saeid online

شعر

 

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت
هر کسی غصه اینکه چه می‌کرد نداشت
چشمه سادگی از لطف زمین می‌جوشید
خودمانیم، زمین این همه نامرد نداشت

 

   + سعید ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

حقیقت عشق

 «زندگی روحانی» در «عشق» خلاصه می‌شود.
به خاطر نیکی کردن یا کمک کردن یا حمایت از کسی عشق نورزید.
در این صورت همنوع خود را چون شیئی ساده انگاشته‌اید و خود را خردمند و سخاوتمند! این هیچ رابطه‌ای با عشق ندارد.
عشق یعنی با دیگری یگانه شدن و جرقه خدا را در دیگری یافتن.

توماس مرتون

   + سعید ; ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

چشمان سرباز احمدی، آیینه‌ نادانی مردم ماست.

 این هم نظر یک وبلاگ‌نویس در باره نابینا شدن سربازی که چندی پیش در بازی تیمهای سپاهان و پرسپولیس در اثر پرتاب ترقه از سوی تماشاچیان اصفهانی، هر دو چشم خود را از دست:

  • ... از گرانی، کم‌کاری شهرداری و استانداری، کیفیت پایین جاده‌ها و خیابانها می‌نالیم، به پلیس و شهربانی گله می‌گذاریم اما هرگز به خود نمی‌نگریم که کجاییم و به کجا آسیمه‌سر و شتابان می‌رویم؛ که آیا این گران‌فروشان، خود ما نیستیم؟ آیا این کارگران شهرداری خود ما نیستیم؟ آیا این شهردار و استاندار، برادر و پدر و همسایه‌ ما نیستند؟
    ...در ورزشگاههای ایران، در ازای هر سوت اشتباه داور میدان، همسر و خواهر و فرزندان داورند که مورد ناسزا و دشنام قرار می‌گیرند. آیا این داور، انسان نیست؟ بشر نیست که از حقوقش دفاع کنید؟
    در ورزشگاههای ایران، فوتبالیست‌هایی که بیش از زمان تمرین، در آرایشگاههای بالای شهر بر روی چند شوید موی نداشته کارهای هنری انجام می‌دهند و از روی تصادف الگوهای فرهنگی جوانان ما نیز هستند، پس از هر سوت داور، به سمت او یورش می‌برند و اگر ترس محرومیت و جریمه‌های احتمالی نباشند، هر بار تلاش می‌کنند تا چانه‌ او را پایین بیاورند. اما در این میان از هیچ نوازش کلامی و توهینی فرو نمی‌گذارند.
    در ورزشگاههای ایران، پرتاب سنگ و ترقه به درون زمین و به سوی داور که بی‌طرف‌ترین و دادگرترین فرد مسابقه است، به یک عادت و رسم تبدیل شده است، رسمی برای خندیدن و "حال کردن" و "دور هم بودن"
    در ورزشگاههای ایران، اگر از واژگان رکیک و غیراخلاقی استفاده نکنی، اگر به تیم مقابل، به بازیکن حریف، به سردسته‌ رقیب و به داور توهین نکنی، با چشم دیگری تو را می‌نگرند. چون حالا دیگر ناسزا گفتن و بددهنی کردن را به بخشی از فرهنگ ما تبدیل کرده‌اند. هرچند هیچ وقت معلوم نمی‌شود چگونه صدهزار نفر که همزمان با یکدیگر، واژه‌ای ضدانسانی و ضداخلاقی را فریاد می‌زنند، همگی تماشاگرنما هستند!
    در ورزشگاههای ایران، اگر گوهرهای زندگانی یک سرباز 18 ساله را از او نگیری، آدم نیستی! گوهری که حالا دیگر هیچ‌کس نمی‌داند که با چند میلیارد تومان پول، می‌توان حیات این چشمان فروبسته شده را به او بازگرداند؟ آیا پول اینجا نقش بازی می‌کند؟ آیا پول می‌تواند معجزه کند و شفا دهد؟ آیا پول می‌تواند تاوان نادانی و بی‌خردی عده‌ای جوان را پس دهد که به بهای هیجان دقایقی چند، فرصت دهها سال زندگی را از یک هم‌وطن دیگر خود با زور و غارت ستانده‌اند؟
    من به هیچ روی باور ندارم این جوانانی که چنین فجایعی در ورزشگاهها رقم می‌زنند و تنها نمادی از میلیونها جوان ایرانی دیگر هستند، تماشاگرنما یا در اقلیت و کمینه به سر می‌برند. ما که برای سود و نفع خود، از اخلاق گرفته تا دین و فرهنگ و انسانیت را همگی مصادره می‌کنیم، باشد که خوشگذرانی و عیش‌مان، دمی به تاخیر نیفتد.
    هیچ باوجدان و باانصافی نیست از این تماشاگرنماهای در اقلیت! بپرسد که شما با تمام ادعا و فخرفروشی در مورد باکلاس و انتهای همه چیز بودن، از کدام آنگولانشین مدرن و باکلاسی آموخته‌اید تا در ازای عیاشی و زیاده‌روی، چشمان یک انسان زنده را از او بگیرید؟ آیا دین به شما این اجازه را داده یا فلان شبکه‌ ماهواره‌ای که مدل مویتان را از روی آدمهایش درست می‌کنید؟
    و نیز باشگاههای فرومایه‌ای که با پررویی تمام، فرنام فرهنگی‌ورزشی را برای خود برمی‌گزینند! آیا سرپرستان و دست‌اندرکاران و مربیان این باشگاهها، تا به حال کوشیده‌اند تا املای واژه‌ فرهنگ را مشق کنند و بنویسند؟
    آن مدیر نالایقی که دست کم برای آرامش و تسلی خاطر خانواده‌ سرباز آسیب‌دیده حاضر نمی‌شود یک ماه خود را از دیده‌ها پنهان کند و بر رای کمیته‌ انضباطی از کسر پنج امتیاز لب فرو بندد، حق دارد خود را انسان بنامد؟ آیا چنین توانی در خود می‌بیند؟

