saeid online

این هفته، از نگاه طنز سید ن.ب.و.ی

نژاد پرستی و ایرانیان

طبیعی است که ما ایرانیها معتقدیم که بخش اعظم عقب ماندگی ما بخاطر عربهای سوسمارخوار است و اگر آنها به ایران حمله نکرده بودند، الآن نصف ساکنان تهران در کره ماه زندگی می‌کردند. و طبیعی است که ما معتقدیم عامل بیشتر دزدیها و جنایاتی که در تهران انجام می‌شود، افغانها هستند. و طبیعی است که ما ایرانیها معتقدیم که آمریکاییها یک مشت احمق هستند که از صبح تا شب چس فیل می‌خورند با کره بادام زمینی و اگر مهاجران ایرانی در آمریکا نبودند، آمریکاییها از گرسنگی می‌مردند. و طبیعی است که ما ایرانیها معتقدیم که ترکها یک مشت (واحد انسان در ایران مشت است.) آدم بی‌شعور هستند که فقط بلدند حمالی کنند. اصولا ما معتقدیم که ایران یک تاریخ کهن و یک سرزمین گهربار دارد و باید به وطنمان بیش از پیش افتخار کنیم. در هر حال، یک ایتالیایی که نخواسته بود توسط یک پزشک ایرانی معاینه شود به دلیل نژادپرستی به بیست روز زندان محکوم شد.

 

وزیر علوم ات یاهو دات کام

وزیر علوم دولت جمهوری اسلامی اعلام کرد کلیه کسانی که قصد دارند با او تماس بگیرند، می‌توانند با نشانی اینترنتی او یعنی از طریق ای‌میل شخصی او مشکلاتشان را با وزیر علوم در میان بگذارند. به دنبال این اقدام مردمی، پیشنهاد شد وزرای دیگر کابینه نیز اقدامات جالبی را که نشان‌دهنده روحیه مردمی آنهاست انجام دهند. در حال حاضر، این موارد پیشنهاد شده است:

وزیر بهداشت و درمان هفته‌ای سه روز شخصا برای زدن آمپول به اقشار تهیدست به خانه آنها خواهد رفت.

وزیر دفاع آماده است تا هفته‌ای دو روز برای دعوا با کسانی که بی‌دفاع هستند و نمی‌توانند با دشمنانشان کتک کاری کنند، سر کوچه مستضعفان حضور یافته و هرکس به آنها نگاه چپ کند، آنها را قیمه قورمه کند.

وزیر مخابرات اعلام کرد علاوه بر اینکه تلفن خانه و موبایل و تلفن مستقیم دفتر کارش را در اختیار مستضعفان می‌گذارد، هفته‌ای سه روز شخصا به عنوان تلفنچی وزارتخانه فقط به پرسشهای تهیدستان پاسخ می‌دهد.

وزیر معادن و فلزات اعلام کرد که هفته‌ای سه روز شخصا در معادن حضور یافته و به کارگران زحمتکش معدن چای می‌دهد و آنها را حمام می‌کند.

وزیر امور خارجه ضمن اعلام شماره تلفن خود برای ایرانیان خارج از کشور اعلام کرد که در سفرهای خارجی خود از این پس در هر سفر دو روز به خانه هموطنان ایرانی می‌رود و شیشه خانه آنها را تمیز می‌کند.

وزیرمسکن اعلام کرد که چون قبلا سابقه وزارت داشته است، به کارهای معمول خود می‌پردازد.

 

زلزله در پاکستان و محل اقامت القاعده

چند هفته بعد از وقوع حادثه کاترینا و ریتا که شبکه القاعده و برخی از علمای ایرانی علت این توفانها را وجود فساد در آمریکا دانستند و حتا یکی از روحانیان ایرانی اعلام کرد که محل حادثه طوفان کاترینا همان محل تولید فیلمهای مستهجن بوده است، و به دنبال اعلام خشنودی القاعده در مورد وقوع حادثه در ایالات متحده آمریکا، محل اقامت سران القاعده در پاکستان در اثر زلزله شدیدی لرزید و بیش از بیست و پنج هزار نفر از مردم مسلمان پاکستان که نه مشغول فساد بودند و نه فیلمهای مستهجن تولید می‌کردند، کشته شدند.

 

تایید ان جی او ها توسط پنج مسجد

وزارت کشور ایران اعلام کرد که تمامی ان جی او ها (سازمانهای غیردولتی) برای اینکه مجوز فعالیت دریافت کنند، باید از پنج مسجد شهر تاییدیه دریافت کنند. قرار است مساجد شهر تهران اعلام کنند که مسئولان ان جی او ها برای دریافت تاییدیه اسناد و مدارک زیر را به همراه داشته باشند:

۱) فتوکپی کلیه صفحات کتابهایی که اعضای ان جی او در طول عمرشان خوانده‌اند.

۲) فتوکپی رنگی از تصویر پیشانی درخواست کننده بطوری که جای مهر نماز روی آن معلوم باشد.

۳) چهارعکس مربوط به مراسم عقد و عروسی و یا پارتی که درخواست کننده در آن تصاویر در حال رقص باباکرم باشد. (از این عکسها قرار است برای تایید نکردن درخواستها استفاده شود.)

