saeid online

پاس کردن درسهای سخت!

 امروز میخوام راهکارهای پاس کردن درسهای سخت را در بار اول برای شما توضیح بدم:

۱. در تمام طول ترم در کلاس حضور داشته باشید.

۲. سعی کنید به هر صورتی هست خودتان را به استاد نشان دهید و استاد اسم شما رو یاد بگیرد؛ مثلا آخرای کلاس از استاد برای رفتن به دستشویی اجازه بگیرید و اسم خود را به استاد برای حاضر خوردن بگویید. به فکر خنده بچه ها نباشید چون شما پاس می‌شوید و آنها نمی‌شوند و شما آنجا می‌خندید.

۳. همیشه در جاهایی که به تریبون نزدیک است بنشینید چون نزدیک حلق استاد نشستن خیلی کاربرد دارد.

۴. وقتی استاد درس می‌دهد شما باید به مقدار معتنابهی کله مبارک را تکان دهید تا استاد متوجه فهمایش شما از درس شود.

۵. از استاد پروژه بگیرید. مثلا بگویید استاد من این ترم جزوه شما رو تایپ و با اسکن کردن عکسهای کتاب در آن به شما تحویل می‌دهم. در این کار تنهاخوری نکنید و حداکثر یک نفر را در این کار با خود شریک کنید تا از سفره‌ای که پهن شده است او هم استفاده کند.

۶. از استاد هیچ وقت بدیهیات را نپرسید.

خوب اگر چند نکته بالا رو به دقت اجرا کنید اطمینان داشته باشید که با هیچ مشکلی روبرو نخواهید شد.

   + سعید ; ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ای میل فارسی

چگونه ایمیل مان را به زبان فارسی ارسال کنیم؟

یکی از چیزهایی که من و شاید شما را در هنگام چک کردن ای‌میل آزار می‌دهد خواندن ای‌میلهای نوشته شده به صورت فارگیلیسی است. فارگیلیسی نوعی نوشتن است که کلمات فارسی توسط الفبای انگلیسی نوشته می‌شوند. گاهی خواندن این نوع متون که بیشتر در ای‌میلها از آن استفاده می‌شود حوصلۀ آدم را سر می‌برد. حتا گاهی تعدادی از کلمات را اصلا نمی‌توان فهمید و درست در همین موقع است که آرزو می‌کنید ای کاش این متن به طور کامل به زبان انگلیسی نوشته می‌شد تا حداقل بتوانید از فرهنگ لغت استفاده کنید.
فکر می‌کنم شما هم حداقل یک بار سعی کرده‌اید که ای‌میلتان را به زبان فارسی تایپ کرده و بفرستید. اما نتیجه آن، این شده است که فونتهای ای‌میل شما در مقصد نامفهوم و عجیب و غریب شده است. بیشتر در فرستادن ای‌میل از سرور یاهو چنین اتفاقی می‌افتد. چاره کار چیست؟
کارهایی را که برایتان می‌گویم باید به درستی انجام دهید تا فرستادن ای‌میل شما به زبان فارسی موفقیت آمیز شود.
اول از همه وارد صفحه compose ای‌میل خود بشوید. پیش از این که شروع به تایپ نشانی گیرنده و متن نامه خود بکنید، این کار را انجام دهید:
روی یک جای خالی از صفحه (بیرون از متن نامه) کلیک راست کنید. در منوی باز شده، بدون این که دکمه‌ای از ماوس را بزنید، ماوس را روی گزینۀ Encoding برده و در زیر منوی بازشده، روی گزینۀ (Unicode(UTF-8  کلیک بزنید. (اگر در این مرحله نتوانستید گزینۀ مذکور را بیابید، نگران نشوید. ماوس را روی قسمت More از همین زیر منو نگه دارید، حالا از زیر منوی بلندبالای بازشده گزینۀ ( Unicode(UTF-8  را یافته و کلیک بزنید.)
حالا وقت این است که شما متن نامه خود را تایپ کنید و نگران هیچ چیز نباشید. البته یادتان نرود که زبان را به فارسی تغییر دهید. وقتی تایپ فارسی شما تمام شد در انتهای نامه (یا فرقی نمی‌کند در ابتدای نامه) با حروف انگلیسی این عبارت را تایپ کنید : (Encoding: Unicode (UTF – 8 این جمله به خواننده ای‌میل شما می‌گوید که مرورگر خود را برای خواندن درست متن ای‌میل شما تنظیم کند، یعنی دقیقا همان کاری را انجام دهد که شما انجام داده‌اید.
اما نکته اضافه‌ای که می‌خواهم به شما بگویم این است که عکس قضیه هم برقرار است؛ یعنی اگر ای‌میلی را دیدید که الفبای آن نامفهوم بود و الفبایی شبیه به الفبای یونانی داشت، دقیقا کاری را که در بالا گفتم انجام دهید تا متن شما مفهوم و خوانا شود.‌ این نکته تنها در صفحات ای‌میل کاربرد ندارد بلکه شما می‌توانید در برخی از سایتها هم که این مشکل رخ می‌دهد از آن استفاده کنید.

