saeid online

ما و علم‌الهدی

بسیاری از نویسندگان معتقدند با آن که طنز نوشتن کار هر کسی نیست و به فوت و فن‌های خاص خودش نیاز دارد، ولی با این همه، طنزنویسی در ایران کار چندان دشواری نیست و بی آن که لازم باشد نویسنده اهل مطالعه و چیره‌دستی باشید و بدون آن که به خودتان فشار بیاورید و پیوسته مراقب باشید مبادا مرزهای بین هجو و هزل و طنز را رعایت نکنید، کافی است متن سخنرانی یا گفت‌وگوی بعضی‌ها را فقط برای دیگران نقل قول کنید؛ به طنزنوشته‌های دیگران هم که نگاه می‌کنی، بخش عمده‌ای از آن‌ها چیزی نیستند مگر نقل قول‌های مستقیم از فلان وزیر یا امام جمعه یا...
در این پست، بریده‌هایی از گفت‌وگوی سید‌احمد علم‌الهدی (امام جمعه مشهد و یکی از اعضای مجلس خبرگان) با خبرگزاری فارس‌ درباره لزوم جمع‌آوری گیرنده‌های ماهواره‌ای، تقدیم حضورتان می‌گردد. بدون حتا یک کلمه پس و پیش.


بهترین راه برای مقابله با ماهواره، فیلتر کردن تمامی شبکه‌های مستهجن و ناسالم آن است که در این راستا دولت باید با استفاده از فناوری روز به مسدود کردن شبکه‌های غیراخلاقی اقدام کند.

ماهواره بافت اجتماعی کشور را به هم ریخته است.

برای حراست از بافت فرهنگی و اجتماعی کشور باید با گیرنده‌های ماهواره‌ای مقابله شود چرا ‌که این گیرنده‌ها به دنبال اختلالات عمیق فرهنگی و دینی در بطن جامعه هستند.

برخی می‌گویند ‌به جای این که مسموم شویم، خودمان سم تولید کنیم. این افراد می‌خواهند با هدف گرفتن صدا و سیما، رسانه ملی را به ابتذال بکشند و به بهانه تقویت برنامه‌ها، زمینه بلوغ زودرس جوانان فراهم می‌شود و امنیت خانواده به خطر می‌افتد.

‌‌جوانانی که به استفاده از شبکه‌های ماهواره‌ای تمایل شدید دارند، دو دسته‌اند: یک دسته جوانانی هستند که اکشن را دوست دارند اما دسته‌ دیگر جوانان منحرفی هستند که به دنبال فیلم‌های مستهجن هستند.

رسانه ملی نمی‌تواند انتظار کسانی که به دنبال س.ک..س هستند را برآورده کند اما می‌تواند برخی برنامه‌های سالم اکشن را پخش کند که باید گفت این موضوع چقدر می‌تواند جلوی ماهواره را بگیرد.

صدا و سیما باید زمان لازم را برای دعوت از متخصصان حوزوی که در حوزه‌های علمیه بسیار زیادند، صرف کند و از آن‌ها دعوت کند تا برای گفت‌وگوی صریح با جوانان به رسانه ملی بیایند.

متخصصان حوزوی باید درباره خطرات جنسی ماهواره با جوانان گفت‌وگو کنند.

   + سعید ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

چه پر رو !! دوباره درخواست

با تشکر از دوستانی که با نظراتشان در درخواست قبلی من را یاری کردند باز هم به استحضار میرساند تعداد نظرات با مضمون " برو سفر حالشو ببر " بر سایر موارد چربش نسبی داشت و ما بسیار یکدل تر از قبل ، آهنگ رفتن نموده بودیم و مقدمات میچیدیم که بناگاه درگیر کاری جدید شدیم . لذا دست یاری کلیه دوستانی را که در زمینه کنترل کیفی تولیدات پلاستیکی و آزمایشهای مرتبط با ظروف پلیمری اطلاعاتی دارند به شدت فشرده و منتظر کامنتهای بی منتشان هستیم.

