saeid online

18 نکته براى افزایش کارآیى

1. مدیریت یعنى این که بتوانید افراد عادى را هدایت کنید تا کارهاى فوق‏العاده انجام دهند.
2. کارتان را زود شروع کنید و بیشتر تلاش کنید.
3. نقاط قوت خود را بشناسید و بر آن حوزه‏هایى تمرکز داشته باشید که بتوانید در آنها کار عمده‏اى انجام دهید.
4. کار را ساده کنید و همواره به دنبال راه‏هاى سریع‏تر، بهتر و آسان‏ترى براى انجام کارها باشید.
5. شفافیت، کلید مدیریت کارآمد است.
6. انعطاف‏پذیرى هنگام تحولات بزرگ، یکى از نشانه‏هاى مدیریت موفق است.
7. توانایى شما در گرفتن تصمیمهای خوب، موفقیت شما را بیش از هر عامل دیگرى تأمین مى‏کند.
8. فرضیه غلط، ریشه هر شکستى است.
9. اگر شما همیشه همان کارى را انجام دهید که همیشه انجام مى‏دادید، همیشه همان چیزى را به دست خواهید آورد که همواره به دست مى‏آوردید.
10. صداقت، ارزشمندترین و شایسته‏ترین ویژگی یک مدیر است؛ همیشه به قول خود وفادار باقى بمانید.
11. مدیران بزرگ، هرگز به شرایط موجود قانع نمى‏شوند؛ بلکه همواره به دنبال شرایط بهتر هستند.
12. جرأت پیشروى داشته باشید؛ در مدیریت، شجاعت نشانه بزرگى است.
13. هر سال در باره بازسازى عملکرد خود و کارتان فکر کنید.
14. اگر کسى ایده‏هاى جدیدتر و بهترى ارائه کرد، ایده‏هاى کهنه را کنار بگذارید.
15. قدرتمندترین و قابل پیش‏بینى‏ترین عامل انسان‏ساز، تشویق و قدردانى است.
16. بهترین مدیران، به زیردستان و کارمندان خود توجه و رسیدگى مى‏کنند.
17. مدیریت، نوعى بازى روحى است؛ هر چه بهتر فکر کنید، نتایج بهترى مى‏گیرید.
18. بیشتر تصمیمهای سریع غلط از آب در مى‏آیند؛ براى تصمیم‏گیرى، وقت بگذارید.

   + سعید ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

جواد حبیبی

دی‌شب جواد حبیبی را پس از پنج سال زیارت کردم. یک پیراهن سفید راه‌راه پوشیده بود، با یک شلوار لی که در تاریکی شب معلوم نبود آبی با خاکستری‌رنگ است. در اولین نگاه به نظرم آمد که قدش کوتاهتر شده! ولی چهره‌اش تفاوت چندانی با دوره کارشناسی نداشت. شکسته نشده بود. هنوز یادم هست که از این دو کار بدش می‌آمد: یکی چتر گرفتن در روزهای بارانی و دیگری پوشیدن لباس کاموایی در زمستان.
دو ساعتی با هم بودیم. گفت که به خاطر کارشکنی بعضیها از ادامه تحصیل در مقطع دکترا بازمانده و الان در پژوهشکده صنایع دفاع در کنار کاشی و رضا شریفی مشغول به کار است. از دست خیلیها گله داشت. هنوز مجرد است و به گفته خودش در اولین فرصت برای مدت کوتاهی هم که شده به خارج خواهد رفت. از تک‌تک بر و بچ شیمی79 گفت. از این که رضا علیزاده بورسیه دانشگاه کرمان شده، فلان مجله معروف از سلیمان‌نژاد تقدیر کرده و...
خودم را نسبت به پنج سال پیش کمی چاقتر دید و البته کمی آرامتر و راضی به وضع موجود. گفت که دیگر آن شر و شور سابق را نداری! این را هم گفت که هر وقت حبیب گوش می‌دهد، یاد من می‌افتد...

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

سرعت = مرگ

بدون شرح


سرعت = مرگ by you.

