saeid online

نکته‌های مدیریتی (بخش سوم)

* مثبت‌اندیشان نتیجه مثبت می‌گیرند چون از دشواریها نمی‌هراسند.
* پنج چیز مدیران را تباه می‌کند: فریب دوستان و همکاران، روی گردانیدن از علم و صاحبان، تحقیر دیگران، غرور و از پس هوای نفس رفتن.
* کار مدیر، اداره کردن کارهایی است که به دیگران محول شده نه این که خود مدیر برای انجام هر کاری اقدام نماید.
* به جای سخت‌کوشی، هوشمندانه‌تر کار کنید.
* باید شروع به عمل کرد. عمل کردن، نگرش افراد را نسبت به محیط اطرافشان تغییر می‌دهد و آنان را متحول می‌سازد.
* کارهای بی‌ارزش هیچ سودی برای سازمان ندارند حتا اگر به خوبی انجام شوند.
* بهبود کار و روشها از آموزش شروع می‌شود و به آموزش ختم می‌شود.
* اگر نتوانیم اندازه‌گیری کنیم، نمی‌توانیم کنترل کنیم؛ اگر نتوانیم کنترل کنیم، نمی‌توانیم مدیریت کنیم؛ و اگر نتوانیم مدیریت کنیم، نمی‌توانیم کارها را بهبود دهیم.
* بزرگ بیندیشید و بزرگ عمل کنید.
* بدون آگاهی نمی‌توان مسئولانه عمل کرد. فرد آگاه ناچار به عمل مسئولانه است.
* انسان بالغ، یک اشتباه را دو بار تکرار نمی‌کند.
* تجربه، نامی است که همه افراد بر روی اشتباههای خود می‌گذارند.
* هیچ چیز برای رهبران، بهتر از وجدان آسوده نیست.
* کارکنان سازمان باید قابلیت سر در گم نشدن در برابر مشکلات را داشته باشند.
* کسانی که دیر قول می‌دهند، خوش‌قولترین مردم دنیا هستند.
* اندیشه کن، آنگاه سخن گوی تا از لغزش برکنار باشی.
* هرگز قدرت یک مشتری ناراضی را دست کم نگیرید.
* مغرور بودن به دانش خود، بدترین نوع جهالت است.
* در برابر بحران واکنش نشان ندهید بلکه آن را اداره کنید.
* امروز تنها زمانی است که می‌توان در آن کاری انجام داد یا نداد. دیروز گذشته و برای فردا نیز هیچ تضمینی وجود ندارد.
* دشواری آینده در این است که با آن چه ما به آن عادت کرده‌ایم، تفاوت دارد.
* بزرگترین نعمتهای زندگی ما، زمان و آزادی انتخاب هستند.
* همیشه حق با مشتری است. اگر مشتری اشتباه می‌کند، به جمله قبل مراجعه کنید.
* ناراضی‌ترین مشتریان، مهمترین منبع عبرت و یادگیری برای انسانها هستند.
* یک مدیر باید چشم اندازی گسترده داشته باشد.
* همان گونه که تلاش می‌کنید مخارج بیهوده را قطع کنید، این طرز تفکر را برای وقت خود نیز به کار بگیرید.

ادامه دارد.

   + سعید ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

بس که ببستند بر او برگ و ساز، گر تو ببینی نشناسیش باز.

در نقل و بازگو کردن حادثه عاشورا، ما هزاران تحریف وارد کرده‌ایم، گاهی تحریفهایی که می‌شود با اصل مطلب هماهنگی دارد، ولی گاهی کوچکترین هماهنگی که ندارد هیچ، قضیه را به کلی مسخ و واژگون می‌کند و به شکل ضد خودش در می‌آورد. با کمال تاسف باید بگویم همه تحریفها در جهت پایین آوردن و مسخ کردن قضیه بوده است و در این قضیه، هم گویندگان و علمای امت و هم مردم تقصیر داشته‌اند... اگر بخواهیم روضه‌های دروغی را که می‌خوانند جمع‌آوری کنیم شاید چند جلد کتاب پانصد صفحه‌ای بشوند! مردمی که در روضه‌خوانیها شرکت می‌کنند، دو مسئولیت بزرگ دارند: یکی نهی از منکر که بر همه واجب است؛ وقتی می‌فهمند دروغ است، نباید در آن مجلس بنشینند که حرام است و باید مبارزه کنند و دیگر از بین بردن تمایلی است که صاحب مجلسها و شنوندگان به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس باید بگیرد، باید کربلا شود! روضه‌خوان بیچاره می‌بیند اگر هر چه می‌گوید راست و درست باشد مجلس نمی‌گیرد، ناچار یک چیزی اضافه می‌کند. مردم باید روضه راست بشنوند تا معارف و سطح فکرشان بالا بیاید و بدانند که اگر روحشان در یک کلمه اهتزاز پیدا کرد، یعنی با روح حسین هماهنگ شد و در نتیجه ذره‌ اشکی، از چشمشان بیرون آمد واقعا مقام بزرگی است. اما اشکی که از راه قصابی کردن از چشم بیرون بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد...
... چند نمونه از تحریفها:

1) می‌گویند روزی امام علی بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین فرمود من تشنه‌ام و آب می‌خواهم. حضرت فرمود کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که از جا بلند شد، کودکی بود که همان ابوالفضل العباس بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و در حالی وارد شدند که آب را روی سرشان گرفته بودند و قسمتی از آن هم می‌ریخت! بعد اشک امام علی جاری شد. به آقا عرض کردند چرا گریه می‌کنید؟ فرمود قضایای اینها یادم افتاد.
که دیگر معلوم است گریز به کجا منتهی می‌شود. "حاجی نوری" می‌گوید: باید بدانید علی فقط در زمان خلافتش منبر می‌رفت و خطبه می‌خواند، پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بوده سی و سه ساله؛ آیا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش خطابه می‌خواند ناگهان وسط خطابه بگوید من تشنه‌ام، آب می‌خواهم؟! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می‌گویند چه آدم بی‌ادب و بی‌تربیتی است، و از طرفی ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و یک نوجوان پانزده ساله بوده است. می‌بینید که چگونه قضیه‌ای را جعل کردند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! غیر از دروغ بودنش، اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این شان امام حسین را بالا می‌برد یا پایین؟
2) نمونه دیگری که تحریف و جعل کردند این است که قاصدی برای اباعبدالله نامه‌ای آورده بود و جواب می‌خواست. آقا فرمود که سه روز دیگر بیا از من جواب بگیر. سه روز دیگر که سراغ گرفت، گفتند: آقا حرکت کرده است. او هم گفت پس حالا که آقا می‌روند، بروم ببینم جلال و کوکبه پادشاه حجاز چگونه است! رفت و دید آقا خودش روی یک کرسی نشسته و بنی‌هاشم روی کرسیهای چنین و چنان. بعد محملهایی آوردند، چه حریرها، چه دیباجه، چه چیزها در آنجا بود...
اینها را می‌گویند تا ناگهان به روز یازدهم گریز می‌زنند و می‌گویند اینها که در آن روز چنین محترم آمدند روز یازدهم چه حالی داشتند! "حاجی نوری" می‌گوید: این حرفها یعنی چه؟ این تاریخ است که می‌گوید خود امام حسین بیرون آمدنش را به موسی بن عمران که از فرعون فرار می‌کرد، تشبیه کرده است: یک قافله بسیار بسیار ساده‌. مگر عظمت امام حسین به این است که یک کرسی زرین برایش گذاشته باشند؟! یا به این است که سوار محملهایی از دیباج و حریر شده باشد؟ اسبها و شترهایشان چطور باشد، نوکرهایش چطور باشد...
3) نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که تاریخ هم به آن گواهی نمی‌دهد قصه لیلا مادر حضرت علی‌اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته‌اند ولی حتا یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی‌اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی‌اکبر: حضرت به لیلا فرمود از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!
لیلایی در کربلا نبوده است که چنین کند. اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است... باز هم گفته‌اند پس از اینکه لیلا به آن خیمه رفت و موهایش را پریشان کرد، نذر کرد اگر خدا علی‌اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود سیصد فرسخ راه از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد! این را گفت و یک‌مرتبه زد زیر آواز: «نذر علی لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طریق التفت ریحانا!»
این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که از کجا آمده؟ دیدم این تفتی که در این شعر آمده است کربلا نیست بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می‌کرده و این شعر مجنون است برای لیلی! تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب این قضایا را بشنود، نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها که نمی‌گویند این داستان را فلان کس از خودش جعل کرده است، بلکه می‌گویند العیاذ بالله زنهای اینها چقدر بی‌شعورند که نذر می‌کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند.
4) می‌دانید در همان گرماگرم عاشورا که مجال نماز خواندن هم نبود، امام با عجله نماز خوف خواند. حتا دو نفر از اصحاب خودشان را سپر کردند تا امام بتواند دو رکعت نماز خوف را بخواند و تا امام نماز را خواند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی از پا در آمدند. ولی گفته‌اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی بیندازید، می‌خواهم عروسی قاسم با یکی از دخترهایم را در اینجا ببینم، من آرزو دارم، آرزو را که نمی‌شود به گور برد!
شما را بخدا ببینید حرفهایی که گاهی از افراد در سطح خیلی پایین می‌شنویم به حسین بن علی نسبت می‌دهند، آن هم در گرماگرم زد و خورد که مجال نماز خواندن نیست!
5) در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید پرسید اینها از کجا پیدا شدند؟ مگر چنین چیزی می‌شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته‌اند که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت!
با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصدهزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می‌خواهد! بعد که دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی‌آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همین طور درباره ابوالفضل...
پس حرف این مرد بزرگ، "حاجی نوری" را باور کنیم که می‌گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصایب جدید ابا عبدالله بگرید، بر این دروغهایی که به وی نسبت داده می‌شود...

