saeid online

لیـزیــک

 

  1. پس از سه روز نابینایی و کم‌بینایی، خدا را شکر دید چشم‌هام بهتر شده ولی همچنان تار می‌بینم. به شما عارضم که با سلفیدن مبلغ 420000 تومان و پس از کلی معاینه و دنگ و فنگ، چشم‌های تا به تایم را با کمک لیزر عمل کردم تا از شر عینکهای مزاحم آزاد بشم. البته دید چشم‌هام هنوز خوب خوب نشده و یک کمی تار ‌می‌بینم که بنا به گفته دکتر، دیدشان تا یک ماه دیگر همین‌طوری هست و هی نوسان دارد.
    این چند روز هم مرخصی استعلاجی داشتم و در خانه بودم و به علتی که شما باید متوجه آن شده باشید، از به روز رسانی وبلاگ معذور بودم.
  2. مثل این که سایتی که ما برای میزبانی عکس‌هایمان انتخاب کرده‌ایم، امکان لینک دادن به عکس‌های بارگذاری‌شده را ندارد چون همان‌طور که شما هم شاید دیده باشید، عکس لوگوی وبلاگ پس از دو سه بار بارگذاری، غیب شده که این نشان می‌دهد نشانی عکس‌های بارگذاری‌شده همیشه در حال تغییر است و بنا بر این امکان لینک به آن‌ها وجود ندارد.
  3. از هیچ کدام از بچه‌ها هم خبر خاصی ندارم.
  4. این دو بیت زیبا از اقبال لاهوری تقدیم به شما:

    ساحل افتاده گفت: گر چه بسی زیستم
    هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
    موج ز خود رفته‌ای، تیز خرامید و گفت
    هستم اگر می‌روم، گر نروم نیستم

 

   + سعید ; ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()

پرونده پدر

 نامت چه بود؟
آدم.
فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت.
محل تولد؟
بهشت پاک.
اینک، محل سکونت؟
زمین خاک.
آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است.
قدت؟
روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک.
اعضای خانواده؟
حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک.
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق.
رنگت؟
اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه.
چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان.
وزنت؟
نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست
نه آ نچنان وزین که نشینم بر این خاک.
جنست؟
نیمی مرا ز خاک، نیمی دگر خدا.
شغلت؟
در کار کشت امیدم.
شاکی تو؟
خدا.
نام وکیل؟
آن هم خدا.
جرمت؟
یک سیب از درخت وسوسه.
تنها همین؟!
همین!
حکمت؟
تبعید در زمین.
همدست در گناه؟
حوای آشنا.
ترسیده‌ای؟
کمی‌.
ز چه؟
که شوم اسیر خاک.
آیا کسی به ملاقاتت آمده؟
بلی.
که؟
گاهی فقط خدا.
داری گلایه‌ای؟
دیگر گلایه نه، ولی ...
ولی چه؟
حکمی چنین آن هم یک گناه!؟
دلتنگ گشته‌ای؟
زیاد.
برای که؟
تنها خدا.
آورده‌ای سند؟
بلی.
چه؟
دو قطره اشک.
داری تو ضامنی؟
بلی.
چه کسی؟
تنها کسم خدا.
در آخرین دفاع؟
می‌خوانمش که چنان اجابت کند دعا

 فرستنده: احمد رحمانیان

   + سعید ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()

سلام

این یادداشت که چند وقت پیش توسط یکی از دوستان خوب برای بارگذاری در وبلاگ به ای‌میلم فرستاده شد را بخوانید:

در آغاز خلقت، آفریدگار جهان چون به خلقت زن رسید، دید مصالح سفت و سخت را در آفرینش مرد به کار برده و دیگر چیزی نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از اندیشه‌ای چنین کرد: گردی رخسار از ماه، تراش تن از پیچک، چسبندگی از پاپیتال، لرزش اندام از گیاه، نازکی از نی، شکوفایی از غنچه، سبکی از برگ، ‌پیچ و تاب از خرطوم پیل، چشم از غزال، نیش نگاه از زنبور، شادی از نیزه‌ نور خورشید، گریه از ابر، سبک‌سری از نسیم، بزدلی از خرگوش، غرور از طاووس، نرمی از آغوش طوطی، سختی از خاره، شیرینی از انگبین، سنگدلی از پلنگ، ‌گرمی از آتش، سردی از برف، پرگویی از زاغ، زاری از فاخته، دو رویی از لک‌لک و وفا از مرغابی نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.
پس از هفته‌ای، مرد نزد خدا باز آمد و گفت: خدایا این که به من داده‌ای زندگی بر من تباه کرده، پیشه‌اش پرگویی است. دمی مرا به خود وا نمی‌گذارد، آزارم می‌دهد، مدام نوازش می‌خواهد، دوست دارد همیشه سرگرمش کنم، بیخود می‌گرید، تنها کارش بی‌کاری است. آمده‌ام پس‌اش دهم. زندگی با او امکان‌پذیر نیست. از من باز ستانش.
خداوند فرمود: باشد و زن را پس گرفت.
پس از هفته‌ای دیگر، مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: خداوندا... تنهای تنها شده‌ام. به یاد می‌آورم چگونه برایم آواز می‌خواند، می‌رقصید، از گوشه‌ چشم نگاهم می‌کرد، به تنم می‌چسبید، خنده‌اش گوشم را نوازش می‌داد، تنش خرم و دیدارش دل نواز بود؛ او را به من باز پس ده.
خداوند فرمود: باشد و زن را به او پس داد.
پس از سه روز، بار دیگر مرد نزد خدا شد و گفت: خدایا! نمی‌دانم چگونه است... اما گویا زحمت او بیش از رحمت اوست، پس کرم کن و او را باز از من پس گیر.
خداوند فرمود: دور شو! بس است هر چه گفتی. برو با او بساز!!

   + سعید ; ۳:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()

راز شاد زیستن

«دوست عزیز! لطفا به ازای هر زیارت عاشورا در روز، یکی از خانه‌های زیر را علامت بزنید و برای همراه شدن با کاروان یاران منتظر، پس از اربعین کارت لبیک خود را به دفاتر نهاد رهبری تحویل دهید.»

متنی که خواندید، توضیح کارتی با عنوان «هر روز هزار لبیک از غدیر تا اربعین» بود که واحد خواهــــــران نهـــاد دانشگاه یــزد در بین دانــشجــویان علاقه‌مند توزیع کرده است تا «۶۱۰۰۰ عاشورا به نیت سلامتی و فرج مولا صاحب الزمان» داشته باشند. خیلی جالب بود نه؟!
این کار این بی‌شعورها مثل این می‌ماند که از شما بخواهند هندوانه بکارید، به این نیت که گوجه فرنگی برداشت کنید! یا شیمی بخوانید تا فیزیک یاد بگیرید!!

بگذریم؛ بر حسب اتفاق با کتاب جالبی به نام «راز شاد زیستن» نوشته اندرو متیوس آشنا شدم که اگر بخت یارمان باشد در هر یادداشت، قسمتی از آن را تقدیم حضور انور شما خواهم کرد. البته توصیه می‌کنم این کتاب ۱۵۰ صفحه‌ای را بخرید و حتا به دوستان و آشنایان خود هدیه دهید. چون که زیرا خیلی مفید بید! در بخشی از این کتاب آمده است:

زندگی به خودی خود بدون ارزش است، صرف بودن در این دنیا به این معنا نیست که زندگی ما ارزشی دارد؛ این خود ما هستیم که تعیین می‌کنیم اقامتان در این سیاره امتیاز و نشاطی برای ماست یا زندانی از فلاکت و نومیدی...
زندگی کسالت‌بار نیست بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره به دنیای خود نگاه می‌کنند. خیلی‌ها در بیست و پنج‌سالگی می‌میرند اما تا هفتادسالگی دفن نمی‌شوند. این یک راز است است که چرا برخی به هر جایی که نگاه می‌کنند زیبایی و سحرمی‌بینند، حال آن که این زیباییها بر دیگران پوشیده است...
گاه شاد بودن می‌تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه شاد زیستن، جستجوی زیباییها و خوبیهاست. یکی زیبایی طبیعت را می‌بیند و دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می‌کنید چه چیزی را ببینید و به چه بیندیشید... شاد زیستن یک تصمیم است...

   + سعید ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()

خدا فیلترشان کند!

بالاخره به حول و قوه الهی و با کمک دوستان همیشه همراهمان موفق شدم یک سایت محترم که امکان میزبانی عکسهای کاربران خود را فراهم می‌کند، پیدا کنم و از اعماق وجودم یک تو دهنی محکم به دست‌اندرکاران فیلتراسیون بزنم. الهی که خدا فیلترشان کند!

به خواست خدا و به وسیله همین سایت، به زودی زود یک فوتوبلاگ راه‌اندازی می‌کنم و دوباره عکسهای خودمان را در آن upload کرده و با هم به تماشا می‌نشینیم.

این شعر زیبا هم تقدیم به شما:

شب تاریک و سنگسـتان و من مست
قدح از دست ما افـتاد و نــشکــست
نگـهـدارنده‌اش نــیـــکو نگـه داشــت
اگرنه صــد قــدح نــفتـاده بشکست

   + سعید ; ۸:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
comment نظرات ()