saeid online

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

خداوند یکتا پدیده‌های گوناگونی را در این دنیا و جهان هستی که همانند سیه‌بازار است، آفریده مانند: جنگل و کوه و دریا و... کوه یکی از آثار و نشانه‌های خداوند است، او کوه را برای استواری زمین آفریده، او کوه را همانند میخهایی در این زمین فرو برده است تا از زمین در مقابل تکانهای شدید محافظت کند. او دریا را برای عظمت خود و نشان دادن آثار خود آفریده است. دریاها و اقیانوسهای به این عظمت را آفریده تا انسانها کمی تامل کنند و ببینند کسی که انسان را آفریده، عجب قدرتی داشته و آیا مستحق عبادت کردن نیست؟

یکی دیگر از نشانه‌های او بدن آدمی است، خداوند بدن انسان را به این نظم و دقت آفریده است. او چشم را برای دیدن، گوش را برای شنیدن و دست را برای کار کردن آفریده است. آیا ما نباید از او اطاعت کنیم؟ به فرمانهایش گوش دهیم و این جهان را آباد کنیم؟

خداوند در این سیه‌بازار (جهان هستی) انسان مومن را در برابر فریبهای شیطان، هوسهای دنیوی و غیره و غیره حفظ می‌کند. اوست که این همه پدیده‌های متفاوت و گوناگون را در جهان آفریده است. اوست که انسان و این همه اثر را از خود آفریده، آیا نباید او را اطاعت کرد؟

حال اگر انسانی که خداوند این همه نعمت را برای او آفریده است، کمی فکر و تامل نکند که چرا خداوند این همه پدیده‌ها را آفریده است و نداند که هدف از خلقت چیست، همانند مرده‌ای متحرک در این جهان است و نمی‌توان نام انسان را بر او گذاشت.

اگر انسان نداند که چرا آفریده شده است و آیا بیهوده در این دنیا تلاش و کوشش می‌کند و نداند آخرتی در پیش است، انسان نیست چرا که او (انسان) بدون هدف داشتن از زندگی تلاش می‌کند و نمی‌داند قیامتی در پیش است.

خداوند یکتا، جهان آخرت و بهشت و جهنم را برای رسیدگی به اعمال انسانها آفریده است و با این همه نعمتی که به انسان داده است، انتظار دارد که از او اطاعت کنند و به دستورهایش گوش دهند. یعنی اینکه در این دنیا کمی به پدیده‌های آفرینش بیندیشیم و بدانیم که خداوند از خلقت این پدیده‌ها چه هدفی داشته است.

 

توضیح: این بود متن کامل انشای من که سال اول دبیرستان (سال تحصیلی 75-74) در درس نگارش1با موضوع " این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود، هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار" نوشته‌ام؛ واقعا که معلم‌مان را که آقای رحمانی بود، خیلی شرمنده متن ادبی ثقیل خود کرده‌ام!

(لازم به ذکر است که همه کتابها و دفترهای دوره دبیرستان و حتا برخی کتاب و دفترهای دوره راهنمایی‌ام را هنوز دارم. از دوره ابتدایی چیزی ندارم.)

   + سعید ; ٩:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رضا قلی‌زاده!

"برایت دعا می‌کنم تا ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه که خدا را از تو می‌گیرد."
این پیامکی بود که چند روز پیش رضا رحیمی به صورت فارسینگیلیسی و البته از قول دکتر شریعتی که کتابهایش را خیلی بیشتر از جزوه‌های خیلی از استادنماهای دوران دانشگاهی‌ام خوانده‌ام، برایم فرستاد. مدت زیادی می‌شود که با دای‌رضا تماس نداشته‌ام و در اولین فرصت باید تجدید تماس بکنم!
ایمان قلی‌زاده هم که در گیر و دار زندگی روزمره بد جوری گیر کرده و به قول خودش همیشه 9اش در گروی 8ش مانده است؛ چه خوش گفت کسی که گفت: در زندگی همانی می‌شویم که دوست داریم بشویم.
از هیچ یک از دیگر بزرگمردان شیمی79 خبر ندارم. فقط دعا می‌کنم ای کاش خدا از آنها بگیرد هر آنچه که خدا را از آنها می‌گیرد!

