saeid online

یاران زبانی‌، نانی‌ و جانی

دلا یاران سه قسمند ار بدانی
زبانی‌اند و نانی‌اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
و لیکن یار جانی را به دست آر
به جانش جان بده تا می‌توانی

   + سعید ; ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مرده‌شورمان را ببرند!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

همه می‌خواهند به بهشت بروند...

بزرگی می‌گوید:

همه می‌خواهند به بهشت بروند ولی هیچ کس حاضر نیست بمیرد!

   + سعید ; ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

ملاقات بزرگان 79

ترم آخر که داشتیم توی دفترخاطرات هم یادگاری می نوشتیم، بعد از همه آن شعرها و زیر همه آن تصاویر غروب و آن قلب تیر خورده که ازش خون فواره می زد، همه بچه ها زمانی را مشخص کردند که دوباره دیدارها را تازه کنیم. نمی دانم کدامیک از شما آن را به یاد دارید. اما نزدیک است. اگر یادتان رفته جهت یادآوری: ١٠ فروردین ٨٩ . اراک . این یک دعوتنامه خیلی ساده برای دوستانی است که میخواهند دوباره دوستانشان را ببینند. اگر زمانی دیگر غیر از آن را مناسب تر میدانید لطفا کامنت بگذارید تا هماهنگیهای لازم را بین خودمان انجام دهیم.
هرچند میدانیم که اینقدر سر دوستان شلوغ شده که دیگر دیدارها جای خود را به تلفن داده اند و  تلفنها هم به پیامک رسیده اند.
لطفا به دوستان هم اطلاع دهید. شاید هنوز کسی باشد که دلش برای آن دوران تنگ شده است.

   + سعید ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

یک خاطره هم از خودم

همین طور که در پست قبلی اشاره شد ما کلا آدم‌های سر به زیری هستیم و کاری به امورات کلان کشوری نداریم و اصلا به ما چه مربوط که در کهریزک چه گذشت. ما فقط یک کهریزک می‌شناسیم و آن آسایشگاه سالمندان است و ما باید به بزرگترهای خودمان احترام بگذاریم. همچنین به استادهای خودمان هم باید احترام بگذاریم.
یادم میاید یک بار که می‌خواستم به استادم احترام بگذارم بدجوری گند زدم. سر کلاس خانم دکتر زنده‌دل بود و ایشان که بعد از تزریق بوتاکس و لیزیک چشم، به کلی دگرگون شده بودند و به کمک تکنولوژی پف دور چشمشان خوابیده بود، داشتند تاریخ امتحان میانترم را مشخص می‌کردند. هر کسی چیزی می‌گفت و کمافی السابق نیز خانم‌ها در این میان نقش تعیین کننده‌ای داشتند. یکی می‌گفت هجدهم،‌ یکی می‌گفت پنجشنبه (که دانشگاه نیمه تعطیل بود). ما که طبق معمول فکر کریم داریم از آن طرفی‌ها ضد حال می‌خوریم به بغل دستی‌مان که امیر آزادیان بود سقلمه‌ای زدیم و گفتیم امیر بجنب که انگار فعالیتمان سر کلاس کم شده و می‌ترسم نمره حضور در کلاس را از دست بدهیم.
امیر هم که می‌خواست پوز کسی که گفته بود پنجشنبه را بزند گفت: دکتر! امتحان باشه روز جمعه که با بقیه امتحان‌ها هم تداخل نداشته باشه. من هم که دیدم جو دارد بدجوری به سمت هرج و مرج و تکه بازار پیش می‌رود، نخواستم از امیر کم بیاورم. با مزگی‌ام به شدت گل کرد و گفتم اگه سی و هشتم باشه خیلی عالیه! و در یک لحظه دیدم که همه مثل چی در بهت فرو رفتند و خودم کلی کیف کردم و نیشم تا بنا گوش باز بود که یک دفعه دیدم زنده‌دل از جاش پرید. شروع کرد به بد و بیراه گفتن و این که شخص پراننده تیکه فکر کرده خیلی بامزه است و شماها فکر کردین که من این جا جوکرم و خیلی فلانید و... بعدش هم پایش را کرد توی یک کفش و گفت که امتحان باشه همون سی و هشتم. واای حالا یکی به این استاد حالی کنه که بابا جو گیر شدیم و یه چیزی گفتیم. خلاصه نیم ساعتی گذشت و چندتا از دخترها باهاش صحبت کردند و از مرکب شیطان پیاده‌اش نمودند و راضی شد که امتحان میانترم را بگیرد. 
آن جا بود که یاد گرفتم هر الف جایی و هر نکته مکانی دارد. هرچند کمی دیر بود ولی بالاخره یاد گرفتم.