   + سعید ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

گزارشی از یکی از جلسات اساتید و مسئولین گروه شیمی

-رییس: خوب همکاران.موبایلاتون رو خاموش کنید. وگرنه می‌دم «حشمت» حسابتونو برسه.(سپس درحالیکه در و دیوار رو نگاه می‌کند) موضوع جلسه رو خودتون مطرح کنید. اول تو «بگو جوون» (وبه بغل دستی که جوانتر است اشاره می‌کند).

-اولی: با تشکر. من فکر می‌کنم موضوع جلسه درباره «سفرهای» من به خارج و «اتریش» و دیدار با انشتین و سقراط و افلاطون باشه خیلی بهتره. هم باکلاسه هم«Wonderfull» (و سپس با لیوان سفالیش شروع به خوردن کیک و چای می‌کند).

-دومی: (در حالی که با سبیلش بازی می‌کند): نه نه نه ... (خطاب به نفر قبلی): «اصغر»! این هم شد موضوع جلسه؟ آخه «خدا خیرت بده» من برجهای تهرانم رو همین جوری به امان خدا ول کردم که تو اینجا «داستان سکینه و اصغر» رو برام تعریف کنی؟

-سومی: البته ایشون راست‌ می‌گن. منظورشون هم از داستان همون خاطره است. حالا بعضیها می‌گن «دوتا سیب با دوتا گلابی چه فرقی داره؟» «من دیگه نمی‌گم» «دقت کردی چی شد؟»

-چهارمی: همکاران عزیز! ما با این بحثها به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم. «کریشنامورتی» می‌گه: در دنیایی که حرف حق کم است٬ «زئولیت» هم بی عشق می‌میرد.(و ناگهان با گریه از جلسه خارج می‌شود.)

-پنجمی: به‌نظر من بهتره ابتدا مطالب رو Category بندی کنیم تا مطالب باهم Mixture نشه.چون دیگه آنالیز کردنشون difficult می‌شه و تیتران قوی‌تری لازم داریم.

-ششمی: (درحالیکه نصفه‌نیمه رعشه دارد) اگه اجازه بدید من یه‌سری مطلب با «PowerPoint » آماده کردم و الان داخل Lab top من هست. صبر کنید تا بهتون نشون‌بدم. (و مشغول ور رفتن با کامپیوترش می‌شود ولی نمی‌تواند آن‌را روشن کند).

-هفتمی: به نظر من باید مسائل رو واسه خودمون «راحت بگیریم». «بابا»! این دوروز دنیا رو «حال کنید» جلسه رو «ولش کن».(وهمانجا می‌خوابد.)