   + میثم ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شرمنده دوستان!

مردها در چار چوب عشق به وسعت انکارناپذیری نامردند! برای اثبات کمال نامردی آنان، تنها همین بس که در برابر قلب ساده و فریب‌خورده یک زن احساس می‌کنند مردند. تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده، پست‌تر از یک ولگرد، عاجزتر از یک فقیر و گداتر از همه گدایان سامره؛ پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی می‌کنند.
اما وقتی که خیال‌شان از بابت قلب زن راحت شد، به یک‌باره یادشان می‌افتد که خدا مردشان آفرید!
و آن گاه کمال مردانگی را در نهایت نامردی جست و جو  می‌کنند.

دکتر علی شریعتی

   + سعید ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مدیریت از دیدگاه امام علی

از آن جایی که به دلیل شرایط کاری و مواجهه همیشگی با موقعیت‌ها، آدم‌ها، تماس‌ها و تجربه‌های تازه، خودم را به شدت به یادگیری دانش مدیریت نیازمند می‌دانم و به این نتیجه رسیده‌ام که برای پیشرفت کاری، بهبود روابط و به عبارت بهتر، بقا در محیط بی‌رحم و نامرد صنعت به دانشی غیر از آن چه در وادی شیمی آموخته‌ام، نیاز دارم هر از گاهی برخی جمله‌های کوتاه مدیریتی را بارگذاری می‌کنم تا شاید در محیط کار کمتر غصه حرف‌های گفته یا ناگفته و کارهای کرده یا ناکرده را بخورم.
در یکی از سایت‌ها آمده بود: برای یک مدیر لایق می‌توان با توجه به نامه امام به مالک اشتر ویژگی‌های زیر را بیان کرد:

الف) ویژگی‌های مناسب
1) مدیر خود را بنده خدا بداند، خداترس و پرهیزکار باشد.
2) مدیر باید نفس خو را از شهوات و خواهش‌های نفسانی تزکیه کند.
3) مدیر با دل، دست و زبان یاری‌گر دین خدا باشد.
4) مدیر باید با مردم، مهربان، خوش‌رفتار و نیکو باشد.
5) مدیر باید عادل و میانه‌رو در حق باشد و منافع عوام را بر منافع خواص ترجیح دهد.
6) مدیر باید بین نیکوکار و بدکار تفاوت بگذارد و با راستگویان همنشین باشد.
7) مدیر باید پند پذیر، راست‌گفتار، درست‌کردار، بردبار و در برابر زورگویان سختگیر باشد.
8) مدیر باید بر کار کارگزاران نظارت دقیق داشته باشد.
9) مدیر باید در گزینش و به کار گماری کارگزاران بر اساس تجربه و آزمون عمل نماید.
10) مدیر باید در امور بازرسی داشته باشد و برای بازرسی افراد درست بگمارد.
11) مدیر باید برنامه‌ریزی داشته باشد و کار امروز را به فردا نیندازد.
12) مدیر باید وفای به عهد داشته باشد.

ب) ویژگی‌های نامناسب
1) مدیر باید از کبر، خودپسندی و برابر دانستن خود با خدا بپرهیزد.
2) مدیر باید در رفتار با مردم از ستمگری و درنده‌خویی بپرهیزد.
3) مدیر باید از همنشینی با کسانی که به گفتن زشتی‌های مردم پافشاری می‌کنند، بپرهیزد.
4) مدیر باید از افراد بخیل، ترسو و حریص بپرهیزد.
5) مدیر باید از افراد چاپلوس و کسانی که در گناه اشرار و ستمگران شریک بوده‌اند، بپرهیزد.
6) مدیر باید از شکستن سنت‌های حسنه بزرگان و پیشینیان بپرهیزد.
7) مدیر باید از جنگ‌طلبی، خونریزی و بی‌عدالتی پرهیز نماید.
8) مدیر باید از خودپسندی، منت گذاشتن و بزرگ‌نمایی کارهای کوچک پرهیز نماید.
9) مدیر باید از عجله و شتاب‌زدگی پرهیز نماید.
10) مدیر باید بر زبان خود مسلط باشد و هنگام خشم تصمیم‌گیری نکند.
11) مدیر باید در عزل و نصب کارگزاران از آزمایش و خطا بپرهیزد.

