saeid online

88 تان مبارک!


بدین شایستگی جشنی، بدین بایستگی روزی
ملک را در جهان هر روز، جشنی باد و نوروزی

حاجی فیروز by you.

چه افسانه زیبایی، زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؛ اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، آن روز این نوروز بوده است و بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است؛ بی‌شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.
و ما در این نخستین روز آفرینش، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز می‌افروزیم و در عمق وجدان خویش از صحراهای سیاه و مرگ‌زده قرون تهی می‌گذریم ‌و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنها در رگهایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند، شرکت می‌کنیم و بدین گونه بودن خویش را به‌عنوان یک ملت در تندباد ریشه‌برانداز زمانها و آشوب گسیختنها و دگرگون‌شدنها خلود می‌بخشیم و در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می‌گیریم که «هرگز نمی‌میریم» و دوام راستین خویش را به نام ملتی که ریشه در عمق فرهنگی سرشار از قداست و جلال دارد و بر پایه «اصالت» خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر صحیفه عالم ثبت می‌کنیم.

   + سعید ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

هفت‌سین مسئولان محترم از نگاه طنز سید ابراهیم نبوی

سید محمد خاتمی: سنبل، سیب سرخ، سوسن سپید، سبزه‌زاران، سماق خوشرنگ، سوت و ‏کف، سکه مبارک باد! ‏

اکبر هاشمی رفسنجانی: سکوت، سایه، سبز کمرنگ، سیاست پشت پرده، سمنوی عفت‌خانم، ‏سبزه‌های چشم‌انداز، سکه برای همه ایرانیان.‏

محمود احمدی‌نژاد: سوتی، سفر استانی، سفر خارج،‏ ستاره برای دانشجویان، سفره خالی، ‏سماق وعده‌دار، سه‌پایه (برای ایستادن در هنگام عکاسی)‏

مهدی کروبی: سنگ، سهام نفت، ساعت مچی، ساعت دیواری، ساعت زنگ‌دار، سبزه‌زارهای ‏لرستان، یک ساعت دیگر. ‏

میرحسین موسوی: سابق، سنگواره، سنگ پشت، سکوت، سرکه قدیمی، سکه‌های دو ریالی، ‏سبچ خوبیسم (به گوشهای خود دست نزنید.) ‏

حشین سریعتمداری: شیخ، شنگ، شه‌پایه منقل، شلول، شلول انفرادی، شتون طنژ، سایانفر.‏

فاطمه الهام: سوز دل، سرطان، سنگ‌اندازی به دشمن تبهکار، سیب له‌شده، سرکه ترش، ‏سبزه زردشده.

آیت‌ا... حسنی: ساندوخ، سلوات، سفره چهارخانه، سیب‌زمینی، سلاح نفربر، سفت(هر چیز ‏که سفت باشد)، قرآن (به من ربطی ندارد که سین بود یا نه، چون قرآن مهمتر بود از سنجد و ‏سماق که بی‌خود بود.) ‏


‏هر کدام از آقایان مذکور به حاجی‌فیروز چه می‌گویند؟
سید محمد خاتمی: فیروز عزیز
اکبر هاشمی رفسنجانی: فیروز جان
محمود احمدی‌نژاد: حاج آقا فیروزی ‏
مهدی کروبی: فیروز خان
میرحسین موسوی: برادر فیروز
حسین شریعتمداری: به اصطلاح ف.‏
فاطمه الهام: سردار فیروزی از بردگان آزاد شده توسط دولت نهم.‏
آیت‌ا... حسنی: این با اون فیروزان که هنرپیشه خائن بود در رژیم کمونیستی فامیل بود؟

