saeid online

راست‌دستی هم موهبت الهی است!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + سعید ; ۸:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رابطه رنگ چشم و شخصیت

در این یادداشت درباره رابطه گروه خونی و شخصیتها نوشتم. حال بخوانید رابطه رنگ چشم و شخصیت را:

چشمان تیره:
چشمان تیره و مشکی نشان‌دهنده گرمای فراوانی است که خاستگاه آن عاطفه‌ای شدید است که یا جنبه اخلاقی دارد یا جنبه خشونت و بیدادگری. چنین فردی ممکن است اطرافیان خود را خیلی دوست بدارد یا آنکه بدون دلیل به آنها دشمنی بورزد. رگه‌های بی‌اعتمادی به دیگران و نیاز به توجه از سوی آنها و از سویی تمایل به تحت نفوذ درآوردن دوستان در آنها دیده می‌شود.

چشمان قهوه‌ای:
بیشتر نشان‌دهنده کمال‌پرستی و بلندپروازی است. روشنفکرانی که چشمانشان به این رنگ است، فراوانند. چشم‌قهوه‌ایها برای رسیدن به یک هدف همه تلاش خود را به کار می‌گیرند و انگیزه کافی نیز دارند. اما به محض اینکه با مانعی روبرو شوند از سرعت عملشان کم می‌شود و از حرکت باز می‌مانند. آنها به اصول و اعتقاداتی که در ذهن دارند پایبندند و دیگران را به آنها تشویق می‌کنند. از تنهایی بدشان نمی‌آید ولی در عین حال برونگرا هستند و به آسانی می‌توانند با دیگران رابطه ایجاد کنند.

چشمان آبی پررنگ:
نشان‌دهنده یک انسان فعال، مصمم، خونسرد، دقیق، پایدار و باپشتکار است. چشم‌آبیها دارای بینش اقتصادی و مادی هستند، جوانب هر کاری را به خوبی بررسی می‌کنند و با آرامش بهترین راه را برمی‌گزینند. اما کسانی که رنگ چشمانشان آبی روشن است، خیال‌باف، رویایی، احساساتی، کم و بیش بانشاط و سطحی و بی‌احتیاط هستند.

چشمان سبز:
نشانه گرایشهای ذهنی و عاطفی دور از معمول است که گاهی نبوغ‌آمیز و گاهی مبنی بر خیال‌بافی و غیرعادی و نشانه عصبانیت و ابراز شور و عواطف شدید است.

خاکستری:
رنگ خاکستری هم از یک انسان مثبت، عمل‌گرا و دارای توانایی کار فراوان حکایت می‌کند.

   + سعید ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سیاست بی سیاست

دوست عزیز و محترمی با نام «دوست» برای مطلب «فیل و فنجان» پیامی گذاشته اند و ما را مورد لطف قرار داده اند. ضمن عرض تشکر از این دوست گرامی که بشارت به صبح سپید آزادی و امید و از این قبیل صبحها داده اند٬ باید عرض شود که ما به هیچ عنوان قصد این گونه کارها را نداشته و نداریم و اصولا ما را چه به این حرفها. ما خیلی هم مخلص این مهرورزان عزیز و همیشه در صحنه و انقلابی هستیم و خیلی خیلی ارادت داریم. شما را به جان عزیزتان ما را وارد این بازیهای پیچیده سیاسی نکنید. ما یک عده انسان شریف تحصیلکرده رشته شیمی ورودی ۷۹ دانشگاه محترم و شریف اراک هستیم و به طور کلی خاطر خواه نظام هستیم و هیچ مشکلی با هم نداریم. فقط تنها مشکل ما در یک مقطع زمانی٬‌ دانشگاه و اساتید معظم بودند که مقداری گیر پاژ داشتیم که به یاری خدا و با فراغت از تحصیلمان رفع شد. ما نه معاندیم نه شورشی و نه آشوب طلب. ما فقط همینیم که هستیم. تازه بعد از فراغت از تحصیل  مخلص همه اساتید عزیز و گل هم شده ایم و کلی پاچه خوری هم یاد گرفته ایم. بروید و خوش باشید. تا بعد...