   + سعید ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نظر سنجی

چند وقتی است یکی از همکارانم از سفر خارجه برگشته و بدجوری هر روز یاد و خاطره مسافرتش را روی مغز ما سنجاق می کند. راستش بد رقم دلم هوایی شده ولی بدلیل پاره ای مسائل سر دوراهی مانده ام که چه بکنم. این شد که به شما دوستان متوسل شده عاجزانه تقاضامندم خود را به جای این حقیر قرار داده راهنمایی بفرمایید.
شرایط شخصی که شما میبایست خود را در آن قرار داده و تصمیم بگیرید عبارتند از:
1- شما پسر هستید
2- مجرد هستید و تصمیم به ازدواج در آینده ای نزدیک دارید ( طرف هم هنوز مشخص نیست و فقط تصمیم گرفته اید )
3- در حال حاضر اموال منقولتان فقط جوابگوی یک مسافرت مکفی خارجه است و نه بیشتر
4- لپ تاپ هم ندارید
5- حقوق ماهیانه تان بسیار بخور و نمیر است
6- قسط هم دارید
7- خانه هم نداری که پس فردا زن گرفتی نروی اجار نشین شوی.
8- هر روز به این سفر فکر میکنید و دل و دماغ کار کردن را ندارید.
لطفا پاسخهای خالصانه خود را کامنت کنید و من را در تصمیم گیری یاری ( حذف به قرینه لفظی )

   + میثم ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بازهم دوبیتی

هر دم به بهانه ای به دیدار من است
همسایه دیوار به دیوار من است
ماندم که به کیفر کدامین گنهم
این دختر جلف زشت ، همکار من است؟

   + میثم ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

برای دل خودم

خدایا!
به عزت و بزرگیت سوگند که خیلی بزرگی
به رحمتت سوگند که رحیمی
به غفرانت قسم که آمرزنده ای
وقتی به عقب برمیگردم و گذشته ام را به یاد می آورم، کودکیم را دوباره می بینم. آن وقتها انگار دلم بزرگتر بود، آنقدر بزرگ که حتی می توانستم تو را در آن جا دهم با همه بزرگی ات.
آنوقتها  انگار با همه کوچکی ام و همه نادانیهایم، تو را بهتر و بیشتر میشناختم. یادم می آید بچه که بودم در نزدیکی خانه مادر بزرگ مرحومم درخت بیدی بود که هروقت  آنرا میدیدم تصویری از تو در ذهنم نقش می بست و دلم میلرزید. نمیدانم چرا؟ شاید دلم آنقدر صاف بود که حتی از لرزش برگهای بید نیز به یاد تو می افتاد.
خدایا ! به زیبائیت سوگند آنوقتها وقتی قرآن میخواندم احساس میکردم آنقدر بزرگم که میتوانم با تو صحبت کنم یا بهتر بگویم تو با من حرف بزنی.
اما افسوس که حالا دیگر خبری از آن لرزیدنهای دل نیست. حالا دیگر اسم تو را خیلی راحت مانند بقیه اسمها میشنوم و انگار نه انگار. قرآن هم فقط گهگاهی که به مسافرت میروم میبوسم و از زیرش رد میشوم. درخت بید را که میبینم به خودم میگویم دلت را سنگ کن تا مثل بید نلرزد ، از هیچ چیز هیچ چیز. دلم هم بر خلاف قدم مدام کوچکتر میشود آنقدر کوچک که حتی خودش را هم نمیبیند.
خدایا!
یک چیز را از تو میخواهم و میدانم که آنقدر بزرگی که حتی با همه فاصله ای که از تو گرفته ام آنرا از من دریغ نمیکنی. تعارف شیرازی نمیکنم. واقعا بزرگی.
خدایا! اشکهایم را بارانی کن و بر کویر دلم بباران تا بید خشکیده ی وجودم دوباره با یاد تو بلرزد.