۴) دو سری کامل از کپی واضح و شفاف نوار گفتگوهای خصوصی درخواست کننده در محل کار و خانه و خانه‌های همسایگان و افراد محل در ۱۶ سال گذشته.

۵) در صورتی که درخواست کننده و افراد ان جی او در طول ۲۷ سال گذشته به سفر خارجی رفته‌اند، فتوکپی کامل خودشان را در جریان کلیه سفرها به همراه داشته باشند.

۶) از کسانی که قصد دارند برای دریافت تاییدیه مسجد، جانماز آب بکشند، درخواست می‌شود جانمازهای خود را بعد از خشک شدن به صورت اتو کرده به همراه داشته باشند.

۷) از کسانی که در طول دوران فعالیت در ان جی او ی مربوطه برای سرویسهای اطلاعاتی غرب جاسوسی می‌کردند، درخواست می‌شود کپی اسناد جاسوسی خودشان را به همراه داشته باشند.

 

انترناسیونالیسم ایرانی

در پی اعلام این نکته که تا کنون ۶۵۰۰۰ شرکت تجاری ایرانی در دبی ثبت شده‌اند، یکی از ایرانیان گفت: ما ایرانیها صبح در تهران از خواب بیدار می‌شویم. محل شرکت تجاری و مرکز خریدمان در دبی است. استعدادمان در تهران کشف شده، اما نبوغمان در اروپا شکوفا می‌شود. برای تحصیل به فرانسه یا لندن می‌رویم، اما چون از کار در اروپا خوشمان نمی‌آید، در ایالات متحده آمریکا کار می‌کنیم و هر وقت بیکار شدیم برای گرفتن حقوق بیکاری به اروپای مرکزی می‌رویم.
برنامه‌های تلویزیونیمان از لس آنجلس پخش و در خرم آباد دریافت می‌شود. فیلمهایمان را در بیابانهای ایران می‌سازیم. اما در ونیز و پاریس و برلین آنها را نمایش می‌دهیم و از آنجا جایزه فیلمسازی می‌گیریم.
در کلن طرفدار جمهوری و در تهران طرفدار سلطنت هستیم، مهمترین مقالات سیاسیمان در اوین نوشته می‌شود، اما در پاریس خوانده می‌شود. از واشنگتن نامزد انتخابات می‌شویم، اما صلاحیتمان در تهران رد می‌شود، بنابراین در برلین انتخابات را تحریم می‌کنیم و در لندن تصمیم می‌گیریم رفراندوم برگزار کنیم. در هلند عضو پارلمان و در اسرائیل رییس جمهور می‌شویم. در تهران با حکومت مخالفت می‌کنیم، در عراق با حکومت می‌جنگیم، اما در لبنان از حکومت دفاع می‌کنیم.
در تهران کنسرت موسیقی راک برگزار می‌کنیم، اما در فرانکفورت کنسرت موسیقی سنتیمان با استقبال آلمانیها روبرو می‌شود، در آنکارا در کنسرت موسیقی پاپ ایرانی شرکت می‌کنیم، اما در آنتالیا می‌رقصیم. در کانادا برنده مسابقه ملکه زیبایی می‌شویم. حقوق زنانمان در مشهد نقض می‌شود، اما در سوئد از حقوق زنان دفاع می‌کنیم.
ولیعهدمان در آمریکاست، ملکه‌مان در یکی از شهرهای فرانسه زندگی می‌کند، رئیس جمهور سابقمان در پاریس زندگی می‌کنند، رئیس قوه قضائیه‌مان متولد عراق است، در عوض نخست وزیر عراق سالها در ایران زندگی می‌کرد و رئیس جمهور اسرائیل متولد ایران است. در ایران زندگی می‌کنیم، در ترکیه تفریح می‌کنیم، در آمریکا پولدار می‌شویم و برای مرگ به ایران بر می‌گردیم.

   + سعید ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شعر New

 