   + سعید ; ۸:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

فیل و فنجان

امروز هیات محترم دولت مهرورز در یک اقدام انقلابی به مانند سایر اقدامات انقلابی گذشته‌اش اعلام فرمود: «حقوق کارمندان فلک زده عزیز دولت نباید برابر با نرخ تورم افزایش یابد بلکه باید متناسب با آن باشد.» کارشناسان و منابع آگاه و سایر منابع پس از این بیانیه مهرورزانه از هیات دولت پرسیدند: «آقای محترم هیات دولت! این تناسب به چه میزان باید باشد؟» سپس هیات محترم دولت بیان کردند: «مهم همان تناسب است و میزان آن اصلا مهم نیست.» و همان کارشناسان و منابع آگاه و سایرین دریافتند که تناسب ممکن است به مثابه فیل و فنجان باشد٬ البته در این میان فیل نرخ تورم و فنجان میزان افزایش حقوق فلک زدگان عزیز می باشد. ولی مطلبی که حائز اهمیت است این است که اصولا میزان تناسب به طور کلی هیچ ربطی به هیچ فلک‌زده‌ای ندارد و همین که نانی به خانه هایشان می‌رود که به غفلت نخورند! کفایت می‌نماید و اگر هم زیاد پا پیچ شوند ممکن است مورد مهرورزی پدرانه هیات محترم دولت قرار گیرند.

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روابط پسر و دختر

چند روز پیش در یکی از این گفتگوهای تلویزیونی که از شبکه 2 پخش می‌شد، یکی از روحانیانی که از قضا خیلی هم معروف هستند و همیشه جوری به دوربین نگاه می‌کند و حرف می‌زند که انگار دوای تمام دردهای بشری پیش اوست، در باره چگونگی روابط دختر و پسر و رابطه آن با پیشرفت علم و دانش در دانشگاهها می‌گفت: هنگامی که یک خانم و یک آقا با هم گفتگو می‌کنند سه حالت بیشتر ندارد: 1) اگر هر دو با تقوا باشند، همیشن تقواپیشگی و پرهیزکاری آنها سبب حذر کردن آن دو از یکدیگر و مانع از گفتگوی راحت بین آنها می‌شود و بنا بر این گفتگوی علمی بین آنها عملی نمی‌شود. 2) اگر هر دو بی‌تقوا باشند هنگام گفتگو با هم حواسشان به همه چیز و همه جا هست غیر از یک گفتگویی که بار علمی داشته باشد. و 3) چنانچه یکی از آنها باتقوا باشد و دیگری بی‌تقوا، باز هم گفتگوی آنها مفید فایده نخواهد بود، چون یکی از آنها به دلیل تقواپیشگی از دیگری حذر می‌کند و دیگری هم که دنبال مسائل دیگری است.
بنا بر این، با ممنوع کردن گفتگوی دختر و پسر در دانشگاهها، چنانچه دخترها با هم و پسرها نیز با هم به گفتگوی علمی بپردازند، حواسشان  پرت نمی‌شود و خود به خود علم و دانش در دانشگاهها شکوفا می‌شود!!!
البته نه ایشان به این نکته اشاره کردند و نه مجری برنامه از وی پرسید که چرا در کشورهای غربی که در علم و دانش خیلی خیلی از ما جلوترند، زودتر از اینها بین دخترها و پسرها دیوار نکشیدند تا بیشتر پیشرفت کنند؟!

   + سعید ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پیامهای دیگران

١) آقا یا خانم شریفی با نام آناهیتا در پیامی نوشته‌اند که "این‌قدر این استادان دانشگاه از شما تعریف کردند که فکر می‌کردیم الان همه شما سر کارید..."
به آگاهی‌شان برسانم که نگارنده این مطلب از شاغل بودن حداقل آن دسته از بر و بچ شیمی 79 که با آنها در تماس است، اطمینان کامل دارد ولی منتهای مراتب صحبت از پیدا کردن یک کار رسمی در یکی از سازمانها یا شرکتهای دولتی است. بدون شک کار کردن در یک شرکت دولتی بدون دغدغه تمدید قرارداد کار خیلی بهتر از یک شرکت خصوصی بدون اطمینان از اینکه ‌آیا سه ماه بعدی هم شاغل هستی یا نه، است.

