saeid online

شعر

چو چشمش راه دل می‌زد من بیدل کجا بودم؟
ز خود بیزار چون گشتم؟ برو ایمن چرا بودم؟
رفیقان گر ز من پرسند حال او که چون گم شد؟
به غیر از من که را گیرند؟ چون من در سرا بودم
معاذالله! کجا خواهم که گم گردد دلم؟ لیکن
سخن بر من همین باشد که با دزد آشنا بودم
دلم خود رفت و این ساعت دو چشم شوخ این خوبان
به جای دل مرا سوزد که در دل من بجا بودم
به دست دیده بود آن دل، کنون گم گشت و چندین شد
که من با دیده در دعوی و با تن در قضا بودم
دل خود چون گذارد کس به دست چشم سرگردان؟
گر از من راست می‌پرسی، به صد چندین سزا بودم
به بالایی چنان دادن دل آشفته را هر دم
ز گمراهیست ورنه من چه مرد این بلا بودم؟
بریزد خون من هر لحظه، پس گوید: وفا بود این
گر اینها را وفا خوانند، پس من بی‌وفا بودم
مرنجانید، هشیاران، من مست پریشان را
که من پیش از پریشانی هم از جمع شما بودم
هوای عشق و آب چشم کی سازد غریبان را؟
ز من پرس این، که من عمری درین آب و هوا بودم
به ناچارست ازو دوری مرا این شیوه مستوری
نه خود را دور کردم یا تو گویی پارسا بودم
نه امروزینه بود این مهر و امسالینه این سودا
که کار من به رسوایی بدین سان بود تا بودم
به سر برد اوحدی مردانه راه خویش و من مانده
که در شهر زبون گیران به دامی مبتلا بودم

اوحدی

   + سعید ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

MS

ترم پنجم بود که بعد از ظهر یک روز گرم بهاری در سالن آمفی‌تاتر دانشگاه به تماشای فیلم مستندی درباره بیماری MS که گروه تربیت بدنی دانشگاه زحمت برنامه‌ریزی و پخش آن را کشیده بود، شرکت کردم. همیشه هر جور بود از خواب روزانه‌ام می‌زدم تا در برنامه‌ها، همایشها و سخنرانیهایی که انجمنهای علمی یا هر انجمن دیگری برگزار می‌کرد، شرکت کنم. در یکی از همین سخنرانیها بود که به اتفاق دای‌رضا آنچنان غرق در سخنان سخنران شدیم که وقتی به خود آمدیم، نیم ساعت از وقت کلاس گذشته بود و قید مبانی پلیمر دکتر فقیهی را زدیم. در یک مورد دیگر، هنگام تماشای یکی از فیلمهایی که انجمن فیلم و عکاسی نمایش می‌داد، خوابم برد و با تمام شدن فیلم و هیایوی دیگران برای ترک سالن، از خواب بیدار شدم.
اما، مستند MS یکی از معدود برنامه‌هایی بود که در عین جذابیت و تازگی موضوع، برای من خیلی تکان‌دهنده بود؛ به خاطر آن تا یکی دو روز بعد حوصله کسی یا کاری را نداشتم. تا به حال ندیده بودم که یک انسان سالم بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ سابقه خانوادگی، شاهد فلج شدن تدریجی خود باشد و کاری هم از دست هیچ کس و هیچ دارویی برنیاید.
در این بیماری، سیستم ایمنی بدن دستگاه عصبی را به اشتباه به عنوان یک عامل بیگانه‌ شناسایی می‌کند و با از بین بردن پوشش چربی سلولهای عصبی (میلین) شروع به تخریب آن می‌کند و فرد بیمار پس از مدتی هم کر می‌شود، هم کور، هم لال و هم بی‌حرکت!
این همکارمان هم که گفته بودم MS‌ گرفته، خیلی دیر به پزشک مراجعه کرده و بیماری‌اش پیشروی زیادی کرده است؛ گوشهایش کمی سنگین شده و هر چیزی را چهارتا می‌بیند. به قول خودش، دستهایش هم جون ندارند. پزشکها می‌گویند با این داروها فقط سرعت پیشروی بیماری کندتر می‌شود و آنچه که تاکنون عارض شده است، دیگر قابل درمان نیست. خداوند صبرش بدهد.