   + سعید ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گشایش درب نهادها به روی مخترعین

یک مقام آگاه در امور کشوری و ... امروز اعلام کرد: بنا به تصویبات جدید و تصمیمات قشنگ مسئولین ذیربط و بی ربط کشور، دربهای کلیه ادارات، سازمانها و ارگانهای دولتی، بمنظور استفاده تحقیقاتی و دسترسی آسان مخترعین و محققین و نخبگان کشور، به روی آنان گشوده خواهدشد.
درپی اعلام این خبر از سوی این مقام آگاه، خبرنگاران از وی پرسیدند به طور مشخص درب کدام قسمتها گشوده خواهد شد؟ این مقام آگاه پاسخ داد:" بدلیل سورپرایز کردن مخترعین و ... عزیز فعلا نمی گوییم دقیقا کدام قسمتها دربشان باز خواهدشد".
ولی یک مقام آگاه دیگر که ظاهرا از میزان آگاهی بیشتری برخوردار بود، در پایان جلسه به خبرنگاران همه چیز را گفت.
بنا به اعلام مقام آگاه دومی، دربهای زیر به طور مشخص و در مراحل بعدی و با تخصیص بودجه های مربوطه، سایر دربها نیز گشوده خواهد شد. اهم دربها عبارتند از:
1- درب ورودی ساختمان ها از داخل کوچه یا خیابان جهت استفاده مخترعین پیاده
2- درب ورودی ساختمان ها از قسمت پارکینگ جهت استفاده مخترعین سواره
3- درب شیشه ای ورودی از داخل حیاط جهت کلیه مخترعین
4- درب سرویسهای بهداشتی طبقه همکف ( جهت استفاده مخترعینی که با مسئولین طبقه همکف کار دارند. )
5- درب سرویسهای بهداشتی مخصوص بانوان در طبقه همکف (جهت مخترعین بانو که با مسئولین طبقه همکف کار دارند)
 وی از تهیه و تدوین طرح جامع گشایش دربهای سرویسهای بهداشتی طبقات فوقانی ساختمانهای دولتی چند طبقه خبر داد و افزود: به محض تخصیص اعتبارات لازم، این امر به زودی محقق می شود.

   + سعید ; ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یک ملاقات

    دیروز برای آزمون وزارت نیرو و سازمان آبفا به شیراز رفته بودم که در واقع تیری در تاریکی رها کرده باشیم. ابتدا خیل جوانان جویای کار در مقابل دانشکده علوم شیراز چشم هر رهگذری را به زیبایی می‌نواخت. نکته‌ جالب اینکه در این امتحان، از سه گرایش شیمی محض، شیمی کاربردی و میکروبیولوژی با تعداد حدود ٢۵٠ شرکت کننده تنها فقط " یک " نفر به عنوان کارشناس آزمایشگاه مورد نیاز بود! دفترچه سئوالات هم مشترک بود و ما می‌بایست سئوالات رشته میکروبیولوژی را هم جواب می‌دادیم و این یعنی همان تیر در تاریکی. البته برای یکی مثل من با حدود سه سال دوری از درس و دانشگاه جواب دادن به سئوالات شیمی هم مشکل بود.
   القصه با زحمت هر چه تمام‌تر حدود دو ساعت و نیم در جلسه نشستم و مثل بوق، یکی یکی سئوالات را می‌خواندم و می‌گذشتم. بعد از جلسه در مقابل درب خروجی محل آزمون، دو نفر از بچه‌های شیمی دانشگاه خودمان را زیارت کردم که بعد از آن امتحان، حسابی سر ذوق آمدم. البته یکی از بچه‌های ٨٠ و یکی از خانمهای محترم همکلاسی خودمان یعنی همان شیمی ٧٩ بزرگ. نمی‌دانید که چقدر خوشحال شدم وقتی دیدمشان. یک لحظه برگشتم به همان دوران دانشجویی و لحظات بعد از امتحان که با دوستان می‌ایستادیم و به همدیگر بد وبیراه می‌گفتیم که چرا جواب فلان سئوال را اشتباه به‌من رساندی؟ وقتی با ایشان صحبت می‌کردم کل خاطرات و بچه‌های ٧٩ جلوی چشمم رژه می‌رفتند. تقریبا از حال و احوال تمام بچه های ٧٩ جویا شدیم و از هرکدام که خبری داشتیم چیزی گفتیم." کی عقد کرده؟ کی خدمت رفته؟ کی دکترا می‌خونه؟ کی سرکاره؟ و ..." .
   تنها خوبی که این آزمون داشت همان دیدار دوستان بود که تلخی آزمون و دلتنگیهای دوری از دوستانم را از بین برد و خاطرات شیرین دانشگاه را برایم زنده کرد. امیدوارم همه در هرکجا و مشغول هرکاری که هستند، خوش و سالم و موفق باشند. به امید دیدار دوباره همه در فروردین ٨٩.

   + سعید ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شیمی روغن‌های گیاهی

شیمی روغنهای گیاهی در بخش صفحه‌های وبلاگ راه‌اندازی شد. اینکه چرا از بین این همه موضوع شیمی به این مقوله چرب و چیلی! پرداختم، به این دلیل است که کارم این است و اگر سوالی درباره آن و بویژه فرایند تصفیه روغنهای گیاهی دارید، در خدمتم.