   + سعید ; ۳:۳۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گلستان و برف

به ماه دی، گلستان گفت با برف / که ما را چند حیران می‌گذاری
بسی باریده‌ای بر گلشن و راغ / چه خواهد بود گر زین پس نباری
بسی گلبن، کفن پوشید از تو / بسی کردی به خوبان سوگواری
شکستی هر چه را، دیگر نپیوست / زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری
هزاران غنچه نشکفته بردی / نوید برگ سبزی هم نیاری
چو گستردی بساط دشمنی را / هزاران دوست را کردی فراری
بگفت: ای دوست، مهر از کینه بشناس / ز ما ناید به جز تیمارخواری
هزاران راز بود اندر دل خاک / چه کردستیم ما جز رازداری
به هر بی‌توشه ساز و برگ دادم / نکردم هیچ‌گه ناسازگاری
بهار از دکه‌ی من حله گیرد / شکوفه باشد از من یادگاری
من آموزم درختان کهن را / گهی سرسبزی و گه میوه‌داری ‌
مرا هر سال، گردون می‌فرستد / به گلزار از پی آموزگاری
چمن یکسر نگارستان شد از من / چرا نقش بد از من می‌نگاری ‌
به گل گفتم رموز دلفریبی / به بلبل، داستان دوستاری
ز من، گلهای نوروزی شب و روز / فرا گیرند درس کامکاری
چو من گنجور باغ و بوستانم / درین گنجینه داری هر چه داری
مرا با خود ودیعتهاست پنهان / ز دوران بدین بی اعتباری
هزاران گنج را گشتم نگهبان / بدین بی پایی و ناپایداری
دل و دامن نیالودم به پستی / بری بودم ز ننگ بد شعاری
سپیدم زان سبب کردند بر / که باشد جامه‌ی پرهیزکاری
قضا بس کار بشمرد و به من داد / هزاران کار کردم گر شماری
برای خواب سرو و لاله و گل / چه شبها کرده‌ام شب زنده‌داری
به خیری گفتم اندر وقت سرما / که میل خواب داری؟ گفت آری
به بلبل گفتم اندر لانه بنشین / که ایمن باشی از باز شکاری
چو نسرین اوفتاد از پای، گفتم / که باید صبر کرد و بردباری
شکستم لاله را ساغر، که دیگر / ننوشد می به وقت هوشیاری
فشردم نرگس مخمور را گوش / که تا بیرون کند از سر خماری
چو سوسن خسته شد گفتم چه خواهی / بگفت ار راست باید گفت، یاری
ز برف آماده گشت آب گوارا / گوارایی رسد زین ناگواری
بهار از سردی من یافت گرمی / منش دادم کلاه شهریاری
نه گندم داشت برزیگر، نه خرمن / نمی‌کردیم گر ما پرده‌داری ‌
اگر یک سال گردد خشک‌سالی / زبونی باشد و بد روزگاری
از این پس، باغبان آید به گلشن / مرا بگذشت وقت آبیاری
روان آید به جسم، این مردگان را / ز باران و ز باد نو بهاری
درختان، برگ و گل آرند یکسر / بدل بر فربهی گردد نزاری
به چهر سرخ گل، روشن کنی چشم / نه بیهوده است این چشم انتظاری
نثارم گل، ره آوردم بهار است / ره‌آورد مرا هرگز نیاری
عروس هستی از من یافت زیور / تو اکنون از منش کن خواستگاری
خبر ده بر خداوندان نعمت / که ما کردیم این خدمتگذاری

پروین اعتصامی

   + سعید ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روزمره

می‌خواستم با آغاز سال نو، قالب وبلاگ را نو کنم و در سال جدید با چهره جدید وبلاگ، وب‌فرسایی کنم. (وب‌فرسایی: چیزی در مایه‌های قلم‌فرسایی!) این کار را هم کردم. ولی ناگفته نماند که هیچ یک از قالبهای پیش‌ساخته پرشین‌بلاگ چنگی به دل مشکل‌پسندم نزدند و پس از یکی دو روز جستجو، بالاخره به این قالب ساده تن دادم.

این بدقولهای شیمی79 که قرار بود عکسهای خودشان را به ای‌میل وبلاگ بفرستند تا دیگران هم ببینند اما این کار را نکردند، قاسم درخشان، سید مصطفا حسینی و مجید جمشیدی بودند که به زودی به مجازات عمل خود خواهند رسید.
اما با این حال سه چهار تا عکس از ترم آخر دوران دانشجویی‌مان در فوتوبلاگ بارگذاری کردم. می‌توانید ببینید.
در این شب عیدی، بیشتر از این مزاحم وقت شریفتان نیستم.

   + سعید ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

داستانک

دخترجوانی از مکزیک برای یک ماموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دو ماه، نامه‌ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می‌کند به این مضمون: لورای عزیز، متاسفانه دیگر نمی‌توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت، ده بار به توخیانت کرده‌ام! و می‌دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم را برایم پس بفرست.
دختر جوان رنجیـده‌خاطر از رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش می‌خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی و... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکسها را با عکس نامزد بی‌وفایش، دریک پاکت گذاشت و همراه با یادداشتی برایش پست می‌کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان!

   + سعید ; ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پس چی شد؟!

