saeid online

ماهواره امید

در پی پرتاب موفقیت‌آمیز ماهواره ملی امید و در مدار قرار گرفتن این شاهکار علمی جهان، پیامی نیز از سوی این ماهواره به جهانیان مخابره شد. در این مقاله کوتاه به بیان گوشه هایی از کارکردهای این شاهکار بشریت می‌پردازیم.
در بعد دستاوردهای فضایی این ماهواره، پس از مخابره پیام، گروهی از موجودات فضایی به شدت تحت تاثیر این پیام قرار گرفتند و در حالی که اشک حسرت می‌ریختند جهت کمک به مردم غزه اعلام آمادگی کردند. این موجودات از کارهای ننگین خودشان در گذشته و شرکت در فیلم‌های هالیوودی مانند جنگ ستارگان، نشانه‌ها و... اظهار پشیمانی نموده، کلیه دستمزدهای خودشان را به مظلومان جهان اهدا کردند.
گفته می‌شود یکی از اهداف ماهواره امید در فاز اول، شناسایی مظلومان و پابرهنگان عزیز در اقصا‌نقاط گیتی پهناور و در فاز دوم شناسایی چند مکان جهت احداث ایستگاه‌های کمیته امداد فضایی می‌باشد. در این صورت بی‌بضاعتان عزیز با نصب پارچه بزرگی که روی آن نوشته شده HELP بر روی سقف منازل‌شان، در اسرع وقت کمکهای بشر دوستانه دریافت می‌کنند.
در همین راستا مهندسین طراح امید، از ساخت ماهواره تخصصی «مستضعف‌یاب جهانی» که ترکیبی از امید و تکنولوژی GPS به نام «GMS: Global Mostazaf Searcher» می‌باشد خبر می‌دهند و ابراز امیدواری می‌کنند در آینده‌ای نزدیک در مدار قرار گیرد. در این صورت می‌توان خسارت‌دیدگان تمامی نسخه‌های جنگ ستارگان را نیز تحت پوشش سازمان نوبنیاد مستضعفان فضایی قرار داد.
طراحان امید برنامه‌های آینده خود را به صورت زیر عنوان می‌نمایند:
طراحی و ساخت ماهواره GBS :Global Behesht Searcher
طراحی و ساخت ماهواره «گشت ارشاد فضایی»: GEF
طراحی و ساخت ماهواره «سفرهای فضایی هیات دولت» :SFHD
طراحی و ساخت ماهواره «هوگو چاوز» :HCh جهت اعلام دوستی با ملت این کشور عزیز
طراحی و ساخت ماهواره «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» :EHHMM که این ماهواره قابلیت این را خواهد داشت که هر ثانیه پانصد بار این شعار را در کل فضا و کهکشانها طنین‌انداز نماید.

این است دستاورد ملی...

   + سعید ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

چند توصیه پزشکی و سلامتی

Answer the phone by LEFT ear
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کنید


Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.

Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.

Reduce the amount of TEA you consume
مصرف چای روزانه را کم کنید

Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بیشتر و در شب آب کمتر بنوشید.

Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.

Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.

   + سعید ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

شهر ما آباد است!

می‌توان تنها شد
می‌توان، زار گریست
می‌توان، دوست نداشت و دل عاشق آدمها را، زیر پاها له کرد!
می‌توان چشمی را، به هیاهوی جهان خیره گذاشت.
می‌توان صدها بار، علت غصه دل را فهمید!
می‌توان...
می‌توان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود! آخرش هم تنها، می‌توان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟! همه جا تلخی و سردی و غرور،
فاتحه؟! خوب شد رفت! عجب آدم بدخلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد:
شهری از مردم آبی سرشار، آسمانش و زمین، عین آن شهر، ولی
من و تو با همه آدمهاش، غرق احساس غروریم به عشق!
دل هر آدم عاشق که شکست، قلب ما می‌شکند!
همه جا لبخند است و زمین، مفتخر است به تن سبزی که
ضرب گام من و تو، بر دلش می‌پیچد!
من و تو خوشبختیم، ما خدا را داریم،
ما غم چلچله را، وقت بوسیدن دستان بهار، مثل یک شعر قشنگ، از دلش می‌خوانیم
ما پر لب پر هر فنچک بی مادر را، با دل روشن خورشید، به هم می‌بندیم
ما به باران گفتیم: که کمی آهسته! غنچه پاک دعا در خواب است!
او قرار است که روزی، روی اندیشه و ایمان، بین احساس شکوفایی و آرامش عشق
تا دم پنجره سبز خدا، سبز شود...
شهر ما، آباد است!
و نگاهش شب و روز به تولد باز است!
و دلش می‌خواهد، همه شب‌زده‌ها، دم دروازه شهر، دل به دریا بزنند
تا همه مثل بهار، شهروندش بشوند!
شهر ما آباد است.