همان طور که گفته بودم برای اینکه از قافله دانش بشری عقب نمانیم، در آینده نزدیک مباحث مربوط به فناوری نانو و کابردهای آن نیز در یک صفحه ویژه طرح خواهند شد و هر از گاهی، مطلب تازه‌ای به آن اضافه خواهم کرد.

   + سعید ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

برگی از دفتر ملوکانه

     شامگاه دیروز مصادف دوازدهم مهرماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت، همین‌طور که لمیده بودیم در مقابل تلویزیون و اخبار جهان گوش می‌نمودیم، گوینده خبر، خبری به سمع و نظرمان رسانید بدین مضمون که بحران اقتصادی امریکستان در کل جهان خیلی سر و صدا بر پای نموده‌است. این خبر خیلی به تیریش قبایمان برخورد. این امریکستان زپرتی کیست که این همه در کل جهان سر و صدا می‌نماید؟ خیلی چرتی گشتیم که چرا ما نباید از این چیزها داشته باشیم آنوقت این خارجیها اینقدر از این چیزهای مفید و پر سر و صدا داشته باشند. فی‌الفور به اندرونی رجعت فرمودیم. دیدیم عیالمان نازبان خاتون، در مقابل آینه جلوس نموده و از کتاب آموزش فنون زیبایی، صورت می‌آراید تا خود را بر ما زیبا بنماید تا ما دیگر فکر مسافرتهای کاری به فرنگ را از سرمان خارج نماییم و بیشتر با عیال باشیم. خودمانیم چیز خوبی هم بود و ما درک نفرموده ‌بودیم. در خفا چشمکی حواله نمودیم و کیف‌ها بر ما عارض گشت. آنچه از تلویزیون شنیده بودیم را بر نازبان خاتون نقل نمودیم و شور خواستیم. پشت چشمی بر ما نازک ساخت تا سایه‌های چشمش بر ما آشکار گردد و به نازکی افزود:" قربان آن سبیل مردانه شما بروم الهیییییییییییییی!!! شما این‌قدر وجود مبارک نیازارید که گوشت تنتان آب می‌شود و نازبان خاتونت بی‌تاب." شیطانک چه خوب حرف می‌زد. قند در دلمان آب می‌گشت که افزود:" ما به برکت حضور انورتان همه چیز در مملکت داریم و اگر این اجنبی‌های بی‌غیرت زنباره تازه بدانها دست یازیده‌اند، ما عمری است که در مملکت خودمان داریم. تازه قربانت بروم، اگر آنها بحران اقتصادی دارند ما به یمن وجود شما انواع و اقسام بحران داریم در مملکتمان که لنگه آنها در هیچ کجای عالم پیدا نمی‌شود. دیگر حرص نخورید که نازبان از غصه شما دق می‌کندهاااااااا". با شنیدن این جمله حظ وافری بردیم که نازبانمان اینقدر آیین شوهرداری می‌داند و در حالیکه در فکر گذران امشب بودیم، خداوند را بر این همه بحرانی که در مملکت داریم سپاسها گفتیم. حالیا تلفن زدیم بر وزیرمان و فرمودیم:" از فردا بدهید بحرانسازی نمایند و در بوق و کرنا بدمند که همه بدانند ما هیچ چیز از اجنبیها کمتر نداریم. در ضمن فردا را بر ما مرخصی رد نمایند چونکه امشب با نازبان خاتونمان می‌خواهیم هم فکری نماییم و از فردا او را مشاور خودمان سازیم."  وزیرمان الحق که زیرک است و دانست که داریم الکی می‌گوییم و کار دیگری داریم با نازبان خاتون. خندید. فرمودیم:" کوفت" و بر انتخاب این وزیران خردمندمان، به خودمان احسنت گفتیم.  

   + سعید ; ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

چهار چیز که نمی‌توان آنها را بازگرداند.

دوست خوبمان سعید نجفی در ای‌میلی این یادداشت زیبا را برایمان فرستاده‌اند، با هم می‌خوانیم:

زن جوانی در فرودگاه منتظر پرواز بود. چون هنوز چند ساعت به پرواز باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی بخرد. او یک بسته بیسکویت نیز خرید و روی یک صندلی نشست و در آرامش، شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند. وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد.

او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود گفت: بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکویت برمی‌داشت، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار، زن را عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنشی نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود، پیش خود گفت: حالا ببینم این مرد بی‌ادب چه کار خواهد کرد؟

مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد. زن خیلی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، وسایلش را جمع کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد.