٢) یک بازدیدکننده دیگر هم با نام اریک پیامی برای ما فرستاده‌اند با این مضمون:

Te vi gitana morena
Caminando por la plaza
Sola en el reflejo de la luna
Con mi guitarra y cantando
Y yo con mi guitarra alli cantando
Para ti hermoso
Y tu te pones a bailar
Con gracia y alegria
Mira la gitana mora
Mira, mira como baila
Siguiendo el compas de la guitarra
Siguiendo el compas gitano y moro

فکر می‌کنم به زبان لاتین باشد ولی اینکه ترجمه آن چیست را نمی‌دانم. فقط امیدوارم فحش و ناسزا نباشد!

٣) امروز خبری خواندم با این عنوان که "یک جوان چینی در اراک اسلام آورده است." جدای از اینکه عنوان خبر یک کمی خواننده را به مغلطه می‌اندازد و این پیام را می‌رساند که لابد اسلام هم مانند کالاهای دیگر از کشور چین با قیمت ارزان و کیفیت نه چندان مناسب وارد ایران شده است، می‌تواند برداشت زیر را برای آن دسته از کسانی که سرشان را زیر برف کرده‌اند، به همراه داشته باشد:
گرویدن انقلابی و معجزه‌آسای یک جوان چینی که شبیه تولد دوباره انسانهای گمراه عصر بی‌مذهبی و بی‌دینی است، یک نفر دیگر به جمعیت روزافزون مسلمانان جهان افزود و همه تلاشهای امریکا و اسرائیل در نسل‌کشی مسلمانان عراق و فلسطین را خنثایید. (خنثی کرد) این امر، نشان از گسترش روزافزون اسلام در جای جای گیتی و نفوذ آن در قلب انسانهای آزاده و به خاک کشیده شدن تلاشهای استکبار جهانی و مزدوران مفت‌خورش در تخریب چهره اسلام دارد!

   + سعید ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

استخدام در وزارت نیرو

اینقدر که این ایمان قلی‌زاده نگران پیدا کردن یک کار دولتی برای من هست، خودم فکر نیستم. چند روز پیش پیامک! داد که وزارت نیرو نیرو می‌گیرد و برای نام‌نویسی یا به هفته‌نامه بازار کار یا این سایت  مراجعه کنم. پشت‌بندش یک پیامک دیگر داد که در آزمون ورودی به همه سوالها پاسخ بدهم، حتا سوالهایی که بلد نیستم. چون خودش جواب این ترفند را گرفته و در نیروگاه نکا مشغول به کار شده.
اضافه می‌کنم تا 10/خرداد/87 برای نام‌نویسی در این آزمون فرصت هست.

   + سعید ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از سیاست

سخنگوی دولت گفته است: "امروز عده‌ای ما را ملامت و سرزنش می‌کنند که دولت به جای اندیشیدن به ‌حل مشکلات جهانی به فکر گوجه فرنگی مردم باشد، این همت کوتاه و ضعف بنیه‌، حیرت‌آور ‌است و با فرهنگ علوی غدیری تطابق ندارد. آنها با این نوع بیان به ما می‌گویند مسیر عزت جامعه خود را فراموش کنیم، در حالی که این ‌حرفی بسیار غلط است زیرا اگر افقهای روبه‌روی خود را نشکافیم و بر اساس همت بلند ایرانی و فرهنگ ‌بدون مرز اسلامی خود عمل نکنیم، مشکلات داخلی و پیش پا افتاده نیز رفع نخواهد شد."
من به عنوان یک شهروند به جناب آقای الهام که از قضا در شکل و قیافه تشابه زیادی هم با رئیس مجلس و هم با رئیس جمهور دارند، نکته‌ای یادآوری می‌کنم و آن اینکه: کسی از شما نخواسته است به جای اندیشیدن به افقهای دوردست و فتح قله‌های دانش و پیشرفت به فکر گوجه و سیب‌زمینی مردم باشید؛ بلکه سخن ما این است که دولتی که نتوانسته است مسائل جاری و پیش پا افتاده کشور هفتاد میلیونی خود را حل کند و هنوز در تنظیم بازار کالاهای مصرفی شهروندان خود درمانده است، حکماً و عقلاً نباید و نمی‌تواند این داعیه را داشته باشد که بهتر از دیگران می‌تواند به اداره جهان بپردازد و به مسئولان دیگر کشورهای جهان نامه ارشادی بنویسد و از آنها بخواهد که چنین و چنان کنند تا بشریت نجات یابد. چرا که از قدیم گفته‌اند: دوصد گفته را چون نیم کردار نیست.