   + سعید ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

قانون ارشمیدس

در قرن سوم پیش از میلاد، ارشمیدس فیزیک‌دان و ریاضیدان یونانی کشف کرد که اگر یک جسم در مایعی قرار داده شود به اندازه وزن مایع هم‌حجم آن از وزنش کم می‌شود.
به عبارت دیگر او پی برد برای اینکه یک شی روی مایع شناور بماند، سنگینی مایع باید از وزن آن بیشتر باشد.
با توجه به این قانون علمی، اگر حباب کافی با آب مخلوط  شود تا غلظت آن کم شود، شیئی که روی سطح آن شناور است غرق خواهد شد.
در آزمایشگاه نشان داده شده است که وقتی حبابها از کف اقیانوس بالا می‌آیند، سبکتر شدن آب در آن منطقه ممکن است کشتیها را ببلعد. به این ترتیب می‌توان فهمید چرا در مثلث برمودا و در دریای شمال کشتیها ناپدید می‌شوند.

   + سعید ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روزمره

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

دو داستانک

١)
مردی در عالم رویا به سایه خود نگاه می‌کرد و جای پایش را که روی ساحل افتاده بود. اما جای پای دیگری را هم دید. به خداوند گفت: خدایا! این جای پای کیست که در سراسر زندگی همراه من است؟
خداوند فرمود: فرزندم، این جای پای من است که همواره با تو بوده‌ام.
مرد بقیه روزهای زندگی‌اش را از نظر گذرانید و لحظه‌های بحرانی و سختی را در ساحل زندگی‌اش دید که تنها یک جای پا بر آن نقش بسته بود.
با گلایه از خدا پرسید: خدایا چرا در لحظه‌های سخت زندگی همراه من نبودی و جای پایت به دنبال من نیست؟ خداوند گفت: این درست همان لحظه‌ای است که تو را در آغوش کشیده بودم و این است که جای پایم بر ساحل نمانده.
مرد با نگاهی خیس خداوند را می‌نگریست که همچون پدری مهربان به او لبخند می‌زند.


٢)
{فرستنده این داستانک سعید نجفی است.}
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می‌گفتند: چرا دیر می‌آیی؟ پاسخ می‌داد: یک ساعت بیشتر می‌خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی‌گیرم!
یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار هشدار داد که دیگر دیر سر کار نیاید.
مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می‌زد تا شاگردها آن روز برای کلاس نیایند و وقت‌شان تلف نشود!
یک روز از پچ پچ‌های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود... مرد هر زمان نمی‌توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت در زمانی که آنها می‌خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی‌کرد و عذر می‌خواست!
یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده‌اند. مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می‌کشید. به فکر فرو رفت، باید کاری می‌کرد. باید خودش را اصلاح می‌کرد! ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می‌توانست بازیگر باشد: از فردا صبح، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می‌شد، کلاس‌هایش را مرتب تشکیل می‌داد، و همه سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد!
او هر روز دو ساعت سر کار چرت می‌زد! وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می‌رفت، دست‌هایش را به هم می‌مالید و با اعتماد به نفس بالا می‌گفت: خوب بچه‌ها درس جلسه پیش را مرور می‌کنیم! سفارش‌های مشتریانش را قبول می‌کرد اما هنگام تحویل بهانه‌های گوناگونی می‌آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده‌ها بار به خواستگاری رفته بود...
حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و مشتریانش مانند روزهای اول زیاد شده‌اند!
اما او دیگر با خودش «صادق» نیست. او الان یک بازیگر است، همانند بقیه مردم!

   + سعید ; ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تعریف شاخه‌های شیمی:

 شیمی‌فیزیک: تلاش مذبوحانه برای به کار بردن عبارت y=mx+b برای هر پدیده‌ای در جهان.
شیمی آلی: تلاش برای تبدیل ترکیبات بدبو به مقاله‌های تر و تمیز در مجله‌ها.
شیمی معدنی: تلاش برای مفید نشان دادن چیزهایی که بعد از استفاده شیمی‌دانان آلی و تجزیه از جدول تناوبی، باقی می‌ماند.
مهندسی شیمی: تلاش برای پول در آوردن از کارهایی که شیمی‌دانان تنها برای تفریح انجام می‌دهند.

   + سعید ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

چه احمقهایی!!