وقتی درون هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را درون کیف کرد تا عینکش را در آن بگذارد؛ ولی در کمال شگفتی دید که بیسکویتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده است!

خیلی شرمنده شد، از خودش بدش آمد... فراموش کرده بود که بیسکویتش را درون کیفش گذاشته است.

آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد.

-------------------------------------

چهار چیز است که نمی‌توان آنها را بازگرداند:

1. سنگ پس از رها کردن.

2. حرف پس از گفتن.

3. موقعیت پس از پایان یافتن.

4. زمان پس از گذشتن.

   + سعید ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دلتنگی

   دوباره سال تحصیلی جدید آمد و دلم دوباره برای ایام دانشگاه تنگ شد. خاطرات دور هم جمع شدنها، آب بازی، مسابقات ورق بازی جام رمضان که بچه های تربیت بدنی راه می انداختند، خانمهای محترم همکلاسی که حتی جواب سلام هم نمی دادند، دلتنگیهای دوری از خانواده، آبگوشتهای روز جمعه دایی رضا، شایعه حمله گروه فشار به خوابگاه، درس خواندن شب امتحان، اعتصاب غذا به بهانه های الکی، تحصن دانشجویی در ترم اول که کتک هم خوب خوردیم، اذیت کردن استادها، دعواهای الکی با راننده های سرویسها و رفتن به حراست، کنده کاری آرم شورلت توسط ایمان روی دسته صندلیها، اردوی شیراز و اصفهان و ...
    یادش بخیر. چه دورانی داشتیم با دوستان. حالا همه چیز تمام شده و ما مانده ایم با شش آلبوم عکس از آن روزها که آن هم به خاطر دغدغه های زندگی، کم کم دارند  کهنه و غبار گرفته می شوند. فقط می خواستم  به بچه های 79 یادآوری کنم: بهار 89 یادمان نرود.
  

   + سعید ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بازخوانی دروغ 2300 ساله

1) بلاخره مطلب "بازخوانی دروغ 2300 ساله" که به حمله اسکندر به ایران و مبالغه‌هایی که در این باره شده بود، در شش بخش تمام شد و در این میان هم میثم‌جون با نوشتن به‌موقع یکی دو تا یادداشت طنز عهد قجری، فضای وبلاگ را از یکنواختی در آورد. (با کلیک روی تگ "تاریخی" در موضوعات وبلاگ، به این مطلب دسترسی خواهید داشت.)
2) مطالب جدیدی در هر یک از دانستنیهای شیمی بارگذاری کردم و ان شاءا... در آینده نزدیک، بخش فناوری نانو و همین طور شیمی روغنهای گیاهی را راه‌اندازی خواهم کرد. به این امید که مفید فایده باشد.
٣) پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به شما تبریک و شادباش می‌گویم.

   + سعید ; ٧:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نقد عملکرد رسانه محترم ملی از نگاه چشم برزخی من!