   + سعید ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مراقب باشید.

هیچ حیوانی، با بی شاخ و دم شدن و راست ایستادن، انسان نمی‌شود. انسان، با تغییر در روحش کاملتر می‌شود.

از کجا انسان، انسان می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند "بفهمد".

از کی فهمیدن در او کامل می شود؟ از وقتی که "خوب" و "بد" را می‌فهمد.

از کی فهمیدن خوب و بد در او کامل می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند از "زندگی کردن برای خود" به درجه "زندگی کردن برای ما" برسد.

از کی "زندگی کردن برای ما" در او کامل می‌شود؟ از وقتی که می‌تواند "برای دیگران" زندگی کند.

از کی می‌تواند برای دیگران زندگی کند؟ از وقتی که این راز بزرگ خدای را کشف می‌کند که: «هر کس زندگی خود را به دیگران بخشید، خود از زندگی برخوردار می‌شود.»

به دنبال طعمه خود دویدن و پوزه در خاک چریدن و سر در آخور خود فرو بردن، گوسفندوار زندگی کردن است. انسان‌وار زندگی کردن، زندگی کردن نه "برای خود" که "برای دیگران" است.

جانور می‌گوید: "برای من"، انسان می‌گوید: "برای ما". و کاملترین انسان، انسان پارساست و انسان پارسا می‌گوید: "برای دیگران" و برای دیگران زندگی کردن، کاملترین نوع "زندگی برای خود" است.

و این درس بزرگ زندگی کردن است که باید از خود "زندگی" آموخت.

 

«دکتر علی شریعتی»

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سید مصطفا

اول این که: این پیامک را دو روز پیش دریافت کردم اما وقت نشد که بارگذاری کنم: "بنا بر گزارش رسیده، ماهواره امید در نخستین چرخش خود به دور زمین، به زهره و ناهید تذکر داده است تا حجاب خود را رعایت کنند!"

دوم این که: همین یک ساعت پیش، سید مصطفا حسینی (یکی از هم‌اتاقیهای رضا) که در حال حاضر برای خودش مردی شده، به من زنگ زد. گفت شماره‌ام را از رضا رحیمی گرفته و برای ارضا کردن حس کنجکاوی‌اش به من زنگ زده! حدود نیم ساعت با هم صحبت ‌کردیم. البته بیشتر سید حرف می‌زد تا من. می‌گفت برای دفاع از آرمانهای مقدس انقلا...
ببخشید! قاطی کردم! می‌گفت خودش را برای دفاعیه کارشناسی ارشد آماده می‌کند، در گرایش شیمی‌فیزیک. (این اسم شیمی‌فیزیک که می‌آید، یاد سلیمان‌نژاد، استاد بلامنازع و اکتیوی می‌افتم که اردات خاصی نسبت به ایشان داشته و داریم.)
سراغ همه را گرفت، ولی بهتر از من می‌دانست که کی کجاست و چه کار می‌کند. از قرار، همه همکلاسیهای خودش هم ادامه تحصیل داده‌اند، امین زاده‌نظری آلی اصفهان، ابراهیم غفوری کردستان، علی عینی‌راد معدنی علم و صنعت ایران (تهران)، حامد اصغری اخراج...

 

و آخر این که: هر کجا هستید، ما را فراموش نکنید.

