saeid online

این جا را ببینید.


وبلاگ جدید قاسم درخشان:

www.muser.blogfa.com

   + سعید ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شباهتهای ما و کره شمالی

١) در کره شمالی تنها کسی که حق فکر کردن دارد، رهبر حکومت است که فرمانده بزرگ نامیده می‌شود.
٢) وقتی فرمانده بزرگ درباره مساله‌ای حرفی زد، دیگر هیچ‌کس حق ندارد در آن زمینه چیزی بگوید.
٣) مردم کره شمالی و حتا مدیران و مقامات آن کشور مسئولیتی جز کشف حقیقت سخنان رهبرشان را ندارند.
۴) کره شمالی طبیعت بسیار زیبایی دارد و دارای تنوع آب و هوایی شگفت‌انگیزی است.
۵) بیشتر مردم کره شمالی  فقیر هستند.
۶) انتشار هر نوع خبر ناخوشایند سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره که مربوط به کره شمالی باشد ممنوع است.
٧) هر گونه انتقاد از کمونیسم و مقامات آن جرم تلقی می‌شود.
٨) مقامات کره شمالی می‌گویند تماشای فیلمهای خارجی و به ویژه فیلمهای آمریکایی سبب تهاجم فرهنگی دشمن می‌شود.
٩) مقامات کره شمالی به همه دنیا (به جز چین، روسیه، کوبا، لیبی، سوریه و ونزوئلا) می‌گویند دشمن.
١٠) مردم کره شمالی باید هر روز به مدت ده دقیقه به سخنرانی‌های ضد آمریکایی رئیس یا معلمشان گوش کنند و بعد هم به مدت پنج دقیقه شعار مرگ بر آمریکا بدهند، سپس کارشان را آغاز نمایند.
١١) مردم کره شمالی معتقدند که به دلیل اعتقاد به کمونیسم و زندگی در یک کشور کمونیستی، خوشبخت‌ترین انسانهای روی زمین هستند.
١٢) مردم کره شمالی تحت تاثیر تبلیغات حکومتشان بر این باور هستند که رهبر سابقشان پس از مرگ به خورشید پیوسته است.

   + سعید ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ویندوز 7

1) از همین دیروز تجربه کار با ویندوز 7 نصیبم شد. ویندوزی که سریعتر از بقیه ویندوزها نصب می شود، گرافیک زیبایی دارد و ایرادهای اسلاف قبل از خود را هم ندارد. (البته زحمت نصبش را یکی دیگر کشید.) در حین کار با ویندوز 7 مدام به این فکر می کردم که اگر شرکت مایکروسافت ایرانی بود، حالا چگونه بود؟ لابد هنوز هم در حال ور رفتن به ویندوز 98 با کلی عیب و ایراد. درست شبیه همان پیکان و پراید خودمان! انگار در فرهنگ ما ایرانیها چیزی به نام به روز شدن یا به قول مهندسهای صنایع "بهبود مستمر" وجود ندارد.

2) در حال ورق زدن تقویم یکی از دوستان کارخانه بودم که به روزهای جالبی در آن برخوردم. در نوع خودش جالب بود. خیلی از اتفاقاتی که چندین هزار سال از آنها گذشته و فکر نمی کنم غیر از کتابهای آسمانی هیچ سندی از کلیت آنها در دست باشد، در این تقویم آمده است. برای مثال: 9 دی: بیدار شدن اصحاب کهف از خواب سیصد و چند ساله، روز 8 بهمن: گرفتار شدن حضرت یونس در شکم ماهی، یا روز 13 اسفند: قرار گرفتن کشتی نوح بر کوه جودی!

   + سعید ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حبیب

١) "مرد تنهای شب" موسیقی ایران به وطن بازگشت. همین دو شب پیش بود که بی‌بی‌سی فارسی خبر بازگشت حبیب را که تا آن وقت نمی‌دانستم "حبیب محبیان" است پس از سالها دوری از وطن اعلام کرد.

این هم گفته‌های حبیب درباره وضعیتش در ایران. زندگینامه حبیب را در این‌جا می‌توانید بخوانید.


٢) به دلایلی، به روز رسانی وبلاگ کمی با تاخیر انجام خواهد شد.

   + سعید ; ۸:٠٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

گور پدر کارخانه

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دعـــــــــــــــــــــا

پروردگارا!
اکنون که می‌خواهم سر بر بالین بگذارم
امروز را مرور می‌کنم.
می‌دانم که روز دیگری
از فرصت من
برای زیستن کاسته شده است
و من یک قدم
به پایان عمر نزدیکتر.
خدای خوب و مهربان!
از تو درخواست می‌کنم
درک عمیقتری از زندگی نصیبم کنی
تا بتوانم
در زمانی که به من برای زیستن مهلت داده‌ای،
آن گونه که شایسته است زندگی کنم.

   + سعید ; ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آموخته‌ام که ...

با پول می‌شود خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می‌توان مقام خرید ولی احترام نه، می‌توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره، می‌توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
آموخته‌ام که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می‌کند کسی است که به من می‌گوید: تو مرا شاد کردی.
آموخته‌ام که مهربان بودن، بسیار مهمتر از درست بودن است.
آموخته‌ام که هرگز نباید به هدیه‌ای از طرف کودکی، نه گفت.
آموخته‌ام که همیشه برای کسی که قادر به کمک کردنش نیستم، دعا کنم.
آموخته‌ام که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را می‌خواهد، همه ما به دوستی نیاز داریم که لحظه‌ای با وی به دور از جدیت باشیم.
آموخته‌ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می‌خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی است برای فهمیدن وی.
آموخته‌ام که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت‌انگیزترین چیز در بزرگسالی است.
آموخته‌ام که زندگی مانند یک دستمال لوله‌ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می‌شویم سریعتر حرکت می‌کند.
آموخته‌ام که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می‌کند.
آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیزی باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.
آموخته‌ام که چشم‌پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی‌دهد.
آموخته‌ام که این عشق است که زخمها را شفا می‌دهد نه زمان.
آموخته‌ام که هیچ کس در نگاه ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم.
آموخته‌ام که لبخند ارزانترین راهی است که می‌شود با آن، نگاه را وسعت داد.

چارلی چاپلین.

   + سعید ; ٥:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()