saeid online

آیه‌های آسمانی

خداوند به او فرمود: چه چیز مانع تو از سجده آدم شد که چون به تو دستور دادم، نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای!
خدا به شیطان فرمود: از این مقام فرود آ که تو را نرسد در آن بزرگی و نخوت ورزی، بیرون شو که از زمره پست‌ترین فرومایگانی.

سوره 7، آیه 12 و 13

   + سعید ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

توطئه!

از دید یک دیپلمات انگلیسی که در سال 1329 به تحقیق درباره ایرانی‌ها می‌پردازد، ایرانیان این‌گونه‌اند:
عادی، تو خالی، بی‌اخلاق و همیشه مشتاق قول دادن در قبال کارهایی‌ که قادر به انجامش نیستند... اهل طفره رفتن، کم‌استقامت، اما تابع قدرت و انضباط. بالاتر از همه، از توطئه و تبانی لذت می‌برند و هر زمان که منافع‌شان حکم کند، به آسانی از کارهای غیر اخلاقی پیروی می‌کنند...

این مقدمه را گفتم تا به عرض اصلی‌ام برسم. یکی از موضوعاتی که بیشتر وقت‌ها در گپ و گفت‌های دوستانه در محل کار به آن پرداخته می‌شود، ورزش است. هستند کسانی که تا به حال در عمر مبارک‌شان در هیچ مسابقه‌ای شرکت نکرده‌اند ولی دیگران را از نظرهای فنی خودشان بی‌بهره نمی‌گذارند. دیشب شب‌کار بودم و در بین راه خانه تا کارخانه، که با مجید.ب و صادق.ا و احسان.ن سوار پراید مجتبا.ا شده بودیم، صادق.ا که در الکتـــرولایزر کار می‌کند و دیپلم هم ندارد، آسیب‌دیدگی بهداد سلیمی، قهرمان سنگین‌وزن وزنه‌برداری ایران در مسابقه‌های آسیایی چین را تمارض و صحنه‌سازی می‌دانست.(+) وقتی شواهد و مدارک ادعایش را جویا شدم، گفت: معلوم بود! وقتی بیشتر پرسیدم، گفت: برای این که رکورد رضازاده را نزند!
مجتبا.ا هم که فکر می‌کند بهترین‌ دوست‌های دنیا را دارد و غیر از چند ده نفر لمپنی که دور و برش را گرفته‌اند، آدم بهتری در دنیا وجود ندارد، حرف صادق.ا را تایید کرد و مثل آدم‌هایی که ید طولانی در ورزش دارند، با یک پوزخند به من گفت: سعید جون! تو از پشت پرده‌های ورزش خبر نداری!
من هم فقط به گفتن این جمله بسنده کردم که: دلیلی ندارد بهداد سلیمی تمارض کرده باشد و اگر رکوردی هم می‌زد، افتخارش برای ایران می‌شد.
ولی تا رسیدن به کارخانه، به درستی یافته محقق انگلیسی فکر می‌کردم. این که چه‌قدر از توطئه‌تراشی برای خودمان لذت می‌بریم. بدون این که برای توطئه خودساخته خودمان دلایل منطقی داشته باشیم. شاید با این کار می‌خواهیم تیز بینی و هوش سرشارمان را به رخ دیگرانی که کمتر اهل فکر و منطق و مطالعه‌اند، بکشانیم. از این که می‌بینم هنوز هم هستند چشمانی که با شنیدن این حرف‌های ساخته و پرداخته اوهام و خیالات گرد می‌شوند، دلخور می‌شوم.