از: و . ش . 79
به: ق . د / م . ج / س‌م . ح
موضوع: ع

(محرمانه)

بر اساس آخرین توافقات به عمل آمده بین وبلاگ و آقایانی که خودشان می‌دانند و خودشان هم قول دادند، قرار شد عکسهای برگزیده خودشان را برای بارگذاری در وبلاگ برایمان بفرستند که متاسفانه تا الان هیچ خبری از آنها نشده است. درصورت ادامه این روند و بی‌تفاوتی نسبت به احساسات پاک و بی‌آلایش‌مان، در یادداشت بعدی نسبت به ذکر نامشان اقدام می‌شود و چنانچه این رویه خطرناک آنها ادامه پیدا کند، قیافه کاریکاتوریشان در دنیای اینترنت به جهانیان معرفی خواهد شد. باشد که درس عبرتی برای دیگران باشد.
با هیچ کسی هم شوخی نداریم.

و من‌ا... توفیق.
واحد ن . آ . ش

   + سعید ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از: پروفسور هشترودی

منحنی قامتم، تابع ابروی توست
خط مجانب بر آن، سلسله‌ موی توست

حد رسیدن به تو، مبهم و بی‌انتهاست
بازه تعریف دل، در حرم کوی توست

چون به عدد یک تویی، من همه‌ صفرها
آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو
گرمی جان‌بخش او، جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا
ناحیه همگراش دایره روی توست

( از همه شیمیدانهای شاعر و بااستعداد می‌خواهم، برای رو کم کنی هم که شده، دست به کار بشوند و شعر مشابهی بسرایند!)

   + سعید ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سرود "ای ایران" از یادگارهای مانا یاد استاد گل‌گلاب

اگر خاطرتان باشد دانشگاه بین‌المللی اراک از چهار یا پنج ساختمان تشکیل شده بود که از همان دم در نگهبانی عبارتند از: ساختمان گروه زیست‌شناسی، ساختمان آموزش، ساختمان قدیم کلاسها یا دکتر گل‌گلاب، ساختمان آزمایشگاههای شیمی و ساختمان جدید کلاسها. البته با انتقال رشته‌های پایه به بیابان سردشت حتما کاربری هر یک از آنها تا حدودی باید تغییر کرده باشد. پیش از این، در اینجا درباره ساختمان جدید کلاسها نوشته بودم. اما در تمام چهار سالی که در دانشگاه اراک بودم و حتا در چهار سال بعد از آن هیچ گاه درباره وجه تسمیه "گل‌گلاب" فکر نکرده بودم. ولی می‌دانستم که دکتر گل‌گلاب باید یکی از چهره‌های فرهیخته و ماندگار باشد. بد نیست بدانید:
استاد حسین گل‌گلاب در 1276 خورشیدی در تهران متولد شد. در دارالفنون تحصیل کرد و در حین تحصیل به تدریس نیز مشغول شد. در 1301 از مدرسه عالی حقوق فارغ‌التحصیل شد. به گیاه‌شناسی پرداخت و اولین کسی بود که کتاب طبیعی نوشت. در 1313 همزمان با تاسیس دانشگاه تهران به مقام استادی گیاه‌شناسی منصوب شد. مشهور است که مرحوم گل‌گلاب با پای پیاده یا دوچرخه مناطق گوناگون ایران را می‌پیمود تا گیاهان دارویی ایران را بررسی کند. در پایان، در 22 اسفند 1363 در تهران درگذشت.
در شهریور 1323 و با اشغال ایران توسط قشون روس و انگلیس در جنگ جهانی دوم، استاد گل‌گلاب جان پر درد خود را نزد استاد روح‌ا... خالقی حکایت می‌کند. خالقی او را دلداری می‌دهد و می‌گوید که با غصه خوردن دردی دوا نمی‌شود، باید کاری بکنیم. و بدین گونه است که ترانه "ای ایران" استاد گل‌گلاب با آهنگی از روح‌ا... خالقی و با صدای بنان، نقشی شد بر دل و جان ایرانیان تا ابد ماندگار.

ای ایران، ای مرز پر گهر
ای خاکت سر چشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای... دشمن ار تو سنگ خاره‌ای، من آهنم
جان من، فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست، اندیشه‌ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت، در و گهر است
خاک دشتت، بهتر از زر است
مهرت، از دل، کی برون کنم
بر گو، بی مهر تو، چون کنم
تا... گردش جهان، دور آسمان به پاست
نور ایزدی، همیشه رهنمای ماست
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو، سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از... آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهر اگر برون رود گلی شود دلم

