saeid online

لرزیدن و ارزیدن

 


بر هر چه همی لرزی

می‌دان که همان ارزی

 

   + سعید ; ۱:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

خوردگی

یکی از خوانندگان وبلاگ از ما خواسته‌اند تا اگر درباره بچه‌های شیمی۷۸ چه روزانه و چه شبانه چیزی می‌دانیم، بنویسیم. خدمت شما عارضم که غبار فراموشی بد جوری روی خاطرات دوران دانشجویی‌مان نشسته و گویا دچار نوعی آلزایمر خفیف شده‌ایم؛ فقط یادم هست که ترم شش شبانه‌های۷۸ که بیشتر از اراکی‌های خواستنی بودند، با ما درس شیرین خوردگی فلز با استادی که هر چی فکر می‌کنم اسمش چی بود، داشتند. یا محمدی بود یا متحدی یا... خلاصه رفیق دیرینه دکتر امانی بود.
بعد از اعلام نمره‌های پایان ترم بود که شیرین‌کاری دوستانی که ذکرشان رفت، شروع شد. این دوستان که در آن مقطع با آن کارشان ثابت کردند برای ما دست کمی از دشمن ندارند، نامه‌ای از طرف خود می‌نویسند مبنی بر پایین بودن نمره‌ها و درخواست جهت افزایش نمره‌های درس خوردگی که در آن نامه که از طرف چند نفر نوشته شده بود، امضای تمام بچه‌های کلاس جعل شده بود. جالب اینجاست که این نامه نه تنها هیچ تاثیری در بالا رفتن نمره‌ها نداشت، نمره خیلی‌ها کم هم شد. از جمله خود من که نمره ۲۵/۱۰ شد ۱۰.
این قضیه در ترم هشت و زمانی که ما در خوابگاه پردیس بودیم توسط یکی از همان شبانه‌های اهل اراک که اسمش یادم نمی‌آید، لو رفت و ما هم کلی خندیدیم.

   + سعید ; ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

زنده باد شیمی ۷۹

 

  1. به تازگی یاهو این امکان را به جستجوگر خود اضافه کرده است که در نتایج جستجوی عکس و تصویر، عکسهای فلیکر هم به نمایش در می‌آیند. یعنی عکسهایی که از شما در این پایگاه بارگذاری شده است را می‌توانید از طریق جستجوگر یاهو (توجه کنید: فقط جستجوگر یاهو) دوباره ببینید. قبل از فعال شدن این سرویس، عکسهای فلیکر در نتایج جستجو به نمایش در نمی‌آمدند.
  2. هم اینک توجه شما را به اخباری که خبرگزاری بهزاد در اختیار ما گذاشته‌است، جلب می‌کنم:

۱) رضا علیزاده در مقطع دکترا در دانشگاه شهید بهشتی قبول شده است که ما نیز به نوبه خود ضمن تبریک به آقا رضا از ته دل برای ایشان آرزوی موفقیت می‌کنیم. 
۲) بهزاد کریمی هم بنا بر گفته خودش تا مرحله مصاحبه دکترا آمده است اما...
۳) رضا زارع (کوروش فعلی) در یک رکوردشکنی کم‌سابقه وزن وزین خود را به ۱۴۰ کیلو رسانده است و قصد دارد پوز حسین رضازاده را به خاک بمالد. گفتنی است حجیم و وزین نامبرده در شرف اعزام به خدمت سربازی است.
۴) ابوالفضل کاشی، بهتر است بگوییم شرودینگر شیمی۷۹ در تهران در حال گذراندن سربازی است.
۵) خدمت علیرضا رجبی هم تمام شده و به احتمال زیاد دنبال کار می‌گردد. (از امیر آزادیان خبری در دست نیست، ولی طبق حساب و کتاب گله داری خدمت امیر هم باید تمام شده باشد.)
۶) میثم شعبانی هم ضمن آرزوی هم فاز بودن ایمان و عیالش، به همه سلام می‌رساند.
۷) رضا رحیمی هم در آخرین تماس تلفنی که با من داشت، به همه شما سلام رساند و گفت که خیلی گرفتار است.

   + سعید ; ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

از مولوی

 

مرا به گور سپاری مگو وداع وداع

که گور پرده جمعیت جنان باشد

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

   + سعید ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

یک خبر نیمه فوری!

 بچه‌‌ها، ایمان قلی‌زاده نامزد کرده!!