   + سعید ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

صندلی داغ 5: ابوالفضل کاشی

ابوالفضل کاشی را باید یکی از آن درس‌خوان‌ها یا به عبارت بهتر، یکی از خرخوان‌های بلامنازع شیمی79 دانست. از همان ترم یک عزمش را جزم کرده بود تا سری در بین سرهای کلاس بشود و توان علمی بالایش را با شاگرد اول شدن، به رخ بکشد. ولی خبر نداشت رقیبان سرسخت و از جان گذشته‌ای دارد که اصلا کار دیگری غیر از خر زدن بلد نیستند و از قضا تعدادشان هم کم نیست. (خانم‌های کلاس را عرض می‌کنم.)
به یاد ندارم ابوالفضل در بزم‌ها و محافل ما حضوری فعال داشته باشد که دلیل این حضور کم‌رنگ را باید بدانید. قیافه ابوالفضل با آن موهای چتری و عینک ذره‌بینی‌‌اش در ردیف اول، صحنه کلیشه‌ای بود که در بیشتر کلاس‌ها دیده می‌شد. کمتر در خوابگاه می‌ماند و بیشتر مشغول رد و بدل کردن جزوه و انتقال علم و دانش به خانم‌های جویای علم بود.
با این که در بین پسرها، هیچ کس در امر خطیر خرزنی به گرد کاشی نمی‌رسید (البته از رضا علیزاده و همین‌طور احمد رحمانیان نباید غافل شد.) بر خلاف تصور همگان، یکی از درس‌هایش را که احتمالا تجزیه دستگاهی بود، افتاد. هیچ‌کس به دلیل این واقعه نادر پی نبرد و هنوز هم به عنوان یک راز بزرگ پنهان مانده است. نزد استادها چهره شناخته‌شده‌ای بود، ولی پروفسور امانی چشم دیدنش را نداشت و "شرودینگر" صدایش می‌کرد.
نمی‌دانم در مقطع کارشناسی ارشد در چه گرایشی قبول شد، در کدام دانشگاه ادامه داد، دکترا گرفت یا نه و الان چه کار می‌کند...
وقتش رسیده است که خودش توضیح بدهد.


ابوالفضل کاشی: نشسته، سمت چپ.

   + سعید ; ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حقه روز امتحان

چهار دانشجو شب امتحان به جای درس خواندن به پارتی و خوش‌گذرانی رفته بودند و برای امتحان روز بعد آمادگی نداشتند. روز امتحان حقه‌ای سوار کردند به این صورت که خودشان را کثیف و لباس‌های‌شان را پاره کردند و پس از رفتن به دانشگاه، یک‌راست پیش استاد رفتند.
مساله را این طور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی در بیرون از شهر رفته بودند و در راه برگشت از بخت بد، یکی از لاستیک‌های ماشین‌شان پنچر می‌شود و با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یک جایی رسیدند... و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند.
آخر سر قرار می‌شود سه روز دیگر یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر برگزار شود. آنها هم بشکن‌زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به امر شریف خر زنی مشغول می‌شوند و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد می‌روند تا آمادگی خودشان را اعلام کنند.
استاد عنوان می‌کند به دلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن این امتحان، هر کدام از دانشجوها باید در یک کلاس جداگانه بنشینند و امتحان بدهند که آنها هم به دلیل آمادگی کافی با کمال میل قبول می‌کنند.
امتحان حاوی دو سوال و از بیست نمره بود:

1) نام و نام خانوادگی (۲نمره)

2) کدام لاستیک پنچر شده بود؟ (۱۸نمره)
الف) لاستیک جلو سمت راست
ب) لاستیک جلو سمت چپ
ج) لاستیک عقب سمت راست
د) لاستیک عقب سمت چپ

   + سعید ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نامه ای از یک کودک دانشجو