-رییس: (با عصبانیت تمام و در حالیکه باز هم به درودیوار نگاه می‌کند) [...][...][...]٬ برید بیرووووووووون. جلسه توی سرتون بخوره [...][...]. ( کلمات داخل کروشه فحش می‌باشد.)

   + سعید ; ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

اين هم چند عکس از دانشگاه و دانشجو:

 

 

اختلاف سليقه در يک اتاق چهار نفری:

 

 نمايی از دانشکده علوم پايه؛ شايد بهتر بود در زمينهای پرديس، کشاورزی می‌شد يا برای بی‌خونه‌ها خونه ساخته می‌شد، بهتر از اينه که بيکار بده بيرون. بايد بگم که اين عکس از وبلاگ پسرهای رياضی ۸۳ گرفته شده. (البته با اجازه)

 

پاييز ۸۳، کوه روبروی خوابگاه پرديس. قشنگه! نه؟

 

چقدر خوبه که در دوران دانشجوی‌تون به جای رفتن به کلاسهای بعضی استادها، يه چيز بهتری ياد بگيرين، موسيقی بد نيست.

 

اگه اين دوست عزيز بدونه که کوانتوم به دردش نمی‌خوره، هيچ‌وقت اينجوری به خودش فشار نمیاره. البته تقصيری نداره، وقتی استادش سليمان‌نژاد باشه، بهتر از اين نمی‌شه.

 

عکس ماهواره‌ای از سايت سردشت، دروغ نگم اين عکسو سازمان سيا در اختيار ما گذاشته، چون ما آدمهای سيا خيلی تو گروهمون داريم!

 

 نمی‌دونم برای اين عکس چی بنويسم:


 

در آينده عکسهای بيشتری برای شما بارگذاری خواهيم کرد. شما هم اگر از دانشگاه، خوابگاه يا هر چيز ديگه‌ای عکس داريد به نشانی ای‌ميل وبلاگ برای ما بفرستيد.

 

   + سعید ; ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شیمی در خانه

 

  • استون برای زدودن لکه‌هایی که به وسیله رنگ، روغن جلا، لاک الکل و چسب به وجود آمده مفید است. استون آتشگیر است و به سرعت تبخیر می‌شود و بخار آن سمی است.
  • اگزالیک اسید: نوعی گیاه به نام ترشک این اسید را دارد. مصرف خانگی آن در سفیدکنندگی و لکه‌زدایی است به ویژه برای لکه‌های جوهر و زنگ آهن.
  • بوریک اسید یک ضد عفونی‌کننده قوی می‌باشد و بیشتر به عنوان چشم‌شوی توصیه می‌شود.
  • برای از بین بردن لکه‌های معدنی یا کدری ته بطریها، تا اندازه‌ای آن‌را از آب پر کنید، آمونیاک اضافه کنید و اجازه بدهید چند ساعت بماند. سپس آن‌را آبکشی نمایید.
  • یک محلول ضد آتش برای مصارف خانگی به آسانی با حل کردن ۲۰۰ گرم بوراکس و ۱۰۰ گرم بوریک اسید در ۲ لیتر آب داغ تهیه می‌شود. ابتدا بوریک اسید را با آب مخلوط کنید تا خمیری شکل شود و این خمیر را به اضافه بوراکس در آب بریزید. پارچه را در این محلول آبکشی کنید و بگذارید تا خشک شود. این پارچه اگر شسته نشود تا یک سال ضد آتش خواهدبود.
  • یک تمیز کننده خوب برای رنگ دیوار، تری سدیم فسفات است که می‌توانید آن‌را از رنگ‌فروشیها بخرید. برای مصرف، یک قاشق غذاخوری از آن‌را در ۴ لیتر آب گرم حل کنید. پس از استفاده آن‌را آبکشی کرده و پاک کنید تا خشک شود.
  • سدیم بیکربنات (جوش شیرین) می‌تواند لکه‌ها را بزداید، دندانها را تمیز کند، لوله‌های را ضد عفونی کند، جواهرات را براق کند و درد ناشی از نیش زنبور را آرام کند. به خاموش کردن آتش و از بین بردن بو نیز کمک می‌کند.
  • برای تمیز کردن توری پنجره، پس از گردگیری توری با برس، دو سوی آن‌را با قلم‌موی کوچک با نفت سفید بمالید. سپس با یک پارچه نرم و تمیز آن‌را به دقت پاک کنید. این کار موجب جلوگیری از زنگ زدن توری می‌شود.
  • لکه‌های زنگ آهن را اگر ضعیف باشند می‌توان با مالش لیمو برطرف کرد. برای لکه‌های سختتر از محلول ۵٪ اگزالیک اسید یا محلول HCl استفاده نمایید. پس از گذشت چند ثانیه از تمیز کردن لکه، آن را آب بکشید.