   + سعید ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

روزمره

1) این روزها کمتر حوصله نوشتن دارم، شاید به این دلیل که یک امتحان سخت در پیش دارم و از همین حالا نگران آن. همه 320 صفحه کتاب الکتروشیمی تجزیه‌ای جوزف وانگ. یک جورهایی استاد بزرگ‌منش به ما لج کرده‌اند و می‌خواهند از همه کتاب امتحان پایان‌ترم بگیرند. داستان از آن جا شروع شد که استاد تحصیل‌کرده در کانادا، علاقه را مهمترین شرط لذت بردن از درس خواندن عنوان کردند. این جا بود که یکی از دانشجویان پیش‌نوک(*) خطاب به استاد گفتند: اگر از شما بخواهند که بدون حقوق و تنها از روی علاقه تدریس کنید، این کار را می‌کنید یا نه؟ که استاد بدشان آمد و از آن جلسه به بعد بود که رفتارشان دگرگون شد.
خدا عاقبتمان را ختم به خیر کناد.
2) مثل این که فلیکر رفع فیلتر شده است. (چقدر فلیکر و فیلتر به هم شبیه‌اند!) فقط امیدوارم موقتی نباشد. سه چهارتا عکس از بهار امسال در فوتوبلاگ بارگذاری کرده‌ام. اگر دوست دارید عکسهایتان را به نشانی ای‌میل وبلاگ بفرستید تا در آن جا بارگذاری کنم.
3) ساعت جمعیتی مرکز آمار ایران را در این‌جا ببینید. البته نمی‌دانم ساز و کار جمع‌آوری این آمار چگونه است، شاید همه مراکز ثبت شناسنامه به مرکز آمار ایران لینک شده باشند. ولی دو رقم آخر جمعیت برایم جای سوال دارند؛ مگر می‌شود جمعیت ایران 74میلیون و ۶۴٨هزار و ٢۵۶نفر و خرده‌ای باشد؟!

 

* پیش‌نوک مذکور خودم بودم!

   + سعید ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فال حمام!

شیوه دوش گرفتن می‌تواند اطلاعات زیادی را در باره شخصیت شما بگوید. برای بعضی‌ها ممکن است تنها پنج دقیقه زمان لازم باشد اما برای بعضی دیگر این زمان به بیش از 20 دقیقه می‌رسد. یک روان‌شناس آمریکایی معتقد است هر کاری که انجام می‌دهیم بازتابی از شخصیت واقعی ماست و حمام نیز جایی اختصاصی است که در آن جا آزادیم تا خودمان باشیم؛ بنا بر این عادات حمام کردن می‌تواند حاوی اطلاعات مفید شخصیتی باشد.

حمام نتیجه‌گرایان
حمام کردن افراد فعال 6 تا 10 دقیقه طول می‌کشد. لیف زدن، شامپوی سر، آبکشی موها و سپس، ماموریت تمام می‌شود. اگر در این دسته‌اید شما همیشه در انجام کارها به دنبال یافتن راه حل سریع و مناسب هستید. دقیقا می‌دانید که چه کاری می‌خواهید انجام دهید و کار خود را با کیفیت انجام می‌دهید. شما فردی هدف‌گرا هستید و شخصیتی از نوع شخصیت A دارید. افراد دارای این شخصیت خونسرد نیستند، زمان برایشان بسیار مهم است، گاهی نسبت به موقعیت خود احساس ناامنی می‌کنند، رقابت‌جو و پرخاشگر هستند، چند کار را با هم انجام می‌دهند و کمترین تاخیر در انجام کارها هم آنها را ناراحت می‌کند.

حمام نمایشی‌ها
شاید حمام برای بعضی‌ها جایی باشد که از قید و بندهای خود رها می‌شوند و درون خود را آشکار می‌سازند. برای مثال ممکن است خیال کنند بطری شامپو میکروفون است و صدای شرشر آب صدای کف زدن و تشویق؛ در رویای خود یک آواز اجرا می‌کنند و تنها می‌توانند پشت درهای بسته آن را به نمایش بگذارند. این گونه افراد شخصیت جالبی دارند، اما پشت درهای بسته بیشتر احساس امنیت می‌کنند.

حمام در جستجوی آرامش
اگر شما حمام کردن را به این دلیل که به شما انرژی می‌دهد، بیش از حد طبیعی دوست دارید، یا حمام کردن را مثل نوشیدن یک فنجان قهوه می‌دانید در این صورت شما از جمله کسانی هستید که همیشه به نیروی کمکی از بیرون نیاز دارند. چه این نیروی کمکی والدین باشد یا معلم یا رئیس‌تان. شما هیچ‌گاه خودتان شروع نمی‌کنید اما با کمک دیگران می‌توانید به هدف برسید.