پدر عزیزتر از جانم و ننه مهربانم. سلام. امیدوارم که حالتان خوب باشد و زیاد برای پسرتان دلتنگی ننمایید. اگر از احوالات اینجانب جویا باشید باید بگویم که ملالی نیست جز دوری شما که امیدوارم بزودی دیدارها تازه شود. به ما در اینجا یک اتاق لوکس داده اند که هر از گاهی بویی شبیه به طویله مشهدی زینل از همه جایش می‌اید. جمشید آقا ( هم اتاقیمان) تا بو میشنود به من نگاه میکند . نمیدانم چرا ولی فکر میکنم بخاطر این باشد که او هم دلش برای طویله مشهدی زینل شهر خودشان تنگ میشود و حس نوستالژی بهش دست می دهد. در اینجا هر کس دلش یاد روستایشان می افتد میگویند حس نوستالژی دارد. بعضی وقتها که برای خرید مایحتاج زندگی با جمشید آقا به خیابان میرویم او همه اش دیگران را نگاه میکند و بعضی وقتها بلند میگوید: اوف چه تکه‌ای، بخورمش. من فکر میکنم او خیلی گرسنه می باشد و هر چیزی میبیند  فکر میکند نان است و میخواهد بخوردش. خیلی برای جمشید آقا نگران هستم. او همه اش میگوید اگر این تکه ها در روستای ما بودند من هر شب به جدول میزدم. من فکر میکنم جمشید آقا چشمش کم بینا شده است که به جدول میزند.
در دانشگاه ما هروقت دانشجوها از یک چیزی بدشان می آید همه دور هم جمع می‌شوند و سرود یار دبستانی می‌خوانند. جمشید آقا می‌گوید اینها دارند کار ساختار شکنانه انجام می‌دهند و ما نباید خودمان را با آنها قاطی بنماییم و گرنه آقای حراست دهنمان را سرویس مینماید. البته خدا خیرشان بدهد که دهان مان را مجانی سرویس مینمایند.
در اینجا دخترها و پسرها در یک کلاس با هم مینشینند و در بینشان پرده نمیکشند. یک بار از جمشید آقا پرسیدم: جمشید آقا ! اینجا چرا پرده نمیزنند؟ جمشید آقا به من فحش داد و گفت خیلی بی تربیت شده ام. من که متوجه نشدم ولی فکر میکنم جمشید آقا دچار سوء برداشت شده بود.
در اینجا وقتی یک پسر و دختر با هم حرف میزنند جمشید آقا میگوید اینها دارند مخ میزنند. ولی من که ندیدم آنها هیچ وقت کله هایشان را به هم بزنند واتفاقا خیلی آرام هم پچ پچ مینمایند.
پدر جان. دیگر من باید بروم درس بخوانم. ان شاءالله در نامه های بعدی بیشتر برایتان از اینجا مینویسم. ننه جان و برادر دختر مشهدی زینل را سلام برسانید. باقی بقایتان. من بفدایتان.                                               پسرتان صفدر 

   + میثم ; ٢:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گفتگویی بین لئوناردو باف و دالایى‌لاما

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى نام‌آشنا در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى‌جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: "بودایى" یا "ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند."
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد، آن گاه گفت:
"بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد."
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم: آن چه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
او پاسخ داد:
"هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد. دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است."
ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانه او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى اوست چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آن چه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کل جهان است. به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب کارها و اندیشه ماست. قانون کنش و واکنش تنها منحصر به فیزیک نیست، در روابط انسانى هم صادق است. اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى و اگر بدى کنى، بدى. همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى...

ارسالی از: میمنت

   + سعید ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 26

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فـرق احمق و دیوانه

مردی هنگام رانندگی، درست جلوی یک تیمارستان پنچر شد و مجبور شد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره‌های چرخ که کنار ماشین بودند، گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره‌ها را برد.
مرد حیران مانده بود که چه کار کند. تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود. در این حین، یکی از دیوانه‌ها که از پشت نرده‌های تیمارستان شاهد این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣ چرخ دیگر، از هر کدام یک مهره باز کن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی با خودش که فکر کرد، دید راست می‌گوید و بهتر است همین کار را بکند. پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: فکر جالب و هوشمندانه‌ای داشتی. ولی چرا توی تیمارستان انداختنت؟
دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام، چون دیوانه‌ام. ولی احمق که نیستم!

   + سعید ; ۸:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

پاسخ‌نوشت

این هم پاسخ بازدیدکننده‌ای که یک سوال پلیمری به این مضمون داشت: "برای پوشش درونی لوله‌های فولادی که قطری در حدود چند اینچ دارند، از چه پلیمری استفاده می‌شود؟"