نویسنده: سید میثم

   + سعید ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عنوان ندارد.

این را همه می‌دانند که ما پسرهای خوب و سر به زیری هستیم و اصلا هم این طور نیست که سیاست‌زده یا شاید جو زده شده باشیم. سرمان در لاک خودمان است و طبعا چشم و گوشمان به همراه سرمان در لاک مذکور به سر می‌برند. (دهانمان هم همین‌طور)
در همین راستا و پهنا و بلندا... و برای اثبات ادعایمان، دو سوال مربوط به حوزه کاری خودمان را در این پست طرح می‌کنیم و البته پاسخشان را ادامه مطلب می‌توانید ببینید.

1) می‌دانید با عنصرهای آهن، نیکل و پتاسیم چه سلاحی می‌شود ساخت؟

2) کدام یک در تترا کلرید کربن حل نمی‌شود؟
الف) خرس سفید
ب) خرس قهوه‌ای
ج) خرس سیاه
د) همه موارد

(حدس می‌زنیم که طراح سوال 2، مهندس امانی مهندس متعهد شیمی باشند. ما مفتخر به گذراندن شیمی صنعتی1 با ایشان بودیم.)

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آوانتوریسم

دکتر خوبی، این پسر خوب شیمی79 در ای‌میلی که برایمان فرستادند، یک کلمه دیگر به دایره کوچک لغاتمان اضافه کردند و کلمه آوانتوریسم را البته از قلم سید ابراهیم نبوی، برایمان معنی کرده‌اند. جا دارد از این برادر دینی‌مان که یک بار بنده را در اوان دوران دانشجویی آن چنان ترساندند که تا قیام قیامت فراموش نخواهم کرد، تشکر کنیم. و اما آوانتوریسم:

ماجراجویان یا آوانتوریست‌ها، یکی از خطرات مهلک جنبشهای اجتماعی هستند. آنها تلاش می‌کنند تا به جای استدلال و اندیشه‌ورزی، با داستان‌سازی و یا ایجاد موقعیتهای ساختگی و حتا واقعی، نظری را به اتکای موقعیت و ماجرایی که رخ داده یا رخ نداده است، به جنبش تحمیل کنند.
آوانتوریسم، آن روی سکه پوپولیسم است. شخصیت ماجراجو تئوری مشخصی ندارد، حتا با چیز خاصی مخالف یا موافق نیست، او می‌تواند تا همراهی با حکومت پیش برود یا تا حد براندازی آن حرکت کند. او همیشه تندترین شعارها و اغراق‌شده‌ترین رفتارها را می‌کند. او به راحتی دروغ می‌گوید، خودش را در شرایط دشوار مرگ و تعقیب نشان می‌دهد، مانند زورو از این سو به آن سو فرار می‌کند و همیشه دقیقترین اطلاعات از درون حکومت را دارد. او می‌داند که دیروز رهبر حکومت با چه کسانی دیدار کرده و به آنها چه گفته است. او همزمان هم در زندان کهریزک حضور دارد و دیالوگ‌های بازجویان را کلمه به کلمه نقل می‌کند، هم در جلسه سران سه قوه حاضر است و می‌تواند رنگ شورت پسر رهبر را هم بگوید.
او اطلاعات دست اول و عجیب دارد و همیشه با نظر همه رهبران جنبش مخالف است، اما او حق دارد، چرا که او تحت فشار است، او در حال فرار است، او زندانی است، او زیر شکنجه است، و به دلیل همه این فشارهاست که ما باید نظرش را بپذیریم. اما در این حالت هم او نظرش را نمی‌گوید، بلکه همیشه در حال توضیح ماجراهای جدید خودش است. او هرگز در باره اطلاعات عجیب و غلطی که پیشتر داده است، توضیح نمی‌دهد، چون اطلاعات عجیب و جدیدی دارد که ما باید آن را بپذیریم. شخصیت ماجراجو، یک هاله معصومیت و آسیب‌پذیری و رنج‌دیدگی دور خود می تند تا به هیچ پرسشی پاسخ ندهد...