   + سعید ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حاج رضا. مردی که باید از نو شناخت

دیشب اتفاقی بر من گذشت که پس از سال‌ها دوری از فضای دانشگاه، دوباره حال و هوای آن وقتها بر من مستولی (یا مصتولا یا مسطولی یا...) گشت. دیشب حاج رضا بر ما مرام گسیل داشت و با تماسی تلفنی ما را چونان همیشه، از خجالت آب کرد و به اعماق زمین فرستاد. حاج رضا طی این تماس، بر طبق روال گذشته جملات دلنشین خود را با نام خداوند آغاز نمود و پس از حمد و ثنای حق، این بنده حقیر را با ذکر جملات قصار و نورانی در باب آیین تعهد و تاهل و روابط ظریف انسانی بس مستفیض نمود. ایشان سپس با برشمردن فضائل و سیر تکامل شغلی و سازمانی خویش، به شکلی بسیار ملیح ما را به ملکوت روانه فرمود و چون همیشه ثابت کرد که مرد عمل است. ما دلدادگان شیمی ٧٩ که از ازل شیفته کمالات حاج رضا بوده و کمافی السابق خواهیم بود، هر چه تلاش می کنیم که نمیتوانیم گوشه‌ای از این همه معرفت را درک کنیم. درک ما فقط در حد توان سخیف خودمان است. زیرا تازه ملتفت شده‌ایم که حاجی چه دل بزرگ و پر محبتی دارد و چه کارها بلد است.  
خلاصه این که یک ساعت تمام گوش جان سپردیم به حاجی عزیز و ما هم در حد فهم خودمان چیزهایی سر هم کردیم تا حاجی هم به درست تربیت کردن ما امیدوار شود، چه اینکه همه دانش آموختگان شیمی ٧٩ به نوعی تربیت شدگان مکتب حاج رضا هستند و به نوعی وامدار مرام و معرفت عجیبش (حذف به قرینه لفظی).
البته چند نکته هم رد و بدل شد که بدلیل مسائل امنیتی و حیثیتی فعلا از عنوان کردنشان معذوریم.
در پایان هم با کسب اجازه از محضر ایشان، قرار شد چکیده ای از فرمایشات یک ساعته حاجی را در وبلاگ بنویسم که ایشان هم چون همیشه شرمنده فرمودند ما را.
والسلام من اتبع الهدی 

   + سعید ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از زندگی لذت ببرید.

بعضی‌ها هستند که وقتی با آنها هم‌نشین و هم‌کلام می‌شوی، هیچ لذتی از دقایقی که با آنها بوده‌ای نمی‌بری و همیشه از بودن با آنها، احساس خستگی و درماندگی به انسان دست می‌دهد. همیشه با حالتی از حسرت و شاید هم حسادت، بدون این که کوچکترین توجهی به خود و اطرافیان خود داشته باشند، قدر خود را بدانند و از "بودن" خود لذت ببرند، از فلان ستاره فوتبال یا سینما می‌گویند، از فلان بازیگر که ماهانه چقدر درآمد دارد یا فلان شخصیت که چقدر ملک و زمین دارد یا فلان ورزشکار که چند مدال به دست آورده یا فلانی که چندتا مدرک دارد...
اکنون فکر کنید و بکوشید به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
1. پنج نفر از ثروتمندترین مردم جهان را نام ببرید.
2. برنده‌های پنج جام جهانی آخر را نام ببرید.
3. آخرین ده نفری که جایزه نوبل را بردند چه کسانی هستند؟
4. آخرین ده بازیگر برتر اسکار را نام ببرید.

شاید نتوانید پاسخ دهید؛ کمی مشکل است، این طور نیست؟ نگران نباشید، هیچ کس این نامها را به خاطر نمی‌آورد؛ روزهای تشویق به پایان می‌رسند!‌ نشان‌های افتخار خاک می‌گیرند! و برندگان به زودی فراموش می‌شوند!