پاسخ: به دلیل این که فلزها سطح قطبی و پلیمرها سطحی ناقطبی دارند، پوشش‌دهی فلزها با پلیمر دشوار است. برای همین تحقیقات هنوز ادامه دارند. در سایت زیر تحقیقی در این باره ارائه شده است:

training.nigc.ir/utils/getFile.aspx?Idn=1910

در بخش‌هایی از آن آمده است:
در فرآیندهای پوشش‌دهی با توجه به نوع پلیمر و سطحی که باید پوشش داده شود، روش‌های گوناگونی به کار می‌روند. معمول‌ترین روش، پوشش‌های مایع می‌باشند. در این روش، پلیمر را در یک حلال حل یا پراکنده نموده و سپس محلول را روی یک سطح اعمال می‌نمایند. با تبخیر حلال، یک لایه پوششی روی سطح ایجاد می‌گردد. مشکلاتی چون قیمت بالای حلال‌ها و پیامدهای زیست‌محیطی، استفاده از روشهای جدید پوشش‌دهی را ایجاب می‌کند که مهمترین آنها، پوشش‌های پودری می‌باشند. در این روش، پلیمر را به صورت پودر خشک درآورده و آن را به روشهای خاصی روی سطح زمینه می‌نشانند. سپس با ذوب کردن دانه‌های پودر جذب‌شده روی سطح، یک لایه پوششی یکنواخت به دست می‌آید. پوشش‌های پودری به دلیل بازده بالا، صرفه‌جویی در انرژی، زمان و نیروی کار، سرعت بالاتر در خطوط پوشش‌دهی، کاهش هزینه‌های حمل و نقل، انبارش و جابه جایی حلا ل‌ها و سازگاری با محیط زیست، رویکرد جامعه جهانی را نسبت به خود افزایش داده است.
در پوشش‌های پودری از هر دو سیستم رزینی گرماسخت و گرمانرم استفاده می‌شود. دراین میان، پلی اولفین‌ها (مانند پلی‌اتیلن و پلی‌پروپیلن) به علت داشتن شرایط فیزیکی و شیمیایی بهتر جایگاه مهمی را د‌ر پوشش‌های پودری دارند. پلی‌پروپیلن به عنوان یکی از مهم‌ترین رزین‌های گرمانرم (thermoplast)، مقاومت ضربه‌ای خیلی خوب و مقاومت شیمیایی بالا در برابر حمله اسیدها، بازها و نمک‌ها دارد. همچنین دارای مزایایی چون غیر سمی بودن، بدون بو و ارزان‌قیمت بوده و به مقدار زیاد در کشور تولید می‌شود. از این رو می‌تواند پوشش مناسبی برای فلزها در محیط‌های خورنده باشد.
مهمترین مشکل پلی‌پروپیلن، قدرت چسبندگی ضعیف به دلیل ساختار غیرقطبی آن است که می‌توان آن را با اصلاح شیمیایی ساختار پلی‌پروپیلن رفع نمود. اصلاح ساختار پلی‌پروپیلن که شامل پیوند یک ترکیب آلی سیرنشده در حضور پراکسیدهای آلی است، در حالت مذاب یا محلول انجام می‌گیرد، که در بیشتر موارد به دلیل هزینه کم و عملکرد آسان در حالت مذاب انجام می‌گیرد.
در این تحقیق، ابتدا فرآیند اصلاح کوپلیمر قطعه‌ای پلی‌پروپیلن- پلی‌اتیلن با انیدرید مالئیک و با حضور آغازگر دی کیومیل پراکسید در یک دستگاه اکسترودر تک مارپیچ انجام گردید. با استفاده از پاشش الکترواستاتیک، پودر پلی‌پروپیلن اصلاح‌شده بر روی سطوح فولادی پوشش داده شد و سپس اثر پارامترهای همچون میزان انیدرید مالئیک، نقش کربنات کلسیم، میزان پایدارکننده گرمایی، نقش زیرلایه، طرز تهیه پودر و پیش‌گرم کردن در کیفیت پوشش بررسی گردید...
بقیه را در لینک مربوط مطالعه نمایید.

------------------------------------------
پی‌نوشت: حضور همه شیمیست‌های جویای علم عارضم که پاسخ سوال‌های شیمیایی خود را می‌توانید در پایگاه www.tebyan.net بیابید. این مسیر را دنبال کنید: تبیان/ مشاوره (سمت راست بالای صفحه)/ پرسش‌های خود را از ما بپرسید./ انتخاب شاخه علمی و درسی (سمت راست)/ زیرشاخه شیمی و در پایان با انتخاب مشاور و... سوال‌تان را بپرسید تا کمتر از یک هفته بعد پاسخ‌تان را بگیرید. البته کد سوال‌ را فراموش نکنید.