   همه ما این روزها شاهد تلاش بی وقفه پرسنل و مسئولین معزز صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. تلویزیون از ابتدای ماه مبارک، با حجم وسیع برنامه های متنوع ! و معنوی، مهمان منازل مسکونی شخصی ، استیجاری و ... ملت شریف بوده  است.
با شروع ماه رمضان حجم برنامه های کاملا مناسبتی، بکوب آغاز شد و پس از گذشت تقریبا سه هفته، وارد مرحله تازه ای شد.
    با شروع لیالی قدر و ایام شهادت مولا علی، کلیه برنامه های متنوع که تنوع آنها فقط در نامشان خلاصه می شد و بس و همگی، کپی برنامه های سالیان پیش بودند  به کل متوقف شدند، حتی سریال شبکه یک که عینا شبیه سریالهای گذشته بود و همان داستان تکراری چشم برزخی. مثل اینکه فیلم و سریال دیدن در این ایام معصیت است و تلویزیون نباید سریال پخش کند!
    با آغاز این ایام، همه شبکه ها و همه برنامه ها وارد مرحله و نوع تازه ای از برنامه هایشان شدند، که به مدت پنج شبانه روز ادامه داشت. ولی تنها حسن این شبها از نگاه نگارنده ( یعنی شخص شخیص بنده ) عدم پخش آگهی بازرگانی است که از این بابت خیلی خوش بحال تماشاچی می شود!.
 هنوز این مرحله تمام نشده، جناب رئیس جمهور راهی ینگه دنیا شدند تا خیل منتظران را بیش از این در انتظار نگه ندارند. موج جدیدی از برنامه ها آغاز شد: نقد مثبت و یک جانبه سخنان رئیس محترم جمهور و مانند همیشه، بازتاب گسترده آن در رسانه های مختلف داخلی و داخلی!!! و سرافکنده شدن دشمنان و فریب خوردگان آنها. 
    بازتابها تمام نشده هفته دفاع مقدس شروع می شود و خیل عظیم برنامه های مستند دفاع مقدسی. تکرار مستند دفاع مقدس در کلیه شبکه های تلویزیونی و حتی استانی.
  این هم تمام نشده باید آماده‌مان می کردند برای شرکت در راهپیمایی روز قدس و کوبیدن مشتهای محکم بر دهان استکبار و ایادی پلید داخلی و خارجی و دوباره مستند و اخبار فلسطین و لبنان و تکرار و تکرار و تکرار.... تا روز موعود و پخش تلویزیونی شرکت امت نستوه در راهپیمایی روز قدس و باز هم مانند همیشه اعلام جمله کلیشه ای :" بازتاب حضور گسترده ملت مومن ایران در راهپیمایی روز قدس" از سوی گویندگان خبرهای مختلف از شبکه های مختلف صدا و سیما. ( عجب جمله ای! )
   امسال آنقدر برنامه زیاد بود که دیگر مجالی برای پخش جشن عاطفه ها و باز هم فراخوانی برای حضور امت نستوه جهت کمک به بی بضاعتان عزیز !! کشور نبود. هر چند این سبک و سیاق کمک کردن هم از نظر شخص محترم اینجانب صحیح نیست ولی برای بهره برداری جناحی، اینجانب مجبورم از آن دفاع کنم، چون در زمانی که کمک به مردم مظلوم اقصی نقاط جهان از کمک و یاری مردم و مستمندان وطنی که از تهیه ساده ترین مایحتاج زندگی محرومند واجب تر شده است، از تلویزیون ایران اسلامی جز این هم انتظار نمی رود. چه از قدیم نگفته اند:"چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است".
    واقعا برنامه‌های متنوع و نفس گیری بود. اینقدر مناسبتها زیاد و پشت سر هم بودند که فکر می کنم چند تا را جابجا نوشتم. به هرحال باید خسته نباشید گفت.

   + سعید ; ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سرنوشت حکومت هخامنشیان چه شد؟ (بخش ششم و پایانی)

ممکن‌است این پرسش برای خوانندگان پیش بیاید که پس عامل سقوط حکومت هخامنشیان چه بوده‌است؟
در پاسخ باید گفت که سلسله هخامنشیان به مانند ۲۹ حکومت پادشاهی در ایران در کنار طلوع، با افول نیز مواجه شده و دچار فروپاشی گردیده‌است. باید پذیرفت که گرد هم آوردن این همه ملیت در کنار هم به تدبیر مردانی چون کوروش و داریوش کبیر و یا توان نظامی خشایارشاه نیاز داشته و اگر پادشاه ایران به هر علتی ضعیف می‌شد، کل کشورهای تحت امر او به سرکشی تمایل پیدا می‌کردند؛ از هم پاشیده‌شدن امپراتوری عثمانی و روم و جمهوری شوروی و پادشاهی انگلستان، نمونه‌هایی از این مساله بوده‌است که چگونه قدرتهای جهانی در اوج قدرت دچار زوال گردیده‌اند.
حمله اسکندر سبب شده تا به‌جز ایران و سرزمینهای ایرانی‌نشین، سایر مناطق تحت امر ایران قدرت گریز از مرکز پیدا کنند و کار امپراتوری بدون پادشاه ایران ساخته‌شود؛ اشرافیت بی‌اندازه، تجمل‌گرایی، شکاف طبقاتی و...
اکنون سوال این‌است که اگر اسکندر به سرزمین ایران وارد نشده‌است، پس چه کسانی در سالهای ۲۵۰ق.م تا ۳۲۶ق.م در ایران پیش از حکومت پارتها فرمان‌روایی می‌کرده‌اند؟ در پاسخ به این سوال دو احتمال وجود دارد:
۱) حکومت ایران بین این سالها به شکل مرکزی وجود نداشته و مانند قرون ۹ تا ۱۳ میلادی به شکل ملوک‌الطوایفی بوده‌است تا آنکه پارتیان (اشکانیان) از شمال ایران برخاسته و کل ایران را دوباره به شکل یک امپراتوری شکل دادند.
۲) حکومت پارتیان ۶۷۰سال بوده است نه ۶۰۰سال و از همان ابتدا پس از مرگ شاه هخامنشی، پارتیان قدرت را به دست گرفته‌اند. نباید از یاد برد که اطلاعات ایران و جهان درباره پارتیان اندک بوده و تا همین چندی پیش تصورات نادرستی از حکومت آنها بوده‌است. چنانچه اصلان غفاری در کتاب خود ذکر می‌کند در حالی‌که فردوسی بخش بزرگی از شاهنامه را به تاریخ ایران اختصاص می‌دهد، درباره پارتیان چنین می‌گوید:
چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان
نگوید جهاندیده تاریخشان
از آنها به جز نام نشنیده‌ام
نه در نامه خسروان دیده‌ام
برخی از مورخان وجود سلوکیان را با مواردی چون پیداشدن سکه‌های یونان در ایران توجیه می‌کنند، اما اصلان غفاری می‌گوید: آیا پیدا شدن سکه‌های ساسانی در اسکاندیناوی می‌تواند نشانه حکومت ساسانی در شمال اروپا باشد؟