(از حماسه حسینی شهید مطهری)

   + سعید ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

دل نبندید

 بگذارید و بگذرید، ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

 

   + سعید ; ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

نکته‌های مدیریتی (بخش دوم)

* اگر دنبال فرصتها بگردیم، چند برابر می‌شوند و اگر آنها را نادیده بگیریم، از میان می‌روند.
* سخن گفتن و سکوت نمودن به جا نشانه عقل است.
* هیچ کار بزرگی بدون اراده بزرگ میسر نشده است.
* زمانی که از دست رفت، هیچ گاه باز نمی‌گردد.
* وقت‌گذرانی را متوقف کنید. در این صورت بسیاری از بحرانها از بین خواهد رفت.
* لازمه ثمربخشی تصمیمهای پیچیده در کسب و کارهای امروزی، مشارکت کارکنان است.
* انسان ضعیف هرگز نمی‌تواند رو راست باشد، از آنها دوری کنید.
* اگر می‌خواهید به زندگی خود وسعت ببخشید باید درباره فراوانی به صورت نامحدود بیندیشید.
* راز خوش بختی در این است که کاری را که به شما واگذار شده است، دوست بدارید.
* هرگز پیش از فکر کردن حرف نزنید و کاری انجام ندهید.
* خنده، معایب و مشکلات زندگی را کوچک و دردهای روحی را محو می‌نماید.
* بهترین افراد کسانی هستند که اگر از آنها تعریف کردید خجل شوند و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
* انسان بزرگ از صفات خوب دیگران استفاده می‌کند نه از صفات بدشان سوء استفاده.
* کسی که می‌خواهد درو کند، باید بکارد.
* هرگز درباره کسی پیش‌داوری نکنید مگر آن که خود را به جای او بگذارید.
* از آهسته رفتن نترسید، از بی حرکت ایستادن بترسید.
* به جای ایرادگیری، چاره اندیشی کنید.
* کسی که کمتر به فردا متکی باشد، فردایی شادتر خواهد داشت.
* یک تصمیم واقعی، هنگامی است که از هر کار دیگری دست بکشید و فقط به آن چیزی بپردازید که قصد انجامش را دارید.
* انسان مانند رودخانه است، هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.
* برای زندگی فکر کنید ولی غصه نخورید.
* اگر نتوانستید چیزی را در مدت سی ثانیه بیاید، آن را در جای نادرستی گذاشته‌اید.
* کارمندی که کار خود را درست و به موقع انجام می‌دهد، تشویق و ستایش کنید. این عمل سبب ایجاد انگیزه برای دیگر کارمندانتان می‌شود.
* اگر می‌توانید کاری را با تلفن انجام دهید، این کار را بکنید. زیرا سبب صرفه‌جویی در زمان می‌شود.
* دقایقی را برای بررسی اهدافتان بگذارید. به نحوه اجرای کارتان نگاه کنید و ببینید که آیا رفتارتان با اهدافتان مطابقت دارد یا نه.
* حقوق کارمندان را کارفرما نمی‌دهد، کارفرما فقط چگونگی پرداخت آن را تعیین می‌کند. حقوق کارمندان را مشتریها می‌دهند.
* اگر نتوانید خود را به جای مشتری قرار دهید به درد طراحی آگهی‌های تجاری نمی‌خورید.
* بهترین نسخه برای نادان ماندن تا ابد این است که به دانشتان قانع و نسبت به نوع افکارتان راضی و خرسند باشید.
* لیاقت، اعتماد به نفس به وجود می‌آورد و با اعتماد به نفس می‌توان دنیا را فتح کرد.
* راز موفقیت در زندگی این است که بدانیم چطور می‌توان عقاید مردم را عوض کرد.
* فقط کسانی پیروز می‌شوند که عقیده دارند پیروز خواهند شد.
* اجازه دهید که آن چه از دل شما می‌گذرد به واقعیت بپیوندد، زیرا هیچ کس به اندازه قلبتان به شما وفادار نیست.
* دلایلی که خود ما پیدا می‌کنیم را آسانتر از دلایلی که دیگران به ما تذکر می‌دهند، می‌پذیریم.
* ارزشهای بنیادینی که خود به آنها اعتقاد دارید را به دیگران نیز بشناسانید و برای شناساندن آنها وقت صرف کنید.