   + سعید ; ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

از چرچیل

" بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق‌ها هم درست می‌گویند."

همین.

   + سعید ; ٧:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

صندلی داغ 4: سیدمیثم هاشمیان

چهارمین صندلی داغ را نمی‌دانم چگونه شروع کنم و از کجا بنویسم تا مبادا روح نازک و لطیف سید میثم دچار رنجش خاطر نشود؛ از همان اول دل‌نازک بود. بیشتر هنرمندها همین طوری‌اند: احساساتی، نوع‌دوست و رویایی. در نقاشی چیره‌دست بود و همان ترم اول به همه ترم‌بالایی‌هایی که با کلی قیافه و افاده روی بوم نقاشی‌ می‌کشیدند، فهماند که نقاشی چیز دیگری است!
"تامسون بویز" را که فراموش نکرده‌اید، خیلی دلش می‌خواست شیمی79 با این نام در دانشگاه شناخته شود، حتا رویاهایش آن‌قدر بلندپروازانه بودند که برای گروه، آرم هم طراحی کرد و آن را روی کمدش چسباند. ولی خب، شوخی‌ای بیش نبود...
هر وقت با علی رجبی جفت می‌شدند، تا ساعت‌ها خاطره و گفتنی داشتند که برای هم بگویند و بخندند. از اتفاقات روزمره گرفته تا تیپ فلان استاد و داستان‌ها تام و جری و... "زنده‌دل" از میثم دل خوشی نداشت، چون میثم یک بار سر کلاس کنفش کرده بود. (+) این ماجرا تا مدت‌ها نقل محافل بود...
خیلی به خودش می‌رسید، کمدش همیشه پر بود از چلسمه‌ها و خوراکی‌هایی که از خانه می‌آورد تا خودش را بیشتر تقویت ‌کند. مسقطی‌هایش حرف نداشتند. هنوز مزه آنها زیر زبانم مانده.
بر خلاف پدرش که سیگار را با سیگار روشن می‌کرد، از معدود شیمیست‌های 79 بود که هیچ‌گاه سیگار در دست نگرفت، حتا برای خنده. علاقه‌ای هم به بازی ورق نداشت. البته فکر نکنید میثم باید آدم خیلی مثبتی باشد، هر جا که آب بود شناگر ماهری از آب در می‌آمد! ولی به یاد ندارم با ما استخر ‌آمده باشد.
با این که از هاشمیان بود، ولی هیچ نسبتی با اکبرشان نداشت...

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عکس و خاطره

سفر شمال ( بهشهر اسفند٨٣/ دعوت مهدی و بهزاد اینها )

   + میثم ; ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

داستان مدیریتی

یکی بود یکی نبود. چهار نفر به نامهای «همه»، «کسی»، «هرکسی» و «هیچ کس» بودند. یک کار مهم بایستی انجام می‌شد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود که «کسی» آن را انجام خواهد داد. «هر کسی» می‌توانست آن را انجام دهد ولی «هیچ کس» آن را انجام نداد. «کسی» در این مورد عصبانی شد زیرا آن وظیفه «همه» بود. «همه» فکر کرد که «هرکسی» می‌تواند آن را انجام دهد. اما «هیچ کس» نفهمید که «همه» آن را انجام نخواهد داد. نتیجه این شد زمانی که «هیچ کس» آن چه را که «هر کسی» می‌توانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «کسی» را سرزنش نمود.

توضیح: کار را به دیگری واگذار کردن سرانجامی جز این ندارد. همیشه فکر کنید شما آخرین و تنها کسی هستید که باید آن کار را انجام دهید.

   + سعید ; ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سرگرمی

١) در این‌جا درآمد سالیانه خود را وارد کنید و ببینید چندمین نفر در دنیا هستید.


٢) در این‌جا نام خود را بنویسید و ببینید چندمین نام معروف در دنیاست.


٣) بد نیست به این دو عکس که مربوط می‌شوند به رویدادهای خبری این روزها نگاهی بیندازید؛ این عکس از نمایشگاه توانمندی‌های هلال احمر، و این یکی اولین مسابقه سودوکوی 500 متری که در دانشگاه امیر کبیر برگزار شده است.


