saeid online

19/33

بالاخره دفاع کردم. ساعت چهارده روز چهارشنبه.
و من خوشحالم. نه برای گرفتن یک مدرک به دردنخور، بلکه برای تمام شدن سه سال جنگ اعصاب، اضطراب و دربه‌دری.
چند حاشیه از جلسه دفاعیه‌ام که فکر می‌کنم اگر در نوع خودشان بی‌نظیر نباشند، ولی کم‌نظیر هستند:

1) تعطیلی بین دو ترم و دعوت نکردن از دوستان و آشنایان سبب شده بود تا غیر از بنده ناچیز، دو عدد استاد راهنما (یکی آقا و دیگری خانم) و دو عدد استاد داور (یکی آقا و دیگری خانم) هیچ بنی بشر دیگری در جلسه حضور نداشته نباشد. در این میان، فقط استاد راهنمای خانم بود که نسبت به خلوت بودن جلسه از من ایراد ‌گرفت. که این ایراد را مثل بقیه ایرادهایش به همان‌جایی حوالت دادم که همیشه می‌دادم.

2) در حین صحبت‌های من که حدود بیست دقیقه طول کشید، چرت‌های استاد راهنمای آقا در نوع خودش جالب بود. باور کنید سه‌چهار دقیقه از شروع صحبت‌های من نگذشته بود که کله مبارک استاد مثل یک پاندول به نوسان درآمد. جالب‌تر از آن، نگاه زیرچشمی داور خانم به وی بود که هم پوزخند می‌زد و هم از این که می‌دید همکارش این‌قدر گیج خواب است، خجالت می‌کشید. البته ساعت نامناسب دفاعیه و خواب‌آلودگی اساتید برای من از هر چیز دیگری بهتر بود، چون به من جرات و شهامت بیشتری می‌داد تا چرندیاتم را بر زبان جاری کنم. چون می‌دانستم کسی به آن‌ها گوش نمی‌دهد.

3) وقتی که دفاع جانانه من تمام شد، استاد داور آقا (همان داور خارجی) در باب نوآورانه نبودن کارم شروع به ایراد فضل کرد که در همین موقع نگاه‌ سنگین و سراسر غضب‌آلود راهنمای اول، کاری کرد که استاد داور از ادامه صحبت کردن منصرف شد. از تغییر رنگ چهره داور خارجی به خوبی معلوم بود که از استاد راهنمای اول خیلی حساب می‌برد.

4) در فاصله‌ای که اساتید در حال رایزنی برای تعیین نمره بودند، با خانم بداخلاقی که به رتق و فتق امور مربوط به پایان‌نامه دانشجویان می‌پردازد و البته نمی‌دانم عنوان رسمی سمتش چیست، با حفظ فاصله شرعی به گپ و گفت مشغول شدم.

5) چون در هیچ دفاعیه دیگری شرکت نکرده بودم، اصلا نمی‌دانستم که دانشجو باید از اساتید پذیرایی کند. و این شد که جلسه دفاع من غیر از چهار چایی کم‌رنگ که زحمتش را آبدارچی کشیده بود، چیز دیگری نداشت. در این مورد هم فقط استاد راهنمای خانم بود که از من ایراد گرفت.

بعد از تمام شدن دفاعیه، خستگی مفرط و سرماخوردگی توام با گلودرد که صبح همان روز بر من عارض شده بود، مجال شنگول بودن بیشتر را به من نمی‌داد.

×××××××××××××××××
پی‌نوشت:
از من به شما و از شما به هر کس که دوست دارید، نصیحت که:
به طور کلی فکر ادامه تحصیل را از سرتان بیرون کنید. به دردسرش نمی‌ارزد. در غیر این صورت، هیچ‌گاه هیچ دانشگاه پیام نوری را به عنوان محل تحصیل خود انتخاب نکنید. خیلی از افراد شاغل فریب اجباری نبودن حضور در کلاس‌های پیام نور را می‌خورند. غافل از این که در دانشگاه پیام نور بیشتر از هر خراب‌شده دیگری اذیت می‌شوند.

   + سعید ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

من و یاهو

سال‌ها پیش که شبکه اینترنت تازه در حال همه‌گیر شدن بود و تعداد سایت‌های ایرانی از تعداد انگشت‌های دست و پا تجاوز نمی‌کردند و به خاطر طراحی‌های ناشیانه، حجم بالا و مهمتر از همه سرعت لاک‌پشتی اینترنت، همه مجبور بودند عطای همان معدود سایت‌ها را به لقای‌شان ببخشد، من هم آشنایی زیادی با این نوبــرانه قرن ارتباطات نداشتم. جدای از تپش قلب مرموزی که هنگام اتصال به شبکه جهانی بر من عارض می‌شد و اعصاب خردی ناشی از سرعت پایین اینترنت، کتمان نمی‌کنم که نسبت به وجه تسمیه جستجوگر یاهو تصور و تلقی اشتباه و خنده‌داری داشتم.
گفته می‌شود عنوان Yahoo برای اولین بار در کتاب سفرهای گالیور به کار رفته است و به کسی می‌گویند که تیـپ و رفتاری زننده دارد. بنیان‌گذاران سایت، جری یانگ و دیوید فیلو نام سایت‌شان را یاهـو گذاشتند چون فکر می‌کردند خودشان هم این طوری هستند.
ولی من فکر می‌کردم انتخاب این عنوان دو دلیل بیشتر نمی‌تواند داشته باشد؛ فرضیه اولم این بود که بنیان‌گذاران یاهو باید از ایرانی‌های مهاجر به امریکا باشند و احتمالاً خودشان یا پدران‌شان گرایش‌های صوفی‌مآبانه داشته‌اند و به همین خاطر، ذکر همیشگی درویشان را برای خودشان انتخاب کرده‌اند. فرضیه دومم از شباهت یاهو با یهود نشات می‌گرفت. برای همین بانیان این سایت را از یهودیان می‌دانستم. و البته کمی بعدتر به اشتباه بودن هر دو فرضیه پی بردم.
و از آن جایی که می‌گویند این آدم‌های بزرگ هستند که به اشتباهات خود اعتراف می‌کنند، ما هم برای اثبات بزرگی خودمان، آره دیگه...