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش پنجم

   + سعید ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سفینه خدمت

روزی سلطان کی‌کی خان که از مشغله روزانه و رفع عیوبات و فتنه‌های کل گیتی، وجود مبارک خسته شده بود، در جلوی جعبه جادو جلوس فرموده و پای مبارک روی آن یکی پای مبارک دیگر انداخته بود. بناگاه چیزی از پشت شیشه جعبه جادو رویت فرمود بغایت عجیبا غریبا. بناگاه هاتف (تلفن) مبارک برکف بگرفت و فی‌الفور از دفترچه تلفن، نمره وزیر اعظم را OK بفرمود. وزیر که از فرط خواب‌آلودگی و غایت پف چشم، نمره آی دی کالر را ندیده بود به غضب تلفن را جواب داد که: "کیستی ای پدر سوخته که بدین وقت شب، بستر ما سرد می‌گردانی؟"  سلطان بفرمود: "ای خاک بر سرت. ما را باش که تکیه بر چه ابلهی فرموده‌ایم. ما داریم در این ساعت شب فکر فرداهای بهتر می‌سازیم و وزیر ما بستر گرم؟" (حذف به قرینه معنوی). وزیر از این فعل ارتکابی، خجلتها برد و به حزن پاسخ برآورد که: "سلطانا! عفو بفرما که جوانی کردم". سلطان عفو بفرمود و بیفزود: "اکنون از جعبه جادو مشاهدت فرمودیم که برادرانمان در چین سه نفر در یک محفظه‌ای بگماشتند و روانه آسمان کردند. این چه حکمت بود؟" وزیر عرضه داشت: "سلطانا! آن  محفظه، سفینه بوده است و آن سه تن، فضانوردان. از برای رفع مشکلات گیتی و رصد کرات دیگر، رهسپار غربت گشته‌اند." سلطان انگشت حیرت بر دهان مبارک بگرفت و حزین بفرمود: "پدر سوختگان! مگر ما اینجا داریم گل لگد می‌فرماییم! خوب ما هم داریم اینجا یک تنه خدمت خلق الله می‌نماییم و گیتی از مشکل می‌رهانیم. پس چرا ما را نشان نمی‌دهند؟" وزیر که از صدای محزون سلطان بغایت افسرده گشته‌بود عرضه داشت: "قربان جقه مبارک بروم. این عالمیان بی‌خرد، ارزش را از ضد ارزش تمییز نمی‌دهند و ارزش کار مبارک، درک نمی‌کنند. آنها اگر فضا نوردی می‌کنند شما هم هوا نوردی می‌فرمایید. مثلا همین گرانمایه فعل اخیرتان." سلطان بفرمود: "کدام فعل اخیرمان؟ ما در این اخیر، صدها فعل مرتکب گشته‌‌ایم یکی از یکی بهتر!!!" وزیر اعظم بیفزود: "ای من بفدای همه افعالتان. همان حذف سه صفر از جلوی وجه رایج مملکت را می‌گویم. این خودش بزرگترین خدمت صادقانه بر رعیت است، چه این که ارزانی می شود و رعایا شاد می گردند."
سلطان از شنیدن این سخنان وزیر بغایت شاد گشت و بفرمود تا رئیس خزانه دربار اگر می تواند از برای ارزانی بیشتر، شش صفر حذف نماید و اگر نتواند برود استعفا دهد. وزیر را وقت خوش گشت و نعره زنان فرمایش سلطان را لبیک گفت.