ادامه دارد.

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

2007 Ig Nobel

امسال برنده جایزه Igنوبل 2007 خانمی از مرکز بین‌المللی پزشکی ژاپن بود؛ جالب اینجاست که این خانم جایزه مذکور را برای توسعه و ابداع روشی برای استخراج وانیلین از مدفوع گاو دریافت کرد. این هم عکس همان خانم ژاپنی:

Igنوبل تقلید طنزآلودی از جایزه نوبل است که هر ساله در اوایل اکتبر همراه با اعلام جوایز نوبل به کسانی که پژوهشهای عجیب، خنده‌دار و در عین حال جالب و تفکربرانگیز انجام داده باشند، داده می‌شود.
شاید این موضوع که از مدفوع بی‌ارزش گاو بتوان عصاره خوشبو و خوش‌طعمی چون وانیل به دست آورد، در عین خنده‌دار بودن، جالب نیز هست. شما چی فکر می‌کنید؟
لازم به یادآوری است که این برنامه توسط مجله طنز AIR برگزار می‌شود. برندگان این جایزه همراه با برندگان واقعی نوبل جوایز خود را در مراسم باشکوهی که در دانشگاه هاروارد برگزار می‌شود، دریافت می‌کنند.


پی‌نوشت: ما در همین جا و از طریق همین وبلاگ به دست‌اندرکاران برگزاری این مراسم، اعلام می‌کنیم که بد نیست سری هم به دانشگاه نخبه‌پرور اراک بزنند تا مبادا حق دکترها و استادهای آنجا پایمال شود. از دکتر محمود زنده‌نام گرفته که در عالم خلسه معادلات تئوری نسبیت آلبرت را زیر سوال می‌برد تا دکتر علی بابایی که از فرط زحمت و تحقیق نای حرف زدن ندارد یا این نابغه قرن، پدر شیمی‌فیزیک ایران، دکتر سلیمان‌نژاد که دارد خود را به فجیعترین شکل ممکن فدا می‌کند و به چه کشفیاتی که نایل نمی‌شود...
حداقل پیشنهاد می‌کنیم برای کاهش آلام روحی و روانی این دانشمندان ایرانی، یک بستنی وانیلی از وانیل استخراج‌شده از مدفوع گاوهای محلی ژاپنی بدهند تا استعدادشان هرچه بیشتر شکوفا بشود و بتوانند با ارائه مقاله‌های مفید و راهگشای خود هم رتبه علمی و حقوق خود را بیشتر کنند و هم جایگاه علمی ایران را در سطح منطقه و جهان اول کنند.
فارغ‌التحصیلان ما هم "کار" می‌خواهند برای چه؟ بروند سماق بمکند تا بعد ببینیم چه می‌شود.

