saeid online

...

چون مدتهای زیادی است که هیچ نظر، پیشنهاد، انتقاد و حتا متلکی از سوی بازدیدکنندگان بی‌بخار وبلاگ دریافت نشده است، تا اطلاع ثانوی از به روز رسانی شیمی٧٩ شرمنده همه شما هستیم.

   + سعید ; ۸:٢٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

درباره CNG

 CNG همان گاز طبیعی (NG) است که ما روزانه آن را در خانه، محل کار یا کارخانه‌ها با فشار پایین به کار می‌بریم. بدیهی است ذخیره‌سازی گاز در فشار کم و حجم زیاد مورد نیاز به صرفه نیست. در صورت استفاده در خودرو با فشرده‌سازی آن، زمان سوخت‌گیری کوتاه می‌شود. (زمان سوخت‌گیری سریع در پمپ گاز بین 5 تا 6 دقیقه و آهسته آن 5 تا 8 ساعت طول می‌کشد.) گاز طبیعی فشرده سوختی پاک، تمیز و بهینه است که سبب افزایش عمر موتور و کاهش تعمیرات آن می‌شود. این سوخت را نمی‌توان از مخزن کشید و احتمال سرقت آن ناچیز است. خوردوهای  CNGسوز بدون بو هستند. چنانچه در خودروهای CNG سوز بوی گاز احساس کردید، باید نشست احتمالی مدار سوخت‌رسانی را بازرسی کنید.
گاز طبیعی از بنزین ایمنتر است، بنزین روی زمین پخش می‌شود و هر آن ممکن است به آتش‌سوزیهای بزرگ منجر شود. ولی گاز طبیعی برخلاف بنزین در هوا پراکنده می‌شود. همچنین کپسولهای ذخیره گاز نیز محکمتر و ایمنتر از باکهای بنزین هستند؛ این کپسولها در شدیدترین شرایط مانند دما و فشار زیاد و برخورد‌های شدید ساخته شده‌اند؛ هیچ نوع جوشی در ساخت آنها به کار نرفته است و به صورت یکپارچه ساخته می‌شوند. این باکها به دیسکهای پاره‌شونده ضدانفجار مجهزند که در صورت افزایش بیش از حد فشار یا هنگام آتش‌سوزی‌ پاره می‌شوند و فشار مخزن کاهش می‌یابد و گاز خارج می‌شود. از سوی دیگر، دمای خوداشتعالی
 CNG 700درجه سانتیگراد است، در حالی که دمای خوداشتغالی بنزین 455درجه سانتیگراد است.
هنگامی که خودروی خود را برای استفاده از
CNG تبدیل می‌کنید، هنوز کاربراتور و باک بنزین را روی خودرویتان دارید و به سادگی با زدن یک کلید روی داشبورد، می‌توانید مسیر بنزین به سمت موتور را برقرار کنید. لازم است هر چند وقت یک بار از بنزین استفاده شود، چون سبب آمادگی بهتر سامانه سوخت‌رسانی بنزین هنگام لزوم خواهد شد.
در صورت استفاده از
CNG عمر برخی از قطعات موتور افزایش خواهد یافت. برای مثال چون هیچ‌گونه سربی همراه این سوخت نیست رسوبات سخت سرب روی شمعها ایجاد نمی‌شوند و عمر مفید شمعها افزایش می‌یابد. تعویض شمع در موتورهای بنزینی تا 32هزار کیلومتر دوام دارد ولی در موتورهای گازسوز به 120هزار کیلومتر افزایش می‌یابد. از آنجایی که CNG سبب آلودگی یا رقیق شدن روغن موتور نمی‌شود، عمر مفید روغن موتور نیز افزایش می‌یابد. با مصرف CNG سطح درونی موتور نیز تمیز باقی می‌ماند.
با مصرف
CNG شتاب خودرو در مقایسه با بنزین اندکی کاهش می‌یابد که این میزان افت توان موتور را می‌توان با تنظیم کیت CNG  کاهش داد و این میزان افت در رانندگی شهری محسوس نیست.
در ارتفاعات، هوا رقیقتر می‌شود و موتور با سوخت بیشتری کار می‌کند. به علت جریان غنی‌تر و شدیدتر سوخت، قدرت موتور کم می‌شود. در این حالت چون گاز حدود 12درصد حجم ورودی را تشکیل می‌دهد و با کاهش چگالی هوا بر اثر رقیق شدن آن، حجم سوخت پایین می‌آید، توان موتور گازسوز 12 تا 14درصد افت می‌کند. بنا بر این در صورت دوگانه‌سوز بودن خودرو بهتر است در ارتفاعات از سوخت بنزین استفاده شود
.