   + سعید ; ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مجید جمشیدی

در این یک ماه اخیر گویا فیل بر و بچ شیمی79 به شدت یاد هندوستان دوران دانشجویی شان افتاده و غیر از سید و قاسم  و دیگرانی که گفته بودم با من تماس گرفتند، مجید جمشیدی هم دیروز جمعه با خط اعتباری اش به من زنگ زد و گفت که همچنان به آرمانهای مقدس شیمی79 پایبند است و همیشه به وبلاگ سر می زده، می زند و خواهد زد. این بچه مرند که سوتی هایش هیچ گاه از ذهن پاک نمی شوند و باید در یاداشتهای بعدی به آن بپردازم، گفت که همچنان در کرج در کارخانه تولیدات بهداشتی بس مشغول کار است و حتا عروسی هم کرده! و ادامه داد که بابا هم شده ولی من باورم نشد. از من خواست که عکسهای دوران دانشجویی مان را به نمایش بگذارم که باید به عرض برسانم جز عکسهایی که در آنها مورد منکراتی وجود دارد و لذا قابل نمایش نیستند، دیگر عکسی نمانده، بیشتر عکسها را قبلا در فوتوبلاگ بارگذاری کرده ام. شما اگر عکس دارید، به ای میل من بفرستید تا در فوتوبلاگ به نمایش بگذارم.
این هم شماره مجید: 09358284904

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

قاسم همیشه درخشان!

دیشب با قاسم درخشان بعد از حدود 4 سال تلفنی صحبت کردم. از روی صداش می‌شد فهمید که هنوز هم سرزنده و سرحال است. می‌گفت چند روزی هست که درگیر وبلاگ شده و حتا یکی هم برای خودش دست و پا کرده. قرار شد چند تا عکس از خودش بفرستد تا در فوتوبلاگ بارگذاری کنم. همان طور که رضا گفته بود و خودش هم گفت از فروردین 84 در آب سنگین اراک مشغول به کار شده و از همان موقع مغازه خدمات کامپیوتری‌اش را تعطیل کرده. فقط خدای حلیم کمی از صبر خود بدهد به قاسم برای زندگی کردن در اراک با اون مردمهاش!
اگر اشتباه نکنم زمانی که ما هنوز اندر خم ترم 2 یا 3 مانده بودیم، قاسم به طور رسمی قاطی مرغها شد و به ناچار از ما فاصله گرفت؛ همدیگر را اگر می‌دیدیم فقط در دانشگاه بود آن هم به سلام و علیکی و دیگر هیچ. رها کنم...
برای تماس با قاسم می‌توانید به این شماره تماس بگیرید: 546ـ46ـ36ـ0918
اضافه کنم از بین کسانی که در همان دوران دانشجویی ازدواج کردند، فقط مهرعلی‌پور بیچاره بود که عطای گرفتن مدرک را به لقایش بخشید و از ادامه تحصیل انصراف داد. الان هم هیچ خبری ازش ندارم و بعید می‌دانم کس دیگری هم خبر داشته باشد.

 

در ضمن، این "جمله‌های کوتاه انگیزشی" را قاسم درخشان به ای‌میلم فرستاده:

با استعداد متوسط اما پشتکار متوسط به هر چه بخواهید می‌رسید.
اگر در کارها جدیت به خرج ندهید، بی‌استعدادترین افراد مصمم و با اراده از شما پیشی می‌گیرند.
کارتان را آغاز کنید. توانایی انجامش به دنبال می‌آید.
خداوند به هر پرنده‌ای دانه‌ای می‌دهد ولی نه درون لانه‌اش.
اثر کمرنگ‌ترین نوشته‌ها از قویترین حافظه‌ها بیشتر است.
مردان شجاع فرصت می‌آفرینند و ترسوها منتظر فرصت می‌نشینند.
تغییر نکردن پوسیدگی است و تغییرات غیراصولی هرج و مرج ایجاد می‌کنند.
گوش شنوا زیربنای مهارتهای ارتباطی است.
دشوارترین قدم همان قدم اول است.
هرگز چیزی تغییر نیافته است، این ما هستیم که عوض می‌شویم.
برای شنا کردن در جهت مخالف رودخانه سخت‌کوشی لازم است، وگرنه هر ماهی مرده‌ای می‌تواند در جهت آب شنا کند.
آن قدر شکست خوردن را تجربه کنید تا شکست دادن را بیاموزید.
رمز سلامتی قرار دادن کمی هیجان به جای آسایش است.
کتاب معلمی است که بدون عصا و تازیانه ما را تربیت می‌کند.
فردی که به خود اطمینان دارد به تعریف دیگران نیاز ندارد.
آنچه هستید بهتر شما را معرفی می‌کند تا آنچه می‌گویید.
از کارهای بزرگ نهراسید زیرا هر کار بزرگی را می‌توان به کارهای کوچکتر تقسیم کرد.
همواره به یاد داشته باشید آخرین کلید باقی‌مانده شاید بازگشاینده قفل باشد.

