saeid online

شین مثل شیمی

١) اگر اختلاف الکترونگاتیوی دو اتم بین 7/1 تا 4/0 باشد، پیوند بین آن دو کوالانسی قطبی و اگر اختلاف الکترونگاتیوی کمتر از 4/0 باشد، پیوند کوالانسی ناقطبی خواهد بود. برای مثال، این مقدار برای پیوندهای H-I و O-N برابر 4/0 است و این پیوندها در آستانه قطبی شدن هستند.
در پیوند S-Cl اختلاف الکترونگاتیوی برابر 5/0 است و بنا بر این، پیوند S و Cl کمی قطبی است.

٢) اکلیل دارای پودر آلومینیوم Al و اکسید سرب (یا سرنج Pb2O3) است. واکنش Al  و  Pb2O3 بسیار انفجاری و گرمازاست.

٣) آیا می‌دانید در ماژیک وایت برد چه حلالی به کار رفته است که سبب پاک شدن آن از روی تخته می‌شود؟
الکلها معمولترین حلالهایی هستند که برای ساخت ترکیبات دارای رنگدانه به کار می‌روند. هر چه الکل به کار رفته کوچکتر و شمار کمتری اتم کربن داشته باشند، زودتر پاک می‌شود و گرانتر هم هست. البته کارخانه‌های سازنده پس از مدتها بررسی و آزمایش، مخلوطی از حلالهای آلی که بهترین نتیجه را می‌دهد تولید می‌کنند که آن هم از اسرار هر کارخانه به شمار می‌رود.

۴) حرکت الکترون در اتم مسئول بسیاری از خواص مهم ماده است. برای مثال چنانچه الکترون حرکت نداشت، چیزی به نام رسانایی هم وجود نمی‌داشت؛ دنیای بدون رسانایی را تصور نمایید!
چون الکترونها دارای بار منفی و هسته دارای بار مثبت است، این جاذبه بدون حرکت دورانی الکترونها سبب می‌شود الکترونها روی هسته سقوط کنند. اما وقتی الکترونها به دور هسته می‌چرخند، نیروی گریز از مرکز سبب می‌شود الکترونها روی هسته سقوط نکنند. یعنی نیروی جاذبه الکتروستاتیک و نیروی گریز از مرکز، همواره اثر یکدیگر را خنثا می‌کنند.

۵) برای ملکولهای آلی سایتی به نام SDBS database وجود دارد که افزون بر ساختار و فرمول همه طیفهای آن مانند MS، NMR، IR و ... را نیز به شما می‌دهد. البته باید فرمول مولکولی را وارد کنید. برای مواد دیگر باید به طور اختصاصی جستجو نمایید. یعنی در گوگل نام ماده را به اضافه کلمه geometrical structure وارد و جستجو نمایید.

۶) آیا می‌دانید چرا چربیها نسبت به قندها و پروتئین‌ها انرژی بیشتری در خود ذخیره می‌کنند؟
این موضوع به ساختمان مولکولی آنها بر می‌گردد. واحدهای تشکیل‌دهنده چربیها، اسیدهای چرب هستند و این مولکولها بیشتر از کربن، هیدروژن و کمی اکسیژن تشکیل شده‌اند. مانند اولئیک اسید CH3(CH2)7CH=CH(CH2)7COOH
وجود شمار زیاد اتم کربن و هیدروژن در این مولکولها (در مقایسه با قندها مانند گلوکز C6H12O6 یا پروتئن‌ها) سبب سوختن شمار بیشتری کربن در حضور اکسیژن می‌شود و بنا بر این، از سوختن یک گرم چربی 9 کیلوکالری انرژی تولید می‌شود درحالی که پروتئین‌ها مانند قندها تنها 4 کیلوکالری بر گرم انرژی آزاد می‌کنند.

