saeid online

کجاشیم؟!

گاهی از خود می پرسم اگر ایرج میرزا یا امیر کبیر یا همه آن کسانی که صد و اندی سال پیش در ایران زندگی می کردند و از آن همه پیشرفت اروپا و پسرفت ایران آن روزها در عجب بودند و می نالیدند، دوباره فرصت به دنیا آمدن داشتند (و البته ایران آن روزها را فراموش نکرده باشند.) چه تفاوتهایی بین ایران امروز و ایران آن روزها می دیدند؟ آیا آن شکاف بین ایران آن روز و اروپا که حتا از نگاه برخی از آنها قابل پر کردن نبود، امروز بیشتر یا کمتر شده است؟

   + سعید ; ٧:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خاطره

رادیات من از عشق تو آمد به جوش/ گر نداری باورش بنگر به روی آمپرش!

اولین و آخرین باری که با این تک‌بیت مواجه شدم، 8 سال پیش بود که علی فخاری در همان ترم اول، قبل از ورود استاد به کلاس روی تخته سیاه آن را نوشت. هنوز نگاه تعجب‌آمیز خانمهای کلاس به این کار بچه‌مشهد از ذهنم پاک نشده است؛ البته وقتی که علی و ایمان قلی‌زاده با هم جفت می‌شدند، این مسخره‌بازیها شدت بیشتری می‌گرفت. گفتنی است ایمان از جمله کسانی بود که به این روند خودش تا چهار سال بعد هم ادامه داد و آدم نشد که نشد!
یک بار نزدیک بود این شیرین‌کاریهای قبل از شرفیاب شدن استاد، کار دستمان بدهد ولی خوشبختانه به خیر و خوشی تمام شد. قضیه از این قرار بود که "چـــــــی"های دکتر رافع، استاد بد اخلاق و عبوس ریاضی‌پیش سر زبانها افتاده بود. دکتر رافع در جواب هر سوالی، اولین چیزی که می‌گفت یک "چی" کش‌دار بود. از قضا، در یکی از روزهای گرم و آفتابی دانشکده فنی، بهزاد کریمی هوس کرده بود با دوربین زپرتی‌اش چند عکس یادگاری بگیرد. بهزاد از ما خواست که تا استاد به کلاس نیامده، خودمان را برای یک عکس به یاد ماندنی آماده کنیم.
بعد از این که هر کدام بادی در غبغب انداختیم و سبیل نداشته‌مان را راست و ریست کردیم، شمارش معکوس بهزاد شروع شد و در همان حال از همه ما خواست برای این که خنده‌ای بر لبانمان داشته باشیم، یک "چـــــــــی" کشیده به سبک "چی"های رافع‌جون ادا کنیم؛ چـــــــی گفتن ما همانا و ورود رافع به کلاس همانا! انگار که استاد معزز پشت در کلاس کمین کرده بود، همه و از جمله بهزاد بدجوری جفت کردیم. حتا در عکسی که بعدها چاپ شد، دیده شد که بعضی دوستان از ترس جلوی دهانشان را گرفته‌اند.
البته این عکس هم مانند خیلی از عکسهای دیگر کیفیت خوبی نداشت ولی، هر چه بود نمی‌دانم دکتر رافع را چه شد که سوتی‌مان را اصلا به روی خودش نیاورد و در امتحان پایان‌ترم جبران نکرد! شاید دستمال‌بازی بعضیها گره از کارمان گشودند و ما خبر نداشتیم.
مورد دیگر مربوط می‌شود به ایمان کم‌مغز و یا شاید بی‌مغز که جلوی هر کس و ناکسی ادای دکتر ذوالقرنینی که من ندیدم به کسی توهین کند را در می‌آورد. فکر می‌کنم در یکی از روزهای ترم ششم بود که ایمان مشغول مسخره کردن این بنده خدا در آزمایشگاه تاریک تجزیه دستگاهی بود که از قرار معلوم، دکتر عظیمی صدای ایمان را از اتاق کناری آزمایشگاه تجزیه دستگاهی می‌شنید ولی هیچ یک از ما از حضور ایشان خبر نداشتیم. پس از این که دکتر عظیمی با کلی تاخیر وارد آزمایشگاه شد، فقط چپ‌‌چپ به ایمان بخت‌برگشته نگاه می‌کرد و ازش خواست که کمی بیشتر رعایت کند و با این که نه ایمان و نه هیچ یک از ما اسمی از دکتر ذوالقرنین نبرده بودیم، دکتر عظیمی گفت که: "شاید دکتر ذوالقرنین این جا بود!" با گفتن همین جمله بود که ایمان ضمن پی بردن به گند فجیعی که بالا آورده بود، فهمید چقدر هنرمندانه ادای دکتر ذوالقرنین را در می‌آورده و خودش نمی‌دانسته، و به همین دلیل تا مدتها در یک خودکیفی مطلق به سر می‌برد.