(نمی‌دانم تا اینجای مطلب، آوانتوریسم را به چه کسی یا کسانی نسبت داده‌اید، اما ادامه مطلب را بخوانید تا ببینید از دید سید ابراهیم نبوی آوانتوریست چه کسی است؟ با این کار می‌خواهم قبل از خواندن ادامه مطلب، کمی با خود فکر کنید. شاید نگاه و نظر شما با سید ابراهیم نبوی متفاوت باشد.)

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

کم کم داریم به ایرانی بودن خودمان عادت میکنیم!!!

خدائیش خیلی زورم میگیره از این اوضاعی که داریم. یعنی وقتی میبینم که موقع نصب برنامه و بازی روی کامپیوتر اسم افغانستان و سومالی و موگادیشو جزء کشورهای ساپورت شده توسط نرم افزار هست و من ایرانی باید سایر کشورها رو از آخر لیست انتخاب کنم، میخواهم خودم و کامپیوتر را یک جا داغون کنم. آخر چقدر ادعای تمدن و فرهنگ داشته باشیم؟ چقدر خود را پرچمدار کشورهای منطقه بدانیم؟ چقدر خود را دارای نفوذ و شناخته شده بدانیم؟ تاکی به اباء و اجداد داشته و نداشته مان بنازیم؟ تا کی خود را تنها کشور حامی مستضعفین جهان بنامیم؟ چقدر ........ ، ....... ؟ [ حرف ساختار شکنانه نبود ، فقط چند تا لفظ ناجور بود ] . 
بابا یک کشوری که معلوم نیست از زیر کدام  بوته در آمده پدر تمدن چندین هزار ساله ما را در آورده است. چرا؟ فقط نشسته ایم فرت و فرت برای خودمان نوشابه باز مینماییم و حال میکنیم که: فلان کشور آفریقایی خیلی خاطرخواه ما شده است. حتی این نرم افزارهای چینی هم به ما خدمات نمیدهند با آن چشم تنگشان. آنوقت ما در بوق و کرنا کرده ایم و روزی هشت مرتبه از بیست و چهل اعلام میکنیم که روزانه ١۶ هزار نفر در آرزوی رسیدن به ایران عزیزمان دق میکنند و ما خیلی کشته مرده داریم. اینجاست که میگویند قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟!!!
ما هم باید بدویم دنبال برنامه های کرک شده و قفل شکسته که دو هفته کار میکند و بعد قاط میزند. چه باید کرد! کم کم داریم به ایرانی بودن خودمان عادت میکنیم!!!