   + سعید ; ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

نکته‌های مدیریتی (بخش اول)

امید که یادداشت زیر تلنگری باشد به کسانی که از مدیریت غیر از پشت میز نشینی، صدور دستور و تصمیم‌گیری‌های غلط و مغرضانه و نیز پافشاری بر اشتباهات خود چیز دیگری نمی‌دانند:

* برای مدیر خوب بودن، باید مهارتهای یک پدر یا مادر خوب را در خود تقویت کنیم.
* اگر در نقش رهبر، از کارکنان خواهان کار با ارزش هستید، با آنان صادق باشید.
* یک مدیر باید تصمیمهای سخت و استوار بگیرد و اطمینان یابد که زیردستان، آن تصمیمها را خوب درک می‌کنند.
* یک رهبر باید زیردستانش را باور کند تا بیشترین کوشش آنان را آشکار سازد.
* خودشناسی را پیشه خود ساز که مشکلترین درس جهان است.
* یکی از راههای ایجاد انگیزه در کارکنان، احترام گذاشتن به آنهاست.
* با کارکنان دوستانه رفتار کنید، بدون این که احترام متقابل را به خطر بیندازید.
* هیچ سازمانی نمی‌تواند با مهارتهای یک نفر رشد کند.
* همواره در کارها برای کمک به کارکنان زیر مجموعه خود و همکاران پیشقدم شوید.
* برای سپردن کارها این عبارت را به کار ببرید: می‌دانم که از پس این کار بر می‌آیی، اما من را در جریان بگذار تا ببینم چگونه می‌توانم کمک کنم.
* با هم بودن آغاز است، با هم ماندن پیشرفت است، باهم کار کردن موفقیت.
* مشورت کنید و افکار خود را با هم بسنجید تا از میان آنها درستی زاییده شود.
* مشارکت دادن کارکنان در تصمیم گیریها سبب افزایش روحیه آنها می‌شود.
* موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند.
* تمرکز فکری خود را از روی گذشته، به حال و آینده سوق دهید.
* بزرگی را به کسی نمی‌بخشند، خود باید آن را بدست آورید.
* دلایل شکست را ابتدا باید در خود جستجو کنیم.
* در میان بهم‌ریختگی به دنبال سادگی بگردید.
* در مذاکره به دنبال پیروزی هر دو طرف باشید.
* اگر به خود تلقین کنید که قادر به انجام کاری هستید، آن کار را هر قدر هم که دشوار باشد می‌توانید انجام دهید. اما اگر به خودتان تلقین کنید که نمی‌توانید، انجام ساده‌ترین کارها نیز از عهده شما بر نمی‌آید.
* یک مدیر باید بتواند سریعتر از کارکنانش بیندیشد و عمل کند.
* بهترین مردم، سودمندترین آنها به حال دیگران است.
* خوشبخت‌ترین موجود، کسی است که خوشبختی را در خانه خود جستجو کند.
* آن چه انجام می‌دهید، بنویسید. به آن چه می‌نویسید، عمل کنید. آن چه را عمل می‌کنید بهبود دهید.
* برای دستیابی به بهره‌وری، خشنودی شغلی و تعهد کارکنان در کار، مشارکت آنها در امر تصمیم‌گیری امری حیاتی و بنیادی است.
* به زیردستان خود آموزش دهید، به ایشان اعتماد کنید و از گزارش کار برای کنترل استفاده کنید.
* آن گاه که از یادگیری بازماندید به رشد خود پایان داده‌اید.

ادامه دارد.

   + سعید ; ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

هر کسی از ظن خود شد یار من!

حتما شنیده‌اید که همیشه همراه خبر مربوط به پیرترین زن یا مرد در فلان کشور، از علل طول عمر آنها گفته می‌شود: تغذیه مناسب، خواب کافی، نداشتن نگرانیهای بی‌مورد و...
و در ادامه هم گفته می‌شود آقا یا خانم مذکور در طول زندگی خود در مقایسه با دیگران خیلی به ندرت به پزشک مراجعه کرده و از داروهای شیمیایی استفاده نکرده است.
تا اینجای خبر هیچ مشکی نیست فقط می‌ماند برداشت غلط یا به عبارت دیگر سوء برداشت بعضیها از این خبر؛ اینکه در ادامه علل طول عمر این جور آدمها از مراجعه نکردن آنها به پزشک یاد می‌شود، خود به خود این مساله در ذهن شنوده جا می‌افتد که دوری از پزشک و دوا درمان هم سبب طول عمر زیاد می‌شود! که اسم این سوء برداشت می‌شود اعوجاج.
بدون شک هدف از پخش این خبر این است که به مردم یادآوری شود کسی که عمر زیادی دارد به علت شیوه درست زندگی‌اش بوده که وی را روانه پزشک و بیمارستان نکرده است، نه به این علت که به پزشک مراجعه نکرده؛ ولی پخش این جور خبرها اولین چیزی را که به ذهن بیشتر مردم متبادر می‌کند که برای زندگی طولانی باید که از پزشک دوری جست.
البته در این میان یک احتمال وجود دارد و آن این که شاید فقط من کجفهم دچار این سوء برداشت شده‌ام و فکر می‌کنم که همه این جور فکر می‌کنند! بعید نیست!