عوامل اثرگذار بر بازده سوخت
مقادیر ارزش گرمایی خالص بنزین، گازوئیل و
CNG به ترتیب 46، 43و 44 است. تفاوت زیادی بین ارزش گرمایی خالص آنها وجود ندارد اما مقادیر ارزش گرمایی به میزان زیادی به ترکیب سوخت بستگی دارد. در بسیاری از کشورها CNG دارای بهترین ارزش است. پس از آن گازوئیل و در نهایت بنزین قرار دارند.
چنانچه یک موتور بنزینی به سوخت
CNG تبدیل شده باشد به بالاترین بازده دست نخواهد یافت چون ضریب تراکم در سطح مورد نیاز برای سوخت بنزین باقی می‌ماند.
موتورهای گاز سوز که از عملکرد بنزینی تبدیل شده‌اند دارای اگزوزهایی با دمای بیشتر هستند. در موتورهای بنزینی، بنزین تاثیر خنک‌کننده‌ای در سیستم مکش سوخت و سیلندرها دارد اما این مساله برای گاز وجود ندارد. باید توجه داشت که گاز احتراق آهسته‌تری نسبت به بنزین دارد و ممکن است هنگام عبور و خروج از سوپاپها باز هم در حال سوختن باشد
.
کارکرد موتور در دمای بالا، زمان‌بندی نادرست، احتراق گازهای با ترکیب شیمیایی متفاوت مهمترین علل کوبش در موتورهای گاز سوز هستند. بنا بر این گاز طبیعی با درصد بالای متان، کوبش موتورهای گاز سوز را تا حد زیادی کاهش می‌دهد
.

   + سعید ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ته خط=اول خط


یادت باشد دنیا گرد است، هر وقت احساس کردی به آخر خط رسیده‌ای شاید در نقطه شروع باشی.

   + سعید ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رفتم که رفتم...

ما چون ز دری پای بریدیم بردیم

امید ز هر کس که بریدم بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم


با اجازه شاعر

   + سعید ; ٩:٤٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

داستانک

تنها نجات‌یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دورافتاده، افتاده بود. او هر روز به امید کشتی نجات، ساحل را به تماشا می‌نشست. سرانجام روزی خسته و ناامید، از تخته پاره‌ها کلبه‌ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید. اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه‌اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می‌رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه درجا خشکش زد. فریاد زد: «خدایــــــــــــا! چه گونه راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟»
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی‌ای که به ساحل نزدیک می‌شد از خواب پرید. کشتی آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته و حیران بود.
نجات‌دهندگان می‌گفتند:
"خدا خواست آن آتشی را که روشن کرده بودی، ببینیم."

   + سعید ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بدون شرح!

 

   + سعید ; ۸:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

داستان

گاو ما‌ما می‌کرد، گوسفند بع بع می‌کرد، سگ واق واق می‌کرد و همه با هم فریاد می‌زدند: حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی‌آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی‌شرت‌های تنگ به تن می‌کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به جانوران جلوی آینه به موهای خود ژل می‌زند. موهای حسنک دیگر مانند پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می‌زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می‌کرد، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می‌کرد. پتروس همیشه پای رایانه‌اش می‌نشست و چت می‌کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشتش درد می‌کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی‌دانست که سد تا چند لحظه دیگر می‌شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.
کبری تصمیم گرفت برای مراسم دفن او با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود. ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلی سردش بود و دلش نمی‌خواست لباسش را در آورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه همچون همیشه سوت و کور بود. الان چند سالی است که کوکب‌خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد. حتا مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمانها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت.
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد...

   + سعید ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

طنز!