   + سعید ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بازخوانی دروغ 2300ساله (بخش پنجم)

مدت کوتاه و کارهای زیاد
اصلان غفاری فصلی را در کتاب خود به ناممکن‌بودن اقدامات اسکندر اختصاص داده‌است و می‌گوید: ممکن نیست کسی بتواند در مدت کوتاه عمر اسکندر مقدونی این همه کار را انجام دهد. وی ابتدا به نقل از کتاب مجمع التواریخ و القصص می‌نویسد: پادشاهی اسکندر رومی ۱۴ و به روایتی ۱۲ سال بود. اسکندر به مغرب و مشرق رسید و عالم بگردید و پادشاهان را قهر کرد و بر و بحر به زیر پای آورد و این به‌جز عمر دراز نتوان‌کرد و الله اعلم.
وی سپس نقل دیگری از یاقوت حموی نویسنده معجم البلدان می‌آورد که او نیز اسکندر را زیر سوال برده‌است: «اهل سیر گفته‌اند که اسکندر پادشاهانی را بکشت و بر بسیاری چیره‌گشت و کشورهای بیشماری را تا اقصای چین فتح‌کرد و سد را بنا و کارهای زیادی نمود، بمرد در حالی‌که عمر او ۳۲سال و ۷ماه و در این مدت دمی نیاسوده بود.»
مولف می‌گوید: اگر این موضوع راست باشد، عجیب و مخالف عادت است. آنچه به گمان من می‌رسد و خدا داناتر است اینکه مدت پادشاهی و اوج نیکبختی او این مقدار بوده و علما آن‌را به حساب عمر او گذاشته‌اند. سیر آفاق و طی منازل به همراهی لشکریان، به‌ویژه اگر کندی حرکت قشون و نیاز به کسب آذوقه و دفاع مدافعان قلاع و شهرها باشد، احتیاج به زمان دارد. این محال است که با وجود داشتن سنی کمتر از بیست سال بتواند در کشور خود نظم و نسق برقرار کند و هیبتش در دلها جا بگیرد و لشگریان گرد او جمع آیند و سرداری و سروری به دست آورد، و اینکه تجربه و عقلی به هم رساند که آن همه حکمتهایی که به او نسبت می‌دهند برای او قابل درک باشد، به زمان دراز دیگری نیاز است.
قضاوت با خوانندگان است که امکان ساختن ۹ شهر و چند کارخانه کشتی‌سازی و تصرف دوهزار شهر و مطیع‌نمودن هفت نوع مردم را با جنگهای خونین که طی آنها اسکندر در چندجا تا سرحد مرگ، مجروح و مسموم می‌شود (خود جراحات واردشده به اسکندر سخت و محتاج ماهها استراحت بوده‌است.) بررسی کند و چنانچه جواب منفی بود، آیا این حوادث را به چیزی جز خیال‌بافی و قصه‌پردازی می‌توان تعبیر نمود؟!
نویسنده «قصه اسکندر و دارا» می‌پرسد که چگونه ممکن‌است این کشور کوچک توان پشتیبانی جنگهای طولانی را داشته‌باشد؟ افزون بر آن، یونانیان ضمیمه‌شده به مقدونیه را هرگز نمی‌توان متحد مقدونیه دانست، چرا که دشمنی بین یونان و مقدونیه عمیقتر از آن بوده که آنها بتوانند حتا به‌طور موقت دشمنی خود را فراموش‌کنند.
اصلان غفاری در مقایسه مقدونیه با امپراتوری روم می‌گوید: اغلب سرداران و امپراتوران نامی چون کراسوس، ژول سزار، آنتوان و غیره هوس کشورگشایی و اسکندر شدن را در سر می‌پرورانیده و عده‌ای جان و مال و ارتش خود را بر سر این سودا از دست داده‌اند؛ در حالی‌که نیروهای انسانی، مادی و طبیعی امپراتوری روم و نبوغ سرداران بزرگ آن سرزمین با یونان و مقدونیه (نه مقدونیه تنها) قابل مقایسه نبوده‌است.
چنانچه روایات مربوط به جنگهای ایران و روم صحیح باشد، شکست سرداران و امپراتوران بزرگی چون کراسوس، آنتونیوس و تار و مار شدن لژیونهای بیشمار رومی در سرزمینهای غربی فلات ایران به دفعات و طی چندین قرن، دلیل دیگری بر واهی بودن افسانه اسکندر و قشون‌کشی و فتوحات او با آن عده کم و وضع نامرتب می‌باشد.

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش ششم

   + سعید ; ٧:٢۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()

درباره تخت جمشید (بخش چهارم)

