saeid online

آیا می‌دانستید وزن انسان روی خط استوا کم می‌شود؟

چند روز پیش در یکی از وبلاگها نوشته‌ جالبی خواندم که برای من تازگی داشت و تا قبل از خواندن آن، آن را نشنیده بودم. در این نوشته آمده بود شهرهایی که روی خط استوا هستند، حدود سه کیلومتر نسبت به شهرهای اروپایی و آسیای میانه از مرکز زمین دورترند و این سبب می‌شود در آنها نیروی جاذبه ضعیفتر باشد. همچنین، گردش زمین هم روی این امر تاثیر می‌گذارد و یک نیروی گریز از مرکز ناچیز به اجسام واقع در این مکان وارد می‌کند که این نیرو، از تاثیر گرانش کم می‌کند. برایند این دو عامل حدود 3 درصد از وزن هر کسی در استوا کم می‌کند. یعنی یک فرد 70 کیلویی، در استوا 200گرم از وزنش کم می‌شود!
پس بر اساس همین پدیده می‌بایست در مناطق استوایی اجسام با سرعت کمتری به زمین سقوط ‌کنند یا پرندگان و اجسام پرنده آسانتر از نواحی دورتر از خط استوا پرواز ‌کنند.

   + سعید ; ۸:۱٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

چه کسی کر است؟

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی‌اش کم شده است. به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولى نمی‌دانست این موضوع را چگونه با او در میان بگذارد. بدین خاطر، نزد پزشک خانوادگی‌شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت. پزشک گفت براى این که بتوانى دقیقتر به من بگویى میزان ناشنوایى همسرت چه‌قدر است آزمایش ساده‌اى انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا در فاصله ۴ مترى او بایست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنید همین کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به همین ترتیب تا بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق تلویزیون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ۴ متر است بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ جوابى نشنید. بعد بلند شد و یک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسید: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم پاسخى نیامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزیزم شام چى داریم؟ باز هم جوابى نشنید. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و باز هم جوابى نیامد. این بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزیزم شام چى داریم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمین بار می‌گویم: خوراک مرغ!

نتیجه اخلاقى:
مشکل ممکن است آن‌طور که ما همیشه فکر می‌کنیم در دیگران نباشد و بیشتر در خود ما باشد.

××××××××××××××××××××××××
پی‌نوشت: نمی‌دانم بعضی از همکاران که از جمله دوستان بسیار نزدیک هستند را به یک‌باره چه می‌شود که پس از چند ماه دوری از یکدیگر، درست در همان لحظه‌ای که قصد داری با رویی خندان و آغوشی گشاده با آن‌ها احوال‌پرسی کنی و برای دیده‌بوسی از جایت بلند شوی، آن چنان برخورد سردی با تو می‌کنند که در همان جایی که نشسته‌ای، نفست در سینه حبس می‌شود و زانو‌هایت به سستی می‌گرایند طوری که حتا از بلند شدن هم منصرف می‌شوی. اطرافیان هم به خوبی از بی‌محلی آن دوست بی‌مرام و یکه خوردن شما آگاه می‌شوند.
با رفتن نادوست، تو می‌مانی و کلی سوال‌ بی‌پاسخ...

   + سعید ; ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ملاصدرا می‌گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی‌زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود.
یتیمان را پدر می‌شود و مادر‍،
محتاجان برادری را برادر می‌شود
عقیمان را طفل می‌شود
ناامیدان را امید م‌ شود
گمگشتگان را راه می‌شود
در تاریکی‌ماندگان را نور می‌شود
رزمندگان را شمشیر می‌شود
پیران را عصا می‌شود
محتاجان به عشق را عشق می‌شود؛
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک
و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردمیها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند
در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند
و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند.
 مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود؟

(از وبلاگ دیگران)