مدتی است که آمار بازدیدکننده‌های وبلاگ به طور محسوسی افزایش یافته است و همین مساله مسئولیت ما را در امر وبلاگ‌نویسی دوچندان می‌کند. قبل از اینکه "یادداشت‌های منتشرنشده ناصرالدین شاه" را بخوانید، جا دارد از دوستان خوبمان سعید نجفی و مهدی خوبی یاد کنم که با ای‌میلهای پرمحتوا و روشنگرانه خود خستگی را از همه وجود داغانمان به در می‌کنند. به اطلاع این دو انسان شریف و بزرگوار برسانم که به زودی بخش فوتوبلاگ مانند گذشته راه‌اندازی خواهد شد و از شما و دیگر دوستان می‌خواهم که چنانچه عکسی از دانشگاه اراک، دوستان شیمی79 و استادان باسواد و بیسواد آن جا دارید برایمان بفرستید تا با بارگذاری در آن جا خاطرات دوران دانشجویی‌مان زنده شوند. ولی خواهش می‌کنم از سلیمان‌نژاد چیزی نفرستید که نمی‌دانم چرا نسبت به ایشان حساسیت پیدا کرده‌ام. هر قدر که تلاش می‌کنم بیزاری خود را نسبت به این پژوهشگر ممتاز فراموش کنم، نمی‌شود که نمی‌شود. هرچند که با این استاد خودبزرگ‌بین کلاس نداشته‌ام ولی هر وقت به حرفهایی که دیگران درباره آن می‌زنند فکر می‌کنم، از هر چه دانشگاه و استاد و کوانتوم و این جور چیزهاست، بدم می‌آید.و اما یادداشت‌های منتشرنشده ناصرالدین شاه که از اینجا  با کمی دخل و تصرف به شما تقدیم می‌کنم:

١) امروز حالمان به سامان نبود. طبیب احضار نمودیم. معاینه انجام شد از بالا و پایین! فرمودیم: چه مان است این طور که بالا و پایینمان را یکی می‌کنید؟! تا بناگوش سرخ گردیده عرض کرد: علت نابسامانی احوال سلطان، غصه زیاده از حد به اوضاع مملکت است! فرمودیم: چه کنیم دیگر؟ ملک طلق خودمان است و تیول آبا و اجدادی، غصه‌اش را نخوریم کجایش را بخوریم؟!

٢) شب گذشته را در بستر فاطمه بیگم سوگلی تپل مپلمان به سر بردیم. همین طور که به سر می‌بردیم، خواب ما را درربود. بعد خواب دیدیم. دیدیم: بر ما آیتی نازل گردید همراه با نوری که فراز سر و قفایمان را در بر گرفته روشن نمود. صیحه‌ای زده از خواب پریدیم. و آن نور همچنان در حال نمودن ما بود!

٣) پدر سوخته سر در گوش وزیر مالیه به کار زد و بند مشغول بود و پاکتی نیز در جیب بی‌انتهای وزیر بی‌کفایتمان تپانید. ما از زیر دستمال می‌نگریستیم. یادمان باشد فردا دست به کار خودکشی‌اش بشویم! چنان قهوه قجری‌ای به خوردش بدهیم که رب و رُبش را یاد کند، مرتیکه دبنگ بی‌تنبان! خودمان دستور دادیم به خرج دربار فرنگ برود، تحصیل علم سوراخ کردن زمین و مکیدن چیزی بکند که آیندگان نامش را نفت خواهند گفت و از قبلش نانها خواهند خورد، به گور رعیت خنده‌ها خواهند نمود و  وعده خراج نفت بر سر سفره‌شان خواهند داد. (چقدر ما خواهند خواهند کردیم. فلانمان پاره شد!) فی‌الحال قلم را بگذاریم، سری به الهام خاتون بزنیم!

۴) امروز جزم عزم کرده با درشکه‌ای در باراز صاحبقرانیه به بهارستان رفته، یقه رییس مجلس را چسبیدیم، و نواختیمش. بعد طبق قرار قبلی، جنگ زرگری آغاز نموده و خرابی اوضاع مملکت را به یکدیگر حواله کردیم! حواله‌های ما نقد بود و فحشهای آب‌نکشیده، مال آن بدبخت قضاقورتکی ادیبانه و شعرگونه! پدرسوخته گویی پیشتر رییس مکتب‌خانه و فرهنگ بوده! به هر صورت، ما یابو و استر که نیستیم فحش بخوریم!؟ پادشاه مملکتیم.

   + سعید ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

یاد یار

مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید
به خاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید

چو پیش خنده گل ابر آذاری کند زاری
مرا در سر هوای ناله‌های زارزار آید

چو فریاد هزار آید شود دردم هزار ای گل
شود دردم هزار ای گل چو فریاد هزار آید

مرا جان دگر بخشد دم باد سحر گاهی
که از باد سحر گاهی نسیم زلف یار آید

چو لاله سرخوش و دلکش دمد در دامن هامون
دل خونین من دور از تو ای گل داغدار آید

به حسرت یادم آید نقش نوشین نگارینم
چمن چون از گل و نسرین پر از نقش و نگار آید

به بار آید نهالان چمن سرسبز شد گیتی
نهال آرزوی من الهی کی به بار آید

چه خوش باشد آن خورشیدرخ با چشم خواب‌آلود
شب هجران به بالین من شب زنده‌دار آید

دل چون غنچه پژمرده من وا نخواهد شد
اگر صد بار گل روید و گر صد ره بهار آید

خدا را "شهریار" آن نغمه شیرین مکرر کن
مرا هر گه بهار آید یاد یار می‌آید

   + سعید ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دوران دانشجویی!