   + سعید ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آنتونیو باندراس 79

در این پست میخوام یک پدیده نادر در امر خلقت رو خدمت دوستان معرفی و شاید یادآوری کنم. این پدیده که مصداق بارز اعتماد به نفس و رضایت وافر از خویشتن هست رو همه دوستان به یاد دارند. علی وارسته معروف به ارشیا. این بشر که در بین دوستان به نامهایی چون آنتونیو باندراس، جیمز باند، جورج کلونی و سایر بازیگران خوش تیپ هالیوودی ملقب شده بود از همون ترم اول و حتی در بین بچه های ترم بالای ریاضی نیز به شهرت قابل توجهی دست یازیده بود و همه در کف این حس عجیب اعتماد به نفسش قرار گرفته بودند. و اما خاطره ...
یکی از روزهای ترم ٧ بود که طبق معمول با بچه ها جلوی در کلاس واقع در ساختمان قدیم کلاسها جمع شده بودیم و منتظر بودیم که طبق معمول پشت سر استاد راه بیفتیم و بریم سر جاهامون بشینیم، دیدیم که آنتونی با اون بارونی شیری رنگ و موهای از پشت گیس شده اش با دستانی فرو رفته در جیب بارونیش داره خرامان خرامان و سر به زیر از پله ها بالا میاد. ما هم ایستاده بودیم تا آقای آنتونی به ما برسند و سلامی خدمتشون عرض کنیم. ولی انگار علی آقا زیاد حوصله تحویل گرفتنو نداشتند، همینطور سر به زیر و مشغول نجوای چیزی در زیر لب از جلو چشمان ما گذشت و ناگهان جلو در کلاس غیبش زد. همه یک لحظه ماتمون برد که علی کجا رفت که دیدیم علی آقا با اون ابهتش مثل کاراگاه گجت روی زمین پهن شده. ولی نکته باحال این خاطره اونجا بود که این کالبد پر از اعتماد به نفس، خیلی خونسرد از جاش بلند شد و مثل اینکه اصلا اتفاقی نیفتاده خودشو تکوند و با اون لهجه شمالیش ( که اونو هم همیشه انکار میکرد و میگفت لهجه ندارم ) گفت: آووووووووووووو..... لیز خوردم. و خیلی خونسرد و همچنان نجوا کنان و دست در جیب بارونیش وارد کلاس شد. حالت راه رفتن و واکنش بعدی علی به قدری جالب بود که قدرت هرگونه عکس العملی رو از ما گرفته بود و حتی جرئت خندیدن رو هم نداشتیم.
این  خاطره رو گفتم که علی آقا به رگ غیرتش بر بخوره و بعد از حدودا ۴ سال یه تماس با یکی از ما بگیره و ما رو از حال خودش با خبر کنه. دلمون واسه اون لهجه رشتیش تنگ شده.

   + سعید ; ٩:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نگرش

اگر:
A B C D E … برابر ...5-4-3-2-1باشند، آن گاه داریم:

کار سخت HARD WORK
H+A+R+D+W+O+R+K
98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE
K+N+O+W+L+E+D+G+E
96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE
L+O+V+E
54%=5+22+15+12

خوشبختی LOCK
L+O+C+K
47%=11+3+21+12
پس چه چیز صد در صد را می سازد؟

پول؟ MONEY
M+O+N+E+Y
72%=25+5+14+15+13
نـــه!

راهبری؟ LEADERSHIP
L+E+A+D+E+R+S+H+I+p
97%=16+9+8+19+18+5+4+1+5+12
نـــه!

تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم:

نگرش ATTITUDE
A+T+T+I+T+U+D+E
100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که زندگی را 100% می‌سازد!
نگرشتان را تغییر دهید، تا بتوانید زندگی‌تان را تغییر دهید!
نـگـرش، همه چیز است.