   + سعید ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

رفع تشنگی بدون آب در کویر

در یکی از وبلاگها درباره رفع تشنگی بدون آب در کویر نوشته شده بود:
در شرایط بحران هرگز در زمان تابش خورشید حرکت نکنید بلکه استراحت کنید؛ بهترین زمان برای ادامه راه هنگامی است که تابش خورشید به حداقل می‌رسد. در کویر ایران و در دمای 49 درجه بیشترین زمانی که یک فرد بدون مصرف آب زنده می‌ماند، 2 تا 3 ساعت است. اگر همین فرد هنگام تابش خورشید زیر سایه استراحت کند و در شب راه را ادامه دهد، حدود 5/2 روز می‌تواند بدون مصرف آب به زندگی ادامه دهد! (برای هر روز زنده ماندن در دمای 49 درجه با وجود استراحت در روز و حرکت در شب، 2 لیتر آب نیاز است.)
احساس تشنگی در مناطق گرمسیری و کویری دوچندان می شود؛ ولی تنها راه رفع عطش و تشنگی، نوشیدن آب نیست و گاه باید تشنگی را در طبیعت به نحوی دیگر کاهش داد هرچند که بدن نیازمند آب باشد. هنگام بی‌آبی و تشنگی مفرط کت یا تن‌پوش خود را در بیاورید و از قسمت سینه و شکم (نیم تنه بالا) روی سنگی که بیشتر ساعات روز در سایه بوده و کمی سرد و نمناک است، دراز بکشید و در همان حالت تا 20 دقیقه بمانید. با این کار احساس تشنگی فروکش خواهد کرد و تا حدود نصف روز (6 تا 8 ساعت) احساس تشنگی نمی‌کنید و با اینکه بدن به آب نیاز دارد، اما احساس شما نسبت به این نیاز آزاردهنده نیست. این کار در شب‌هنگام در کویر که یافتن آب مشکل است بسیار کارایی دارد. اگر باور ندارید امتحان کنید.
یک روش تهیه آب این است که گودالی به عمق 40 سانتی‌متر در زمین حفر کنید. (این روش در شنهای روان چندان کارساز نیست.) ته گودال یک لیوان یا کاسه بگذارید، سپس روی گودال را با یک تکه پلاستیک بپوشانید و دور تا دور گودال را با سنگ‌ریزه بپوشانید. سپس یک سنگ بسیار کوچک در وسط پلاستیک بگذارید به گونه‌ای که از بالا، وسط لیوان باشد. در اثر تابش و گرما، خاک رطوبت خود را از دست می‌دهد و بخار آب، پس از برخورد با پلاستیک به شکل قطرات ریز درون لیوان می‌چکد. با این روش می‌توانید در 6 ساعت نصف لیوان آب تهیه کنید.

   + سعید ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از شیمی

در سالنامه آموزش همگانی که هلال احمر ایران چاپ کرد و در نوروز آن را به مسافران می‌داد، آمده است:
هنگام انتشار هر گونه عوامل شیمیایی مانند گازهای سمی، ذرات معلق و... که می‌توانند از طریق یک بمب در هوا پخش شوند، کیسه نایلونی شفافی را که به اندازه سر شماست روی سرتان بکشید و جلوی بینی خود را سوراخ کنید. چند لایه باند زخم‌بندی را روی هم بگذارید و به اندازه دهان و بینی خود قیچی کنید. زغالی را که از پیش آماده کرده‌اید خرد کنید و به صورت دانه‌های ریز دراورید و درون یک لایه از همان باندی که درست کرده‌اید، قرار دهید. سه‌چهارم یک بطری را از آب پر کنید و در آن آنقدرجوش شیرین بریزید تا یک محلول سیرشده از آن درست شود. سپس مقداری از آن را روی ماسک بریزید و آن را خیس کنید. با این کار، شما یک ماسک برای در امان ماندن از گازهای شمیایی درست کرده‌اید.
اگر یادتان باشد در یکی از یادداشتهای قبلی وبلاگ با عنوان شیمی در خانه درباره خواص جوش شیرین نوشته بودم: سدیم بیکربنات (جوش شیرین) می‌تواند لکه‌ها را بزداید، دندانها را تمیز کند، لوله‌ها را ضد عفونی کند، جواهرات را براق کند و درد ناشی از نیش زنبور را آرام کند. به خاموش کردن آتش و از بین بردن بو نیز کمک می‌کند.

   + سعید ; ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

حافظ اسرار الهی کس نمی داند ...

    خبر تکان دهنده ای که دیشب در جریان آن قرار گرفتیم ٬ خبر انفجار بمب در یکی از حسینیه های شهر شیراز بود که متاسفانه شمار زیادی از جوانان عزیز شیرازی مجروح و تعدادی نیز به شهادت رسیدند. هر چند تعداد دقیق مجروحان و شهداء مشخص نشده اما در تماسی که با دوستان شیرازی خود داشتیم ٬ میزان تلفات و خسارات بسیار وسیع بوده است . وبلاگ شیمی ۷۹ ضمن محکوم کردن اینگونه حرکات ٬ به کلیه مردم ایران تسلیت عرض می‌نماید.