   + سعید ; ٦:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

باغها و میوه‌ها اندر دل است/ عکس روی آن درین آب و گل است

اگر اکنون با آن چه دارید و کسی که هستید نتوانید شاد باشید، وقتی هم که آن چه را در تصور داشتید به دست آوردید، شاد نخواهید بود. اگر ندانید از یک میلیون ریال چگونه به طور کامل بهره بگیرید، از پنج میلیون یا پنجاه میلیون ریال نیز بهره‌ای نخواهید برد. اگر نتوانید از قدم زدن با همسرتان در بوستان نزدیک خانه‌تان لذت ببرید، از سفر به جزایر هاوایی یا پاریس نیز لذت نخواهید برد. نه این که داشتن پول یا وسایل تفریح بیشتر، زندگی شما را آسانتر نمی‌کند، اما سبب شادی شما نمی‌شوند، زیرا نمی‌توانند. تنها شمایید که با آموختن زندگی کردن در زمان حال می‌توانید این کار را انجام بدهید.
...
مشکل این است که ما آن قدر در اندیشه زیستن در فردا هستیم که برای زندگی کردن در اکنون خیلی کم وقت صرف می‌کنیم. ما برای آینده نقشه می‌کشیم و نگران آن هستیم، ولی پیش از آن که به خود آییم، می‌بینیم که روزهای عمرمان به سر آمده است. این جاست که در می‌یابیم آن قدر مشغول ان چه می‌خواستیم رخ بدهد، بوده‌ایم که از یاد برده‌ایم از آن چه هم‌اکنون در حال رخ دادن است، بهره جوییم و لذت ببریم...

کتاب لحظه های حقیقی

   + سعید ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مگر می‌شود؟!

چند روز پیش که به اتفاق چند نفر از دوستان و همکاران در راه بازگشت به خانه بودیم، فقط برای سنجش میزان معلوماتشان، درباره علت خروج بخار آب از اگزوز در روزهای سرد زمستان پرسیدم. البته به این شکل: چرا از اگزوز ماشینی که با بنزین کار می‌کند، بخار آب خارج می‌شود؟
یکی گفت: چون از قبل آب در اگزور جمع می‌شود و پس از روشن شدن موتور خارج می‌شود. دیگری گفت: امکان ندارد بخار آب از اگزوز خارج ‌شود و این بخاری که می‌بینیم چیزی غیر از بخار آب است. محمد گفت: در این مملکت دزدی زیادی می‌شود و این هیچی‌ندارها در بنزین آب می‌ریزند! مصطفا که به مشنگی معروف است، گفت: بین هوای گرم خروجی از اگزوز و هوای سرد محیط اتفاقی می‌افتد که سبب تولید بخار آب می‌شود. رضا که خود را در هر امری صاحب‌نظر می‌داند گفت: هر وقت که واشر سر سیلندر خراب شود، آب از اگزوز بیرون می‌‌آید.

جالب این که بعد از این که جواب سوالم را خودم دادم و گفتم بنزین در اثر واکنش احتراق به بخار آب و دی اکسید کربن تبدیل می‌شود و در گاز خروجی از اگزوز باید بخار آب باشد، همه کسانی که جواب اشتباه داده بودند، گفتند: ما هم که همین را گفتیم!