   + سعید ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

موش خوش‌بخت!

موش از شکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه صدا برای چیست. مرد مزرعه‌دار که تازه از شهر رسیده بود بسته‌ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن آن بود. موش لبهایش را لیسید و با خود گفت کاش یک غذای حسابی باشد. اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد، چون مزرعه‌دار یک تله‌موش خریده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر تازه را به همه بدهد. او به هر کسی که می‌رسید، می‌گفت مزرعه‌دار یک تله‌موش خریده است...
مرغ با شنیدن این خبر بالهایش را تکان داد و گفت: «آقای موش، برایت متاسفم. از این به بعد خیلی باید مراقب باشی، به هر حال تله‌موش به من ربطی ندارد.» میش وقتی خبر تله‌موش را شنید، صدای بلند سر داد و گفت: «آقای موش من فقط می‌توانم دعا کنم توی تله نیفتی.» موش که به همدردی نیاز داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت: «من که تا حالا ندیده‌ام یک گاوی توی تله‌موش بیفتد!» او این را گفت و زیر لب خنده‌ای کرد و دوباره به چریدن پرداخت.
سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله بیفتد، چه می‌شود؟
در نیمه‌های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه‌دار بلافاصله بلند شد و به سوی انبار رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند. او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله‌موش تقلا می‌کند، موش نیست بلکه مار خطرناکی است که دمش در تله گیر کرده است. همین که زن به تله‌موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت. وقتی زنش را در این حال دید او را به بیمارستان رساند. پس از چند روز، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مانند سوپ مرغ نیست. مرد مزرعه‌دار که زنش را خیلی دوست داشت به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد می‌کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه‌دار مجبور شد میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانانش غذا بپزد.
روزها می‌گذشت و حال زن مزرعه‌دار بدتر می‌شد تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می‌پیچید از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در خاکسپاری او شرکت کردند و مرد مزرعه‌دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند. حالا، موش به تنهایی در مزرعه می‌گشت و به جانوران زبان‌بسته‌ای فکر می‌کرد که کاری به کار تله‌موش نداشتند!

نتیجه‌گیری: به مسائل سطحی نگاه نکنید. شاید مسائلی که در نگاه اول، بی‌ارتباط با یکدیگر به نظر می‌رسند، به هم مربوط باشند.

   + سعید ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

امدادهای غیبی!