   + سعید ; ٦:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ما می‌توانیم.

هفته گذشته شاهد اتفاقات جالب و در نوع خود بی‌سابقه‌ای بودیم که بیشتر به چشم‌بندی و خیلی چیزهای دیگر غیر از منطق شبیه بودند. ما در همان هفته گذشته قصد بازگویی و کنکاش آنها را داشتیم اما به علت سرایت یک عدد بدافزار مخرب به رایانه فکسنی‌مان، نشد که درباره این وقایع غریبه بگوییم و بخندیم. البته این‌جور مسائل در ایران طبیعی است و به هیچ وجه جای تعجب نیست؛ در گذشته هم شاهد این دست رویدادهای خارق‌العاده بوده‌ایم و بارها شعار «ما می‌توانیم» را به خوبی به جهانیان نشان داده‌ایم تا چشمشان در آید.

بله! در عصری که انفجار اطلاعات می‌نامندش و هرچند وقت یک‌بار چند ماهواره از زمین به فضا پرتاب می‌شود و به کوری چشم بدخواهان، ایران هم به تازگی به جرگه کشورهای دارای این فناوری پیوسته است و تا آنجایی که عقل ناقصمان قد می‌دهد شماری از آنها حرکات زمین و ماه و هر جنبنده دیگری را کنترل می‌کنند، باز هم می‌بینیم که در قرن ۲۱ و با وجود این همه ابزار و امکانات پیشرفته، ماه به این بزرگی در آسمان گم می‌شود و همه از تعیین موقعیت آن باز می‌مانند. این جاست که در قم، روز پنج‌شنبه روز اول شوال اعلام می‌شود، در مشهد روز شنبه و در ایران روز جمعه!
جهانیان ببینند که ما می‌توانیم سه روز متفاوت را روز اول ماه اعلام کنیم و آب از آب تکان نخورد، ما می‌توانیم مشنگ‌بازی در بیاوریم بدون اینکه کسی بفهمد.
این هیچی! ما می‌توانیم روز ۱۱ آبان را ۱۳ آبان اعلام کنیم و از ترس اینکه در روز ۱۳ آبان که جمعه می‌شود، هیچ‌کس در راهپیمایی شرکت نکند و امریکا بفهمد و لذا به ایران حمله کند، چهارشنبه (۱۱ آبان) را روز دانش‌آموز و ۱۳ آبان اعلام می‌کنیم. اینکه چرا پنجشنبه ۱۳ آبان نشد، من نمی‌دانم. ما حتا می‌توانستیم روز جمعه را تعطیل اعلام نکنیم تا دانش‌آموزان سر کلاس حاضر شوند و آنها را به زور به راهپیمایی ببریم تا بگویند مرگ بر امریکا. ولی ما این کار را نمی‌کنیم تا هنر خود را بهتر نشان دهیم و به دیگران بفهمانیم که پیچ دست خودمان است.

دوستان عزیز! اگر روزی دیدید نماز جمعه، چهارشنبه یا یکی دیگر از روزهای هفته برگزار شد، یا هر چیزی که شما فکر می‌کنید، تعجب نکنید. چرا که «ما می‌توانیم.»