برای تنوع

در شبان غم تنهایی خویش،
عابد چشم سخنگوی توام.
من در این تاریکی، من در این تیره‌شب جانفرسا، زائر ظلمت گیسوی توام.
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من، گیسوان تو شب بی‌پایان.
جنگل عطر آلود، شکن گیسوی تو، موج دریای خیال.
کاش با زورق اندیشه شبی، از شط گیسوی مواج تو، من بوسه‌زن بر سر هر موج گذر می‌کردم.
کاش بر این شط مواج سیاه، همه عمر سفر می‌کردم.
من هنوز از اﺛر عطر نفسهای تو سرشار سرور،
چشم من، چشمه زاینده اشک، گونه‌ام بستر رود.
کاشکی همچو حبابی بر آب، در نگاه تو رها می‌شدم از بود و نبود.
شب تهی از مهتاب، شب تهی از اختر، ابر خاکستری بی‌باران پوشانده آسمان را یکسر.
ابر خاکستری بی‌باران دلگیر است،
و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد تنهایی افسوس، سخت دلگیرتر.
و ای باران، باران
شیشه پنجره را باران شست،
از دل من اما
چه کسی مهر تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاق، دلتنگ
می‌پرد مرغ نگاهم تا دور،
و ای باران، باران پر مرغان نگاهم را شست.
خواب، رویای فراموشیهاست.
خواب را دریاب که در آن دولت خاموشیهاست.
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می‌بینم
و ندایی که به من می‌گوید: «گرچه شب تاریک است، دل قوی دار سحرنزدیک است»
دل من در دل شب خواب پروانه شدن می‌بیند.
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می‌چیند.
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو بهاری؟
-نه! بهاران از توست.
هوس باغ و بهارانم نیست.
ای بهین باغ و بهارانم تو
سیل سیال نگاهت
همه بنیاد وجودم را ویرانه‌کنان می‌کاود.
من به چشمان خیال‌انگیزت معتادم
و در این راه عاقبت هستی خود را خواهم داد.
آه سرگشتگی‌ام در پی مقصود چرا؟
در پی گمشده خود به کجا چنین بشتابم؟
-در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار!
کاروانهای فرومانده خواب را از چشمت بیرون کن.
بازکن پنجره را ...
تو اگر باز کنی پنجره را
من نشان خواهم داد به تو زیبایی را.
بگذر از زیور و آراستگی ...
من ترا با خود به خانه دلم خواهم برد.
باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سرچشمه نمی‌گردد باز
بهتراست که غفلت نکنیم از آغاز
بازکن پنجره را ...
صبح دمید!
چه شبی بود و چه فرخنده شبی،
آن شب دور که چون خواب خوش از دیده پرید،
کودک قلب من این قصه شاد
از لبان تو شنید:
«زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی‌ست
می‌توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می‌توان از دلها فاصله‌ها را برداشت.»
قصه شیرینی‌ست
کودک چشم من از قصه تو می‌خوابد.
باز هم قصه بگو
تا به آرامش دل،
سر به دامان تو بگذارم و خواب روم.
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن دارد
که مرا،
زندگانی بخشد.
چشمان تو به من می‌بخشد
شور و عشق و مستی
و تو،
چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته‌ای از زندگانی من هستی.
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست.
باخود می‌اندیشم:
من چه دارم که تو را درخور؟
-هیچ...
من چه دارم که سزاوار تو؟
-هیچ...
این منم که ترا تمنا می‌کنم.
تو همه هستی من،
هستی من
کاهش جان من این شعر من است.
آرزو می‌کردم
که تو خواننده شعرم باشی...
-راستی شعر مرا می‌خوانی؟
چه کسی خواهد دید مردنم بی تو؟
گاه می‌اندیشم:
خبر مرگ مرا با تو چه کس می‌گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می‌شنوی
روی تو را کاشکی می‌دیدم...
«چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا،
آتش عشق تو خاکستر کرد؟»
من صدا می‌زنم:
«آی بازکن پنجره را
من آمده‌ام
در دلم شوق تو اکنون به نیاز آمده‌ام...»
با من اکنون چه نشستنها
خاموشیها
با تو اکنون چه بی‌تفاوتیهاست
در من این جلوه اندوه ز چیست؟
در تو این قصه پرهیز که چه؟
در من این شعله وفا...
در تو دم سردی پاییز...
سخن از مهر و جور نیست
سخن از...
سینه‌ام آیینه‌ایست با غباری از غم
آشیان تهی دستانم را مرغ دستان تو پر می‌سازد
مگذار که دستان من
آن اعتمادی که به دستان تو دارد را به فراموشیها بسپارد.
مگذار که مرغان سپید دستت
دست پرمهر مرا سرد و تهی بگذارد.
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان ...

 

   + سعید ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

 تف به شرف این پرشین بلاگ! سه بار این مطلب را نوشتم تا بالاخره بارگذاری شد، آخرش هم نفهمیدم چه مشکلی داشت. بگذریم...

و اما: چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با بیست و هفتم مهر سال یک‌هزار و چهارصد و بیست و چهار ه.ش در دانشگاه اراک:

دستگاه انمار ناپدید شد!
به نقل از منابع آگاه و ناآگاه، از دو روز پیش تاکنون دستگاه انمار آزمایشگاه تجزیه دیده نشده و به طرز عجیبی ناپدید شده است. این دستگاه که در چهل سال پیش خریداری شده و به تازگی راه‌اندازی شده بود، توسط دوربینهای مداربسته و چند یساول کنترل می‌شد، اما در حال حاضر معلوم نیست کجاست! کارشناسان حدس می‌زنند دستگاه مذکور توسط قاچاقچیان آثار باستانی به موزه تاریخ طبیعی لندن انتقال داده شده باشد.
گفتنی است سالهای سال است که دانشجویان شیمی با روشهای سنتی مانند تیتراسیون و ترازو به اندازه‌گیری مواد در آزمایشگاه می‌پردازند و هنوز روشهای نوین دستگاهی در بین آنها جا نیفتاده است.