   + سعید ; ٦:٥٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

سهراب سپهری مدل امروزی

هر کجا هستم، باشم به درک!
من که باید بروم.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال خودت!
من نمی‌دانم نان خشکی، چه کم از مجری سیما دارد!
تیپ را باید زد! جور دیگر اما...
کار را باید جست. کار باید خود پول،
کار باید کم و راحت باشد!
فک و فامیل که هیچ...
با همه مردم شهر پی کار باید رفت!

   + سعید ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مراحل موفقیت‌آمیز یک مصاحبه استخدامی

دعوت به مصاحبه استخدام، اولین موفقیت برای داشتن یک شغل مناسب به حساب می‌آید. مدارک ارسالی و معرفی کتبی شما، مدیران شرکت را تا حدودی متقاعد کرده است که برای شغل درخواستی‌شان مناسبید.
حالا باید در مصاحبه شفاهی از خود تأثیر مثبت بر جای بگذارید. در این مرحله، آنچه به صورت کتبی نوشته شده است دیگر کارایی ندارد. از فرصت به دست‌آمده استفاده کنید و با آمادگی کامل در جلسه مصاحبه شرکت کنید.
مهمترین فرد در روند مصاحبه، خود شما هستید. بیشتر اوقات ایجاد یک وضعیت نامعمول که به آن عادت ندارد و اینکه به تنهایی وارد جلسه می‌شوید، اعتماد به نفستان را از بین می‌برد. اما به آسانی می‌توان بر این وضعیت غلبه کرد. 
مدیران شرکتها به خوبی می‌دانند که بیشتر مصاحبه‌شوندگان پیش از شروع مصاحبه، نگران هستند و سعی خواهند کرد که جلسه را آرامتر برگزار کنند. افزون بر این، مسأله استخدامی برای سازمان دعوت‌کننده نیز به اندازه خود شما مهم است. اما وقتی از شما برای مصاحبه دعوت می‌کنند، به این معنی است که شما مناسب شغل درخواستی هستید. بنا بر این:

1- همیشه فکر کنید که مصاحبه، صحبتی بر اساس تفاهم بین افراد است. فکر کنید با طرف مقابل تفاهم دارید حتا اگر این پندار برای شما مشکل باشد؛ این موضوع به طرف مقابل نیز منتقل می‌شود.
2- با نگاه، ارتباط برقرار کنید. به زمین یا مدارک کنار دستتان یا بیرون از پنجره چشم ندوزید. نداشتن ارتباط غیرکلامی، در طرف مقابل احساس ناخوشایندی ایجاد می‌کند. سعی کنید توجه مصاحبه‌کنندگان را به خود معطوف سازید.
3- وقتی با نگاه ارتباط برقرار می‌کنید، حالت نگران به خود نگیرید. چهره شاد و همراه با اعتماد به نفس سبب ایجاد همفکری در طرف مقابل می‌شود.
۴- با دقت گوش دهید و بلند و واضح صحبت کنید.
۵- در حین صحبت، گاهی طرف مقابل را با نام خانوادگی خطاب کنید. این عمل سبب ایجاد رابطه شخصی می‌شود.
۶- مصاحبه به این معنی است که شرکت، مشکل نیرو دارد. خود را به عنوان حلال این مشکل بدانید.
7- با این همه، سعی نکنید شخصیت دیگری از خود نشان دهید. مدیران با تجربه را نمی‌توان به اشتباه انداخت. وانمود کردن، فقط توان شما برای مصاحبه را تلف می‌کند.
8- کسی که به خود مطمئن نیست، با تکان دادن دست و پای بی‌موقع توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. به جای اینکه به فکر جلوگیری از این عمل باشید و از مصاحبه چیزی نفهمید، بهتر است به علتها پی ببرید.
با آگاهی از جریان مصاحبه و آمادگی قبلی می‌توانید از خود تأثیر مناسبی بر جای بگذارید.