حمام خیال‌بافان
اگر حمام برای شما جایی است که به رویاهایتان فکر می‌کنید و چه بسا بهترین افکار در حمام به ذهن‌تان خطور کند، شما خیال‌باف هستید و از آن دسته افرادی هستید که مشتاقند زمانی را به تفکر اختصاص دهند.

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

15 ویژگی علیه سلامت قلب

کسانی که بیشتر از دیگران به بیماریهای قلبی دچار می‌شوند، این گونه‌اند:

1 ـ همزمان به چند کار می‌اندیشند.
2 ـ بیشترین کار را برای کمترین زمان برنامه‌ریزی می‌کنند.
3 ـ نمی‌توانند به محیط زیست یا به زیباییهای دور و برش توجه کنند.
4 ـ دیگران را به تندتر صحبت کردن دعوت می‌کنند.
5 ـ وقتی مجبور به ایستادن توی صف می‌شوند، ناخودآگاه عصبانی می‌شوند.
6 ـ اعتقاد دارند اگر کسی می‌خواهد کاری انجام بدهد، باید خودش آن کار را انجام بدهد.
7 ـ هنگام صحبت کردن، سر و دستان‌شان را تکان می‌دهند.
8 ـ وقتی صحبت می‌کنند، ناخودآگاه از لغات زشت استفاده می‌کنند.
9 ـ به حالت‌ وسواس‌گونه‌ای سعی دارند همیشه وقت‌شناس و سر وقت باشند.
10 ـ برایشان سخت است که همین‌طور جایی بنشینند و هیچ کاری نکنند.
11 ـ اصرار دارند در هر کاری که می‌کنند برنده باشند؛ حتا در بازی با کودکان.
12 ـ موفقیتهایشان را به صورت کمی می‌سنجند. (برای مثال با تعداد مقالاتی که نوشته و به چاپ رسانده‌اند.)
13 ـ هنگام صحبت، لبهایشان را به هم فشار می‌دهند، سرشان را تکان می‌دهند، مشتهایش را گره می‌کنند و می‌کوبند روی میز و...
14 ـ وقتی می‌بینند دیگران کاری را بهتر از او انجام می‌دهند، از کوره در می‌روند.
15 ـ تندتند پلک می‌زنند یا ابروهایشان را بالا می‌اندازند.

   + سعید ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

استاد و استادنما

نمی‌دانم چرا بعضی وقتها پیش خودم فکر می‌کنم آشپزها، رفتگرها یا آبدارچیهای یک دانشگاه کارایی بیشتری از بعضی استادها دارند. البته می‌دانم که به خاطر این طرز فکر، سرزنشم می‌کنید، خودم هم می‌دانم که تا حدودی در اشتباهم ولی به هر حال هر وقت که دانشگاه می‌روم این مساله از ذهنم می‌گذرد. فکر می‌کنم یک آبدارچی یا یک رفتگر در یک روز کاری حداقل چند تا کار مفید انجام می‌دهد، اگر آنها نباشند دانشگاه را گند بر می‌دارد. ولی اگر بعضی از استادها نباشند، آب از آب تکان نمی‌خورد، حتا بودن یا نبودنشان تاثیری در بهبود یادگیری و دانش‌افزایی دانشجوها ندارد. در حالی که کت و شلوار پوشیده‌اند و یک کیف در دست گرفته‌اند، می‌آیند و می‌روند. گو این که بادی آمده و رفته... جواب سلام دانشجویانشان را یا می‌دهند یا نمی‌دهند. معلوم نیست سر کلاسهایشان درس می‌دهند یا برای خودشان چرت و پرت می‌گویند...
البته این را هم اضافه کنم که به هیچ یک از استادهای دانشگاه اراک کاری ندارم، انصافا که بیشتر آنها از خیلی استادهایی که بعدها دیدم (و همه این حرفها درباره آنها بود،) یک سر و گردن بالاترند. بماند که قدر بعضی‌هایشان را ندانستیم.