   + سعید ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

چیپس نخورید.

 

در این یادداشت فقط می‌خواهم به شما یادآوری کنم که بی‌خاصیت‌تر و‌ مضرتر از چیپس، چیز دیگری نداریم. اگر بخواهم حال خودم را بعد از خوردن یک عدد چیپس پیاز و جعفری چی‌توز برای شما شرح دهم، خاطرتان مکدر می‌شود. اگر من وزیر بهداشت بودم به طور کلی جلوی تولید و مصرف این خوراکی دشمن سلامتی را می‌گرفتم.

 

   + سعید ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

نکته‌های مدیریتی (بخش چهارم)

* اگر می‌خواهید دیگران را رهبری کنید و به مقصد اعلا برسانید، مربی و مرشدی پیدا کنید.
* آدمهای موفق از عمل باز نمی‌ایستند؛ اشتباه می‌کنند اما دست نمی‌کشند.
* مشکلات مانع ما نیستند بلکه معلم ما هستند. در راه رسیدن به موفقیت مشکلات را نردبان پیشرفت خود کنید.
* می‌توانی آن گونه باشی که می‌خواهی و آن گونه که سزاوار هستی.
* شنا کردن در جهت جریان آب، از عهده ماهی مرده هم برمی‌آید.
*برنده‌ها کارهایی را انجام می‌دهند که بازنده‌ها دوست ندارند انجام دهند.
* بزرگترین اشتباه، ترس از اشتباه است.
* تنها پنیر مجانی فقط در تله موش پیدا می‌شود؛ برای موفقیت بهایش را باید بپردازید.
* ده برابر زمانی که حرف می‌زنید، بخوانید و گوش دهید. به این ترتیب در مسیر آموختن و پیشرفت قرار می‌گیرید.
* حرف حق در انسان تأثیر می‌گذارد حتا اگر با آن مخالفت کند.
* اگر دو خرگوش را دنبال کنید هیچ کدام را نخواهید گرفت.
* وقتی کارهای خود را انجام می‌دهید، دیگران از شما نیرو می‌گیرند.
* داناترین مردم کسی است که شک و گمان هیچ گاه یقین او را از میان نبرد.
* از آجرهایی که به سمتتان پرتاب می‌شود، بنایی محکم بسازید.
* خواندن کتابهای خوب، مکالمه با مردان شرافتمند گذشته است.
* آن جا و آن چه را که هستی، اندیشه‌ها و باورهایت رقم زده‌اند. آنها را تغییر بده تا آن جا و آن چه که هستی را تغییر دهی.
* بدترین عبارتها اینها هستند: نمی‌توانم، نمی‌دانم و نمی‌شود.
* داشتن پشتکار، تفاوت بین شکست و کامیابی است.
* فاصله نداشتن و داشتن فقط یک خواستن است.
* موفقیت آن است که پس از آنکه دیگران وا دادند، تو تسلیم نشوی.
*برای رسیدن به قله کوه پیش از برداشتن هر ابزاری، اول اراده‌ات را در کوله‌ات بگذار.

ادامه دارد.

   + سعید ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

خوابگاههای دانشجویی به مراکز ترویج فرهنگ مبارزه با شلوارک تبدیل می‌شوند.