در آشیانه حجاج که به انتظار طیاره بودیم، جوانکهای بازرس با آمیخته‌ای از اعجاب و تحقیر نگاه می‌کردند، همه را، به خصوص مرا. (شاید خیالات می‌کردم؟ چون خودم را توی جماعت برخورده می‌دیدم؟) و که بله "چه احمقهایی!" لابد، و خودشان؟ بهترین مصرف‌کنندگان تیغ ریش‌تراشی و کراوات و خمیر دندان! و حاجی بعد از اینها: دهاتیها و بازاریها و خاله‌خانمها و املها و تک و توکی آدمهای مثل من. و اعجاب‌انگیز، همه تیغ ریش‌تراشی و آن خر رنگ‌کنهای دیگر را رها کرده و روانه به کشفی؛ هر کدام یک جور. یکی به کشف سفر، دیگری به کشف کعبه، و دیگری به کشف خود کشف. و یک بازاری قبله‌نمایش را در آورده بود و همان پشت در وضوخانه داشت قبله را کشف می‌کرد. اولین تجربه‌های سفر! انگار که در بیابانی از افریقا گیر کرده‌ایم...

از: خسی در میقات جلال آل احمد

   + سعید ; ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

روزمره

امسال از هشتم فروردین رفتم سر کار و به اتفاق سایر همکاران، شروع به چرخاندن چرخ صنعت کردیم. البته بعضی از آنها از پنجم و حتا چهارم به کار مشغول شده بودند.طبق معمول هر سال، مسافرت نرفتم؛ بیشتر سرگرم دید و بازدید و تماشای تلویزیون بودم.
چون تا 29 اسفند کارخانه می‌رفتم و 30ام هم تعطیل بود، قبل از تحویل سال وقت نکردم لباس و کفش نو بخرم و برای همین، خرید شب عید را پس از تحویل سال انجام دادم البته با قیمتهای ارزانتر از "بنداز بنداز" شب عید! تجربه خوبی بود، سالهای آینده هم بهتر است بعد از عید خرید کنم. (البته اگر عمری باقی بود.)
در این مدت، چندان حوصله به روز کردن وبلاگ هم نداشتم. سیزده بدر هم با این که هوا آفتابی و باحال بود، بیرون نرفتم. ولی چرا، صبحش حدود نیم‌ساعت با ماشین در یکی از گردشگاههای نزدیک شهر پرسه زدم...
الان هم از سر کار آمده‌ام و خیلی خسته‌ام...
امیدوارم که سال خوب و خوشی در پیش داشته باشید.

   + سعید ; ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

شیمی و زندگی

برای جدا کردن شکر و نمک می‌توان یکی از این دو روش را اجرا نمود:
1) مقداری الکل به مخلوط این دو بیفزایید. الکل به این دلیل که دارای عامل هیدروکربنی ناقطبی است، شکر را که آن هم عامل هیدروکربنی دارد، در خود حل می‌کند. ولی نمک که ماده‌ای یونی است در آن حل نمی‌شود. به این ترتیب با یک صافی می‌توان بلورهای نمک را جدا نمود. پس از مدتی هم الکل تبخیر می‌شود و دوباره بلورهای شکر به دست می‌آیند.
2) راه دیگر، روش تبلور است که بر اساس آن، هر ماده به دور هسته‌ای از جنس خودش متبلور می‌شود. برای جدا کردن شکر و نمک با این روش، مخلوط نمک و شکر را پس از انحلال در آب، گرم کنید و به صورت محلول اشباع درآورید. هم‌زمان دو نخ در محلول آویزان کنید که به یکی از نخها تکه‌ای سنگ نمک و به نخ دیگر تکه‌ای نبات بسته شده باشد. پس از مدتی، هر ماده به دور بلور همجنس خود جمع و متبلور می‌شود.


یکی از نکات هشدار در استفاده از سفیدکننده‌ها این است که مواد سفیدکننده کلردار را هرگز همراه با مواد دارای آمونیاک و دیگر پاک‌کننده‌های اسیدی مخلوط و استفاده نکنید، زیرا امکان ایجاد گازهای خطرناک وجود دارد. (مواد دارای آمونیاک مانند برخی از شیشه پاک‌کن‌ها و شوینده‌های مورد استفاده در ظرفشویی‌های خودکار، و مواد دارای اسید مانند پاک‌کننده‌های توالت و جرم‌گیرها)

   + سعید ; ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٧ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

87 تمام شد!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()

نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه‌های شسته باران‌خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد 
خلوت گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها

خوش به حال غنچه‌های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب

ای دل من گر چه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامه‌ات از آن که می‌باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

فریدون مشیری

   + سعید ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()