انهدام شمار زیادی شلوارک در روز ملی مبارزه با شلوارک
در روز ملی مبارزه با شلوارک و در یک اقدام خداپسندانه و البته خیرخواهانه، ۱۲۸۰ شلوارک در مقیاس تنبان نابود شد. در این مراسم که در محل تربت مطهر ر.باباجانی برگزار شد و شمار زیادی از مقامات لشکری و کشوری حضور داشتند، سلمان باباجانی دبیر ستاد مبارزه با شلوارک به ایراد سخنرانی پرداخت و حاضران نیز با تکان دادن سر و گفتن احسنت وی را همراهی کردند. ایشان با بیان اوصاف شیطانهای شلوارک‌پوش و ذکر روایاتی در مذمت شلوارک‌پوشان شیطان‌صفت، اعلام کرد: ما جنبش ضد شلوارک را در سراسر جهان نهادینه می‌کنیم و در عین حال مشت محکمی با ماهیت هسته‌ای بر دهان یاوه‌گویان می‌زنیم. در پایان نیز، مثل همیشه دعای زیارت عاشورا خوانده شد.

ضلع غربی ساختمان دانشکده علوم پایه فرو ریخت!
در ساعات پایانی روز گذشته، در حالی که کلاسهای درس تمام شده بود و همه دانشجویان دوان دوان به‌سوی جایگاه سرویسها در حال حرکت بودند، در چشم بر هم زدنی ضلع غربی ساختمان دانشکده علوم پایه به تلی از آوار تبدیل شد و شمار زیادی از دانشجویان را به کام خود فرو برد. با گذشت ۱۸ ساعت از وقوع این حادثه، تا کنون آمار دقیقی از آدمهای به جا مانده در زیر آوار به دستمان نرسیده است.
دکتر زنده نژاد، رئیس دانشکده علوم پایه احتمال تروریستی بودن این حادثه را رد کرد و در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: علت ریزش ساختمان در دست بررسی است و به هیچ وجه به جای سیمان از کاه‌گل استفاده نشده است. وی افزود: درستش می‌کنیم.

حضور دانشجویان در مراسم دینی افزایش یافته است.
بر اساس نتایج تحقیقات مرکز تحلیلی بابایی‌گستر که در نظرسنجی از ۲۱ نفر به دست آمده است، شمار دانشجویانی که در مقایسه با سالهای گذشته در مراسم مذهبی خلوت یار، زیارت خدیجه و... شرکت کرده‌اند، به میزان ملموسی افزایش یافته است. ۵ درصد افرادی که در این نظرسنجی شرکت کرده‌اند، تعهد خود را به یکی از ادیان آسمانی اعلام کرده‌اند، ۵۳ درصد خود را به هیچ دین و آیینی متعلق نمی‌دانند و بقیه هم ... (با عرض پوزش،‌ متاسفانه این قسمت از خبر خوانا نیست.) کارشناسان مسائل دینی، مقارن بودن این‌گونه مراسم با صبحانه، ناهار و شام را از علل گرایش جوانان به نشستهای دینی اعلام کرده‌اند.

   + سعید ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شب شعر

پاشیدم و سوزیدم و نالیدم ...

که چرا استاد نمی درسد و در آخر ترم       به سختی می امتحاند

و همه را می افتاند  و می کلّه پایاند 

              بغض گلو یم را می گیراند

        چرا ترم جدیدیها را در خوابگاه  نمی راهانند؟

          و به ما می گویانند:    دیگر نه آرایشید

            چهره به لبخند نیارانانید و تاپ شلوارک نپوشانید

             به عربی غلیظ بصحبتید        تا در خوابگاه بمانانید... 

  فرستنده: خانم کوچیک

   + سعید ; ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

درد و دل

سلام خدمت همه دوستان عزیز

همه سعی دوستان شما در وبلاگ اینه که با بیان مشکلات و معضلات موجود در دانشگاه٬ غالبا در قالب طنز٬ هم گوشه ای از مشکلات رو به گوش بقیه برسونن و هم بتونن دقایقی از اوقات شما رو شاد کنن. حالا نمی دونم تا چه اندازه مسئولین به این حرفها گوش می کنن. البته اونها به جای اینکه این مطالب رو بخونن و سعی کنن تا جایی که ممکنه در رفع اونها تلاش کنن٬ به فیلترینگ این وبلاگ رو آوردن. یعنی طبق معمول همیشه٬ ساده ترین راه رو برای ممانعت از آگاهی شما دانشجویان عزیز در پیش گرفتن و همه این کارها هم به این دلیله که آقایون نمی تونن به اساتید بگن: «بالای چشمتون ابرو هست». یعنی استاد تو این خراب شده همه کاره دانشگاهه و این همه دفتر و دستک مثل حراست٬ کمیته نظارت٬ رئیس دانشگاه و هزار کوفت و زهرمار دیگه ای که وجود داره٬ فقط برای اینه که مبادا دانشجویی استغفرالله بگه: « ما بن کتاب می خواهیم» یا مثلا بگه «سیفون توالت خرابه» حالا بی خیال همه دودره بازیهایی که حضرات والا انجام می دن.