   + سعید ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد/ دل رمیده ما را انیس و مونس شد

پس از ماهها و شاید سالها عدم توفیق وبلاگ نیازمند شیمی۷۹ در به روز رسانی توسط عالم ربانی و فرهیخته عصر حاضر و بنیان‌گذار موسسه خیریه تامسون‌بویز، مقارن با یوم‌ا... بیستم فروردین روز نازل شدن فناوری تولید بمب اتمی بر مردم همیشه بیدار ایران، عنایات و الطاف بی‌کران سیدحمزه (میثم سابق) شامل حال ما و شما بندگان گنهکار شد و کام وبلاگ به شهد شیرینش مزین گردید!!!! باشد که بهره کافی و وافی را از همین گوشه‌چشم این دلربای دلدار استفاده کنید. بی‌شک دلهای مشتاق رهروان راه شیمی۷۹ به این گونه الهمات راهگشا نیاز داشته و دارد و خواهد داشت...

(چنانچه در این یادداشت با عبارتهای ناهمگون مواجه شدید، تعجب نکنید. راقم این سطور با دیدن یادداشت ماورایی این سید خدا از خود بیخود شده و حتا نتوانسته است خواندن دست‌نوشته ایشان را تا پایان ببرد. به امید لحظه‌ای که دلهای همه ما بتواند پذیرای همه آن باشد.)

   + سعید ; ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

بدون عنوان

با سلام به همه دوستان و بازدیدکنندگان محترم٬ دانشجویان فهیم٬ اقشار کم درآمد٬امت نستوه٬ ملت غیور٬ مسلمانان جهان و دانشمندان هسته‌ای و غیر هسته‌ای داخل و خارج از کشور٬ ضمن عرض تبریک و شادباش به مناسبت روز ملی فناوری هسته ای که حق مسلم ماست،‌ از این که سعید خان با این سختی و مشقت وبلاگ را به روز می‌کند واقعاً اظهار پشیمانی و ندامت کرده و از کرده خود شدیداً پشیمان می باشم. راستش بعد از چند وقت دوری از نوشتن خیلی برام سخته که بخوام چیزی بنویسم و از خجالت دوستان و مخصوصاً آقا سعید در بیام. اما وقتی دیدم سعید از کافی‌نت می‌نویسه حیفم اومد از اینترنت پر سرعت شرکت استفاده نکنم و چند خطی با شما احوالپرسی ننمایم. به هر حال فضا  فضای انرژی هسته‌ای است و این روزها همه مشغول پایکوبی و برقراری اعیاد مذهبی در اماکن متبرکه هستند به مناسبت این روز عزیز. امیدوارم شما هم به این خیل عظیم بپیوندید و از قافله امت همیشه در صحنه و بیکار عقب نمانید و به نرخ تورم و جمعیت مشتاق ولی بیکار هم اصلاً توجهی نکنید زیرا مانند همیشه اینها همه‌اش ساخته دست ایادی پلید استکبار جهانی است و فی‌الواقع کذب محض است و ما مشکلی نداریم. امیدوارم این ایادی پلید یک روزی دستشان از آرنج قطع شود که این‌قدر ملت را از چشم انداز روشن خودشان نا امید نکنند. ان شاء الله.  

   + سعید ; ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سلام

احمدی‌نژاد در سال ۱۳۹۲: من نه استاندار بودم نه شهردار و نه رئیس جمهور. من فقط اشتباهی بودم...! «محمود شست‌چی»
این متن پیامکی بود که امروز از طرف یکی از همکاران فرستاده شده بود. خب، این آقای مدیری امسال با سریال «مرد هزار چهره» دین خود را به پزشکان پول‌پرست و پلیسهای مشنگ و شاعران پوشالی ادا کردند، آن هم به نحو احسن! استاد عزلت و استاد توفان خاطره هادی طبایی و محمد عابدینی و دیگر دانشجویان رشته ادبیات فارسی را با آن شعرهای زپرتی‌شان برای من زنده کردند. به نظر من این کار آقای مدیری تقلیدی بود از ساخته کمال تبریزی، همان مارمولک معروف!
سریال پیامک از دیار باقی هم در نوع خود دیدنی بود و ارزش وقت گذاشتن برای تماشا داشت. تلنگر محکم و شاید اردنگی محکمی بود به پولدارهای از مرگ بی‌خبر.

