و در شرایطی که سر سفره به شما حالت تهوع دست داده است، از دست‌پخت منحصر به فردش تعریف کنید _با آن که مادرزن هم دلیل حال بد شما می‌داند_ درست همچون الاغی که بعد از خوردن چاقاله سیب کیف می‌کند، خرکیف می‌شود. (این جمله فقط یک تشبیه بود.)

در همه موارد (در این مورد، مثل مورد قبلی و مثل موارد بعدی، تاکنون هیچ استثنایی پیدا نشده است.) زن‌ها به چیزهای بی‌اهمیتی اهمیت می‌دهند که شاید یک در میلیون مردها (معادل یک پی‌پی‌ام) از وجود آن‌ها هیچ اطلاعی ندارند چه رسد به این که به آن‌ها توجه کنند. اجازه بدهید با یک مثال، روشن‌تان کنم: برای یک زن این مساله که رنگ روسری‌اش با رنگ بند مانتواش ست باشد، به اندازه مساله مرگ و زندگی اهمیت دارد و حاضر است جان ناقابلش را در راه پیدا کردن یک روسری همرنگ با جای مذکور از دست بدهد. در این شرایط، یک زن پیش خودش فکر می‌کند که همه بندگان خدا بعد از بیدار شدن از خواب و اقامه نماز صبح و خوردن صبحانه، کار مهمتری از بررسی ست بودن یا نبودن فلان چیز خانم‌ها با بهمان چیزشان ندارند و همه خلایق، وی را زیر نظر گرفته‌اند تا ببینند کجای قشنگش را با کجای دیگرش ست کرده است. قسمت جالب‌ناک قضیه این‌جاست که این همه حماقت را این چنین توجیه می‌کند: "آخه، خوشکله!"

بیشتر زن‌ها هیچ علاقه‌ای به پس‌انداز کردن پول ندارند؛ به طور کلی زنان شم اقتصادی پایینی دارند و بعید می‌دانم یک زن حقوق‌بگیر (اگر تحت کنترل شوهرش نباشد) در پایان سال پولی پس‌انداز کرده باشد. اصولا، زنان ولخرجی و همین‌طور ولگردی در خیابان را نوعی کار مفید می‌دانند.

بیشتر زن‌ها به سادگی هر چه تمامتر فریب می‌خورند. همین که یک زن همه تلاش خالصانه و جان کندن‌های صادقانه شوهرش را در جهت تدارک یک زندگی آرام و سراسر رفاه برای خانواده نادیده می‌گیرد و فقط به خاطر نگفتن یک "دوستت دارم" خشک و خالی از سوی مرد، یک الم شنگه به راه می‌اندازد، به این مفهوم است که صرفا با گفتن "دوستت دارم" ساده فریب می‌خورد.

   + سعید ; ۸:٠٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

×سال 91 مبارک×

سیب شود روی‌تان سرخ و سپید و قشنگ، سبز شود جان‌تان سبز و بلند و کمند، سیر شود کام‌تان از کرم کردگار، سکه شود کارتان روزی‌تان برقرار، ماهی عمرت بود پرحرکت پرتلاش، غم بشود سنجدی رخت ببندد یواش، پـر ز حلاوت شود چون سمنو زندگی، غرق سعادت شود شیوه این بندگی.


1)
سال 90 را که از سو به نام خرگوش و از سوی رهبر، به نام جهاد اقتصادی نامگذاری شده بود، باید نقطه عطفی در زندگی شخصی‌ام بدانم. در واپسین روزهای شهریورماه یک سفر مجردی خاطره‌انگیز با سه تن از دوستانی که هیچ احتمالی برای همسفر شدن با آن‌ها نمی‌دادم، داشتم که در بهبود روحیه درب و داغان آن روزهای من نقش بسزایی داشت. در بهمن‌ماه بود که بالاخره بعد از تحمل رنج و مشقت بسیار که مطمئنم هیچ الاغی یارای به دوش کشیدن آن را ندارد، با ارائه پایان‌نامه آبکی‌ام همه جامعه علمی و دانشگاهی کشور را شرمنده خود کردم. و هنوز عرقم از به پایان رساندن درس و دانشگاه خشک نشده بود که به ناگاه خودم را در میان مرغ‌ها دیدم.

2)
پیامک‌های نوروز امسال در مقایسه با سال‌های پیش از تنوع و تازگی بیشتری برخوردار بودند. البته بماند که بعضی از دوستان، حتا بعد از تحویل سال هم نوروز را "پیشاپیش" تبریک می‌گفتند. ولی این پیامک‌ها برای من تازگی داشتند:

دو قدم مانده به خندیدن برگ، یک نفس مانده به ذوق گل سرخ، چشم در چشم بهاری دیگر، تحفه‌ای یافت نکردم که کنم هدیه‌تان، یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی‌تان.

بر سر سفره احساس، اگر جایی بود سخن ساده تبریک مرا جا بدهید، سین هشتم سخن ساده تبریک من است، جا سر سفره اگر نیست به دل‌ها بدهید.

سلامم به باران و آینه باد، به دل‌های خوشرنگ و بی‌کینه باد. سلامم به نوروز و فصل بهار به باران امروز و دیرینه باد.

آسمانت بی‌غبار سهم چشمانت بهار، قلبت از هر غصه دور بزم عشقت پـرسرور، بخت و تقدیرت قشنگ عمر شیرینت بلند.

   + سعید ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()