آقا ! ما میگیم بعضی استادا بی سوادن (البته بعضیهاشون)٬ میگیم سایتتون جوابگوی این همه قمپز در کردن هاتون نیست٬ میگیم بعضی از حضرات والا عقده ای هستند٬ میگیم بعضی از اساتید می گردن دنبال کسی که عقده هاشون رو سرش خالی کنن. شما میگید بد میگیم؟ بد میگیم چرا این همه خرج میکنید اما دانشجوهای بیچاره خوابگاه  ندارن؟ 

خوب ... بگذریم. ما به یاری خدا و با همکاری دوستان عزیزمون همچنان به کارمون ادامه می دیم و به شما مژده میدیم....... نه بذارید به موقع خودش میگم.

   + سعید ; ۱:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٢ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شیخ ما: ناصر خان فروغ الدعوه

 آورده اند که شیخ ما ناصر خان فروغ الدعوه (علیه السلام و التحیات) آن هنگام که صبح بردمید٬ سبیل مبارک به وازلین چرب بنمود و خورجین حاوی اسناد برجهای تهران بر دوش و دور گوی همراه بر کف٬ عزم دانشکده بفرمود و از قضا در راه به چوپانی رسید. چون نام از وی درخواست٬ پاسخ بشنید که :« کیخسرو ». حسب عادت خواست با متلکی٬ آن بخت برگشته را سکه یک پول گرداند تا اسباب گشایش خاطر خویش فراهم آورد. زین سبب پیش برفت و گفت: چه می کنی؟ چوپان گفت: گوسفندانم را روزی دهم و از ایشان ارتزاق نمایم. شیخ ما باز پرسید: چگونه و از چه روزی دهی؟ گفت: برایشان آواز خوانم به صوت جلی و از علفزار سردشت٬ علفشان دهم. شیخ بفرمود: پس این چه باشد؟ گفت: رایانه مسافرتی٬ برای گوسفندانم MP3« نی نوازی » پخش کند تا کار من تسهیل گردد.  

شیخ ما دریافت که چوپان مقامی دارد به غایت عرفانی و رعشه وی نیز از حالت عارفانه است. پس او را خوش آمد و چوپان را با خود به دانشگاه ببرد تا بندگان خدا را بسان گوسفندان٬ از علوم وافر خود روزی بردهد و از خوان گسترده دانشکده ارتزاق نماید. دیری نپائید که آن چوپان٬ پلکان ترقی را یکی پس از دیگری طی نمود و جزوه هایش چونان ستارگان٬ بر تارک آسمان علم٬ خوش درخشیدند.

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ر.باباجانی همانندسازی شد!

بی بی سی اعلام کرد: گروهی از دانشمندان هندی قصد دارند با همتاسازی یوزپلنگ ایرانی، گونه‌ای از یوزپلنگ را که نزدیک به یوزپلنگ ایرانی بوده اما بیش از چهار دهه است نسلش در کشور هند منقرض شده است احیا کنند.
در پی این خبر برخی از محافل فشارکی تصمیم گرفتند که برای اسلامیزاسیون فضای خوابگاهها و دانشگاهها، از دانشمندان هندی بخواهند که اقدام به همانندسازی جانورانی غیر از یوزپلنگ نیز بکنند، لذا پس از توافقات علمی میان مرکز پژوهشهای بسیج دانشجویی دانشگاه اراک و مرکز همانندسازی اسلامی و با توجه به اینکه ر. باباجانی سرپرست بی‌بدیل خوابگاه پردیس، در سال گذشته به عنوان مدیر نمونه کشوری انتخاب شد، تصمیم گرفته شد که از روی ر. باباجانی به عنوان جانور کمیاب و در حال انقراض به تعداد 500 عدد همانندسازی شده و در راستای جنبش خدمت‌گذاری در کشور به کار گرفته شود.

سه ماه بعد: بنا به اعلام مرکز همانندسازی اسلامی صبح دیروز تعداد 500 نفر ر. باباجانی در این مرکز تولید شده که بر اساس آزمایشهای لاکشمی کاپور، دانشمند همانندساز هندی حال هر 500 نفر خوب گزارش شده است. وی اعلام کرد: این 500 نفر تا چند روز دیگر می توانند وارد جامعه شوند و به کار بپردازند.

چند روز بعد: بنا به اعلام خبرگزاری ایسنا، دکتر لاکشمی کاپور با حکم یکی از باباجانی‌های تولید شده به حراست فراخوانده شد و با حکم یک باباجانی دیگر از خوابگاه اخراج شد شد. وکیل مدافع دکتر لاکشمی کاپور اعلام کرد: موکل من فقط به جرم شانه کردن موهای خود دستگیر شده است و تمام جرایم را می‌پذیرد. در پی دستگیری دکتر لاکشمی کاپور، دولت هند به این قضیه به‌شدت اعتراض کرد، اما ر. باباجانی سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در یک واکنش مطبوعاتی ادعاهای دولت هند را مغرضانه و دخالت در امور داخلی ایران قلمداد کرد.