شنبه صبح امتحان شیمی صنعتی1 داشتم که با پدر مهندسی‌شیمی ایران و جهان، مهندس امانی قشنگ (بر وزن مشنگ) ارائه شده بود. روز دوشنبه دو تا امتحان داشتم: ساعت 8 صبح مبانی پلیمر با دکتر فقیهی و ساعت ۳۰/۱۰ شیمی‌فیزیک 1 با دکتر صلابت. تازه، فردای آن روز هم دو تا امتحان دیگر داشتم یکی درس اختیاری محیط زیست و دیگری کاربرد طیف که با پروفسور بی‌خیال و بی‌قیدی همچون فروغی‌فر ارائه شده بود.
این برنامه امتحانی گوشه‌ای بود از اوج بی‌برنامه‌ریزی در گروه شیمی و معاونت آموزش دانشگاه رو به پیشرفت اراک! الحق و والانصاف که باید به همه دست‌اندرکاران این برنامه امتحانی از سرگروه شیمی که پروفسور امانی بود تا آبدارچی گروه که حشمت بود، خسته نباشید عرض کنیم. در چهار روز هفته خیلی از ما حدود چهارده واحد درسی باید امتحان می‌دادیم. رکوردی که فکر می‌کنم کمتر کسی آن را تاکنون توانسته است بر جای بگذارد.
در روزی که هم امتحان پلیمر داشتم و هم امتحان شیمی‌فیزیک 1، بعد از امتحان پلیمر اتفاق نه چندان دور از ذهنی برایم افتاد. نمی‌دانم چی شد که هر چی شیمی‌فیزیک خوانده بودم از ذهنم پرید، هیچی به ذهنم نمی‌رسید. با این که از بخت بد من مراقب جلسه آقای خدابخشی بود که در یک گوشه عین یک مجسمه می‌ایستاد و امکان هرگونه تقلب را از ما سلب می‌کرد، چاره‌ای جز تقلب ندیدم. حتا اگر مراقب سریش جلسه برگه‌ام را می‌گرفت، چیز مهمی از دست نمی‌دادم.
مگر لطف خدا تمام‌شدنی است؟! کنار من کسی نشسته بود که به بزرگ‌ نوشتن معروف بود و دستخط درشتش زبانزد همه بود. بله، این دوست خوب ما کسی نبود جز علی آقای وارسته. (ملقب به عرشیا و شاید ارشیا) هر کس دیگری غیر از وارسته‌جون کنار من بود، نمی‌توانستم روی دستش را ببینم. دو تا از چهار سوال امتحان را به هر بدبختی که بود و با پررویی تمام در حضور دیدگان مجسمه یادشده از روی برگه وارسته‌جون نوشتم، زحمت کشیدم و یک سوال را خودم نوشتم تا این که در این درس ۵/۱۴ که نمره بدی نسبت به میانگین کلاس نبود شدم.
هیچ گاه کمک رفیقانه و خالصانه وارسته‌جون را فراموش نمی‌کنم و همیشه و همه جا گفته‌ام که شیمی‌فیزیک 1 را علی وارسته برای من پاس کرد. امیدوارم هر کجا هستند موفق و موید باشند.

   + سعید ; ٩:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خلیج همیشه فارس

آقای مهدی خوبی که با نام مهدی شورکایی برای من ای‌میل می‌فرستد در یکی از نامه‌های خود خواسته بود با امضای الکترونیکی یادداشتی اعتراض خود را نسبت به تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی نشان بدهیم و از دست‌اندرکاران گوگل بخواهیم دیگر از این غلطها نکنند. خب، این چندمین بار است که این شیوخ کم‌عقل و شاید بی‌عقل حاشیه خلیج فارس نسبت به این کار اقدام می‌کنند و شما هم بهتر از من می‌دانید که در این میان باز هم بوی دلارهای عربی به مشام می‌رسد که توانسته‌اند مسئولان گوگل هم خر کنند. من که زیاد از این کار عربها دلخور نیستم چرا که با این کار عربها به اوج کمبود، درماندگی و ترس‌شان از نام ایران و ایرانی پی می‌برم. نمی‌دانم این کارشان را به چی تشبیه کنم ولی بیشتر به این می‌ماند که یک جانور کوچک مانند مگس با لگدپرانی سعی کند یک فیل بزرگ را از پای درآورد! چیزی مثل آب در هاون کوفتن!
شما خواننده عزیز هم می‌توانید با کلیک در اینجا نامه مذکور را امضا کنید. کار سختی نیست و بیشتر از ۲۰  ثانیه وقت نمی‌برد.
با کلیک در این جا: http://shimi79.persianblog.ir/post/292 هم می‌توانید ترانه‌ ابی را که سال گذشته به مناسبت دهم اردیبشت روز ملی خلیج فارس نوشته بودم، دوباره بخوانید.

   + سعید ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حکیمانه

انسانها به چهار دسته تقسیم می‌شوند:

آنانی که وقتی هستند‍‍ هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند.

دکترشریعتی

   + سعید ; ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()