   + سعید ; ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

این چه حکمتی میتواند باشد؟

این چه حکمتی میتواند باشد که یک مسئله چند علت داشته باشد. اصولا قانون علت و معلول در برابر ما ایرانیها باید برود غاز بچراند. یعنی کل قوانین فیزیکی، معنوی، ریاضی، شیمیایی و سایر علوم باید کمپلت بروند غاز بچرانند. یا به عبارت دیگر مجموعه کون و مکان، گیتی و کلیه عوامل شناخته و ناشناخته این هستی پهناور باید از دم بروند غاز بچرانند. چرا؟!!! عرض می کنم. نمونه اش همین مسائل و همین اغتشاشات اخیر. یک اتفاق ناراحت کننده و یک هتک حرمت به مقدسات در روز عاشورا اتفاق افتاد و بعضیها به بعضیهای دیگر پریدند ( وبلاگ اصلا به ماهیت بعضیها در دو طرف دعوا کاری ندارد که ندارد  و خود را از هرچه آشوبگر و سران فتنه و آلات افسرده دست استکبار کثیف و انگلیس خبیث مبرا می داند و بهیچ عنوان نمیخواهد آب در آسیاب دشمن بریزد و اصولا غلط بکند از این کارها مرتکب شود و گور پدر هر کسی که بخواهد آب توی آسیاب دشمن بریزد و عکس پاره کند . خاک توی سر اجنبی انشاءالله ) . خلاصه همه به هم پریدند و یک سری به کسی نپریدند و فقط از روی پل پریدند و مردند و یک سری دیگر از روی پل هم نپریدند بلکه به زیر ماشین پریدند و مردند و یک سری دیگر به زیر ماشین هم نپریدند بلکه آنفلوآنزا گرفتند و مردند و ... . حالا من از این در عجبم که برای هر کدام از اینها حتی یک مورد توافق نیز بر سر علت مرگ وجود ندارد . یکی میگوید خود ماشین دیوانه بوده است و آدم زیر گرفته است. یکی دیگر میگوید ماشین در کار نبوده بلکه صحنه متعلق به یک فیلم اکشن هالیوودی است و طرف بدلکار بوده و ماشین هم جلوه ویژه بوده است. یکی دیگر میگوید این بنده خدا پشت چراغ قرمز توقف نکرده و چون از پشت به ماشین زده خودش مقصر است!!!
حال ما مانده ایم با این همه دلیل محکمه پسند و چند نفر آشوبگر هیچی ندار و کلی قانون علمی که با این حساب در کل آنها باید تجدید نظر کرد.
و اما طنز امروز:
بنده خدا طوطیش گم میشه میره پاسگاه میگه جناب سروان طوطیم گم شده. اومدم بگم اگه پیداش شد دیدین داره به بعضیها فحش میده ، این نظر من نیست و صرفا داره دیدگاههای خودشو میگه.

   + سعید ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

فال امروز ما

نمی‌دانم شما فال را قبول دارید یا نه؟ در هر حال، ما که پیامکی زدیم به شماره 99700 و فالمان این در آمد:
صراحی ای حریفی گرت به چنگ افتد/ به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در راه رسیدن به اهدافت فریب آدمهای دغل و دو رو را نخور. به داشته خودت قانع باش و از کسی توقع یاری نداشته باش. به جوانی و قدرت خود مغرور نشو زیرا دنیا محل گذر است و هر فرازی، نشیبی نیز به دنبال دارد.


این جمله آخر که: هر فرازی نشیبی نیز به دنبال دارد، کمی ترس به دلمان راه داد...
ولی جای نگرانی نیست، چون در فرازی نیستیم که نگران نشیبش باشیم... بهتر است عنان زندگی‌مان را به این فال بی اصل و نسب ندهیم...
بگذریم...

   + سعید ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

عمری گذشت و غافلم من درویش

این پست، مطلبی از دکتر شریعتی است که تا به حال آن را در جایی نخوانده بودم. امیدوارم با خواندن آن بیشتر به نماز خواندن ترغیب شوید تا نماز نخواندن:

پدر مومن من، مادر مقدس من، نماز تو یک ورزش تکراری است اگر بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتا نتیجه بهداشتی باشد! که صبح و ظهر و شب انجام می‌دهی اما نه معنی الفاظ و ارکانش را می‌دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی‌اش را می‌فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه ببندد. و فرق من بی‌نماز با توی نمازگزار تنها این است که من این دو نشان تقوا را ندارم.
نماز خواندن با خدا سخن گفتن است؛ ولی تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد چه می‌گوید! فقط همه کوششش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی‌اش صادر کند! اگر "ص" را "س" بگوید، حرف زدنش غلط می‌شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می‌زند و به مخاطبش چه می‌گوید غلط نمی‌شود!
اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه چیزی را از شما بخواهد اما خودش نفهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می‌دهد؟ شما به او چه می‌دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا به عنوان تکلیف یا ترس از شما هم انجام می‌دهد، دیگر چه می‌کنید؟ گوشتان را پنبه نمی‌کنید؟ اگر خدا از آدم خیلی بی‌شعور بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می‌اندازد و پرتش می‌کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چارپایان زبان‌بسته نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله‌الحطب! و اگر خدا ترحم کند رهایش می‌کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام‌آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...

   + سعید ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مدیر و مهندس

امروز با خودمان گفتیم گور بابای وبلاگ، بگذار کلاهمان را تا باد نبرده، سفت بگیریم؛ شاید ناغافل حرف ساختارشکنا‌نه‌ای بزنیم و بهانه دست اجنبیها بدهیم.
با این که تلاش بسیار کردیم ذهنمان را از هر چیز نرم و مخملی دور کنیم ولی مفید فایده واقع نشد که نشد، این کرم وبلاگ‌نویسی عاقبت کار خودش را کرد و مطلب جدیدی بار گذاشتیم. ولی به جد اکرم و اکبر و ... سوگند که این داستانک هیچ ربطی به هیچ قضیه‌ای ندارد، فقط از آن خوشمان آمده. با هم بخوانیم:

مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید: ببخشید آقا؛ من قرار مهمی دارم، ممکن است به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرار می‌رسم یا نه؟
مرد روی زمین: بله، شما در ارتفاع حدود ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴ ۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱ '۲۱ ۳۷ هستید.
مرد بالن‌سوار: شما باید مهندس باشید!
مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید؟
مرد بالن‌سوار: چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه دقیق بود ولی به درد من نمی‌خورد و من هنوز نمی‌دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟
مرد روی زمین: شما باید مدیر باشید!
مرد بالن‌سوار: بله، از کجا فهمیدید؟
مرد روی زمین: چون شما نمی‌دانید کجا هستید و به کجا می‌خواهید بروید. قولی داده‌اید و نمی‌دانید چگونه به آن عمل کنید و می‌خواهید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند!

   + سعید ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

امام حسین قربونش برم!

هر روزی که می‌گذرد بیشتر با عجایب آدمی‌زاد و به خصوص از نوع ایرانی مسلمانش آشنا می‌شوم؛ بعضی از آنها آن چنان برای خودشان جمع اضداد شده‌اند که فکر کردن درباره آنها برای پیدا کردن هر گونه رابطه و تناسب بین وجوه متضادشان هر آدم عاقلی را روانه تیمارستان می‌کند. این برای شما عجیب نیست که چگونه کسی که روی کنتور گاز خانه‌شان آب می‌ریزد تا یخ بزند و کنتورشان شماره کمتری بیندازد، این قدر جسارت دارد که برای تاسوعا و عاشورای حسینی مشکی می‌پوشد؟! یا کسی که به زیرآب‌زنی و دو به ‌هم‌زنی برای دیگران شهره است، از جمله پرچم‌داران امام حسین شده و در بیاناتی گهربار، کار کردن در روزهای تاسوعا و عاشورا را گناه کبیره می‌داند! حتا می‌گویند با کار کردن در این دو روز، (نعوذ بالله) به تریج قبای امام حسین بر می‌خورد و این بزرگوار نفرین می‌کند کسانی را که کار می‌کنند!
به هر حال، ما که تاسوعا و عاشورای امسال سر کاریم و از شر نوحه‌ها و روضه‌های شبکه‌های صدا و سیما راحت؛ فقط مثل خیلیهای دیگر نمی‌توانیم در این دور روز ...چرخ بزنیم.

   + سعید ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()