 رضا بابایی رئیس کمیسیون امنیت خوابگاهها با پراندن جمله بالا، از طرح حمایت از تولید و واردکنندگان شلوارهای گشاد خبر داد و اعلام نمود: با کسانی که حتا در زیر شلوارهایشان از شورت یا شلوارک استفاده می‌کنند به شدت مقابله به مثل می‌شود. وی به جوانان غیور و غیره تذکر داد برای جلوگیری از سوءاستفاده برخی ایادی پلید، حتما از شلوارهای قطور و گشاد ساخت تولیدکنندگان متعهد داخلی استفاده کنند. وی با نهایت شادی و شعف به خانمهای غیور و غیره ایرانی مژده داد که دیگر نگران بینی خود نباشند. زیرا هم‌اکنون طرح n فوریتی در دست بررسی است که در صورت تصویب آن، خواهران محترمه جهت پوشاندن تنها برجستگی پوشیده‌نشده یعنی بینی خود از دماغ‌بندهای ساخت همان متخصصان متعهد داخلی استفاده می‌کنند و با این طرح تمام برجستگیهای محسوس و نامحسوس سطح بدن به طور کامل پوشیده می‌شود. وی اعلام نمود این طرح زمینه‌ساز طرح تسطیح برجستگیهای سطح بدن می‌باشد که درصورت تخصیص بودجه مناسب در دستور کار این کمیسیون قرار خواهد گرفت. گفتنی است رئیس کمیسیون امنیت خوابگاهها در یک اقدام انتحاری و خیرخواهانه شورت ورزشی خود را در ملأ عام به آتش کشید. این در حالی‌ است که آگاهان و تحلیل‌گران مسائل شب و روز این اقدام را صرفا یک بازی فراجناحی در مخالفت با طرح ازدیاد جمعیت ارزیابی نمودند.


پی‌نوشت: متنی که خواندید نوشته یکی از دوستان خوبمان بود که چندی پیش از این هم در همین وبلاگ آمده بود. عشقمان کشید تا دوباره آن را بارگذاری کنیم.

   + سعید ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

قربــــان وفاتم

 

مرجان لب لعل تو، یاقوت مرا یا قوت؟
یاقـوت بنامم دو لب لعل تـو یـا قـوت؟
قربــــان وفاتم به وفــاتم گـذری کن
تا بـــــوت مگر بشنوم از رخنه تابـوت

 

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

وقت طلاست.

برای فهمیدن ارزش 4 سال، از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 سال از دانش آموز مردودی بپرس.
برای فهمیدن ارزش 9 ماه از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده، بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ماه از از مادری که نوزاد ناقص به دنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 دقیقه از مسافری که از هواپیما جامانده بپرس.
برای فهمیدن ارزش 1 ثانیه از بازمانده یک تصادف بپرس.

زندگی خود را بازپس گیر؛ فقط یک ساعت از 24 ساعت روز را وقف خود کن تا 23 ساعت باقی‌مانده تحت فرمان تو باشد.
20دقیقه اول را با بررسی 24 ساعت گذشته شروع کن: تک‌تک کارهایی را که کرده‌ای مرور کن، آنچه را که می‌شد بهتر انجام داد یا تغییر داد یا بایستی به نحوه دیگری انجام می‌شد در دفترت یادداشت کن.
اهداف امروز را در 20 دقیقه بعدی مشخص کن. در واقع امروز تمام آن چیزی است که در اختیار داری. دیروز از دست رفته است و فردا شاید هرگز نیاید. امروز همیشه از آن توست. امروز است که فردا را بنا می‌نهد. امروز تو را جایی می‌برد که می‌خواهی بروی. با دگرگون کردن امروز می‌توانی جهان را دگرگون کنی. امروز هدیه‌ای است از سوی خداوند.
در 20 دقیقه آخر اهداف دراز مدت خود را مشخص کن. این اهداف را به سه بخش تقسیم کن: اهداف 24 ساعت، هفت روز و 12 ماه آینده.

  • درست است کسی نمی‌تواند زمان را متوقف کند اما می‌تواند نحوه استفاده از آن را تغییر دهد.
  • رابطه ضعیف یا نامفهوم با دیگران از عمده‌ترین عوامل اتلاف وقت است.
  • ارزش هر چیز را با مقدار وقتی که حاضرید صرف آن کنید اندازه‌گیری کنید.
  • هر روز مقداری از وقتتان را برای اندیشیدن در باره هدفهای اصلی و واقعی خود و راههای بهتری که از طریق آنها می‌توانید به آنها نزدیکتر شوید، به کار ببرید.
  • همیشه برای انجام کارهایتان جدول زمان‌بندی شده داشته باشید و همه کارها را در آن بنویسید.
  • رشد شخصیت عامل اصلی صرفه‌جویی در وقت است؛ هر چه انسان برتری شوید با صرف وقت کمتری می‌توانید به هدفهای خود برسید.
  • با انجام هر کار، در واقع وقت خود را می‌فروشید، آن را ارزان نفروشید.

   + سعید ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

کمبود غذا

نتیجه جالبی به دست آمد از این پرسش: "نظر خود را درباره راه حل کمبود غذا در کشورهای دیگر صادقانه بیان کنید." و کسی پاسخ نداد.
چون در آفریقا کسی نمی‌دانست غذا یعنی چه، در آسیا کسی نمی‌دانست نظر یعنی چه، در اروپای شرقی کسی نمی‌دانست صادقانه یعنی چه، در اروپای غربی کسی نمی‌دانست کمبود یعنی چه، در آمریکا کسی نمی‌دانست کشورهای دیگر یعنی چه!

   + سعید ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()

قطعه‌ای از یک شاهکار ادبی

شب بود و خورشید به روشنی می‌درخشید؛
پیرمردی جوان، یکه و تنها با خانواده‌اش در سکوت گوش‌خراش خیابان قدم‌زنان ایستاده بود...!!

   + سعید ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()