اما، اکنون به اینها پاسخ دهید:
1. نام سه آموزگارتان را که در تربیت شما اثرگذار بوده‌اند، بگویید.
2.. سه نفر از دوستان خود را که هنگام نیاز به شما کمک کردند، نام ببرید.
3. افرادی که با مهربانیهایشان احساس گرم زندگی را به شما بخشیده‌اند، به یاد بیاورید.
4. پنج نفر را که از هم‌صحبتی با آنها لذت می‌برید، نام ببرید.

حالا ساده‌تر شد، این طور نیست؟‌
افرادی که به زندگی شما معنی بخشیده‌اند، ارتباطی با "ترین‌ها" ندارند، ثروت بیشتری ندارند، بهترین جوایز را نبرده‌اند، مشهورترین و زیباترین نیز نیستند... آنها کسانی هستند که به فکر شما هستند، مراقب شما هستند. همان‌هایی که در همه شرایط، کنار شما می‌مانند.

   + سعید ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بادا بادا مبارک بادا...

یک خبر دست اول: یکی دیگر از بر و بچ 79 که حالا برای خودش مدیر تولیدی شده و چرخ کارخانه‌شان را با انگشت کوچیکه خودش می‌چرخاند، در آستانه مزدوج شدن قرار گرفته است. (اضافه کنم، همین آقا اصطلاح مزدوج شدن را دهان من گذاشته.)
همین دیشب که شب‌کار بودم، حدود ساعت 9 به من زنگ زد. پس از سلام و احوال‌پرسی، همچون یک مجرم که دنبال شریک جرم می‌گردد، اول از مزدوج شدن خودم پرسید. اما مایوس از من، از زبان خوش اعلام کرد که با یکی از همکارانش در کارخانه آشنا شده و ان‌شاءا... در آینده نزدیک رسما به دنیای متاهلها می‌پیوندد. شاید باور نکنید. اما بالاخره دای‌رضای خودمان هم رفت قاطی مرغها!
آخرین بار، حدود دو سال پیش بود که همدیگر را به اتفاق ایمان قلی‌زاده در تهران ملاقات کردیم. دو سال پیش که دو سال از فارغ‌التحصیلی‌مان می‌گذشت، هم ایمان و هم رضا از من سر حالتر بودند. رضا که از همان اول به موسیقی سنتی خیلی علاقه داشت، دو سال پیش هم با یک MP3Player که پر بود از آهنگهای شجریان حال می‌کرد و مثل همیشه با ایمان کلنجار می‌رفت. (در این جا هم نوشته‌ام.)
همیشه از جان سالم به در بردنش از هم‌اتاقی شدن با رضا حیدری در ترم یک می‌گفت. خاطرات خدمتش هم شنیدنی بودند. یکی از صحنه‌هایی که هیچ گاه از یاد نخواهم برد، مربوط می‌شود به شبی که از اردوی اصفهان برمی‌گشتیم. از قرار معلوم، علی وارسته و مهدی سیفی برای هندوانه بزرگی که اضافی مانده بود، نقشه‌ها در سر داشتند. رضا از نیت پلید آنها باخبر می‌شود و هنگام رسیدن به خابگاه، در یک عملیات خارق‌العاده، طوری که هیچ کس هیچ بویی نبرد در چشم‌ بر هم‌زدنی، جلوی دیدگان سی نفر انسان بالغ و کامل، هندوانه 10 کیلویی را در حالی که می‌دوید و هنگام دویدن تعادل نداشت به اتاقشان برد. بیچاره علی وارسته، تا مدتها نمی‌دانست که چه بلایی سر آن هندوانه آمده است. آخر همان شب، بعد از آن که آبها از آسیاب افتادند، به اتفاق چند نفر دلی از عزا درآوردیم که دل خیلیها سوخت. تازه، بعد از صرف هندوانه و شنیدن شرح کامل جریان بود که من به علت تلو تلو زدن رضا هنگام دویدنش پی بردم و کلی خندیدم. همین الان هم دام می‌خندم. باور کنید صحنه پیاده شدن دای‌رضا از اتوبوس و دویدن با هندوانه 10 کیلویی طوری که کسی نفهمد، خنده دار بود. 

   + سعید ; ٦:۱٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پگاهان خوش!