   + سعید ; ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حجاب

دولتهای اروپایی حق زنان اروپایی را در انتخاب حجاب نادیده می‌گیرند. در ایران هم حق زنان ایرانی در انتخاب بی‌حجابی نادیده گرفته می‌شود. پس اگر جلوگیری از حجاب در اروپا یک روی سکه سلب آزادی زنان باشد، جلوگیری از بی‌حجابی در ایران روی دیگر همان سکه خواهد بود.
نظر شما چیست؟

   + سعید ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هدیه

به مناسبت روز مادر یک ربع سکه به مادرش هدیه داد. همسرش هم همین طور.
روز معلم که شد، مادرش دو ربع سکه به هر دوی آنها که معلم بودند، هدیه داد.
پسر با دیدن هدیه مادر جا خورد؛ طوری که حتا تشکر هم یادش رفت. هدیه مادر، همان سکه‌هایی بودند که پسر به مادرش هدیه داده بود.

   + سعید ; ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

محمد میمنت

مثل این که ممد (=محمد) نمی‌داند توهین به قطب عالم امکان چه عواقب بدی به دنبال دارد. ممد که ندیده می‌گویم الان کچل شده و یک شکم بزرگ به شعاع سی‌چهل سانتی‌متر برای خودش دست و پا کرده است، برای خودش عالمی داشت؛ در خوابگاه که بود بیشتر وقتش را با تلویزیون سیاه و سفیدی که روی کمد لباسی گذاشته بود و تنهایی از روی تختش به تماشای آن می‌نشست، می‌گذراند. یادم هست که یکی دوتا فیلم سینمایی با آن دیدیم، از جمله فیلم مارمولک که آن روزها سر و صدای زیادی به پا کرده بود. ای کاش می‌شد موزه‌ای از یادگارهای شیمی79 برپا می‌کرد و آن تلویزیون را به همراه خیلی چیزهای دیگری که هر کدام برای ما خاطراتی در دل خود دارند، در آن نگهداری می‌کرد. از جمله قلیان، ورقهای پاره پاره ...
ترم هفت زده بودیم به شیرموز و با مخلوط‌کن زه‌وار دررفته‌ای که فکر کنم از امیر بود، هر شب شیرموز درست می‌کردیم. البته ناگفته نماند که خیلی وقتها من و دای‌رضا و ممد خیلیها را دور می‌زدیم و تنهایی دلی از عزا در می‌آوردیم.
ممد، هم‌اتاقیهای به خصوصی هم داشت: بنیامین، رضا علیزاده و کوروش (رضا زارع) و بهزاد کریمی. بنیامین که همیشه تافته جدا بافته بود و همچون دراویش، در کنج عزلت به سر می‌برد. رضا علیزاده که اتاق اولش سالن مطالعه بود و فقط برای صرف غذا سری به اتاقش می‌زد. کوروش که درواقع دو نفر بود: کوروش و رضا! و بهزاد که در کنار کوروش مثل فیل و فنجان می‌ماندند. بهزاد در شایعه‌پراکنی و به قول امروزیها در فتنه‌سازی استاد بود، انگلیسی هم خوب صحبت می‌کرد.
آن روزها را فراموش نمی‌کنم که ممد تازه ازدواج کرده بود و قابلمه‌به‌‌دست هر روز با یک دوچرخه که ندیدم سوارش بشود و همیشه مثل پیرمردها آن را دست می‌گرفت، به دانشگاه می‌آمد و نهارشان را به خانه می‌برد. ترم آخر بود که با همکاری ممد یک حال اساسی به ایمان که دانشگاه را با مهد کودک اشتباه گرفته بود، دادیم که به دلیل مسائل حقوق بشری از شرح جزئیات آن معذورم. همین قدر بگویم که برای تادیب ایمان از ابزاری همچون یخ و اتو استفاده کردیم. حسن واحدی هم یکی دو تا عکس از آن صحنه گرفت که ای کاش برایمان می‌فرستاد...

پی‌نوشت: جمله اول این متن را برای خود ممد نوشته‌ام.