یک ماه بعد: در پی استعفای 1۲۰ تن از مدیران دانشگاهها و مراکز آموزش عالی که با هماهنگی و مشورت مقامات بلندپایه صورت گرفته بود، طی احکامی جداگانه ۱۲۰ ر. باباجانی به عنوان رئیس دانشگاههای سراسر کشور برگزیده و منصوب شدند. به دنبال این انتصابات، دست هفتصد استاد بدون ریش، هزار و دویست کارمند آستین کوتاه و هشت هزار دانشجوی منحرف و مورد دار از ساحت مقدس علم و دانش کوتاه شد. ر. باباجانی معاون امنیتی وزارت علوم اعلام کرد که در دانشگاهها آزادی کامل حکم‌فرماست و هیچ مشکلی نیست.

یک ماه و نیم بعد: انتخابات میان دوره ای مجلس شورای اسلامی برگزار شد و 1۰7 نماینده جدید وارد مجلس شورای اسلامی شدند و انتخابات 13 نماینده دیگر به دور دوم کشیده شد. در شهر تهران بیست نماینده به ترتیب زیر به مجلس راه یافتند:
1) ر. باباجانی با 438567 رای
2) ر. باباجانی با 432265 رای
3) ر. باباجانی با 426125 رای
4) ر. باباجانی با 421021 رای
5) ر. باباجانی با 419857 رای
6) ر. باباجانی با 412156 رای
7) ر. باباجانی با 404002 رای
8) ر. باباجانی با 401289 رای
9) ر. باباجانی با 389164 رای
10) ر. باباجانی با 389021 رای
11) ر. باباجانی با 365265 رای
12) سردار ر. باباجانی با 356225 رای
13) ر. باباجانی با 345899 رای
14) ر. باباجانی با 331998 رای
15) ر. باباجانی با 329096 رای
16) ر. باباجانی با 324668 رای
17) ر. باباجانی با 302198 رای
18) ر. باباجانی با 300120 رای
19) ر. باباجانی با 296132 رای
20) ر. باباجانی با 289125 رای
انتخاب یک نماینده دیگر به دور دوم کشیده شد و قرار است از میان آقایان ر. باباجانی و ر. باباجانی تا پانزده روز دیگر یکی از آنان به عنوان نفر بیست و یکم تهران به مجلس برود. همچنین در شهرهای دیگر نیز سه نفر کاندیدای مستقل و ۸۴ نفر ر. باباجانی وارد مجلس شورای اسلامی شدند. آقای ر. باباجانی رئیس ستاد انتخابات کشور اعلام کرد که انتخابات بدون حادثه برگزار شده است، اما در شهر اراک میان طرفداران آقای ر. باباجانی و حاج ر. باباجانی درگیریهایی رخ داده که به این شکایات رسیدگی خواهد شد. همچنین بنا به اعلام ایرنا ر. باباجانی سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرد: در مورد انتخاب آقای کورش فولادوند کاندیدای مردم خرم آباد از سوی آقای ر. باباجانی کاندیدای دیگر این شهر شکایاتی شده است که مشغول رسیدگی هستیم و بزودی شورای نگهبان نظرش را اعلام می‌کند.

شش ماه بعد: انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و انتخابات میان آقایان ر. باباجانی  و مهندس ر. باباجانی به دور دوم کشیده شد. بنا به گزارش ایسنا این رقابت شدید خواهد بود. مهندس ر. باباجانی اعلام کرد: آمریکاییها با این انتخابات از ایران درس دموکراسی گرفتند. دولت فرانسه این انتخابات را به دولت ایران تبریک گفت و خواستار فروش بیشتر پژو 405 در ایران شد. همچنین جک استراو در ملاقات با ر. باباجانی سفیر ایران در انگلیس این انتخابات را گامی به جلو خواند و خواستار حضور بیشتر اقتصادی انگلستان در ایران شد و گفت: ماشینهای ما بهتر از پژو هستند.
روزنامه شرق در سرمقاله ر. باباجانی سردبیر این روزنامه، انتخابات را چشم‌اندازی دموکراتیک و در راستای ادامه اصلاحات توصیف کرد. در پی چاپ این مقاله، قاضی ر. باباجانی سردبیر روزنامه شرق را احضار کرد و گفت: گفتن اینکه انتخابات ادامه اصلاحات است اشاعه اکاذیب است و باباجانی باید پاسخگو باشد.

شش ماه و ده روز بعد: بنا به اعلام حجت الاسلام باباجانی دادستان کل کشور دکتر لاکشمی کاپور در زندان اعتراف کرد که برای دولت انگلیس و هند جاسوسی می‌کرد و قصد داشت علاوه بر اختلال در امنیت کشور اسرار هسته‌ای ایران را نیز فاش کند. سرانجام وی به دلیل پی بردن به اشتباهات خود توسط قاضی باباجانی با یک وثیقه یک میلیون دلاری آزاد شد و به هند برگشت. همزمان با این خبر مرکز همانندسازی اسلامی سپاه پاسداران اعلام کرد که با تلاشهای دکتر لاکشمی کاپور در زندان، تعداد سه نفر لاکشمی کاپور اصلاح‌شده همانندسازی شده است و با نامهای عبدالله کاپور، میثم کاپور و یاسر کاپور در حال حاضر مشغول راه اندازی بیمارستان بزرگ همانندسازی کشور هستند. آنان قرار است در دو سال آینده یک میلیون ر. باباجانی تولید کنند.