   + میثم ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حلال‌های اعتیادآور

سوءمصرف حلال‌ها وابستگی فیزیکی کمی ایجاد می‌کند اما کسانی که آن‌ها را از روی عادت مصرف می‌کنند، ممکن است به آن‌ها وابستگی روانی پیدا کنند. جوانانی که مشکلات خانوادگی و شخصیتی دارند تمایل بیشتری برای عادت به حلال‌های شیمیایی دارند. روش مصرف هم به این گونه است که یک کیسه پلاستیکی، پارچه یا یک دستمال آغشته به حلال‌ را روی بینی یا دهان می‌گذارند و آن را نفس می‌کشند.
البته حلال‌ها در فرآورده‌های صنعتی و آرایشی به کار می‌روند. آن‌ها به عنوان زمینه رنگ‌های افشانه‌ای، واکس مو، سوخت، در مواد خوشبوکننده، چسب‌ها، رنگ‌ها، مایعات پاک‌کننده و نفت و بنزین (Benzine) کاربرد دارند. خرید بیشتر فرآورده‌هایی که دارای حلال هستند، برای زیر 18 ساله‌ها ممنوع است.
تاثیرات کوتاه‌مدت حلال‌ها عبارتند از: حواس‌پرتی، سرگیجه، خواب‌آلودگی و تشخیص ندادن جهت که در پی مصرف زیاد حلال‌ها پدید می‌آید. مصرف زیاد حلال‌ها می‌تواند به توهم، از دست دادن هشیاری، سردرد و تهوع بینجامد.
تاثیرات بلندمدت: مصرف بلندمدت حلال‌ها می‌تواند سبب رنگ‌پریدگی، خستگی، فراموشی، کاهش وزن، افسردگی و آسیب‌دیدگی اندام‌های حیاتی بشود.
برخی فرآورده‌ها به ویژه گازهای آیروسل (Aerosol)، گاز بوتان (butane) و مایعات پاک‌کننده می‌توانند ضربان قلب را مختل کنند و موجب نارسایی قلبی و مرگ بشوند. گازهای آیروسل و گاز بوتان اگر به درون دهان پاشیده شوند، می‌توانند با سرد کردن ناگهانی مجاری تنفسی موجب خفگی بشوند. مواد خوشبوکننده و رنگ‌ها با پوشاندن سطح شش‌ها ممکن است خفگی ایجاد کنند. سوءمصرف بلندمدت مایعات پاک‌کننده محتوی حلال‌ها می‌تواند به کبد یا کلیه‌ها آسیب برساند. بنزن (Benzene) موجود در چسب‌های پلاستیکی، جلادهنده‌ها و رنگ‌پاک‌کن‌ها ممکن است اختلال‌های خونی و کبدی در پی داشته باشد. چسب‌های محتوی هگزان (Hexane) می‌توانند به اعصاب آسیب برسانند و منجر به کرختی و لرز بشوند. همچنین، بو کشیدن بنزین سرب‌دار مسمومیت به دنبال دارد.

   + سعید ; ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مدیر موفق

مدیر موفق کسی است که دارای ده روش باشد:

از کارکنان صادقانه تمجید و تحسین کند.
به گونه‌ای غیر مستقیم به اشتباه همکاران رسیدگی کند.
پیش از انتقاد از دیگران، به اشتباهات خود پی ببرد.
به جای دستور دادن مستقیم، سوال کند.
آبروی کارکنان را نریزد.
از جزئی‌ترین پیشرفت کارکنان تعریف کند.
به کارکنانش اعتبار و آبرو بدهد.
اصلاح تقصیرها را به گونه‌ای ساده انجام دهد.
کاری کند که کارکنانش با اشتیاق به حرف‌های او گوش دهند.
پیوسته کارکنان را با یک نگاه محبت‌آمیز بنگرد.