٧) آیا می‌دانید چرا میزان نیتروژن در هوای دم 78درصد و در هوای بازدم 75درصد است؟ علت تفاوت آنها با توجه به این که بدن نیتروژن لازم ندارد چیست؟
درواقع میزان نیتروژن تغییر نمی‌کند بلکه حجم کل هوای دم و بازدم تغییر می‌کند و این افزایش حجم سبب کاهش درصد نیتروژن می‌شود. برای مثال اگر شما 2 گرم مس در 10 گرم نمونه داشته باشید یا 2 گرم مس در 100 گرم نمونه، در هر دو مورد مقدار مطلق مس یکسان است اما در اولی میزان مس 20 درصد و در دومی 2 درصد است.
حجم هوای دم و بازدم یکسان نیستند، زیرا طبق واکنش زیر
C6H12O6 + 6O2 ---> 6H2O + 6CO2 +Enenrgy
با مصرف 6 مول اکسیژن، 6 مول کربن دی‌اکسید و 6 مول آب تولید می‌شود. پس تقریبا" حجمی معادل دو برابر اکسیژن که در هوای دم موجود است، در هوای بازدم وجود دارد. به این ترتیب با افزایش حجم بازدم، نسبت نیتروژن به کل هوا کاهش می‌یابد.

   + سعید ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نداری غیر از این عیبی که می‌دانی تو زیبایی

این روزها کمتر حوصله نوشتن دارم. نه این که ناخوش باشم یا حالم گرفته باشد، دستم به نوشتن نمی‌رود. به هر حال، این روزها را با این دست مطالبی که خوانده‌اید و باز هم می‌خوانید، طی کنید.
شعر زیبایی که نمی‌دانم سراینده‌اش کیست:

خیال‌انگیز و جان‌پرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی که می‌دانی تو زیبایی
من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم
که بر دیدار طاقت‌سوز خود عاشقتر از مایی
به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را
تو شمـع مجلس‌افروزی، تو ماه مجلس‌آرایی
منم ابرو، تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم
تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی
مراد ما نجویی، ورنه رندان هوس‌جو را
بـهار شادی‌انگیزی، حــریف بــاده‌پیمایی
مه روشن میان اختران پنهان نمـی‌ماند
میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی
مرا گفتی که از پیر خرد پرسم علاج خود
منع من از عشق تو فرماید، چه فرمایی؟
من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید
مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی
رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن
که با این نـاتوانیها به تــرک جان تـوانایی

   + سعید ; ٢:۱۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تامل!

آن‌هایی که می‌دانند چگونه کاری بکنند، آن‌کار را می‌کنند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند، آموزش می‌دهند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند چگونه آموزش بدهند، به آموزش‌دهندگان آموزش می‌دهند؛ آن‌هایی که نمی‌دانند چگونه به آموزش‌دهندگان آموزش بدهند، سیاست را پیشه‌ی خود قرار می‌دهند.

   + سعید ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

داستانک مدیریتی

برای تعیین رئیس، اعضای بدن گرد آمدند. مغز بگفت که مراست این مقام که همه دستورات از من است‎. سلسله اعصاب، شایستگی ریاست از آن خود خواند‎ که منم پیام‌رسان به شما، که بی من پیامی نیاید‎. ریه بانگ بر آورد‎: هوا که رساند؟ من! بی‌هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست‎. و هر عضوی به نحوی مدعی‎ تا به آخر؛ که آخرین نقطه تحتانی دعوی ریاست کرد.‎ اعضا بنای خنده و تمسخر نهادند و ماتحت برفت و شش روز بسته ماند‎. اختلال در کار اعضا پدیدار گشت‎. روز هفتم، زین انسداد جانها به لب رسید و ماتحت با اتفاق آرا به ریاست رسید‎.

نتیجه: هر چیزی در جای خودش مهم است. خودتان را دست کم نگیرید!