........................................................
همین‌جوری نوشت:

خوشا آن‌دم که از او می‌نویسم
ز رقص و ذکر یاهو می‌نویسم
خوشا با نام مولا باده* خوردن
چو درویشان عاشق خان سپردن

* مراد از باده، نوعی دوغ در قدیم بوده است.

   + سعید ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

برای نریمانی

در حالی که خسته و کلافه بودم، از کارمند دانشگاه خواستم تا کارم را هر چه زودتر راه بیندازد. حوصله این دست و آن دست کردن‌هایش را نداشتم.
به یک باره، به چشم‌هایم خیره شد و گفت: "درست صحبت کن، این طرز حرف زدن که در شان شخصیت دانشجویی نیست..."
از لحن کلامش معلوم بود که این جمله را هر روز و برای خلع سلاح کردن همه ارباب رجوع‌ها به کار می‌برد.
با این که از جوابش شوکه شدم و مطمئن بودم کوچکترین بی‌احترامی نسبت به آن کارمند دون‌پایه روا نداشته‌ام، ولی اجازه ندادم حرفش تمام شود و در جوابش گفتم: "ولی اگر بیشتر فکر کنی، می‌بینی که این طرز صحبت کردن در شان شما هست."

   + سعید ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مردان آرایش‌زده ایرانی

گفته می‌شود مردان ایرانی مصرف‌کننده 12 درصد از لوازم آرایشی هستند. زیاد در قید صحت یا سقم آمار 12 درصد نیستم، چندان هم برایم مهم نیست چند درصد از مردان غیوری که برای سایر مردان آبرویی نگذاشته‌اند، مصرف‌کننده 12 درصد از لوازم آرایشی هستند و بیشتر از کدام ماده یا ابزار آرایشی بیشتر استفاده می‌کنند. به این هم کاری ندارم که مردهای خارجی نسبت به مردنماهای ایرانی چه کاره‌اند. ولی همیشه از مردهایی که مثل خانم‌ها و چه بسا بیشتر از خانم‌ها، انواع و اقسام مواد آرایشی را صرف پوست و مو و جاهای دیگرشان می‌کنند، و بدون کیف آرایش خود _که پر است از وسایلی همچون حالت‌دهنده مو، لنز چشم، کرم ضد گودی زیر چشم، کرم ضد لک و..._ از زندگی کردن ساقط می‌شوند، به دلایل نامعلوم بیزار بوده‌ام.
جا دارد در همین جا به قصد برائت اعلام کنم که بنده غیر از یک ریش‌تراش موزر، (همان ریش‌تراشی که دوران دانشجویی هم داشتم) یک مسواک ساده، یک خمیردندان داروگر، یک شامپوی صحت و در نهایت یک صابون گلنار، هیچ وسیله یا ماده آرایشی‌بهداشتی دیگری ندارم. خودتان بهتر می‌دانید هیچ کدام از همه آن چه که نام بردم، جنبه تشریفاتی و آرایشی ندارند و همه آن‌ها جزء لوازم بهداشتی و ضروری هر آدم محترم و متشخصی محسوب می‌شوند. البته در این شکی نیست که هیچ منع اخلاقی، شرعی و یا قانونی برای آرایش کردن مردان وجود ندارد و تمیزی و آراستگی، همیشه و در همه جا مطلوب و پسندیده بوده است و بر هر گونه منکرش لعنت باید ‌فرست. ولی چه کنم که هیچ تناسب و سنخیتی بین یک مرد و یک میز توالت که روی آن موچین و کرم براق‌کننده و سفیدکننده زیر بغل و رنگ مو و... با وسواس تمام چیده شده است و در کمال تعجب به آن‌ها افتخار هم می‌کند، نمی‌بینم.
هضم این مساله همیشه برایم دشوار بوده است که چه لزومی وجود دارد یک مرد وقت زیادی را صرف ور رفتن به خودش بکند و آن قدر زخارف آرایشی به خودش بمالد که در لطافت و آرایش‌زدگی دست کمی از یک دختر نداشته باشد. یا چرا افتخار یک مرد باید این باشد که به یکی از بزرگترین مصرف‌کننده‌های مواد و لوازم آرایشی فلان مارک و بهمان برند خارجی تبدیل شده است؟

   + سعید ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()