   + سعید ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

داستانک های خدا 1

قارون یکی از قوم موسی بود که بر آنها راه ستم پیش گرفت و ما آن‌قدر گنج و مال به او دادیم که بر دوش بردن کلید آن گنج‌ها نیرومندان را خسته می‌کرد.
هنگامی که قومش به او گفتند: آن قدر به خود شادمان مباش که خدا هرگز مردم از خود راضی را دوست نمی‌دارد و به آن چه که خدا به تو عطا کرده، بکوش تا سرای آخرت را به دست آری ولی بهره‌ات را هم از دنیا فراموش مکن و نیکی کن چنانچه خدا به تو نیکویی کرده و هرگز روی زمین فتنه برمینگیز که خدا فتنه‌گران را دوست ندارد.
قارون گفت: این مال فراوان را به علم خودم به دست آوردم!
"آیا ندانست که خدا پیش از او چه بسیار اقوامی که از او نیرو و شمارشان بیشتر بود، هلاک کرد؟ و هیچ از گناه بدکاران پرسش نخواهد شد."
آن گاه قارون (روزی) با زیور بسیار بر قومش درآمد. مردم دنیاطلب گفتند: ای کاش همان‌قدر که به قارون دادند ما نیز داشتیم که او بهره بزرگی دارد. و اما دانایان گفتند: وای بر شما، پاداش خدا برای کسی که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شده، بسی بهتر است. ولی جز آنان که بردباری پیشه کنند بدان پاداش نخواهند رسید.
پس ما هم او را با خانه‌اش به زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر خدا یاری کنند و خود هم نتوانست خویشتن را یاری کند.
صبح‌گاه هم آنان که روز گذشته مقام او را آرزو می‌کردند با خود می‌گفتند: ای وای، گویی خداست که هر که از بندگان خود را خواهد، روزی فراوان دهد و (بر هر که خواهد) تنگ گیرد. اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ما را هم در زمین فرو می‌برد! ای وای که گویا کافران هرگز رستگار نمی‌شوند.

سوره 28، آیات 76 تا 82

   + سعید ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دوبیتی های بابا میثم 2

نمیدانیم این روزها چرا اینقدر چشمه شعرمان در فوران است! چندی پیش طی پیامکی، شعری در وصف حاج رضا سرودیم که عینا مرقوم مینمائیم:
ای ید بیضای تو فانوس راه
وی دم عیسائیت دمساز ماه
ای رضایت بر من مسکین، رحیم
هیبتت چون کوه و ما هم همچو کاه

و یک دو بیتی هم همینجوری غلیان نمود که:
تو مگر چکارمی؟ ننمی؟
یا خدای نکرده تو زنمی؟!!
غلطی کرده ام؟ شکر خوردم
دوستی تو ؟ یا که دشمنمی؟