   + سعید ; ۳:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

تست خودشناسی

 با این که خودم اعتقاد زیادی به فال و پیش‌بینی و پیش‌گویی و اینجور چیزهای ماورایی ندارم و معتقدم تمام شش میلیارد و خرده‌ای آدمهای کره زمین را نمی‌شود به‌سادگی در چند دسته مختصر طبقه‌بندی کرد، برخی بر این باورند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می‌خواهید باشید دور نمی‌کند و مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی‌اش برای افراد گوناگون متفاوت است. به این مثال توجه کنید: فرض می‌کنیم که شما متولد 8 اردیبهشت 1360 هستید. اردیبهشت، ماه دوم سال است پس:

2=1+1=11=0+7+3+1=1370= 1360+2+8

"2" شماره تولد شماست و اکنون می‌توانید آنچه را که مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید:

  1. خالق و مبتکر
    "یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه اندیشه‌ای نو دارند و این حالت طبیعی آنهاست. همیشه دوست دارند همه کارها حول محوری که آنها تعیین می‌کنند بچرخند و چون مبتکرند، گاهی خودخواه می‌شوند. با این حال "یک" ها بشدت راستگو و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد می‌گیرند. همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و بیشتر رهبر و فرمانده هستند؛ باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
  2. پیام آور صلح
    "دو" ها سیاستمدار به دنیا می‌آیند! از نیاز دیگران خبر دارند و  پیش از دیگران به آنها پی می‌برند و می‌اندیشند. تنهایی را دوست ندارند. دوستی و همراهی با دیگران برایشان مهم است و می‌تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می‌دهند تنها باشند.
  3. قلب تپنده زندگی
    "سه" ها آرمانگرا هستند؛ کاری، اجتماعی، دوست‌داشتنی، رمانتیک و بسیار بردبار و پرتحمل. کارها را با هم شروع می‌کنند اما همه آنها را پیگیری نمی‌کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند. باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایانه‌تری هم ببینند.
  4. محافظه‌کار
    "چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره و پیروی قانون هستند و تنها زمانی وارد عمل می‌شوند که بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی، کار و تلاش می‌کنند. عاشق طبیعت و محیط بیرون از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف‌پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
  5. ناهماهنگ با جماعت
    "پنج"ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطرپذیری و اشتیاق سیری‌ناپذیر آنها به جهان هستی و محیط اطراف، برایشان دردسر ساز می‌شود. آنها عاشق تنوعند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند و پرسشهای آنها هرگز تمام نمی‌شود. آنها به خوبی یاد گرفته‌اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را بسنجند.
  6. رمانتیک و احساساتی
    " شش" ها آرمانگرا هستند و زمانی خوشحال می‌شوند که احساس کنند مفیدند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم‌گیریهایشان اثرگذار است و حس غریبی برای مراقبت و کمک به دیگران دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می‌شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند؛ دوستانی صادق و ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می‌توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی‌توانند، تفاوت بگذارند.
  7. عاقل و خردمند
    "هفت" ها جستجوگر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان بوده و به سختی اطلاعات به دست‌آمده را با ارزش حقیقی آن می‌پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم‌گیریهای آنها ندارد. با اینکه درباره همه چیز می‌پرسند اما دوست ندارند از آنها پرسیده شود و هیچگاه کاری را با سرعت شروع نمی‌کنند و شعار آنها این است که به آرامی می‌توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می‌خواهند می‌رسند و سوال بی‌پاسخی ندارند. مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می‌کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
  8. آدم کله‌گنده
    "هشت"ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه‌ای سراغ مشکل رفته و آن‌را حل می‌کنند. داوری آنها درست است و بسیار مصمم‌اند؛ طرحها و نقشه‌های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسئولیت دیگران را بر عهده می‌گیرند و مردم را با هدف خاص خود می‌بینند. با شرایط ویژه‌ای این امکان رابه وجود می‌آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
  9. اجراکننده و بازیگر
    "نه"ها هنرمند هستند. بسیار دلسوز و بخشنده‌اند و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج می‌کنند. با جذابیت ذاتی‌شان در دوست‌یابی مشکلی ندارند و هیچ‌کس برای آنها غریبه‌ای نیست. برای دیگران شناخت این افراد کمی دشوار است، چون آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیتهای گوناگون رفتارهای متفاوتی نشان می‌دهند. خوش‌شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می‌تواند مکملشان باشد، دست یابند.