   + سعید ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نکته‌های مدیریتی (بخش هفتم)

* هنگام به کارگیری نیروی جدید، مطمئن شوید تنبل نیست، زیرا افراد تنبل فشار کاری دیگران را بیشتر می‌کنند. (البته جناب بیل گیتس عقیده دیگری دارد، وی می‌گوید: من همیشه آدم‌های تنبل را برای کارهای سخت برمی‌گزینم. چون آن‌ها آسان‌ترین راه را برای انجامش پیدا می‌کنند.)
* هنگام دست دادن، دست افراد را محکم و صمیمانه بفشارید.
* وقتی عصبانی هستید، درباره دیگران تصمیم‌گیری نکنید.
* همیشه وقت‌شناس باشید. برای حضور به موقع، می‌توانید از ترفند قدیمی 5 دقیقه جلو کشیدن ساعت استفاده کنید.
* هرگز امید ارتقا را از زیردستان نگیرید، چون انگیزه آنها برای تلاش از بین می‌رود.
* سعی کنید در دسترس باشید و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهید. شاید با ایده‌های درخشانی روبه‌رو شوید.
* به کارمندان کوشا و متعهد بگویید که چقدر برای سازمان مفیدند و شما به آنها علاقه و اعتماد دارید.
* هیچ‌گاه اجازه ندهید کسی حالت افسردگی و ناامیدی شما را ببیند.
* به شایعات بی‌پایه بی‌توجه باشید و در باره زیردستان از روی دهن‌بینی پیش‌داوری نکنید.
* خشکی جلسات طولانی را با شوخ‌طبعی قابل تحمل کنید.
* از سرزنش دیگران در جمع خودداری کنید.
* به همه سطوح سازمان حتا خدمه و نامه‌رسانها نیز احترام بگذارید.
* از منشی خود بخواهید روز تولد کارمندان، کارت تبریکی را که توسط شما امضا شده است، برایشان بفرستد.
* هنگام امضا کردن نامه‌‌ها آنها را به دقت بخوانید و زمانی که حوصله و تمرکز ندارید از امضا کردن آنها خودداری کنید.
* خوش‌‌تپپ و خوش‌بیان باشید و در جمع بااشتیاق حاضر شوید.
*با قدردانی به موقع از کارمندان، توان کاری و خلاقیت آنان را افزایش دهید.
* هنگام حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه کنید و همیشه متبسم باشید.
* هرگز برای پیشبرد اهداف کاری خود، دیگران را با وعده‌های بی‌اساس فریب ندهید.
* نام کارمندان را به خاطر بسپارید و هنگام گفتگو با آنان، نامشان را به زبان بیاورید.
* همواره به یاد داشته باشید به کار بردن جمله‌های مؤدبانه از اقتدار شما نمی‌کاهد.
* اشتباه زیردستان را بیش از حد لازم به آنها گوشزد نکنید.
* امین و رازدار باشید.
* روی اشتباههای خود پافشاری نکنید و بی‌تعصب خطاهای خود را بپذیرید.
* با عبارتهای کنایه‌آمیز و نیشدار به دیگران درس عبرت ندهید.
* با آرامش و خونسردی به حرفهای دیگران گوش کنید و برای صرفه‌جویی در زمان، سخن آنان را قطع نکنید.
* روش محاسبات مالی را یاد بگیرید تا بتوانید گزارشهای مالی سازمان را تجزیه و تحلیل کنید.
*در جلسات به ساعت خود نگاه نکنید.
* به پوشش و لباس خود توجه کنید.
* تا درستی یا نادرستی مساله‌ای روشن نشده است، کسی را بارخواست نکنید.
* معاشران چاپلوس خود را جدی نگیرید.
* نکات جالب و پندآموز کتابهایی که می‌خوانید را در دفتری یادداشت کنید تا در موارد مناسب آنها را به کار ببرید.
* انعطاف‌پذیر باشید.
* بدون توهین به عقاید دیگران، با آنها مخالفت کنید.
* نسبت به قول خود پایبند باشید.
* در بحرانها بر خود مسلط باشید و نگذارید زیردستان از نگرانی شما آگاه شوند.
* برای حرف زدن زیباترین و خوش‌آهنگترین واژه‌ها را برگزینید.
* ریسک‌‌پذیر باشید.
* نحوه استفاده از نرم‌افزارهای مربوط به کار خود را بیاموزید.
* برای ثبت ایده‌های درخشانی که ناگهان به ذهن می‌رسند، همیشه یک قلم و کاغذ به همراه داشته باشید.
* کتابخانه سازمان را به روز کنید و فهرست کتابهایی که اضافه می‌شوند را در اختیار کارمندان بگذارید.

........................................................
همه نکته‌های مدیریتی را در این جا ببینید.