   + میثم ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درباره کافور

بی‌حالی، خواب آلودگی، بی‌حوصلگی، تنبلی، سستی و حتا افسردگی از جمله علایمی بودند که بسیاری از دانشجوها،‌ آن‌ها را نشانه افزودن کافور به غذای دانشجویی می‌دانستند. امری که همیشه از سوی مسئولان دانشگاه و آشپزها انکار می‌شد ولی در این بین، مدعیانی هم بودند که می‌گفتند با چشم خودشان شاهد اضافه کردن آن به غذا بوده‌اند. (مثل علی فخاری که البته، کمتر حرف راست می‌زد!)
همه این بی‌حالی و خواب آلودگی و... که گفتم در طول چهار سال دوران دانشجویی بر خود من هم عارض شدند، به خصوص ترم اول که به خاطر همین کرختی و رخوت، حال و حوصله هیچ کاری نداشتم. ولی هیچ‌گاه به درستی این ادعا اطمینان نداشتم و همه این‌ عوارض را از چشم کم‌خوابی‌ها و بی‌خوابی‌های شبانه می‌دیدم. به نظر من، چون تقریبا همه کسانی که در خوابگاه بودند، تا پاسی از شب بیدار می‌ماندند و کمبود خواب‌شان هم از طریق خواب نیم‌روزی جبران نمی‌شد، به این حال و روز دچار می‌شدند.
زیان‌های کافور، عنوان مطلبی بود که در اینترنت به آن برخوردم و همین بهانه‌ای شد تا این پست را بنویسم. درباره زیان‌های کافور آمده بود:
پس از دریافت مقدار کمی کافور تشنج به همراه افسردگی، آسیب‌دیدگی کلیه‌ها، انقباض قلب و اغمای پس از تشنج رخ می‌دهد. مقدار کشنده کافور در بزرگسالان 4 گرم و در کودکان 1 گرم است. مقادیر زیاد کافور سبب سرگیجه، آشفتگی ذهنی و توهم می‌شود. با ادامه این علایم، بیهوشی و حتا مرگ در اثر نارسایی تنفسی نیز رخ می‌دهد.
اندام‌هایی که کافور روی آن‌ها اثر می‌گذارد شامل چشم‌ها، پوست، کلیه‌ها، دستگاه تنفسی و دستگاه عصبی مرکزی می‌باشند. پیامدهای سمی کافور شامل ناراحتی معده، ایجاد گاز معده، قولنج، تهوع و استفراغ، اسهال، اضطراب، هیجان، هذیان‌گویی، تشنجات صرع‌مانند و انقباض قلب است. همچنین کافور سبب احساس سرما، لرزش بدن و نیز تاری چشم می‌شود. درباره تاثیر کافور بر روی دستگاه تناسلی انسان و نیز سرطان‌زایی این ماده تاکنون هیچ مطلبی ثابت نشده است.
گفته می‌شود همه این اثرها و علایم هنگامی خود را نشان می‌دهند که کافور به طور مستقیم خورده یا بو شود یا با پوست تماس پیدا کند نه این که مقداری از آن در غذا ریخته شده باشد.

   + سعید ; ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سوءتغذیه

گفته می‌شود درصد بالایی از مردم به سوءتغذیه دچارند. اسم سوءتغذیه که می‌آید ناخواسته پیش خود فکر می‌کنیم لابد آدم‌های بسیاری زیر خط فقر زندگی می‌کنند و بنا بر این پول کافی برای خرید کافی مواد غذایی ندارند. در حالی که چنین نیست و بر پایه آمار موجود، بخش زیادی از اقشار پردرآمد و مرفه جامعه از سوءتغذیه رنج می‌برند؛ یعنی کسانی که دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد، بیشتر از همه می‌خورند و برنامه غذایی متنوعی هم دارند، ممکن است به پوکی استخوان یا فشار خون بالا یا هر بیماری دیگری که با تغییر الگوی تغذیه می‌توان از آن‌ها پیش‌گیری کرد، دچار شوند. در حالی که می‌توان خیلی از پیامدهای سوءتغذیه را که در عادت‌های نادرست ما ریشه دارند، با چند دستور ساده از سر خود رفع کنیم.
1) از مصرف چای به فاصله یک ساعت قبل و پس از صرف غذا خودداری کنید. با این کار ساده، آهن مورد نیاز بدن از راه غذا و بدون نیاز به مصرف قرص‌های آهن تامین می‌شود. خستگی و نداشتن تمرکز ممکن است از پیامدهای کمبود آهن باشند.
2) شیر پر چرب نه تنها هیچ خاصیت بیشتری نسبت شیر کم‌چرب ندارد بلکه به دلیل تن‌آسایی و کم‌تحرکی که خاصیت زندگی امروزی است، در سنین بالا منجر به چربی خون بالا و بروز بیماری‌های قلبی‌عروقی می‌شود. خود را به مصرف روزانه یک لیوان شیر کم‌چرب برای تامین کلسیم مورد نیاز بدن و جلوگیری از پوکی استخوان عادت دهید.
همچنین به جای نوشابه‌ها، از انواع نوشیدنی‌های سنتی همچون دوغ و آب‌ماست استفاده کنید.
3) بین مصرف روغن‌های حیوانی و طول عمر بالای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما هیچ رابطه‌ای وجود ندارد؛ مصرف روغن‌های حیوانی به دلیل غیر بهداشتی بودن آن‌ها و اشباعیت بالاتری که نسبت به روغن‌های گیاهی مایع دارند، به هیچ روی توصیه نمی‌شود. علت طول عمر بالای پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها را در جای دیگری جستجو کنید!
4) خود را به خوردن غذای کم‌نمک عادت دهید؛ مصرف غذاهای شور در بلندمدت منجر به بیماری فشار خون بالا و سنگ کلیه می‌شود.