   + سعید ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

آی قصه

یکی بود یکی نبود. توی یک صحرای دور٬ جایی بود بهش می‌گفتن دانشگاه اراک. توی این دانشگاه یه سری اتفاق می‌افتاد که اگه صبر کنید براتون نقل‌می‌کنم. جونم براتون بگه دانشگاه قصه ما٬ یه عالمه آدم داشت که بهشون می‌گفتن دانشجو. یادشون بخیر.چه  انسانهای نجیبی بودن٬ با مرام٬ لوطی٬ آخر غیرت. بگذریم... این دانشگاه یه‌سری آدم دیگه‌ای هم داشت که بهشون می‌گفتن استاد. البته هنوز هم بهشون میگن استاد. توی این استادا٬ بعضی‌ وقتها آدم‌های عجیب‌غریبی پیدا می‌شدن٬ یعنی هنوز هم پیدا می‌شن. یکیشون مثل هلو٬ یکیشون از قرمزی مثل لبو٬ یکیشون هم که دهنش بخاطر پیازهای غذای استادسرا از خوشبویی به [...] راسو گفته‌بود برو [...] بخور. القصه... آدم‌های قصه ما همیشه دلشون می‌خواست به بقیه کمک کنن. امروز می‌خوام قصه یکی از همین آدم‌ها رو براتون تعریف کنم:

یه روز بعد ازامتحان که همه داشتن از مشکل بودن امتحان می‌نالیدن٬ حسن‌کچل که امتحانش رو خوب داده‌بود داشت با کلّه تاسش پشتک می‌زد ولی بقیه که بد داده‌بودند داشتن زار می‌زدن.همه اطراف استاد جمع شده‌بودن که بهش بگن نمره‌ها رو ببره رو نمودار. حسن‌کچل داشت پشتک می‌زد ولی بقیه زار می‌زدن. روزها و هفته‌ها و ماهها و سالها و ... گذشت تا اینکه استاد بالاخره تصمیم گرفت برگه‌ها رو صحیح‌کنه. نیم ساعته٬ همه رو همون که گفتم کرد و نمره‌ها رو همون روز صبح چسبوند توی برد آموزش. 

حسن‌کچل که همچنان داشت پشتک می‌زد رفت نمره‌شو ببینه. بقیه همکلاسی‌هاش هم که داشتن زار می‌زدن اومده‌بودن. یه دقیقه بعد همه داشتن پشتک می‌زدن ولی حسن‌کچل داشت زار می‌زد. چون همه با نمره بالا پاس شده بودن و اون افتاده‌بود. ولی حسن کچل چون می دونست کار بزرگی کرده٬ دیگه زارنزد. اون می‌دونست که استاد نمره‌ای که حقش بوده رو واسه کمک به همکلاسی‌هاش٬ بین اونها تقسیم کرده. حسن‌کچل اون روز فهمید استادش چقدر High Class ٬ قشنگ و بافرهنگ‌خارجی بوده. چون استادش همیشه خارجی‌ها و کاراشون رو الگوی خودش قرار می‌داد حتی درمورد دستشویی رفتن .

خوب بچه‌ها... قصه ما به‌سررسید٬ کلاغه هرطور شده بود از لج بعضیها هم که شده‌ بالاخره به خونه‌اش رسید و این قصه رو واسه‌تون نقل کرد.

   + سعید ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

سپاس

جا دارد که در همین جا از همه دوستانی که با هر وسیله ممکن به ما ابراز لطف و ارادت می‌کنند، سپاسگزاری کنیم و یک عذرخواهی بابت قولهایی که دادیم و عمل نکردیم، از ایشان به عمل آوریم. راستش، علت این بدقولیها یکی مشکلات شخصی بود و یکی هم سرایت یکی از اون ویروسهای انفلوآنزای مرغی به رایانه دیزلی ما، این مطلبی هم که شما در حال خواندن آن هستید را در یکی از اون کافی‌نتهایی که بی‌شباهت با اتاق رایانه دانشگاه نیستند، برای شما می‌نویسم. به امید خدا به محض مداوای رایانه‌ و حل مشکلات در خدمت شما خواهیم یود.