امروز ساعت 8 از خواب بیدار شدم، کمی دیرتر از روزهای گذشته. صبحانه، حلیم گوشت و گندم بود که صرف شد و البته جای شما خالی. شاید این حلیم داغ چاره این سینه خشک و همیشه در حال سرفه من باشد. شبکه یک سرود "آب زنید راه را..." پخش می‌کرد که نمی‌دانستم خواننده‌اش سیامک علیقلی است ولی اسمش زیرنویس شده بود. این سرودهای انقلابی هم انصافا که زیبا و شنیدنی‌اند.
امروز و فردا، شب‌کارم. اه که کار در شیفت شب چقدر بد و ناخوشایند است! الهی نصیبتان نشود. زیاده عرضی نیست فقط یادآوری کنم مطلب زیر را که ترجمه یک متن انگلیسی است، مهدی خوبی که دیگر باید با عنوان دکتر صدایش کنیم، فرستاده است:

آدمها برای یک مقصود، یک دوره خاص یا برای همیشه به زندگی شما پا می‌گذارند. وقتی بدانید که کدام یک هستند، خواهید دانست که برای او چه باید بکنید.
وقتی کسی به خاطر مقصودی به زندگی شما می‌آید، بیشتر برای آن است که نیازی را که بیان داشته‌اید، برآورده سازد. آنها آمده‌اند که به شما برای حل مشکلی کمک کنند، راهنما و پشتیبان شما باشند و یا یاریتان رسانند. آنها فرستادگان خدا به نظر می‌رسند و واقعاً هم هستند! بنا بر این، آنها به دلیل نیازی که داشته‌اید، نزد شما هستند.
سپس بدون اینکه گناهی از شما سرزده باشد و در زمانی که فکرش را نمی‌کنید، این رابطه به پایان می‌رسد، گاهی آنها می‌میرند. گاهی می‌روند. گاهی به گونه‌ای غیرمعقول رفتار می‌کنند و مجبورتان می‌کنند جبهه‌گیری کنید.
آنچه باید دریابیم این است که نیاز ما برآورده شده است و به آرزویمان رسیده‌ایم. کار ایشان پایان یافته است... دعایی که به سوی آسمان روانه کرده بودید پاسخ داده شده و اینک هنگام حرکت است. 
کار شما پذیرش درس است. به او عشق بورزید و آنچه را یاد گرفته‌اید در روابط با دیگران و مراحل زندگی‌تان به کار گیرید. به این دلیل است که می‌گویند عشق کور است اما دوستی دارای بینش است.
سپاسگزارم که پاره‌ای از زندگی من شده‌ای. چه برای انجام یک مقصود یا یک دوره یا برای همیشه.
سپاسگزارم.

   + سعید ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روغن‌های نباتی را چگونه مصرف کنیم؟

نکته‌ای که بسیاری از ما به آن توجه نمی‌کنیم این است که استفاده از روغن‌های مایع برای انواع سالاد‌ها‌، خورشها و برنج مناسب است ولی برای سرخ کردن باید از روغن‌های مایع ویژه سرخ کردن استفاده کنیم. این روغن‌ها هم گاهی حالت غیر یکنواخت پیدا می‌کنند و یا در زمستان کدر می‌شوند که نشانه فساد آنها نیست. این نوع روغن که به میزان کمتری چربی سیر شده دارد و نسبت به روغن‌های جامد ایزومر ترانس آن هم کمتر است، برای سرخ کردن تولید شده‌اند.

برای پیشگیری از اضافه وزن و چاقی که خود زمینه‌ساز بیماری‌هایی همچون دیابت، بیماری‌های قلبی و عروقی، افزایش فشار خون، بیماری‌های اسکلتی استخوانی مانند کمردرد،‌ زانو درد و برخی از سرطان‌هاست، به توصیه‌های زیر توجه کنید:

 

1)      مصرف انواع چربی‌ها و روغن‌ها را محدود کنید. (هر گرم چربی یا روغن دو برابر یک گرم قند یا پروتئین انرژی تولید می‌کند.)

2)      چربی‌های گوشت را پیش از پخت از آن جدا کنید.