   + سعید ; ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

کمی هم طنز دانشجویی

دوران پیش از دانشگاه = حسرت
قبول شدن در دانشگاه = صعود
کنکور = گذرگاه کاماندارا
دوران دانشجویی = سالهای دور از خانه
امتحان ریاضی = کشتار بیوجرسی
امتحان میان‌ترم = زنگ خطر
امتحان پایان‌ترم = آوار
لیست نمره‌های دانشجویی = دیدنیها
نمره امتحان = پرنده کوچک خوشبختی
مسئولان دانشگاه = گرگها
استادان = این گروه خشن
آشپزخانه = خانه عنکبوت
غذاخوری دانشگاه = پایگاه جهنمی
پاسخ مسئولان = شاید وقتی دیگر
دانشجوی اخراجی = مردی که به زانو در آمد
دانشجوی فارغ‌التحصیل = دیوانه از قفس پرید
دانشجوی سال اولی = هالوی خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هیچ
پاس کردن واحدها = آرزوهای بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم می‌میرند
محوطه چمن دانشگاه =حریم مهرورزی
استاد راهنما = مرد نامرئی
کمک هزینه = بر باد رفته
درخواست دانشجویان = بگذار زندگی کنم
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئیس دانشگاه = کلبه وحشت
تقلب در امتحان = راز بقا
دانشجوی معترض = پسر شجاع
دکتر بهداری = گله بان
خاطرات استادها = اعترافات یک خلاف‌کار
تصییح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
هیات علمی = سامورایی‌ها
رئیس دانشگاه = دیکتاتور بزرگ
رئیس آموزش = هزاردستان

   + سعید ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قانون

گفت: مملکت خرابی داریم. هیچ‌کس تن به قانون نمی‌دهد.
چیزی در جوابش نگفتم. عصر که شد گفت: حوصله‌مان سر رفته، بیا گشتی بزنیم.
پشت فرمان که نشست، بدون این که کمربند ایمنی‌اش را ببندد، با یک take off شروع به حرکت کرد. صدای پخش ماشین را تا آخر باز کرد، با سرعت بالایی لایی می‌کشید و از هر جا که می‌شد، سبقت می‌گرفت.

   + سعید ; ٢:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

توقــــــع

یک مغازه شوهر فروشی در نیویورک باز شد که خانمها می‌توانستند به آن جا بروند و برای خود شوهر تهیه کنند.
در راهنمای رو به روی درب ورودی نوشته شده بود:
شما در طول عمرتان فقط یک بار می‌توانید از این جا دیدن کنید.
این جا شش طبقه است و ارزش شوهرهای طبقه بالایی‌ از طبقه پایین بیشتر است.
شما می‌توانید فقط یک شوهر از یکی‌ از طبقات انتخاب کنید یا به طبقه بالایی‌ بروید.
شما نمی‌توانید به طبقات پایین برگردید ولی‌ می‌توانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید.
خانمی وارد فرشگاه شد و به طبقه اول رفت. دید که در تابلوی ورودی آن جا نوشته‌اند: این مردان دارای شغل ثابت هستند.
مردان آن جا به نظرش جالب ‌آمدند ولی‌ تصمیم گرفت طبقه بالا را هم ببیند.
دید که مردان طبقه دوم دارای شغل ثابت هستند و بچه‌ها را دوست دارند. با خودش گفت: خیلی‌ خوب است ولی من بیشتر می‌خواهم و به طبقه سوم می‌روم.
مردان این طبقه شغل ثابت دارند، بچه‌ها را دوست دارند و بسیار خوش‌قیافه هستند. نگاهی به مردان ‌انداخت و گفت وای خدای من! ولی احساس می‌کنم که باید بروم.
مردان طبقه چهارم شغل ثابت دارند، بسیار خوش‌تیپ و قیافه هستند، عاشق بچه‌ها هستند و به کارهای خانه علاقمندند. این جا را هم دید و با خود گفت: وای خدای من! کمک کن، دیگر نمی‌توانم خودم را نگه دارم و‌ ناخودآگاه به طبقه پنجم رفت.
مردان طبقه پنجم شغل ثابت دارند، عاشق بچه‌ها هستند، بسیار خوش‌قیافه هستند، به کارهای خانه علاقمندند و مردانی رمانتیک می‌باشند.
دیگر آن چنان وسوسه شد که نتوانست از طبقه آخر چشم‌پوشی کند و ناخودآگاه بالا رفت.
در طبقه ششم روی یک تابلوی دیجیتال نوشته شده بود:
شما بازدیدکننده شماره ۳۱۴۵۶۰۱۲ از این طبقه هستید، این جا هیچ مردی وجود ندارد. این طبقه فقط برای این است که نشان دهیم
زنها را به هیچ وجه نمی‌توان راضی‌ نمود. از دیدنتان از فروشگاه شوهر سپاسگزاریم.

