saeid online

و اما، قرآن

ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم. و تو چه مى‏دانى شب قدر چیست؟! شب قدر از هزار ماه بهتر است، فرشتگان در آن شب به اذن پروردگارشان براى هر کارى نازل مى‏شوند. شبى سرشار از سلامت [و برکت و رحمت] تا سپیده‌دم!

تا مدت‌ها به لطف آموزش‌های غلط، تنها تصوری که از قرآن داشتم این بود: کتابی که برای خواندنش باید هفت خوان رستم را طی کنی (زبان عربی را تمام و کمال یاد بگیری، قواعد تجوید را همین‌طور، مسواک بزنی، وضو بگیری، رو به قبله بنشینی، گردن را راست بگیری، اعوذ بالله را فراموش نکنی، مراقب باشی حروف را درست از مخرج ادا کنی و...) مفید برای تزئین مزار مرده‌ها و بدرقه کردن مسافر.
در حالی که به لطف نصب یک قرآن همراه روی گوشی موبایلم که هم ترجمه روان و هم گزینه‌های مفیدی از قبیل جستجو، نشان‌دار کردن آیه‌های برگزیده و... دارد، نگاهم به قرآن به عنوان "کتاب زندگی" تغییر کرد. در ادامه برخی از آیه‌هایی که گلچین کرده‌ام را برای‌تان آورده‌ام.

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ترجمه و ناترجمه

در این پست در پاسخ به حسن، درباره تفاوت‌های ترجمه‌ خوب و بد گفتم. خیلی از کتاب‌های دینی و مذهبی که از زبان عربی به فارسی ترجمه شده‌اند، به دلیل عدم تسلط مترجم به زبان مبدا و مقصد، متن ساده و روانی که زودفهم نیز باشد، ندارند و به دلیل متن سنگین، دشوار و خسته‌کننده خواننده را از خواندن کتاب پشیمان می‌کند. خیلی‌ها هم به جای این که به علت اصلی مشکل پی ببرند و درصدد بهبود آن برآیند، خیلی زود نتیجه می‌گیرند که زبان فارسی در برابر زبان‌های دیگر، زبان دست و پا بسته‌ای است که حرفی برای گفتن ندارد. (در حالی که به نظر من این طور نیست.)
به جمله‌های زیر که از نهج‌البلاغه‌های دو مترجم انتخاب کردم، دقت کنید. اسمی از مترجم‌ها نمی‌برم تا به جانب‌داری از کسی متهم نشوم. ولی بی هیچ توضیحی از سوی من، یقین دارم که ترجمه خوب را از بد بازخواهید شناخت.


1) ...خداوندی است که مردمک‌های چشمان را از دیدن و درک خود ممنوع نموده است. نه دهر و زمان بر خدا جریان داشته است که آن جریان حالات مختلفی برای او ایجاد کند و نه در مکانی جایگزین بود که انتقال برای او امکان‌پذیر باشد.

1) ...مردمک چشم‌ها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر او نمی‌گذرد تا دچار دگرگونی گردد و در جایی قرار ندارد تا پندار جابه‌جایی بر او روا باشد.


2) او بخشاینده‌ای است که برآوردن سوال (حاجت) مسالت‌کنندگان از او نکاهد و مقاومت اصرارکنندگان در مسالت او را وادار به بخل و امساک ننماید.

2) او بخشنده‌ای است که درخواست نیازمندان چشمه جودش را نمی‌خشکاند و درخواست‌های پیاپی او را به بخل‌ورزی نمی‌کشاند.


3) دچار فقر و تنگ‌دستی نشد هر کس که در زندگی اقتصاد را در پیش گرفت.

3) آن که میانه‌روی کند تهیدست نخواهد شد.


4) در تعهدهایی که می‌سپارید به آن حقیقت با ارزشی که مانند میخ‌های محکم به آن کوبیده‌اید، چنگ بزنید.

4) عهد و پیمان‌ها را پاس بدارید به ویژه با وفاداران.