از هر چه که بگذریم، سخن شیمی۷۹ خوشتر است. در سال جدید هیچ خبر جدیدی از اراذل و
اوباش شیمی۷۹ ندارم و حتا بعضی از دوستان بی‌مرام زحمت کشیده و جواب پیامک‌هایمان را هم نمی‌دهند. امیدوارم خوششان باشند! یکی از خانم‌های بازدیدکننده که از ذکر نام خود به هر دلیلی خودداری کرده‌اند از ما خواسته‌اند که درباره خانمها هم مطلب بنویسیم که ما در همین جا به این دوست محترم عرض می‌کنیم: «ما را به خیر شما امید نیست شر مرسانید» فقط از درگاه ایزدی برای همه شما آرزوی موفقیت دارم.
در پایان اعلام کنم که برای چندمین بار این رایانه ما دچار مشکل شده و به روز رسانی وبلاگ در بازه‌‌های زمانی طولانی‌تری انجام خواهد شد.
(مطلبی که خواندید را از کافی‌نت گیلاس که سرعت مناسبی هم دارد برای شما نوشتم.)

   + سعید ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نابغه درون خود را رها کنید!

جانوران به‌سادگی به ما نشان می‌دهند که چه‌طور می‌توان محدودیتهای ذهنی تحمیل‌شده را پذیرفت:
کک‌ها جانوران کوچک جالبی هستند، آنها گاز می‌گیرند و خیلی خوب می‌پرند، آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش هستند. اگر یک کک را در ظرفی بگذارید از آن بیرون می‌پرد. اگر روی ظرف را سرپوش بگذارید کک می‌پرد و سرش به سرپوش می‌خورد و با کمی سر درد پایین می‌آید! دوباره می‌پرد و همان اتفاق می‌افتد. این کار مدتی تکرار می‌شود. چنانچه پس از مدتی سرپوش را بر‌دارید کک دوباره می‌پرد ولی فقط تا ارتفاع سرپوش برداشته شده! درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک می‌پندارد این محدودیت همچنان ادامه دارد.
فیل‌ها را می‌توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد. پای فیلهای سیرک را هنگامی که نمایش نمی‌دهند می‌بندند؛ بچه‌فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه. به نظر می‌آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می‌توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند. ولی این کار را نمی‌کنند چون آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده‌اند و تلاش کرده‌اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده و دست از این کار کشیده‌اند. از آن پس، آنها تا انتهای طناب می‌روند و می‌ایستند، آنها این محدودیت را پذیرفته‌اند.
دکتر ادن رایل یک فیلم آموزشی درباره محدودیتهای تحمیلی تهیه کرده است. نام این فیلم «می‌توانید بر خود غلبه کنید» است. در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب است، نوعی ماهی که غذای مورد پسند دلفین است نیز در تانک ریخته می‌شود. دلفین به سرعت ماهیها را می‌خورد. با گرسنه شدن دلفین، تعدادی ماهی دیگر درون تانک می‌ریزند ولی این بار در یک ظرف شیشه‌ای، دلفین به سمت آنها می‌آید ولی هر بار پس از برخورد با حفاظ شیشه‌ای به عقب رانده می‌شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می‌کشد و وجود ماهیها را ندیده می‌گیرد. آیا می‌دانید اگر شیشه برداشته ‌شود و ماهیها درون تانک به حرکت در‌آیند چه رخ می‌دهد؟ دلفین از گرسنگی می‌میرد! غذای دلفین در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می‌کشد.

ما دلفین نیستیم، فیل و کک هم نیستیم ولی می‌توانیم از این آزمایشها درس بگیریم زیرا ما هم محدودیتهایی را می‌پذیریم که واقعی نیستند؛ به ما می‌گویند یا ما به خود می‌گوییم نمی‌توان فلان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می‌شود. محدودیت ذهنی به محدودیتی واقعی تبدیل می‌شود و به همان محکمی.
بسیاری از آنچه ما واقعیت می‌پنداریم واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست.

   + سعید ; ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

روزهای‌تان رنگارنگ

یادم باشد که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتا اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشند.
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می‌خواهم باشند.
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم، که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ کس نمی‌تواند مرا با خود آشتی دهد.
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم، چرا که کسی که با خود مهربان نیست نمی‌تواند با دیگران مهربان باشد.
عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده‌ای دارد و نه برای دیگران؛ باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته‌ایم با دیگران نیز قسمت کنیم.
لحظه‌ها از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید... رنگ‌هایی را که بایسته است بر آنها بزن.
روزهایت رنگارنگ...


پی‌نوشت: متنی که خواندید پیام تبریکی بود از طرف احمد رحمانیان که به ای‌میلم فرستاده‌ بود. امیدوارم هر جا که هست کامران و کامروا باشد.