۴) وجه تسمیه خیابان جردن
دکتر ساموئل مارتین جردن (Samuel M.Jordan) از سال ۱۸۹۹ تا سال ۱۹۴۰ ریاست کالج آمریکایی تهران (دبیرستان البرز) را به عهده داشت. او بانی و سازنده دبیرستان البرز و مدرسه دخترانه آمریکایی تهران است.
دکتر جردن (دارنده دکترای حقوق) در سال ۱۲۷۸ خورشیدی به ایران آمد و یک سال بعد ریاست مدرسه را به عهده گرفت. وی در سال ۱۳۱۹ هجری خورشیدی از ایران رفت. در سال ۱۳۲۳ دوباره به ایران آمد و مورد استقبال شاگردان و مریدانش قرار گرفت. او ایران را وطن دوم خود می‌‌نامید و همواره از آن به نیکی یاد می‌کرد. وی در سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی، در ۸۱ سالگى در آمریکا در گذشت.
در سال ۱۳۲۶ هجری خورشیدی، مراسمی به یاد او و برای بزرگداشت او در تالار دبیرستان البرز برگزار شد و نیم‌تنه سنگی وی را که استاد ابوالحسن صدیقی تراشیده بود، در کنار در ورودی آن نصب کردند. این پیکره بعدها به کتابخانه دانشگاه صنعتی امیرکبیر منتقل گردید.
کتابی به نام "روش دکتر جردن" به قلم شکرا... ناصر در دی‌ماه ۱۳۲۳ در تهران منتشر شده که در آن به شیوه کار وی و اداره دبیرستان پرداخته است.
از خاطرات و کلمات دکتر جردن
1) من میلیونر هستم زیرا هزارها فرزند دارم که هر کدام برای من، برای ایران و برای دنیا میلیونها ارزش دارند.
2) بچه ‏ها مملکت شما سابقهٔ درخشانى داشته است. بازگشت به آن روزگار درخشش بستگى به همت و شجاعت و کوشش شما دارد. امیدوارم حرف من در گوش و قلب شما باشد و براى ملت و کشورتان مفید واقع شوید.
3) برای دروغ، ده شاهی کفاره تعیین کرده بود.
4) اگر در جیب کسی سیگار پیدا می‌شد یک تومان جریمه داشت.
5) اگر از دانش ‏آموزى سوالى می ‏کرد و او بلد نبود، مى‏ گفت: "کلّه به ‏کار، کدو کنار!"
6) می‌گفت: سیگار لوله بی‌مصرفی است که یک سر آن آتش و سر دیگر آن احمقی است!

   + سعید ; ۳:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شیمی مظلوم!

فلزهای گروه اول یا همان فلزهای قلیایی، بسیار واکنش‌پذیر هستند. از این رو هرگز به صورت خالص در طبیعت یافت نمی‌شوند. این فلزها تقریبا با همه اجزای موجود در هوا واکنش می‌دهند.
فلزهای قلیایی، با اکسیژن سه نوع ترکیب تشکیل می‌دهند:
1- اکسیدهای معمولی: با فرمول عمومی M2O. مانند Li2O  و  Na2O. در این ترکیب‌ها، یون اکسید (=O) وجود دارد.
2- پراکسیدها: با فرمول عمومی M2O2. مانند Na2O2 . در این ترکیب‌ها، یون پراکسید (=O2) وجود دارد.
3- سوپراکسیدها: با فرمول عمومی MO2. مانند KO2. در این ترکیب‌ها، یون سوپراکسید (-O2) وجود دارد.
نوع ترکیب به دست آمده از یک فلز معین، به شرایط ترکیب آن فلز با اکسیژن بستگی دارد. با وجود مقدار اضافی اکسیژن، پراکسید یا سوپراکسید تشکیل می‌شود.
پتاسیم سوپر اکسید KO2، از مهمترین سوپراکسیدهاست. این ترکیب با بخار آب موجود در هوا به آسانی واکنش می‌دهد:

4 KO2 (s) + 2 H2O (g) --> 3 O2 (g) + 4 KOH (s)

همه این‌ها را گفتم تا بدانید استفاده از واکنش بالا یکی از روش‌های تشکیل خود به خودی اکسیژن در دمای اتاق است. به همین دلیل، KO2 در دستگاههای تنفس خودکار توسط آتش‌نشان‌ها و معدن‌چیان به کار می‌رود. KOH به دست آمده از واکنش بالا، CO2 بازدم را جذب می‌کند:

KOH (s) + CO2 (g) --> KHCO3 (s)

بنا بر این، کسی که از ماسک پرشده با KO2 استفاده می‌کند، می‌تواند همان هوا را بارها و بارها تنفس کند.