   + سعید ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

10 اشتباه مدیران

1- وقتی کارکنان خوب کار می‌کنند، توجه نمی‌کنند ولی در صورت خطا، آنها را سرزنش و حتا تنبیه می‌کنند.
2- مدیران ناکارآمد، واقعیتها را برای کارکنان بازگو نمی‌کنند. آنها در حالی که اخبار خوشایند را بزک می‌کنند و به شکل بزرگنمایی‌شده به کارکنان خود نشان می‌دهند، سعی می‌کنند اخبار ناگوار را کوچک یا پنهان کنند.
3- عملکرد افراد را براساس عملکرد انفرادی آنان ارزیابی می‌کنند، ولی فرهنگ همکاری و هم‌افزایی را بی‌ارزش می‌دانند.
4- با افراد با کارکرد ناچیز و کارکرد برجسته، یکسان برخورد می‌کنند. این برخورد، کارکنانی با موقعیت اول را همیشه در حال تمسخر و پوزخند و کارکنان با موقعیت دوم را بی‌انگیزه می‌کند.
5- با اجرای سیاست جدایی ‌بینداز و حکومت کن، بر تیرگی روابط افراد سازمان دامن می‌ز‌نند.
6- کارهای کوچک را به آدمهای بزرگ و کارهای بزرگ را به آدمهای نالایق می‌سپارند.
7- با دیکته کردن قدم به قدم فعالیتها، ابتکار عمل و نوآوری را از کارکنانشان می‌گیرند.
8- با بی‌مدارایی و نپذیرفتن انتقادها با روی باز، از شجاعت و جسارت کارکنان در بیان عقاید جلوگیری می‌کنند.
9- به دلیل نشناختن فرصتها و تهدیدها،‌ از انجام به موقع و حرکتهای همراه با ریسک ناتوانند.
10- چون برنامه چشم‌انداز ندارند سبب ناتوانی در برداشتن موانع از سر راه و در نتیجه بزرگ شدن مشکلات می‌شوند.

   + سعید ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

خود را تغییر دهیم.

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده‌ای ندارد. قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیونها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل نبود بودجه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد.
فصل باران فرا رسید، اگر کتابها به زودی جا به جا نمی‌شدند، زیان سنگین فرهنگی و مادی به انگلیس وارد می‌شد. رییس کتابخانه بیشتر نگران بود و بیمار شد.
روزی، کارمند جوانی با دیدن صورت سفید و رنگ‌پریده رییس، شگفت‌زده شد و از او پرسید چرا این قدر ناراحت است. رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان شرح داد، اما برخلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: تلاش می‌کنم مساله را حل کنم.
روز دیگر، در همه شبکه‌های تلویزیونی و روزنامه‌ها یک آگهی به این مضمون منتشر شد: همه شهروندان می‌توانند رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند ولی پس از بازگرداندن، آنها را به نشانی زیر تحویل دهند.

خود را تغییر دهیم نه جهان را.

   + سعید ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شیادی!

روش تبلیغ روغنهای گیاهی در تلویزیون بی‌شباهت به کلاهبرداری نیست و چه بسا در تبلیغ کالاهای دیگری که من و شما اطلاع چندانی از آنها نداریم، از این دست حقه‌بازیها و عوام‌فریبیها بشود. برای مثال، این که تاکید می‌شود روغن سویا یا آفتابگردان تولیدی ما بدون کلسترول است، درست است ولی چون در اصل، هیچ یک از روغنهای گیاهی کلسترول ندارند و کلسترول تنها در چربیهای حیوانی یافت می‌شود، چندان منطقی نیست که نبود ماده‌ای تبلیغ شود که اصلا در روغن نیست! آن هم با هزار منت بر مشتری. یا این که گفته می‌شود پس از صرف نهار چرت نمی‌زنید چون روغن لادن در سه مرحله تصفیه می‌شود، هیچ ارتباطی بین این سه مرحله تصفیه و چرت پس از غذا وجود ندارد؛ از سوی دیگر در همه کارخانجات تصفیه روغن، روغن خام را در سه مرحله تصفیه می‌کنند و باید هم در سه مرحله تصفیه شود، چون اگر یکی از این مراحل انجام نشود، امکان مصرف و حتا فروش آن روغن وجود ندارد.