   + سعید ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

از روی نسخه تصحیح شده گلستان سعدی

حکایت اول: سرپرستی دیدم در خوابگاه ترشروی، تلخ‌گفتار، موجی، مردم آزار و گدا طبع که عیش دانشجویان به دیدن او تبه گشتی و خواند قرآنش دل مردم سیه کردی. گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که گوشه‌ای از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندندش مگر که عاقل شود. اما همچون ریختن آب بر آنجای شتر اثر نکرد که نکرد.

«بــابــایی» را خفته دیدم نیمروز     گفتم این فتنه است خوابش برده به
وانـکه خــوابش بهتر از بیداری است    آنـچنان بــد زنــدگانــی مــرده بــه

 

حکایت دوم: یکی از جمله صالحان به خواب دید اوستادی را در بهشت و دانشجویی در دوزخ. پرسید که درجات این چیست و سبب درکات آن، که مردم به خلاف آن معتقد بودند. ندا آمد که این اوستاد به ارادت شاگردان به بهشت اندرست و این شاگرد به پاچه‌خواری اوستاد در دوزخ.

 

حکایت سوم: بابایی* پسران را اندرز می‌داد که جانان پدر بدانید که منقل و قلیان اعتماد را نشاید و شرت و شلوارک بر محل خطر است، یا دزد به یک‌بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما شلوار چشمه زاینده است و دولت پاینده. وگر شلوار از دولت بیفتد غم نباشد که شلوار در نفس خود دولت است و هر جا که رود قدر بیند و در صدر نشیند.

خویــشتن را بـزرگ پـنـداری     راسـت گـفتند یک دو بیـند لوچ
زود بینی شکسته پیشانی     تو که بازی کنی به سر با غوچ

* در این‌جا مراد از «بابایی» همان پدر است نه رضا بابایی!

   + سعید ; ٦:٢٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

عمل اخلاق!

از قرار معلوم٬ ظاهرا یکی از اساتید گروه شیمی میخواد چشماشو عمل کنه. ما هم مثل شما دوستان برای بهبودی و سلامتی این عزیز دعا می کنیم.
اما ای کاش می شد این دانشمندا یه چیزی اختراع می کردند تا با اون می شد٬ اخلاق رو هم عمل کرد تا دیگه کسی با ترس و لرز به «کسی» سلام نکنه!

   + سعید ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک

اگر به پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه اراک یا همون سایت خودمون مراجعه کرده اید٬ حتما در قسمت توضیحات گروه شیمی به این مطلب برخورد کرده اید:« فعلا دارای دکترا در مقطع شیمی آلی-معدنی و تجزیه می باشد».

شما از این مطلب چه برداشتی می کنید؟ به نظر من٬ یعنی نگارنده این مطلب٬ فقط دو برداشت می توان از آن داشت به قرار زیر:

۱) قرار است در آینده ای نزدیک٬ در رشته های دیگری نیز پذیرش دانشجو در مقطع دکترا انجام شود.

۲) در همان آینده نزدیک٬ قرار است در رشته های مذکور یعنی: آلی٬ معدنی و تجزیه٬  دانشجو در مقطع فوق دکترا و پروفسورا و فوق پروفسورا !!! پذیرفته شود !!!

پس مسئولین دانشگاه حق دارند به خودشان تبریک بگویند که مقامشان به دانشگاه در حال توسعه ارتقاء پیدا کرده است.( همان سایت/ صفحه اول)

اما اگر از من بیسواد لیسانسه ( گوش شیطون کر) بپرسید ٬ می گم که اگر برداشت اول مد نظر باشه٬ دانشجوی دکترا در زمینه های دیگه مثل شیمی فیزیک و ... با کدوم امکانات می خواد آزمایشهای شیمی فیزیک پیشرفته رو که در مخیله ما هم نمی گنجه انجام بده؟ وسایلش رو از کجای مسئولین محترم دانشگاه می خواد در آره؟ اصلا اون دانشجوی بخت برگشته می خواد زیر دست کی آموزش ببینه؟ حالا من شیمی فیزیک رو مثال زدم٬ فقط این یک رشته نیست که٬ تجزیه رو چی میگید؟ کی میخواد اونو درس بده٬ اونهم به یه دانشجوی دوره دکترا ؟ دستتون درد نکنه ! خدا خیرتون بده ! شما همین لیسانسه ها و نهایتا ارشدها رو شیر فهم کنید٬ اجرتون با خدا !!!