5) هر کس جهات و ابعاد آرا و نظریات را بفهمد، موارد خطای آن‌ها را بشناسد.

5) آن کس که از آرای گوناگون استقبال کند، درست را از نادرست خوب شناسد.


6) هر کس سرنیزه را برای خدا و در راه خدا تیز کند، بر قتل شدیدترین حمایت‌گران باطل پیروز گردد.

6) آن کس که در راه خدا دندان خشم بر هم فشارد، بر کشتن باطل‌گرایان توانمند گردد.


7) برای آن ظالمی که ابتدا ظلم کرده است، فردا از پشیمانی پشت دست به دندان گزیدن در پی دارد.

7) آغازگر ستم، در قیامت انگشت به دندان می‌گزد.


8) کرامت نفس، مهرانگیزتر از خویشاوندی است.

8) بخشش، بیش از خویشاوندی محبت می‌آورد.


9) خلق را بر غیر مثالی که آن را تجسم بخشد و به غیر مقداری که با آن مقایسه و تطبیق نماید (مثال و مقداری) که از خالق معبودی پیش از او ساخته شده باشد، ابداع فرمود. خداوند سبحان برای ما از ملکوت قدرتش و از شگفتی‌های آثار گویای حکمتش و از اعتراف خلق به احتیاج به آن چه که آن را با قوت ربوبی خود حفظ می‌نماید، به ضرورت قیام حجت برای شناخت خود راهنمایی فرموده است. (!!!!!)

9) خدایی که پدیده‌ها را از هیچ آفرید، نمونه‌ یا نقشه‌ای از آفریننده پیش از خود نداشت تا از آن در آفرینش موجودات بهره گیرد. و نمونه‌های فراوان از ملکوت قدرت خویش و شگفتی‌های آثار رحمت خود که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می‌دهند را نشان داده که بی‌اختیار ما را به شناخت پروردگار می‌خوانند.


××××××××××××××××
پیشاپیش شهادت امام علی تسلیت باد.

   + سعید ; ٦:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 34

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 33

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شکنجه خاموش

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 32

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

هم‌بال نسیم

با ترانه‌ای از مهدی جاهدیان‌پور بود که با شاعری به نام غلامرضا کرمی آشنا شدم:

در باغ دلم تازه‌گلی سر زد و گم شد
یک‌باره پرستو شد و پرپر زد و گم شد
در حادثه‌ای سرخ نفس در نفس باد
بالی به بلندای کبوتر زد و گم شد
آن روح یقین از تن تردید سر آورد
آن روز که با باور خود پر زد و گم شد
تا آمدم از وصف نگاهش بسرایم
آتش به دل سینه دفتر زد و گم شد
مانند خیال آمد و در خلوت من ریخت
هم‌بال نسیمی شد و پرپر زد و گم شد
ما را به هواخواهی چشم تو سرودند
هر چند که عشق از دل ما پر زد و گم شد

×××××××××××
دختره به دوست‌پسرش می‌گه: اگه توجه کنی نگاهم باهات حرف می‌زنه.
پسره می‌گه: این‌قدر پلک نزن صدات قطع و وصل می‌شه.

   + سعید ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 31

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اولی و دومی

دو نفر می‌رن شبونه یک دیوار رو خراب کنند.
اولی می‌گه: تو چراغ رو بگیر من پتک می‌زنم. اولی یک پتک که می‌زده یک آجر می‌افتاده.
دومی می‌گه: بیا تو چراغ رو بگیر تا من پتک بزنم. اولی چراغ رو می‌گیره و دومی با یک ضربه تمام دیوار رو می‌ریزه پایین.
اولی که چراغ رو گرفته، می‌گه: حال کردی؟ این‌طوری چراغ می‌گیرنا!!


×××××××××××××××××
به یارو می‌گن در رو ببند، هوای بیرون سرده.
می‌گه: مثلا اگه من در رو ببندم، هوای بیرون گرم می‌شه؟

   + سعید ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نه هر که این کاره است!