هفته پیش برای سر زدن به ایمان، رفتم نکا. جای شما خیلی خالی، خیلی خسته شدم. ایمان که همچنان در دوران رشد جسمی به سر می‌برد، حدود شش تا هفت کیلو به جرمش اضافه شده بود که نشان از ساختن آب و هوای شمال به ایمان داشت؛ اما در عین حال در رشد عقلی نه تنها هیچ نشانه امیدوارکننده‌ای در ایمان ندیدم، تا حدودی نا امید هم شدم. چرا که وضع از آنچه که در دوران دانشجویی از ایمان دیده بودم، یک کمی بدتر بود: درست عین یک بچه بیست و شش ساله رفتار می‌کرد! وای خدای من!!!! من فقط دعا می‌کنم که مبادا تمام شمالی‌ها اینطوری باشند... البته ممکن است ...خلیسیته ایمان ناشی از یک سال در به دری و بی‌تکلیفی هم باشد، این بی‌تکلیفی تا جایی رسید که حتا شنیدم ایمان تصمیم به راه‌اندازی یک کارخانه تولیدکننده مایع دستشویی و وایتکس در پارکینگ خانه‌شان گرفته است.

ایمان که نشانه‌هایی از یک بیماری روانی ناشناخته درش دیده می‌شد، به همه شما سلام ‌رساند.

   + سعید ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مرد آرایشگر

 مردی به آرایشگاه رفت تا آرایشگر موهایش را کوتاه کند. آرایشگر که مشغول کار شد طبق عادت همیشگی با مشتری شروع به صحبت کرد. درباره موضوعات گوناگونی صحبت کردند تا موضوع گفتگو به خدا رسید. آرایشگر گفت: من هرگز به خدا اعتقاد ندارم. مشتری پرسید: چرا این گونه فکر می‌کنی؟ آرایشگر گفت: کافی است پایت را از اینجا بیرون بگذاری و به خیابان بروی و دریابی که خدا وجود ندارد. چرا این همه آدم بیمار و فقیر در جهان هست؟ اگر خدا هست وجود این همه آواره به چه معنی است؟ دلیل این همه مشکل که مردم دارند چیست؟ اگر خدا هست پس نباید رنجی وجود داشته باشد. من نمی‌توانم تصور کنم خدایی که همه را دوست دارد، اجازه دهد این وضعیت ادامه داشته باشد. مشتری نخواست جوابش را بدهد که مبادا مشاجره‌ای در بگیرد. پس از پایان کار، وقتی مشتری آرایشگاه را ترک کرد مردی را با موهای بسیار بلند و ریشهای ژولیده و بسیار کثیف دید. مشتری به آریشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: آیا می‌دانی در دنیا هرگز آرایشگر وجود ندارد؟ آرایشگر گفت: چگونه چنین ادعایی می‌کنی در حالی که من اینجا هستم و همین چند دقیقه پیش موهای تو را اصلاح کردم؟ مشتری ادامه داد: آرایشگر وجود ندارد چون اگر وجود داشت آدمی به آن شکل و شمایل با آن موهای بلند و ژولیده وجود نداشت و اشاره کرد به همان مرد کثیف و ژولیده که داشت از مقابل آرایشگاه رد می‌شد. آرایشگر گفت: نه، من وجود دارم. چرا آن مرد به پیش من نمی‌آید؟ مشتری گفت: و نکته همین جاست، خدا هم وجود دارد. دلیل وجود این همه مشکل هم آن است که مردم به سوی خدا روی نمی‌آورند و دنبالش نمی‌گردند.

«از وبلاگ دیگران»

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

دو تا جوجه عاشق

 

دو تا جوجه عاشق همدیگه می‌شن،
همش با هم بودن،
اما وقتی بزرگ می‌شن هر دو تا خروس می‌شن!

نکته اخلاقی: تا وقتی جوجه‌ای عاشق نشو.

 

   + سعید ; ۸:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

خالی‌بندی!

سه نفر داشتن برای هم خالی می‌بستن:
اولی می‌گه: من خودم تو کربلا به امام حسین آب دادم.
دومی می‌گه: خالی نبند تو کی به من آب دادی؟!
سومی ساکت بوده، بهش می‌گن: یه چیزی بگو:
می‌گه: مگه خدا هم حرف میزنه؟

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦
comment نظرات ()