   + سعید ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چشمه سعدی ( شیراز )

یه عکس از چشمه آرامگاه سعدی گذاشتم. همون اردوی شیراز . اینجا همه خالص شیمیست ٧٩ هستند .

   + میثم ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

صندلی داغ 3: میمنت

محمد میمنت را باید همچون قاسم یکی از پیش‌گامان و پیش‌قراولان ورود به دنیای مرغ‌ها ‌دانست. "ممد" که در نگاه اول کمی اخمو و عبوس به نظر می‌رسید، دریایی از صفا و صمیمیت و مردانگی و بی‌خیالی بود. ید طولانی در آشپزی داشته و دارد و هنوز مزه ماکارونی‌هایی که درست می‌کرد، زیر زبانم مانده. چه شیرموزهایی که من و ممد و دای‌رضا با قرض گرفتن مخلوط‌کن امیر.آ در حیاط خوابگاه امیرکبیر تنهایی نوش جان ‌کردیم، یادش به خیر... هیچ کس از این اقدام خبیثانه ما خبر نداشت.
"ممد" از جمله کسانی بود که هیچ علاقه‌ای به ادامه تحصیل نداشت و درس‌های ترم آخرش را به طرز معجزه‌آسایی پاس کرد. چون از چهار ماه تحصیلی، سه ماهش را دنبال نامزدبازی بود. حدود 30 سال پیش در رامسر به دنیا آمد و هم‌اکنون در شرکتی که به سلامت خانواده می‌اندیشد، مشغول به کار است. ترم آخر بود که من و ممد و حسن و یکی دو نفر دیگر از بزرگان شیمی79 در محلی که خوابگاه پردیس نام داشت، درسی به ایمان قلی‌زاده دادیم که بعید می‌دانم تا آخر عمرش فراموش کند. در حین تدریس، از ابزاری مثل اتو و همین‌طور یخ استفاده کردیم. اگر دادگاه لاهه بفهمد، همه ما را به جرم جنایت علیه بشریت مجازات خواهد کرد. جرم ایمان هم فقط این بود که در حضور شمار زیادی از خانم دخترهای دانشگاه که در ایستگاه منتظر سرویس بودند، در کمال خریت به ممد دست‌درازی کرد...
خاطره‌ها زیادند ولی اجازه بدهید خود "ممد" تعریف کند.
ممد جان! خوش باش.

ممد: نفر جلویی


 -------------------
بعدنوشت: نشانی ای‌میل محمد:

mailto:mohammadmaymanat@yahoo.com


عکسی که بعدها، محمد به ای‌میلم فرستاد: (ترم ٨، پاییز ١٣٨٣.)

   + سعید ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

جمله ‌ای از شریعتی

دوست عزیزمان شیمی ٨٢ زحمت ارسال این جمله زیبا را از دکتر شریعتی کشیده اند. هر چند از اینکه خودم را شیفته و علاقمند به نظریات و مطالعه تالیفات کسی بدانم ( همانگونه که الان یکی از ملزومات تیریپ روشنفکری همین کارهاست ) بدم می‌آید ولی متن زیبائیست . با تشکر از دوست همیشه همراهمان برای استفاده عموم اینجا مینویسم: 

غریب است دوست داشتن  و عجیب تر از ان است دوست داشته شدن وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانیده به بازیش میگیریم ..هر چه او عاشقتر ما سرخوشتر. هر چه او دلنازکتر ما بی رحمتر. ..تقصیر از مانیست....تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده اند.(شریعتی)

   + میثم ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کارخانه‌نوشت 25

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فقط برای خودم...


تاریک‌ترین ساعت شب، درست ساعاتی پیش از طلوع خورشید است. پس همیشه به روشنایی امید داشته باش.

   + سعید ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()