3)      پوست مرغ و چربیهای زیر پوست مرغ مانند چربی‌های گوشت قرمز از نوع سیرشده هستند؛ بهتر است آنها را قبل از پخت از گوشت جدا کنید و دور بریزید.

4)      اگر غذایی را سرخ کرده‌اید روغن اضافه آن‌ را با دستمال پارچه‌ای یا کاغذی تمیز بگیرید.

5)      هنگام خرید روغن اطلاعات روی برچسب بسته روغن را به ‌دقت کنترل کنید، این اطلاعات شامل: تاریخ مصرف، نام کارخانه، شماره پروانه ساخت وزارت بهداشت  نشان استاندارد هستند.

6)      ظرف روغن به ویژه روغن مایع باید در جای خشک و خنک و دور از نور نگهداری شود.

7)      روغن را همیشه در ظرف در بسته نگهداری کنید.

8)      روغن نباتی نباید هیچ وقت بوی تند و نامطبوع داشته باشد.

9)      در صورت بزرگ بودن ظرف روغن از ظرفهای کوچکتر برای نگهداری موقت روغن استفاده کنید.

10)   غذاهای آب‌پز سالمتر از غذاهای سرخ‌شده هستند؛ ولی اگر می‌خواهید غذایی را سرخ کنید روغن را با شعله کم و به مدت کمی گرم کنید.

11)   برای سرخ کردن طولانی از روغن ویژه سرخ کردنی استفاده کنید. اگر این نوع روغن را در دسترس ندارید از روغن جامد استفاده کنید.

12)   بهتر است روغن را فقط یک بار گرم و استفاده کنید، بنا بر این هر بار از مقدار کمی روغن استفاده کنید.

13)   روغن داغ شده را دوباره به ظرف اولیه آن برنگردانید.

14)   روغن نباتی مایع جهت سالاد و پخت غذا مناسبتر از روغن جامد است، همچنین ارزش تغذیه‌ای روغن نباتی مایع بیشتر و سالمتر از روغن نباتی جامد است.

15)   کودکان با توجه به تحرک و رشد سریعی که دارند به چربیها نیاز بیشتری دارند . به ویژه اگر وزنشان کم است نباید محدودیتی برای دریافت چربی داشته باشند ولی بهتر است ذایقه آنها را با مصرف روغنهای مایع و سالم مانند روغن زیتون، کلزا و آفتابگردان عادت داد.

   + سعید ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روزمره

امروز بعد از دو سه هفته و شاید هم بیشتر، وقت پیدا کردم که با فراغ بال و آرامش خاطر، در دنیای مجازی (و شاید دروغی) اینترنت گشت و گذاری بزنم. دو تا امتحان به فاصله دو هفته از هم داشتم که به خاطر آنها بدجوری کلافه شدم. احساس می‌کنم بار بزرگی از روی دوشم برداشته شده؛ در تمام این مدت، حتا حوصله حرف زدن با دوستان همکارم را نداشتم، شاید هم بعضی از آنها از من دلخور شده باشند. اما هر چی بوده، گذشته. اینکه امتحان چی داشتم، بگذارید محرمانه بماند.

با دیدن پیام ابوالفضل کاشی هم که خبری ازش نداشتم، خوشحال شدم. و باز هم خوشحال به خاطر اینکه همیشه به این وبلاگ سر می‌زده؛ پیشنهاد جالبی داده مبنی بر اینکه اطلاعات شیمیستهای79 که هر کدامشان در گوشه‌ای در حال گذران امور هستند را در وبلاگ بارگذاری کنم. البته این کار مستلزم این است که شما اطلاعات خودتان را در بخش پیامهای وبلاگ یا به ای‌میل من (تا یادم نرفته، خاطرنشان کنم که فرهنگستان به جای ای‌میل، رایانامه را معرفی کرده است.) بفرستید تا همه آنها را یک‌جا در وبلاگ بارگذاری کنم.

و در پایان:

آب باید شد و چون آب
زلال
رود باید شد و چون رود
روان
تا وصال دریا
یک قدم فاصله همت ماست

   + سعید ; ۸:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()