   + سعید ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

گفتگو با خدا

گفتم: خسته‌ام.

گفتی: از رحمت خدا ناامید نشوید. (زمر/53)

 

گفتم: هیچ‌کس از درونم خبر ندارد.
گفتی: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

 

گفتم: تو اصلا مرا می‌بینی؟
گفتی: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم. (ق/16)

 

گفتم: ولی انگار مرا فراموش کرده‌ای؟
گفتی: من را یاد کنید تا یاد شما باشم. (بقره/152)

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد. (احزاب/63)

  

گفتم: تو خدایی و صبور، من بنده‌ات هستم و کم‌صبر، با یک اشاره‌ تو مشکلم حل می‌شود.
گفتی: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشد. (بقره/216)

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...
گفتی: خدا نسبت به همه‌ مهربان است. (بقره/143)

 

گفتم: دل‌گیرم.  
گفتی: باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشید. (یونس/58)

  

گفتم: خیلی چاکریم!

گفتی: برخی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگر خیری به آنها برسد، آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی که امتحان شوند، رویگردان می‌شوند. (شما این گونه نباشید.) (حج/11)

 

گفتم: احساس تنهایی می‌کنم.
گفتی: من که نزدیکم! (بقره/
۱۸۶)

   

گفتم: دوست دارم مرا ببخشی.
گفتی: از خدا بخواهید و سپس توبه کنید. (هود/
۹۰)

 

گفتم: با این همه گناه...؟
گفتی: مگر نمی‌دانید خداست که توبه قبول می‌کند؟ (توبه/
۱۰۴)

 

گفتم: دیگر روی توبه ندارم.
گفتی: (ولی)
خدا عزیز و داناست، او آمرزنده‌ گناه هست و پذیرنده‌ توبه. (غافر/۲-۳)

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدام یک توبه کنم؟ 
گفتی: خدا همه‌ گناهان را می‌بخشاید. (زمر/
۵۳)

 

گفتم: یعنی باز هم مرا می‌بخشی؟
گفتی: به جز خدا کیست که گناهان را ببخشاید؟ (آل عمران/
۱۳۵)

  

گفتم: در برابر این همه مهربانی تو چه کنم؟
گفتی: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌ها بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون ببرند
. خدا نسبت به مؤمنان مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳)

   + سعید ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()

خسی در میقات

امروز با این باد شدید و سردی که از دیشب در حال وزیدن است، امکان بیرون رفتن از خانه نیست. نه این که امکانش نباشد، به سرماخوردنش نمی‌ارزد! البته کار خاصی هم ندارم، روزهای بعد هم می‌شود آنها را انجام داد. تا ظهر باید خودم را با کتاب خواندن یا پرسه زدن در دنیای مجازی سرگرم کنم و بعد از ظهر هم با یک خواب نیم‌روزی، خودم را برای کار در شیفت شب آماده کنم: از ساعت 5/6 عصر تا 5/6 صبح فردا.

 

کتابی که این روزها مرا سرگرم خود کرده و شاید یکی از معدود کتابهایی باشد که تصمیم دارم به طور کامل بخوانم، "خسی در میقات" نوشته جلال آل احمد (درباره سفر حج خودش در سال 1342 خورشیدی) است. کتابی که خودم هم نمی‌دانم چرا به خواندنش مشتاق شدم. شاید به این امید که من هم یک روز عازم این سفر بشوم و برای انتشار خاطرات سفر در وبلاگ، مجبور باشم سفرنامه‌نویسی را یاد بگیرم.
و این هم چند سطری از همان کتاب:

... دیگر این که امروز حال هیچ کاری ندارم. جز این که بنشینم و هم‌سفرها را تماشا کنم. یک سرهنگ بازنشسته، سه چهارتا مازندرانی، یک دندان‌ساز، دو سه تا اصفهانی، آن تات مدعی تهرانی بودن و چندتای دیگر هر کدام سر جای خود نشسته‌اند. کنس و سخت‌گیر و بی‌خبر از دیگران و مشغول رتق و فتق امور بسیار مهم و بسیار جزئی مسافرت و بار و بندیلشان. (مگر مجبوری؟ چقدر توی نخ مردم رفتن؟ بلند شو ریشی بتراش و برو بیرون.) راستی آن روزی که در منا سر تراشیدیم به چادر که برگشتم، نشستم به ریش تراشیدن. جلوی جمع... و همه، چنان چپ‌چپ نگاهم می‌کردند که انگار یک عمل خلاف می‌کنم. گر چه فردا صبح اغلب آنها که چپ‌چپ نگاه می‌کرند، خودشان ریش تراشیدند.

   + سعید ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()