   + سعید ; ٩:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نانوفناوری

1) در کتاب جیبی "مدیریت ارتباط با مدیران بالادست" به برخی از بایدها و نبایدها برای در خواست حقوق بیشتر اشاره شده است. از جمله این که نگویید: من خیلی سخت کار کردم، زمان زیادی این جا بودم، فلانی پول بیشتری می‌گیرد پس من نیز باید حقوق بیشتری بگیرم. از دوستی در سازمان دیگر نقل قول نکنید و هرگز از مشکلات خودتان ابراز درماندگی نکنید. همچنین تهدید نکنید، درخواست غیرمنطقی نداشته باشید و احساساتی نشوید.
ولی اگر در موارد زیر نقشی ایفا کردید آن را بیان کنید:
بیشتر شدن مسئولیتهای شما.
صرفه‌جویی در هزینه‌های سازمان
دست‌یابی به تواناییها و مهارتهای نوین
افزایش مشارکت شما.
پا فراتر گذاشتن از اهداف و برنامه‌ها.

2) صفحه نانوفناوری راه‌اندازی شد. شاید یک سالی می‌شود که قولش را داده بودم. آشنایی با نانوفناوری و کاربردهای گسترده آن از جمله مطالب این صفحه هستند. به تدریج مطالب بیشتری با محوریت نانو غذاها یا کاربرد نانوفناوری در صنایع غذایی بارگذاری می‌کنم.

3) چند روزی می‌شود که موضوع زلزله و رابطه آن با گناه ذهنم را مشغول کرده است.
زمین شناسان می‌گویند زلزله هنگامی رخ می‌دهد که انرژی جمع‌شده در اثر حرکت دو صفحه خشکی نسبت به هم، به یک باره آزاد شود و زمین دچار تکانهای شدید شود.
عالمان دینی با استناد به قرآن می‌گویند که زلزله هنگامی رخ می‌دهد که در بین مردمان گناه فوران کرده باشد. آن وقت است که خدا با زلزله سزایشان را می‌دهد.
هر چه سعی می‌کنم این دو دیدگاه را باهم جمع کنم نمی‌شود؛ اگر حرف دانشمندان درست باشد و بشر بتواند با به‌سازی خانه‌ها از آمار کشته‌ها بکاهد، یعنی که خدا کم آورده و مغلوب بشر شده است. اگر حرف دین‌داران درست باشد، پس دیگر نباید به فکر به‌سازی خانه‌ها و آماده‌باش برای زلزه باشیم!
شما بگویید: چگونه می‌توان این دو را با هم جمع کرد؟

   + سعید ; ۳:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چند وبلاگ افغانی

این گلودرد لعنتی هم ول‌کن نیست. سه روزی می‌شود که پدرمان را در آورده، خودمان را هم از حرف زدن انداخته، وقتی حرف می‌زنم انگار که کسی دارد با اره دندانه‌‌درشت چوب می‌برد. هر چه هم تلاش ‌کردم تا ندیده‌اش بگیرم نشد. امروز مجبورم کرد که دست به دامن یک پزشک عمومی بشوم. از کتابی که روی میزش بود، فهمیدم مشغول مطالعه بوده که مزاحمش شدم آن هم "فقه خانواده". تشخیص داد که گلودرد چرکی نیست و حساسیت است. از همان اول هم آدم حساسی بودم...

بگذریم... می‌خواهم وبلاگ چند وبلاگ‌نویس افغان را به شما معرفی کنم. دو تا از آنها ساکن ایران هستند یکی در مشهد زندگی می‌کند و دیگری در تهران دو سه‌تای دیگر هم ساکن خود افغانستان هستند.
راستش، همیشه وب‌نوشته‌هایشان را می‌خوانم. برایم جالب است که ما ایرانیها (ی از خودممنون!) از نگاه دیگران چگونه‌ایم و این که خودمان را از دریچه نگاه دیگران ببینیم. البته مبادا گفته‌ها و نوشته‌های آنان به حس ناسیونالیستی‌تان بر بخورد و فحش و ناسزا نصیبشان کنید. در هر حال، نشانی‌شان از این قرار است:

http://hydari44.blogfa.com/
http://vebbikas.blogfa.com/
http://www.waras.blogfa.com/
http://mahdymehraeen.blogspot.com/
http://www.kabuli.org/
http://www.shamaamah.blogspot.com/

   + سعید ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()