آن چه را که در این پست (یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می‌نمایی) تلاش کردم شرح دهم، حافظ شیرازی حدود 650 سال پیش با زبان شعر به زیبایی هر چه تمام بیان کرده است. با هم می‌خوانیم:

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
نه هر که طُرف کُـلَــه کج نهاد و تند نشست
کلاه‌داری و آیین سروری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این‌جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده‌پروری داند
غلام همت آن رند عافیت‌سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
و گر نه هر که تو بینی ستمگری داند
به قد و چهره هر آن کس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
در آب دیده خود غرقه‌ام، چه چاره کنم
درین محیط نه هر کس شناوری داند
بباختم دل دیوانه و ندانستم
که آدمی‌بچه شیوه‌ی پری داند
مدار نقطه بینش ز خال توست مرا
که قدر گوهر یک‌دانه گوهری داند
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه
که لطف نکته و سرّ سخنوری داند


××××××××××××××

به یکی خبر می‌دن که بابا شدی.
می‌گه به زنم نگید می‌خوام غافل‌گیرش کنم!

   + سعید ; ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تولستوی و زن بی‌حیا

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می‌رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی‌وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. 
پس از مدتی که تولستوی را خوب فحش‌مالی کرد، تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت‌خواهی کرد و در پایان خودش را معرفی کرد: لئو تولستوی!
زن که بسیار شرمگین شده بود، عذرخواهی کرد و گفت: چرا شما خودتان را زود‌تر معرفی نکردید؟
تولستوی در پاسخ گفت: شما آن‌چنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.


#####################
به یکی می‌گن بیا شرکت نفت 15 روز کار، 15 روز استراحت ماهانه یک میلیون تومان. می‌گه: اون 15 روز رو نمیام، ماهی 500 هزار تومان بهم بدین!

   + سعید ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می‌نمایی

در هر اجتماعی از خانواده گرفته تا اداره، دانشگاه و... کسانی هستند که ویژگی مشترکی برخاسته از کمبودها، عقده‌ها و ناپختگی‌‌ها دارند. یقین دارم شما هم حداقل در محیط کارتان با این دست از آدم‌ها برخورد داشته‌اید، کسانی که شخصیت نداشته‌شان را در القاب و عناوینی که به هیچ روی برازنده آن‌ها نیست، جستجو می‌کنند. فرقی نمی‌کند این القاب چه هستند و به چه کسانی بسته شده‌اند، می‌خواهم بگویم دو دوسته هستند که به این پدیده زشت دامن می‌زنند؛ یکی همان کسانی که به نحو بیمارگونه‌ای شیفته القاب و پیش‌نام‌هایی از قبیل حاجی، مهندس، استاد و... هستند و با زبان بی‌زبانی از دیگران می‌خواهند تا بدون آن‌ها صدای‌شان نکنند. حتا مافوق‌شان هم آن‌ها را به خوبی شناخته‌ است و در برخی موارد که به شاخ‌گذاری در جیب‌‌شان نیاز باشد، چنین القابی را به زور یک بخشنامه یا ترفیع شغلی یا هر بهانه دیگری تن چنین آدم‌هایی می‌کند. و دسته دوم کسانی که استادانه به نقطه ضعف دسته اول پی برده‌اند ولی راه پیشرفت‌های یک‌شبه را -ناشیانه- در چرب‌زبانی و پاچه‌خواری آن‌ها پیدا کرده‌اند.
تصور کنید کسی که یک دست لباس بزرگ‌تر و گشادتر از خودش بپوشد چه‌قدر خنده‌دار می‌شود، به همین اندازه و شاید هم بیشتر، کسی که لقب یا عنوانش از شخصیتش بزرگتر باشد مضحک و مسخره می‌شود. هر چه قدر هم که این بنده خدا بخواهد قیافه آدم‌های باشخصیت را بگیرد، نمی‌شود که نمی‌شود! شخصیت را نمی‌توان پشت القاب و عناوین پنهان کرد، به خصوص شخصیتی که این گونه کاریکاتوری باشد. اگر دیگران هم در برخوردهای رو در رو به هر دلیلی از همان القاب گنده‌تر از شخصیت‌ استفاده کنند، در غیاب‌شان آن‌ها را برای هم مسخره می‌کنند.
اجازه بدهید چند مثال بزنم. کسی که همیشه به قصاب و بقال محل‌شان بدهکار است، هیچ اندوخته‌ای برای روز مبادا ندارد، زندگی بریز و بپاشی دارد، حرفش به عنوان مدیر مالی یک شرکت نزد دیگران خریدار دارد؟
کسی که با همسرش مشکل دارد، وقت کافی برای رسیدن به خانواده‌اش ندارد، لباسش نامرتب است، همیشه کمبود خواب دارد می‌تواند یک مجموعه بزرگتر مثل اداره یا کارخانه را مدیریت کند؟
کسی که اعصاب و روانش به یک نخ سیگار بستگی دارد، خیلی از وقت‌ها خود به خود غش می‌کند، با همکاران دیگر مشکل دارد، می‌تواند مسئول روابط عمومی یک سازمان باشد؟
کسی که همیشه کارهای عقب‌مانده دارد، خودروی شخصی‌اش همیشه ایراد دارد، دیر به محل کارش می‌رسد، معلوم است که نمی‌تواند برازنده عنوان مهندس باشد.