   + سعید ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رسم زمونه!

عجب رسمیه رسم زمونه
خونه‌مون عیدا پر مهمونه
می‌رن مهمونا از اونا فقط
آشغال میوه به جا می‌مونه!
کجاست اون کیوی؟ چی شد نارنگی؟
کجا رفت اون موز؟ خدا می‌دونه!

جعبه خالی شیرینی هنوز
گوشه‌ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست؟ خدا می‌دونه
می‌رن مهمونا از اونا فقط
جعبه‌ی خالی به جا می‌مونه‌!

از بس خونه رو به هم می‌ریزن
آدم مثل خر تو گل می‌مونه
یکی نیست بگه خدا وکیلی
جای پوست پسته توی قندونه؟!
قند نصفه‌ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند، نصف دندونه!
می‌رن مهمونا از اونا فقط
نصفه‌ی دندون به جا می‌مونه!

پسته‌ی خندون، بادوم شیرین
فندق در باز، مال مهمونه
پرسید زیر لب یکی با حسرت:
که از این آجیل به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی‌چی می‌مونه؟!

   + سعید ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قصیده بهاریه

                                

آمد بهار و بوستان شد اشک فردوس برین
گلها شکفته در چمن، چون روی یار نازنین
گسترده باد جان‌فزا، فرش زمرد بی‌شمر
افشانده ابر پرعطا بیرون حد، در ثمین
از ارغوان و یاسمن طرف چمن شد پرنیان
وز اقحوان و نسترن سطح دمن دیبای چین
از لادن و میمون رسد، هر لحظه بوی جان‌فزا
وز سوری و نعمان وزد، هر دم شمیم عنبرین
از سنبل و نرگس، جهان باشد به مانند جنان 
وز سوسن و نسرین، زمین چون روضه خلد برین
از فر لاله بوستان گشته به از باغ ارم
وز فیض ژاله، گلستان رشک نگارستان چین
از قمری و کبک و هزار آید نوای ارغنون
و ز سیره و کوکو و سار، آواز چنگ راستین
تا باد نوروزی وزد، هر ساله اندر بوستان
تا ز ابر آذاری دمد ریحان و گل اندر زمین
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان 
بر دوستانت هر مهی بادا چو ماه فرودین 

                               

   + سعید ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سالی که گذشت...