دکتر حامی معتقد بود که تخت جمشید هرگز پایتخت هخامنشیان نبوده‌است، بلکه جای مقدسی بوده که در آن‌جا جشنها به پا می‌شده و امروز هم کوهی را که تخت جمشید در دامنه آن ساخته‌شده، کوه رحمت می‌نامند.
وی آتش‌سوزی در تخت جمشید را نیز ناممکن می‌داند، چرا که معتقداست تخت جمشید با سنگ و بر روی سنگ ساخته‌شده و تنها هنگام تشریفات بر روی ستونهای آن الوار می‌گذاشتند و روی الوارها چادر می‌کشیدند.
حامی برای این ادعای خود دلیل تجربی و آزمایشگاهی می‌آورد و می‌گوید: اگر تخت جمشید در آتش سوخته‌بود، سنگهای آن باید در زیر اجسام فرو ریخته‌شده، پخته می‌شد و به مرور، آب باران و برف با پوسته سنگ آهک پخته، ترکیب آهک شکفته داده‌باشد. ولی سنگهایی که از زیر خاک درآمده همگی سالم است و آج تیشه سنگ‌تراشان هخامنشی هنوز روی آنها دیده می‌شود.
گذر از راههای صعب‌العبور
مورخان یونانی راه اسکندر به گرگان (از دامغان امروزی) را چهار روز ذکر می‌کنند، حال آنکه به گفته حامی این راه ۸۴کیلومتری، کوهستانی و جنگلی بوده و پیمودن آن دو هفته زمان نیاز داشته‌است.
وی حرکت اسکندر به هند (از بلخ) را نیز نادرست می‌داند. وی به مقایسه حرکت اسکندر در ۲۳۰۰پیش از میلاد و نادرشاه در قرن هژدهم می‌پردازد و می‌گوید: نادرشاه ۲۰۷۰سال پس از اسکندر از راه سیستان به قندهار، به کابل، به جلال‌آباد، به پیشاور و از آن‌جا با عبور از رود سند و پنجاب به لاهور و دهلی رسیده‌است. نادرشاه این ۱۷۰۰کیلومتر را ۲۷۷روز پیموده، حال آنکه اسکندر ناآشنا به منطقه در ۲۰۷۰سال پیش از وی، این راه را ۱۹روزه پیموده‌است
روایت نویسنده کتاب قصه سکندر و دارا
اصلان غفاری از چند زاویه داستان اسکندر را بیشتر قصه می‌داند تا روایت مستند تاریخی. وی مورخان اسکندر را مورد بررسی قرار داده و برخی روایات افسانه‌ای آنها را نقل می‌کند؛ استدلال می‌کند که از مدت کوتاه عمر او این مقدار کار به ثمرآمده ممکن‌نبوده و سرزمین مقدونی نمی‌توانسته‌است چنین لشکرکشی بزرگی را سامان دهد.
نکته‌ای که غفاری بر آن تاکید می‌کند این‌است که قدیمیترین مورخ درباره اسکندر ۳۰۰سال پس از مرگ وی زندگی می‌کرده‌است، آیا این ۳۰۰سال خلا را نمی‌شده با دروغ پر کرد؟ وی سپس سوال می‌کند که چگونه است که ایرانیان در قرن هفتم میلادی(۱۱۰۰سال بعد) باید از روی نوشته‌های غربی و مخلوطی از افسانه و واقعیت از اواخر حکومت هخامنشیان با خبر شوند؟
وی در کتاب خود می‌گوید: داستان اسکندر از روز تولد تا هنگام مرگ، به طوری در افسانه‌ها، معجزه‌ها و حوادث قهرمانی پیچیده ‌شده که مطالعه آن، کتابهای رموز حمزه و... را به ذهن متبادر می‌کند. تنها رجحانی که قصه اسکندر بر کتابهای مزبور دارد در کیفیت نویسندگی و انشای آن است؛ چه نویسندگان غربی بقدری محاورات و صحنه‌های وقایع فرعی را دقیق شرح و ترسیم کرده‌اند که در بادی نظر، افسانه حقیقت جلوه می‌کند. در حالی که اگر افسانه‌ها، معجزه‌ها و اتفاقهای عجیب را از اصل داستان کسر کنیم، رشته وقایع طوری از هم گسیخته می‌شود که قابل رفو نیست.
لشکرکشی در صحاری سوزان و بی‌آب و ریگهای روان لیبی و مصر جز اینکه «ابری پدید آمده و آفتاب را بپوشاند و پس از آن بارانی ببارد و مقدونیها را سیراب‌کند» یا اینکه «دسته‌ای از کلاغها راهنمایی قشون را به‌عهده بگیرند» یا به قول آریان «دو مار رهبری را عهده‌دار شوند»، به نحوی دیگر امکان‌پذیر نیست. در جنگ سابوسها در هند، چون شمشیر آنها زهرآلود بود تمام زخمیهای مقدونی مردند، جز اسکندر که در این گیر و دار سالم ماند! و در همین زمینه اسکندر در خواب دید که ماری گیاهی در دهان داشت و به او گفت که این گیاه علاج زهر است؛ در جستجوی گیاه آن‌را یافتند و همین‌که این گیاه را روی زخم بطلیموس گذاشتند، درد ساکت و جراحت التیام یافت.

ادامه دارد.

بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش پنجم
بخش ششم

   + سعید ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()