داستانک مربوط: (+)


یارو لکنت زبون داشته، ازش می‌پرسن همیشه این‌جوری هستی؟
می‌گه: نه، فقط هر وقت صحبت می‌کنم!

   + سعید ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

از Wayne Walter Dyer

انتخاب با توست، می‌توانی بگویی: صبح به خیر خدا جان. یا بگویی: خدا به خیر کند، صبح شده. (+)


جوک این پست در ادامه...

ادامه مطلب
   + سعید ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

این‌جا

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سخن بزرگان

از کسانی که از من مـتنفرند سپاسگزارم، آن‌ها مرا قویتر می‌کنند.
از کسانی که مرا دوسـت دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر می‌کنند.
از کسانی که مرا ترک می‌کنند متشکرم، آنان به من می‌آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.
از کسانی که با من می‌مانند سپاسگزارم، آنان به من معنای دوست واقعی را نشان می‌دهند.

منسوب به کوروش بزرگ

   + سعید ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تُـــــرُ ب

 

این همه میثم‌ش‌ گفت از خواص ترب بنویس، بنده هم اجابت کردم.
ولی خودمانیم، ترب چه خواصی داشت و ما نمی‌دانستیم؟! بی‌خود نیست که به یکی مثل دکتر میثم فرصت مطالعاتی در آلمان می‌دهند ولی یکی در این دنیای بی سر و ته پیدا نمی‌شود به ما بگوید: خرت به چند!