سال 89 را باید زودگذرترین و سریع‌ترین سالی نام‌گذاری کنم که تا به حال به خود دیده‌ام؛ باورم نمی‌شود که سیصد و شصت و پنج روز را به همین سادگی پشت سر گذاشته باشم. بهار کم‌طراوت، تابستان گرم و خشک، پاییز برگ‌ریزان و زمستان نه چندان سرد 89، طوری در چشم بر هم زدنی آمدند و رفتند که به زنده بودن خودم شک می‌کنم!
دوستان به شوخی می‌گویند خیلی به من خوش گذشته تا جایی که خوش‌خوشی‌ام شده و گذر زمان را لمس نکرده‌ام. در حالی که آن چنان سرخوش و دل‌خوش نبوده‌ام و روزها و ماه‌های 89 غیر از یکنواختی، روزمرگی، دلواپسی و نگرانی چیز بهتری برای من نداشتند.
بزرگ‌ترین دغدغه‌هایم در سالی که گذشت عبارت بودند از خرید یک باب خانه نقلی و کلک کارشناسی‌ارشد را کندن که البته هیچ کدام‌شان به سرانجامی نرسیدند. برای خرید خانه همه مقدمات جور جور است؛ اول و مهمتر از همه، قصد و نیت خرید خانه که دو سه سالی می‌شود فراهم شده، خانه مورد پسند که تا دل‌تان بخواهد در سطح شهر در اندازه‌ها و مدل‌های گوناگون وجود دارد و فروشندگانی که همه‌شان نیت خیر در سر دارند و می‌خواهند هر طوری شده برای بی‌خانمان‌ها سرپناهی جور کنند (ارواح قبر پدرشان!) و محل مطمئنی به نام بنگاه برای پر کردن فرمی به نام قولنامه. ولی تنها یک مشکل کوچک وجود دارد و آن این که، اگر خدای بخشنده ما را قابل بداند و در زمره کسانی قرار دهد که به آن‌ها روزی بی‌حد و بی‌حساب می‌بخشد، می‌توان به خرید خانه امیدوار بود. پول را عرض می‌کنم؛ بماند بعضی‌ها که نون مفت خورده‌اند و حرف مفت زده‌اند، به غلط گفته‌اند پول، چرک کف دست است. چرا که اگر پول چرک کف دست باشد، پس چرک کف دست هم باید پول باشد. در حالی که به ازای چرک کف دست به کسی خانه که نمی‌دهند هیچ، تازه با کلی توپ و تشر می‌خواهند که دست‌هایش را بشوید. قبول ندارید؟! گرچه در واپسین روزهای سال بارقه‌هایی از امید پیدا شد ولی هر آن ممکن است به سان سرابی ناپدید شوند. تا ببینیم چه پیش می‌آید...
درباره کارشناسی‌ارشد سرتان را درد نیاورم، فقط این را بدانید که برای تمام کردن پایان‌نامه تا به حال چندین بار به خودم از آن فحش‌های نان و آب‌دار نثار کرده‌ام تا دیگر هوس ادامه تحصیل به سرم نزند. این‌قدر این استادهای پدربیامرز گیر می‌دهند که آدم فکر می‌کند این‌ها می‌خواستند دست‌اندازی، سرعت‌گیری چیزی بشوند که شامل لطف خدا شده‌اند و استاد گردیده‌اند! در همین گیر و دار، خدا نکند یکی از استادهای راهنمای‌تان خانم باشد که باید برای خودتان و آینده‌تان حساب ویژه‌ای باز بکنید. یک بار راهنمای دوم من که بی‌شباهت با دکتر زنده‌دل خودمان نیست، از من خواست تا در گزارش‌ها، ph نمونه‌های روغن را گزارش کنم!!!!!! (1) تا به حال چندین بار به سرم زده که عطای مدرک را به لقای آن ببخشم ولی تا به حال همچین جسارتی پیدا نکرده‌ام که همچین غلطی بکنم. ما را چه به این غلط‌ها!
در کل، چندان از سال 89 لذتی نبردم. البته اوس‌کریم خودش می‌داند که ناشکری نمی‌کنم. همین که همچنان در کنار اعضای خانواده در کمال صحت و سلامت به سر می‌برم و البته، دوستان خوبی همچن شما را دارم، قابل مقایسه با هیچ چیز دیگری نیست.

(1) به طور کلی برای مواد آلی پارامتری به نام ph تعریف نمی‌شود. اصلا در روغن‌های گیاهی که بر پایه تری‌گلیسیرید هستند چیزی به نام پروتون وجود ندارد که بشود برای آن‌ها ph تعریف کرد.

   + سعید ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

×× سال نو مبارک ××

فرخنده باد بر همگان مقدم بهار

نوروز جاودانه‌ترین جشن روزگار

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه‌یادگار جمشید جم بر همه شما همراهان پاک‌پندار، راست‌گفتار و نیک‌کردار خجسته باد.

   + سعید ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()