   + سعید ; ٢:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

هشت در هشت!

در این 8/8/88 چی بهتر از چند حدیث از امام هشتم و مهمتر از هر چیز دیگر، عمل به آنها:

1.  آشکارکننده ‌کار بد سرافکنده‌ و پنهان‌‌کننده‌ کار بد آمرزیده‌ است‌.

2.  از اخلاق‌ پیامبران‌، پاکیزگى‌ است‌.

3. دوستى‌ با مردم‌ ، نیمى‌ از عقل‌ است‌.

4.  عقل‌ ‌مسلمان‌ تمام‌ نیست‌ مگر این‌ که‌ ده‌ خصلت‌ را دارا باشد: از او امید خیر باشد، از بدى‌ او در امان‌ باشند، خیر اندک‌ دیگرى‌ را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را اندک‌ شمارد، هر چه‌ حاجت‌ از او خواهند دلتنگ‌ نشود، در عمر خود از دانش‌طلبى‌ خسته‌ نشود، فقر در راه‌ خدا‌ از توانگرى‌ محبوبتر باشد، خوارى‌ در راه‌ خدا‌ از عزت‌ با دشمنش‌ محبوبتر باشد، گمنامى‌ را از پرنامى‌ خواهانتر باشد و کسی‌ را ننگرد جز این‌ که‌ بگوید او از من‌ بهتر و پرهیزگارتر است‌.

5. پیوند خویشاوندى‌ برقرار کنید گرچه‌ با جرعه‌ آبى‌ باشد و بهترین‌ پیوند خویشاوندى،‌ خوددارى‌ از آزار خویشاوندان‌ است.‌

6. از نشانه‌هاى‌ دین‌‌فهمى‌، حلم‌ و علم‌ است‌ و خاموشى‌ درى‌ از درهاى‌ حکمت‌؛ خاموشى‌ و سکوت‌، دوستى‌‌آور و راهنماى‌ هر کار نیک است.

7.  زمانى‌ بر مردم‌ خواهد آمد که‌ در آن‌ عافیت‌ ده‌ جزء است‌: نه‌ جزء آن‌ در کناره‌گیرى‌ از مردم‌  و یک‌ جزء آن‌ در خاموشى‌ است‌.
 
8.  بخیل‌ را آسایش‌ نیست و حسود را خوشى‌ و لذتى‌ نیست‌، زمامدار را وفایى‌ نیست‌، و دروغگو را مروت‌ و مردانگى‌ نیست.‌

9.  از امام‌ رضا درباره‌ بهترین‌ بندگان‌ پرسیدند، فرمود: آنان‌ که هرگاه‌ نیکى‌ کنند خوشحال‌ شوند، و هرگاه‌ بدى‌ کنند آمرزش‌ خواهند، هرگاه‌ عطا شوند شکر گزارند و هرگاه‌ بلا بینند صبر کنند و هرگاه‌ خشم‌ کنند، درگذرند.

10.  پنج‌ چیز است‌ که‌ در هر کس‌ نباشد امید چیزى‌ از دنیا و آخرت‌ به‌ او نداشته‌ باش‌: کسى‌ که‌ در نهادش‌ اعتماد نبینى‌، کسى‌ که‌ در سرشتش‌ کرم‌ نیابى‌، کسى‌ که‌ در خلق‌ و خوى‌اش‌ استوارى‌ نبینى‌، کسى‌ که‌ در نفسش‌ نجابت‌ نیابى‌ و کسى‌ که‌ از خدایش‌ نترسد.

   + سعید ; ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ندیدن، نبودن نیست!

ماده‌ای که ما می‌شناسیم و در آزمایشگاه وجود دارد فقط 4درصد کل عالم را می‌سازد. 23درصد عالم را ماده تاریک سرد تشکیل می‌دهد که دانشمندان اطلاعات خیلی کمی درباره آن دارند و 73درصد باقی‌مانده را انرژی تاریک شگفت‌انگیزی تشکیل می‌دهد که تنها چیزی که درباره آن می‌دانیم این است که وجود دارد!

   + سعید ; ٧:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()