   + سعید ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

داستانک

سه آمریکایی و سه ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک همایش می‌رفتند. در ایستگاه قطار هر کدام از آمریکایی‌ها یک بلیت خریدند، اما در کمال شگفتی دیدند که سه ایرانی یک بلیت خریدند. یکی از آمریکاییها گفت: شما سه نفر چگونه با یک بلیت سفر می‌کنید؟ یکی از ایرانیها گفت: صبر کن تا ببینی.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی‌ها روی صندلی‌های خود نشستند اما ایرانی‌ها رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. مامور بلیت که آمد در توالت را زد و گفت: بلیت، لطفا! در باز شد و از لای در یک بلیت بیرون آمد. مامور قطار آن را نگاه کرد و به راهش ادامه داد.
پس از همایش آمریکایی‌ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی‌ها را انجام دهند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیت خریدند، ولی در کمال تعجب هیچ یک از ایرانی‌ها بلیت نخریدند.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت کناری و قطار حرکت کرد. بعد از حرکت قطار یکی از ایرانیها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکاییها و گفت: بلیت لطفا!

(البته اگر در متنی که خواندید جای کلمه‌های ایرانی و امریکایی را عوض کنید، هیچ اتفاقی نمی‌افتد!)

از اینجا: www.behdasht-omomi.blogfa.com

   + سعید ; ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

کمی از شیمی

بیشتر ادویه‌جات تند پایه روغنی دارند. چون آب و روغن با هم در نمی‌آمیزند، نوشیدن آب بر دهانی که در اثر خوردن فلفل یا ادویه تند می‌سوزد، بی‌فایده است. بهترین راه حل برای برطرف کردن تندی از دهان خوردن چیزی است که چربی را در خود حل کند و در این میان نان یا هر چیزی که نشاسته داشته باشد نتیجه خوبی به دست می‌دهد. راه حل دیگر پس از خوردن نان نوشیدن شیر است. هر چند که شیر پایه آبی دارد اما ماده‌ای شبیه پاک‌کننده ﴿detergent) دارد که مانند صابون با روغن یا چربی در می‌آمیزد و آن‌را می‌شوید.

   + سعید ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

دعوا بر سر خال (از وبلاگ دیگران)

 داستان دعوا بر سر "خـــال" از زمان خواجه حافظ آغاز شده است و تا کنون نیز ادامه دارد! داستان با بیتی از اشعار حافظ آغاز می‌شود؛ در سالهای بعد صائب تبریزی به گونه‏ای انتقادی و با الگوبرداری از اصل شعر، حافظ را نکوهش می‌کند و در نهایت شهریار پاسخی زیبا و شنیدنی برای صائب تیریزی می‌سراید:

  • حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

  • صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می‏بخشد ز مال خویش می‏بخشد
نه چون حافظ که می‏بخشد سمرقند و بخارا را

  • شهریار:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می‏بخشد به سان مرد می‏بخشد
نه چون صائب که می‏بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می‏بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

ادامه مطلب
   + سعید ; ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

نکته‌های مدیریتی (بخش ششم)