و اما نام دوستانی که به ما گوشه چشمی نشان دادند:
آرش واحدی
آقای A.R
آقای E.Sh
شهرام۲
مراد
آقای بی نام
نسیم
M.Sh

   + سعید ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

فرهنگنامه اصطلاحات دانشگاهی

خودمون می‌دونیم این سبک نوشتن٬ کلیشه‌ای و قدیمی شده٬ ولی به‌دلایل مربوط به خودمون دوست داریم اینجوری بنویسیم.

استاد: هیچ‌کاره و همه‌کاره٬ کسی که بالای چشمش ابرو وجود‌ندارد٬ آخرسواد٬ کسی که سوادش از دیپلم نیز بالاتر است٬ استغفرالله یه چیزی تو مایه‌های پروردگار(العیاذبالله)

دانشجو: بدبخت٬ عبدذلیل٬ خاضع‌فقیر(به مناسبت ماه رمضان)٬ توسری‌خور٬ همه‌کاره و هیچ‌کاره٬ کسی که مسئولان دانشگاه همه فکر و ذکرشان مربوط به اوست.

حراست: هاپو٬ موذی٬ آب‌زیرکاه٬ کسی که فقط با پشت سرت کاردارد و جلوی خودت همانند برادر بزرگترت مهربان است.

گوشت‌های موجود در غذای سلف: ماموت٬ فسیل٬ گوشت برادر مرده (لحمَ أخیه)٬ چیزی که هرگز هضم نشود حتی با اسیدسولفوریک ۹۸٪ ٬ تاریخ‌مصرف ۳۰ سال پیش.

سرویس‌های دانشگاه: حمام زنانه٬ مخلوط‌کن٬ چیزی که خدا نصیب هیچ دشمنی نکند.

کارمندان دانشگاه: ستارگان سهیل٬ ناپدیدشدگان٬ کسانی که تحت هر شرایطی پشت میزهایشان باقی‌می‌مانند (افعال معکوس)٬ No Response To Paging

سرپرست‌های خوابگاه: ۱۱۰ ٬ الگانس٬ یگان‌ویژه٬ موساد٬ CIA و دیگرسازمان‌های امنیتی.

خانه دانشجویی: جایی جامانده از زمان٬ کاروانسرا٬ پاتوق٬ مکانی که صرفاً «مکان» است و کاربرد دیگری ندارد.

مرکز کامپیوتر دانشکده: چَت‌خانه٬ بنگاه دوستیابی٬ نمایشگاه کامپیوترهای با سرعتهای غیرمجاز٬ تنها جایی در دانشگاه که کار علمی در آن صورت نمی‌گیرد٬ چون درهمه‌جای دانشگاه علم موج می‌زند حتی در دستشویی!

آزمایشگاه‌های شیمی: «جایی فراسوی زمان»٬ آخر تکنولوژی٬ آشپزخانه٬ آخر همه‌چیزهای دنیا (جمال هرچی خالی بندِ بزن زنگو)...