   + سعید ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

برداشت‌ آزاد!

   + سعید ; ٦:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

مردیم از خماری!!

 گفته بودم که امسال به یاد دوران جاهلی باد شرکت در آزمون کارشناسی ارشد در کله‌ام افتاده و حدود یک ماهی است با اینکه خیلی گرفتارم، کتابهای دوره کارشناسی را دوره می‌کنم؛ کار بسیار طاقت‌فرسایی که تا به حال از هیچ کار دیگری مثل این، نفرت نداشته‌ام. واقعا که دردناک است! 
گفته‌اند که برای نگه داشتن پویایی ذهنتان باید مطالعه کنید، کاری که ما خیلی کم می‌کنیم و حالا پس از گذشت بیش از سه سال، من تصمیم گرفته‌ام که درس بخوانم. اوضاع و احوال من به کسی می‌ماند که بدون هیچ‌گونه آمادگی جسمانی قصد شرکت در مسابقات قویترین مردان را دارد!
قبول کنید که درس خواندن پس از مدتها دوری از هرگونه کتاب و جزوه و دفتر و اینجور چیزهای دشمن سلامتی! سخته، خیلی سخته!

در پایان، یادداشت زیر را بخوانید و از این پس، این‌قدر تو ذوق ما نزنید و به نوشته‌های‌مان در این وبلاگ حقیرانه گیر ندهید:

  • استاد می‌گوید:
    بنویسید، حال اگر یک نامه باشد و یا خاطراتتان و یا شماری یادداشت در هنگامی که با تلفن صحبت می‌کنید. مهم نیست اما بنویسید؛ نوشتن ما را به خدا و هم‌نوعانمان نزدیک می‌کند.
    اگر می‌خواهید نقشتان را در این دنیا بهتر درک کنید، پس بنویسید. تلاش کنید تا روحتان را به صورت مکتوب درآورید اگرچه کسی آن را نخواند و یا بدتر از آن، اگر چه کسی آن را برخلاف میل شما خوانده باشد. فقط کار ساده نوشتن به ما کمک می‌کند تا اندیشه‌هایمان را سازماندهی کرده تا به روشنی چیزهایی که ما را دوره کرده‌اند، ببینیم. یک ورق و یک قلم معجزه می‌کند؛ دردها را دوا کرده رویاها را تقویت می‌کند و امیدهای از دست‌رفته را بازمی‌گرداند.

«بخشی از کتاب مکتوب اثر پائولوکوئیلو»

   + سعید ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()

نقطه جوش

 "می‌دانید که آب در دمای 100درجه می‌جوشد و از طرفی نقطه جوش آب به میزان فشار هوا بستگی دارد. هر چه ارتفاع از سطح دریا بیشتر باشد به علت کاهش فشار هوا، آب در دمای کمتری می‌جوشد. تبتی‌ها که در مناطق بلند زندگی می‌کنند، چایشان را در حالی می‌نوشند که از فرط جوشیدن قل قل می‌زند. در همین حال، بسیاری از تبتی‌ها که به هند جا به جا شدند، هنگام نوشیدن چای در حال جوش در نواحی پست، دچار سوختگی شدند."

شاید باور نکنید آن چه که خواندید برای خود من هم پیش آمده است؛ من که در یکی از بلندترین شهرستانهای ایران زندگی می‌کنم می‌توانم بدون سوختگی لب و دهان چای تازه‌دم بخورم. اما هنگام سفر به شهرهای کم‌ارتفاع ایران مانند قم یا بندرعباس، چای تازه‌دم با وجود اینکه چند دقیقه‌ای هم در هوای آزاد باقی مانده، تمام لب و دهانم را می‌سوزاند. دلیلش را هم که همان اول یادداشت گفتم.

خوش باشید...

   + سعید ; ٩:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()