   + سعید ; ٩:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

صوفیی در باغ از بهر گشاد/ صوفیانه روی بر زانو نهاد 
پس فرو رفت او به خود اندر نغول/ شد ملول از صورت خوابش فضول 
که چه خسپی آخر اندر رز نگر/ این درختان بین و آثار و خضر 
امر حق بشنو که گفتست انظروا/ سوی این آثار رحمت آر رو 
گفت آثارش دلست ای بوالهوس/ آن برون آثار آثارست و بس 
باغها و سبزه‌ها در عین جان/ بر برون عکسش چو در آب روان 
آن خیال باغ باشد اندر آب/ که کند از لطف آب آن اضطراب 
باغها و میوه‌ها اندر دلست/ عکس لطف آن برین آب و گلست 

مولوی

   + سعید ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نقاش بهار آمد

امروز 3شنبه سوم فروردین؛ این دو سه روز از خانه بیرون نرفتم. یا مشغول تماشای تلویزیون بوده‌ام (تماشا که نه، تعویض شبکه‌های تلویزیون) یا وب‌گردی و یا پذیرایی و گپ و گفت با میهمانها. همین دیروز با یکی از مهمانها درباره لیزر صحبت می‌کردیم. از خودم بدم آمد، این همه در تجزیه دستگاهی از لیزر و روش به وجود آوردن آن و کابردهای آن برایمان گفتند، ولی این مهمان دیپلمه ما بود که برای من لیزر را توضیح می‌داد. حرفی برای گفتن نداشتم، چون چیزی یادم نمانده بود. وقتی درس خواندن برای نمره آوردن و پاس کردن درس باشد، بهتر از این نمی‌شود.
قاصدکها خبر دادند که مهدی خوبی هم آره، امسال می‌رود که به جرگه مرغها بپیوندد. نمی‌دانم چند نفر از شیمی‌دانهای 79 مجرد باقی مانده‌اند ولی نباید تعدادشان زیاد باشند. کاری باید صورت بدهند. خیلی دلم می‌خواهد دوستان‌مان از همه بر و بچ برای مراسم عروسی‌شان دعوت می‌کردند، دلمان برای یک رقص درست و حسابی تنگ شده است.


این هم شعر زیبایی  به همین مناسبت:
نقاش بهار آمد/ شادابی و شور آورد/ در خاک دل افسرده/ امید و سرور آورد/ هر جا که نگاهی گرم/ در دیده‌ی سنگ انداخت/ بر چهره‌ی تاریکش/ نوری زد و رنگ انداخت/ هر گوشه که آبی بود/ با مهر درنگی کرد/ هر گونه گیاهی را/ جان داد و به رنگی کرد/ با سحر قلم هر جا/ صد نقش پدید آورد/ هر نقش دل‌انگیزش/ صد چشمه امید آورد/ با سحر هزار آواز/ در باغ هزار آمد/ خوش خواند و به گلها گفت:/ نقاش بهار آمد...

   + سعید ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()

بهار شد، در میخانه باز باید کرد

باد نوروز وزیـــده‌است به کوه و صحرا 
جامه عیـــد بپـــوشند چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبـــود راه به دوست
نازم آن مطـــرب مجلـــس کـــه بود قبله‌نما
صوفی و عارف ازین بادیه دور افتـادند
جــام می‌ گیر ز مطــرب، که روی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند 
من ســرمست، ز میخـــانه کنـــم رو به خدا
عید نوروز مبارک به غنــــی و درویش
یار دلدار، ز بتخــانـه دری را بـــگشا
گر مرا ره به در پیر خــرابات دهی 
بــه سر و جان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف اربـاب عمائم بودم
تـا بـــه دلـــدار رسیدم نـکنم باز خــطا

   + سعید ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
comment نظرات ()