   + سعید ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

آنفلوآنزای‌مرغی در دانشگاه اراک

 خبرگزاری عنیا به نقل از یک مقام آگاه در دانشگاه اراک اعلام کرد: تاکنون موردی از ابتلا به بیماری آنفلوآنزای‌ مرغی در سطح یا اعماق دانشگاه مشاهده نشده است. وی ضمن ردّ شایعاتی در این خصوص افزود: تنها مورد ابتلا به بیماری آنفلوآنزای ساده٬ در مورد شخصی به‌ نام "ایکس لارج" بوده است و طبق تحقیقات کارشناسان ما٬ این فرد یک استاد بوده و هیچ‌ کجای ایشان به مرغ یا هیچ جانور دیگری شباهت نداشته است و کسانی که سعی‌داشته‌اند این استاد را به مرغ تشبیه کنند صرفا حامیان استکبار و یک مشت تنبل‌ درسنخوان می‌باشند. این مقام آگاه با ابراز اطمینان همه‌جانبه از کنترل این بیماری در سطح و اعماق دانشگاه٬ ابراز امیدواری‌ کرد: با همکاری یگانه منجی اخلاقی خوابگاه‌ها٬ انگل غربزدگی که عامل اصلی شیوع آنفلوآنزای مرغی در جوامع‌ اسلامی است٬ هرچه سریعتر ریشه‌کن شود.

عنیا همچنین در این خبر آورده است: ر.باباجانی با همکاری دفتر حفظ و نشر ارزش‌های تنبان‌پوشی، هر شب به مدت نیم ساعت جهت قطع‌ شدن ریشه آنفلوآنزای مرغی از جوامع اسلامی٬ دست به افشاگری در ملاء عام می‌زند.

   + سعید ; ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با امروز

 

  • مسئولان دانشگاه همچنان مشغول گفتگو و ارائه راهکارهای دقیق در خصوص کاشت و یا عدم کاشت درخت در محوطه دانشگاه هستند. گفتنی است در این خصوص هنوز تصمیم دقیقی اتخاذ نشده است.

  • مرکز جامع تکثیر سلول‌های بنیادی اسلامی٬ موقوفه زنده‌یاد ر.باباجانی جهت حفظ و ابقای نسل در حال انقراض دانشگاه٬ دومین سری از پسر‌های شبیه‌سازی‌ شده از روی ر.باباجانی را به دانشگاه تحویل داد. حاجیه خانم هاجر‌ باباجانی از نوادگان ر.باباجانی و رئیس فعلی این مرکز٬ هدف از این کار را حفظ برادران دینی در حال انقراض٬ گسترش حجت‌های الهی در زمین و در‌ نهایت شادی روح مرحوم باباجانی عنوان کرد.

  • طوفان‌های فصلی اراک موسوم به ذولینا٬ عصر دیروز سردشت را درنوردید و بخش‌هایی از ساختمان در حال ساخت دانشکده ادبیات و علوم انسانی را ویران‌ کرد. کارشناسان معتقدند تکمیل این بنا٬ چهل و هشت سال و بیست و یک ساعت دیگر به تعویق خواهد افتاد.

  • بنای یادبود اساتید دانشگاه اراک با عنوان "با راهیان‌ علم٬ ‌از صدر تا‌ کنون" در ضلع شمالی دانشگاه سردشت به بهره‌برداری رسید. گفتنی است در این مکان یادداشت‌ها٬ دست‌نوشته‌ها و ابزار آلاتی از اساتید چهل سال پیش دانشگاه نگهداری می‌شود که از میان این آثار٬ لپ‌تاپ زمانی بیش از بقیه مورد توجه دانش‌پژوهان قرار گرفته‌ است. پس از آن گردنبند طبی ذوالقرنین و سفالینه‌ طلایی و پیپرهای‌ سلیمان‌نژاد در رده‌های بعدی قرار‌ دارند.

  • نسخه اصلی مجموعه داستان‌های "سکینه و اصغر" نوشته ناصر فروغی‌فر توسط کامبیز‌ مبینی‌خالدی به زبان سانسکریت ترجمه شد. این کتاب در سه‌ جلد و مشتمل بر داستان‌های حکمت‌آموز کمک‌درسی برای رده‌های سنی کارشناسی ارشد و دکترا به وسیله انتشارات دانشگاه اراک چاپ شده است. 

   + سعید ; ۳:٢٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

اطلاعیه سرپرستی خوابگاه پردیس!