داستان زیر داستان یک دانشجو است که توانست در 5 ترم فارغ شود:

ترم اول: خوشحالی، شادی، «قبول شدم» تبریک، کیف سامسونت، کلاس گذاشتن، خود بزرگ‌بینی، اعتماد به نفس کاذب، بحث سیاسی، فرهنگی، آدم حسابی، فرهیختگان جامعه، نخبگان مملکت، آینده‌سازان کشور، روزنامه، جزوه، کتاب، درس، نت‌برداری، حضور و غیاب، صندلی ردیف اول، تحقیق در اینترنت، امید به آینده. تلفن به مامان: "مامان! دانشگاه خیلی خوبه!"
ترم دوم: «سلام، تو چقدر خوبی؟» دختر، پسر، اکبری، صالحی، احمدی... این خوبه، اون بهتره، انتخاب اصلح، فردا قشنگه، آینه، شونه، عطر و ادکلن، گرفتن جزوه، صندلی ردیف وسط، باز هم سلام، چت... اوه آخر ترم شده!، شب امتحان، معدل 12. تلفن به مامان: "مامان! دانشگاه بد نیست!"
ترم سوم: تریپ پروانه‌ای، کافی‌شاپ، قرار، نیومد، این دفعه اومد، ضدحال، رفت، غصه، دلتنگی، افسردگی، دوست بد، سیگار، کلاس دودره، واسه من هم حاضر بزن، شب امتحان، جزوه ندارم، تقلب، ده، مشروط. تلفن به مامان: "میگذره!"
ترم چهارم: مخ زدن، {...}، خونه‌خالی، سیگار، دود، بنگ، حوصله ندارم، بیخیالی، غیبت، غیبت، غیبت، صحبت با استاد، تقلب، ده، اتاق استاد، مشروط. مامان زنگ می‌زنه: "پسرم خوبی؟!"
ترم پنجم: خواب، بیداری، خونه، سیگار، بی‌حوصلگی، زغال خوب، رفیق ناباب، خواب... خواب... خواب... خواب...
 نه انگار بیدار بشو نیست، مرده! از مرده‌شور خونه تلفن به مامان: "بیاین بچه تون رو ببرین!"

و این گونه بود که این دانشجو در پنج ترم توانست فارغ شود. البته از زندگی!

از اینجا

   + سعید ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک !!!

 امروز بعد از چند وقت به سایت شریف دانشگاه محترم اراک سر زدم تا از احوالات و ماوقع دانشگاه و شاید شهر شریف اراک اخباری بگیرم و اگر لازم شد در وبلاگ فخیمه خودمان هم قرار دهم. اما در بدو ورود با لوگو و صفحه اصلی سایت برخورد کردم که مانند همیشه بد رقم توی ذوق می زد. صفحه ای با طراحی در حد انسانهای اولیه ( رحمت الله علیهم اجمعین ) که همیشه همانطور بی رمق و کسل کننده است. نه اخباری ، نه روایتی ، نه مطلب علمی و نه هیچ چیز خاص دیگری ، تنها اطلاعیه کوچکی درباره یک گرد همایی کوچک در سالن دانشگاه. صد رحمت به این وبلاگ فکستنی. این سایت که با نام نامی پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک چشم هر بازدید کننده ای را مورد عنایت قرار می دهد هیچ کاربردی غیر از اطلاعیه اعیاد و مراسم مذهبی در بر ندارد. در سمت راست صفحه ، گزینه های مختلفی قرار داده شده که همیشه در دست طراحی است و هیچ گونه مطلب به درد بخوری در آن قرار ندارد و اصولا صفحه ای خالی در مقابل دیدگان هر بازدید کننده ای قرار می گیرد.