به طور کلی دو نوع ترب وجود دارد:
الف) ترب سیاه که بیشتر در پاییز برداشت می‌شود.
ب) تربچه که به رنگ‌های قرمز و و صورتی و به صورت دراز یا گرد وجود دارد.
و اما خواص ترب:
1- برگ ترب، نفخ شکم را از بین می‌برد، مغز ترب ادرار را زیاد می‌کند و ریشه آن بلغم را قطع می‌کند.
۲- ترب، بول را از محل خود جدا می‌کند و آن را به جریان می‌اندازد و سنگریزه‌های کبد را خرد می‌نماید.
۳- اشتها را زیاد و معده را از تنبلی‌‌ رها می‌سازد و آن را تقویت می‌کند. سینه را نرم و آن را از اخلاط پاک می‌سازد.
۴- ترب، برای بواسیر بسیار مفید است.
۵- آب ترب را می‌توان در درمان یرقان و سنگ‌های کیسه صفرا مصرف نمود.
۶- مرهم ترب برای درمان زخم‌های بد و رویانیدن موی ریخته و جوش‌های آبدار مفید است.
۷- ترب، نفخ‌آور است و نمک و زیره، آن را برطرف می‌سازد.
۸- ترب به هضم غذا کمک می‌کند، ولی خود به آسانی هضم نمی‌شود.
۹- ترب، سرفه مزمن را درمان می‌کند. ضد تشنج است و سموم کبدی را از بین می‌برد.
۱۰- اگر ترب را در سرکه خیس نموده و میل کنید ورم طحال را برطرف می‌کند.
۱۱- ترب سیاه ضد اسکوربوت، سل، سیاتیک، درد اعصاب، رماتیسم، سنگ مثانه و انسداد مجاری تنفسی و احتقان خون می‌باشد.
۱۲- جویدن برگ سبز ترب سیاه، لثه دندان‌ها را تقویت می‌کند و بوی بد دهان را از بین می‌برد.
۱۳- مقدار ۱۰۰تا ۱۵۰ گرم شیره ترب سیاه که پس از رنده شدن به دست می‌آید، اگر پیش از غذا میل شود نتایج خوبی در درمان بیماری‌های رسوب صفراوی، درد ناحیه کیسه صفرا، سنگ کلیه و مثانه، خارش و کهیر دارد و تغذیه عمومی بدن را بهبود می‌بخشد.
۱4- خوردن ترب، رنگ چهره را نیکو و باز می‌کند.
15- خواص تربچه هم نزدیک به خواص ترب سیاه است، ولی ریشه آن ویتامین‌های کمتری از ترب سیاه دارد. اما در برگ‌های آن ویتامین سی و کارتن بسیار موجود است، در ریشه و برگ آن نیز ویتامین بی وجود دارد.
16- تخم ترب لکه‌های سیاه بدن را برطرف می‌سازد؛ برای این کار باید تخم ترب را مدتی در سرکه خیس نمایید و در محل لکه‌ها بگذارید.

   + سعید ; ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بینش تصمیم‌گیری

گروهی از بچه‌ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول بازی کردن بودند. یکی از ریل‌ها سالم بود و دیگری از کار افتاده. تنها یکی از بچه‌ها روی ریل از کار افتاده شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی‌‌ همان ریل خوابش برد. سه بچه دیگر هم پس از کمی بازی، روی ریل سالم خوابشان برد.
قطار در حال آمدن بود و سوزن‌بان می‌بایست تصمیم درستی بگیرد. سوزن‌بان می‌تواند مسیر قطار را تغییر دهد و آن را به سمت ریل خراب هدایت کند و از این طریق جان سه فرزند را نجات دهد و یک کودک، قربانی این تصمیم گردد و یا مسیر قطار را تغییر ندهد و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.

اگر شما به جای سوزن‌بان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه تصمیمی می‌گرفتید؟
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات سه کودک انتخاب کنند و یک کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از دید اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم درستی به نظر برسد اما از نگاه مدیریتی چطور؟
در این تصمیم، آن یک کودک دانا به خاطر دوستان نادان خود (سه کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر خطرناک بازی کنند، قربانی می‌شود. این پدیده هر روز در اطراف ما رخ می‌دهد: اقلیت، قربانی اکثریت نادان می‌شوند.
کودکی که با انتخاب دیگران برای مسیر بازی موافق نبود، طرد شد و در آخر هم او قربانی شد و هیچ کس برای او اشک نریخت. کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی‌کرد که مرگش این گونه رقم بخورد. اگرچه هر چهار کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک، قربانی تصمیم اشتباه سه کودک دیگر شد. اما با تصمیم شتابزده سوزن‌بان نه تنها آن کودک بی‌گناه و دانا جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران نیز به خطر افتاد زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن سه کودک احمق نبود. 
 
مسافران قطار را می‌توان به عنوان همه کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را‌‌ همان کودکانی در نظر گرفت که می‌توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند. گاهی ترجیح منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته‌اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این،‌‌ همان قربانی کردن صد‌ها نفر برای نجات چند نفر است..

   + سعید ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()