طبق اعلام مسئولین مرتبط و... آخرین ساعت مراجعه به خوابگاه شهید پردیس سردشتی٬ ساعت ۱۲ شب (صفر بامداد) می باشد. پس از این ساعت کلیه دانشجویان ساکن این خوابگاه٬ برای ورود باید مدارک زیر را به همراه داشته باشند:

۱- کارت دانشجویی  

۲- اجازه‌نامه اولیاء

۳- فتوکپی از صفحه مشخصات همسر شناسنامه دانشجو

۴- گواهی پزشکی قانونی

۵- ابراز انزجار کتبی از جنس مؤنث

۶- ارائه تعریف جامعی از قاعده نفی سبیل حداقل در ۱۰ صفحه.

۷- قسم خوردن به جان پدر و مادر یا در صورت در قید حیات نبودن یکی از ایشان٬ قسم خوردن به جان ۵ تن از فامیلهای نزدیک به نیت ۵ تن٬ جهت اثبات بی گناهی.

۸- امضای تعهدنامه ۱۴ وعده حضور اجباری در نماز جماعت خوابگاه و کوبیدن مشتهای محکم بر دهان یاوه گویان٬ بالاخص آمریکا.

۹- امضای قولنامه بوسیدن ر.باباجانی به تعداد یک مرتبه به منظور ترویج اخلاق حسنه در سطح جامعه.

بدیهی است عدم ارائه مدارک فوق٬ نشاندهنده مورد دار و مهدورالدم بودن دانشجوی خاطی است و سرپرست خوابگاه موظف به معدوم کردن شخص خاطی می‌باشد.

   + سعید ; ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شناخت یا محبت؟

چه رنجی بزرگتر از این که ملتی عاشق علی باشد و عاقبت یزید را داشته باشد، چه رنجی بالاتر از اینکه کسانی که می‌بینیم در چه سطحی از معنویت، آگاهی، منطق و انصاف هستند، باید از علی و مکتب علی سخن بگویند و مردم را با علی آشنا کنند؛ چه رنجی بالاتر از اینکه در این دنیا یک ملتی هست که مارک علی بر پیشانی سرنوشتش خورده ولی باید از فقر، از خواب، از تخدیر، از تفرقه، از کوتاه‌اندیشی و بدبینی و ضعف و ذلت رنج ببرد...
بارها گفته‌ام و باز می‌گویم که انسان امروز به «شناخت» علی نیازمند است نه به «محبت و عشق» به او، زیرا که عشق و محبت بدون شناخت نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه سرگرم‌کننده و تخدیرکننده و معطل‌کننده نیز خواهد بود... اگر محبت تنها بدون آشنایی ثمری می‌داشت، باید به نتایج بزرگ می‌رسیدیم ... محبت به علی اگر او را نشناسیم برابر است با محبت همه ملتهای دیگر به هر کس دیگر. محبتی که معلول شناختن علی و آشنا شدن با زیباییهای یک روح و پاکی یک انسان بزرگ است، نجات‌بخش است نه محبتی که با تلقین و توصیف و تجلیل و جمله‌های زیبای شاعرانه و ادبی، نسل به نسل از کوچکی در دل ما جایگزین شده است. این محبت ثمری ندارد و من فکر نمی‌کنم علی به چنین محبتهایی ارج بنهد و چنین عشاقی را بپذیرد؛ علی‌ای که در پاسخ یکی افسرانش که او را با عبارات شگفتی می‌ستاید، صاف و پوست‌کنده می‌گوید: «من بزرگتر از آنم که در دل داری و کوچکتر از آنکه بر زبان! علی‌ای که به نقل «ملل و نحل»‌ نخستین پرستندگان خویش را در آتش می‌افکند و پیشوایشان را از قلمرو خود دور می‌سازد.

دکتر علی شریعتی

   + سعید ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸٤
comment نظرات ()