 این‌جانب خیلی سعی نمودم که مقداری این مطلب را طنز گونه بنمایم اما از آنجا که مشکلات عدیده زندگی، پدر اینجانب را شدیدا مورد عنایات وافر قرار داده و به ستون فقراتم  تا حدودی لطمه وارد ساخته، مجال هرگونه طنازی و هجو سرایی را از این حقیر ربوده و موجبات خمودگی را برایم فراهم ساخته است. لذا از حضور کلیه سروران گرامی، بازدیدکنندگان محترم، دوستان زیبا، مقامات کشوری و لشکری به شدت پوزش طلبیده و اظهار شرمساری می نمایم. ان شاء الله حاجات همگان براورده به خیر گردد. التماس دعا  

   + سعید ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نظام هالیدی

یکی از استادان کم‌‌سواد و بی‌توجه به فهم دانشجو که از همان ترم اول توفیق اجباری کلاس با آن را داشتیم، آقای نظام‌دوست بود. کسی که پس از سال‌ها تدریس فیزیک هالیدی و با وجود انواع و اقسام حل‌المسائل رنگارنگی که موجود بوده و هست،‌ همچنان در حل ساده‌ترین تمرین‌ها باز می‌ماند ولی همچنان با اعتماد به نفس مثال‌زدنی‌اش هنگام در ماندن در حل تمرین‌های کتاب، کماکان به تدریس فیزیک 1 و 2 در دانشگاه اراک ادامه می‌دهد. هنگامی که در حل یک مساله گیر می‌کند، طوری به تخته سیاه و دانشجویان نگاه می‌کند که انگار نه انگار استادی که سال‌ها به تدریس پرداخته است، بلد نیست مساله‌های کتاب را حل کند، حتا رنگ صورتش هم تغییر نمی‌کند. صد رحمت به دکتر سولی خودمان که اگر جواب سوالی را بلد نباشد، حداقل پشت گوش‌هایش قرمز می‌شود.
ناگفته نماند که این نااستاد فیزیک که بی‌تسلطی کامل و آشکارشان بر مبانی ساده فیزیک از همان ترم اول بدجوری تو ذوق دانشجویان ترم اول می‌زند از این که با نام استاد صدایش نکنید، خیلی ناراحت می‌شود و طوری واکنش نشان می‌دهد که انگار هیچ صدایی نشنیده است؛ حتا اگر با نظام‌دوست هیچ رابطه درسی و غیردرسی نداشته باشید چنانچه با عنوان "آقای نظام‌دوست" صدایشان کردید، تحویلتان نمی‌گیرد ولی همین که گفتید استاد (اگر صدای خود را کمی نازک کنید و التماس‌وار بگویید استـــــــــاد، نتیجه بهتری می‌دهد.) حس شنوایی‌اش روشن می‌شود و سرا پا به گوش تبدیل می‌شود.
البته ما که در همان جلسه اول و دوم فیزیک1 به بی‌سوادی مطلق نااستادمان پی بردیم به هر بدبختی که بود قبل از این که ناچار به تحمل سوتی‌های اعصاب‌خردکنش باشیم، با آقای غفاری کلاس برداشتیم. گرچه آقای غفاری که ما را در کلاس نمی‌دید، چیز زیادی عایدمان نکرد ولی حداقل بر مبانی و مساله‌های فیزیک 1 و 2 تسلط داشت و به درسی که می‌داد دیگر شک نمی‌کردی که درست است یا نه.

   + سعید ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کارشناسی ارشد

بالاخره نتایج آزمون کارشناسی ارشد روی پایگاه سازمان سنجش قرار گرفت که بر اساس آمار پذیرش دانشگاهها در دفترچه شماره ۲، امسال شمار پذیرش دانشگاههای دولتی در رشته‌های روزانه ۱۰۵۶، رشته‌های شبانه ۵۳۰ و پیام نور ۳۷۰ نفر اعلام شده است. با توجه به رتبه نجومی من، فقط امکان قبولی در دانشگاههای روزانه درجه ۳ از قبیل دانشگاه اراک و دامغان و سیستان بلوچستان و... وجود دارد و فکر می‌کنم برای یکی مثل من که مشغول کار هستم و می‌خواهم کارم را از دست ندهم، در وهله اول دانشگاه پیام نور بهترین گزینه باشد. ولی بین دانشگاه شبانه نزدیک به شهرمان و دانشگاه پیام نور گیر کرده‌ام چون هزینه دانشگاه شبانه از دانشگاه پیام نور کمتر است و مدرک آن هیچ تفاوتی با دانشگاه روزانه ندارد، در دفترچه انتخاب رشته هم قید شده که حتا در مدرک دانشجویان شبانه، کلمه "شبانه" ذکر نمی‌شود.
چون در چند روز آینده مشغول انتخاب رشته هستم، به روز رسانی وبلاگ با تاخیر خواهد بود.

   + سعید ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()