* از رفتارهایی که شما را در سازمان عصبی معرفی می‌کند، پرهیز کنید.
* انتقامجو نباشید.
* زمان پیاده‌سازی تصمیم‌گیریها، به اندازه تصمیم‌گیری مهم است.
* در باره چیزی که نمی‌دانید، به کسی اطلاعات اشتباه ندهید و از گفتن نمی‌دانم، هراسی نداشته باشید.
* با واگذاری مسئولیت به کارمندان مستعد و خلاق، زمینه رشد و خلاقیت آنان را فراهم کنید.
* بدون اندیشه و درنگ پاسخ ندهید.
* چیدمان میز کارمندان و محل استقرار آنها را طوری انتخاب کنید که فراموش نکنند در محل کار هستند و نباید بیش از حد با هم گفت‌و‌گو کنند.
* حرفه‌ای‌ترین و بهترین حسابدار و مشاور حقوقی را استخدام کنید.
* به مشکلات مالی کارمندان توجه کنید و درخواستهای موجه وام آنان را به تعویق نیندازید.
* همیشه به یاد داشته باشید فروتنی و متانت بر شکوه شما می‌افزاید.
* اگر قاطعیت مدیر با مهربانی همراه باشد، تاثیر شگفت‌انگیزی بر اطرافیان خواهد داشت و فرمانبری با ترس جای خود را به مسئولیت‌پذیری می‌دهد.
* سامانه‌ای را جهت اخذ پیشنهاد اختصاص دهید و به کارمندان اطمینان دهید در کمال رازداری به پیشنهادها رسیدگی می‌کنید.
* مطمئن شوید حقوق دیگران توسط مسئولان و سرپرستان سازمان رعایت می‌شود.
* در ماه، چند ساعت از یک روز را به بازدید و گفتگوی رودررو با کارمندان اختصاص دهید.
* در همایشهای مربوط به کار خود شرکت کنید.
* در امور خیریه پیشقدم باشید.
* با درایت و زیرکی همیشه در کمین شکار فرصتهای طلایی باشید.
* صبر و حوصله را از مهمترین ارکان موفقیت تلقی کنید.
* مسئولیت‌پذیر باشید.
* برای کسب اطلاع از مطالب جدید علمی، عضو چند پایگاه اینترنتی شوید.
* چند تکه کلام اختصاصی و جالب برای خود برگزینید.
* اندیشیدن پیش از پاسخگویی آسانتر از پیدا کردن چاره‌ای برای تغییر آنچه گفته شده است، می‌باشد.
* وقتی می‌خواهید کاری را به کسی واگذار کنید، روشی را برای عنوان کردن آن برگزینید تا حس مسئولیت افراد برانگیخته شود.
* علت شکستهای سازمانی را بررسی کنید تا ضمن شناخت راه نادرست، از تکرار آن جلوگیری کنید.
* با بی‌اهمیت جلوه دادن کارهای کارمندان، تلاش آنان را بی‌ارزش نکنید.
* با انجام ورزشهای فکری، ذهن خود را توانمند کنید.
*به هر کس فراخور فعالیت و بازده کاری‌اش پاداش دهید و با پاداشهای مساوی، حرکت افراد شایسته را کند نکنید.
* با به کارگیری مشاوران کارآزموده و متعهد، موقعیت بازار را بررسی کنید تا همیشه یک گام از رقبا جلوتر باشید.
* اجازه ندهید بار مسئولیت کارمندان بی‌کفایت و کند بر دوش کارمندان خبره و کوشا تحمیل شود زیرا افراد با درک این بی‌عدالتی انگیزه خود را از دست می‌دهند.
* دانش حرفه‌ای خود را تا حدی بالا ببرید که هنگام لزوم، در برابر همه پرسشهای حرفه‌ای حاضرجواب باشید.

ادامه دارد.

   + سعید ; ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سال نو، قالب نو


به آگاهی‌تان برسانم که با توجه به ارتقای نرم افزاری پرشین بلاگ و برای بهره‌گیری هر چه بیشتر از امکانات جدید آن و البته به فرخندگی سال نو، ناچار به تعویض قالب وبلاگ شدیم. امیدوارم مورد پسند شما باشد.

   + سعید ; ۸:٢٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()

باز هم سال نو مبارک

قبل از هر چیز، اول سلام و تبریک دوباره نوروز به بازدیدکنندگان وبلاگ به‌ویژه دوستان خوب شیمی79. در همین جا از همه دوستانی که با پیامکهای زیبایشان از لطف خود دریغمان نکردند، تشکر می‌کنم و از خدا می‌خواهم سال پرباری در پیش داشته باشند.
شاید شما هم در این روزهای بهاری حوصله در خانه ماندن نداشته باشید و مثل همه قصد سفر کنید. خوشا به حال شما که دیگر برنامه‌های مسخره رسانه ملی را نمی‌بینید. برنامه‌هایی که در بیشترشان چهارتا از هنرپیشه‌های مسخره صدا و سیما دور هم جمع شده‌اند و فقط از خودشون تعریف می‌کنند: اینکه من کی به دنیا آمده‌ام، چندتا پدر دارم، چند تا شوهر دارم، چقدر درس خونده‌ام، چقدر خوبم، چقدر باحالم و خیلی مزخرفات دیگر که بیشتر از این ارزش پرداختن ندارند.
این حسینی هم با این برنامه پوشالی گلخانه معلوم نیست چه کار می‌کند؟ پیشنهاد می‌کنم عیدیهایمان را روی هم بگذرایم و با جمع‌آوری مبلغی هرچند ناچیز و اهدای آن به آقای حسینی، از ایشان بخواهیم که دیگر از این برنامه زپرتی‌شان و نمایش فیلمهای سینمایی تاریخ مصرف گذشته دست بردارند.

در پایان، دو بیت شعر زیبا که فکر می‌کنم یکی از رباعیات خیام باشند:

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

 

   + سعید ; ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()