حالا با این حساب٬ برداشت دوم٬ غیر از تراوشات ذهنی نگارنده چیز دیگه ای می تونه باشه؟

   + سعید ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

وجه تسمیه

... و نقل کرده اند اندر دشتی سه کس فراز آمده بودند که همدیگر را « دکتر » همی خواندند و از هر دری سخن می راندند به غایت شوخ و شنگ. اولی پرسید: چه حیلت سازم که طلابم ز ابهت و جور و پلاسم٬ به وفور٬ حساب برند؟

« چه سازم که طلابم اندر کلاس      حسابی برند از من و این پلاس» 

دومی با پوزخندی به نشانه خرد٬ بادی به غبغب بچرخاند و چنین پاسخ در آورد که: تو نیز به مانند من از این ماسماسک ها که « لب تاپ » خوانندش برگیر و بر زمین و زمان فخر برفروش که تدریس آلی۲ و کاربردطیف٬ جز با این٬ حال ندهد.

« چو خواهی که فخرت شود جاودان     رود هر چه انگشتها در دهان

  بخر ماسماسک هرچه زود ای عزیز     بزن صبح به صبح سیستمش بر پریز»

اولی که زین پاسخ٬ ما تحتش را به غایت سوخته می دید٬ زبان از کام برون کرد و به سوی دومی نشانه رفت.

« چو از دومی این سخن را شنید        ز ماتحت او دودها بردمید

   زبان از دهان٬ تیز بیرون کشید    سوی دومی تیغ از رو کشید»

سومی که روانی داشت پاکتر ز کف دست٬ به ناگاه چنین سخن راند: ای عزیزان! برچینید بساط را که بر « پیپر » هایم (MY PAPERS) نشسته اید!!!

آن دو را با اینکه از این کلام هیچ درنیافتند٬ وقت خوش گشت و نعره ها برکشیدند و سر به دشت گذاشتند.

و نقل است که از آن تاریخ٬ آن مکان را « سردشت » نام نهادند....

   + سعید ; ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

کافی نت در ایران!

 ۱- حتی الامکان برای استفاده از اینترنت در روز جمعه که میزان استفاده از اینترنت کم است نوبت بگیرید.

۲- با پای راست وارد شوید.

۳- در طول یک ساعت و نیم٬ تنها فقط یک صفحه باز کنید و در طول این مدت برای تعجیل در گشایش صفحه٬ « امَن یجیب » را با صدای بلند بخوانید. (البته اگر شما از خواهران محترمه دانشجو هستید٬ با صدای آرام نجوا کنید تا در دل برادران محترم٬ اتفاقی صورت نگیرد).

۴- اگر اهل ریاکاری نیستید می توانید در طول مدت مذکور با بازیهای موجود از قبیل:Free cell ٬ Pin ball و... خودتان را سرگرم نمایید.

۵- در پایان مهلت خود اگر موفق به باز کردن صفحه نشدید مایوس نشوید و از همان لحظه برای استفاده مجدد از سایت وارد لیست انتظار شوید.

۶- با پای چپ سایت را ترک نمایید.

   + سعید ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ر.باباجانی

 ... و باباجانی نیکمردی ببود که در معاونت خوابگاهها خدمت رسانی می‌نمود. پس شب بخسبید و صبح چون برخاست، او را بر پشت میزی نشاندند که ای باباجانی! این میز توراست و ریاست می‌کن.
باباجانی بگفت: من مردی‌ام که جز خدمت خلق الله هیچ مراد نداشته باشم پس این مکان را نیکو سازم به بهترین وجهی. (احسن الوجه) پس زیر دستان را بگفت که روید و از مشاور و معاون و مدیر کل تا کارمند و آبدارچی، آنان که احمق ترینند در لیست کنید و نزد من آرید. لیست بکردند و بیاوردند و نام خود در صدر دید!
گفت روید و آنان که شایسته کار نباشند، اسامی در کاغذ بنویسید، تا شایسته‌سالاری برقرار کنمی. پس کاغذ بیاوردند و اول نبشته بود.
باباجانی گفت: در کامپیوتر شوید و سوابق جنگی و غیر جنگی بررسی کنید و آنان که هیچ ربط و مربوطی بدینجا ندارند و از برای الکی بیامده‌اند، یافت کنید. چون پرینت به دستش بدادند، اول نفر خودش بود!
پس باباجانی مچ دست چپ در مشت دست راست محکم نمود و در قفا (مماس بر ماتحت) نهاد و قدم‌زنان، اندیشه می‌نمود که این دیگر چه صیغه باشد؟ و مجموعه ناهمگون است و یک جای کار می‌لنگد و این بار کج به منزل نخواهد رسیدن. پس با خود بگفت که مرا بدین کارمندان و زیر دستان هیچ اعتمادی نیست که عدالت ندارند و وقت گذرانند و ساده زیست نباشند و رعایا را بار عام ندهند و گویند امروز برو و فردا بیا و راندمانشان نباشد و استحاله شده‌اند و چه و چه و باید که ایشان بروند (و دیگر باز نگردند) پس یاران و دوستان و فامیل و همسادگان و همولایتیها بیاورد و جایگزین نمود.
چون از نقل و انتقالات فارغ بگشت، گفت کنون روید و شایسته‌ترین و باتجربه‌ترین فرد یافت کنید. برفتند و بیامدند و بگفتند که ای باباجانی! قسم به خدا که تو شایسته‌ترینی!  پس بر سر بگرفتند و حلوا حلوایش بکردند.

   + سعید ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ مهر ۱۳۸٤
comment نظرات ()