saeid online

پاسخ به الکترو نامه‌های شما

 در این قسمت به بعضی از الکترونامه ها و پیشنهادهای شما پاسخ می دهیم. البته چون بعضی از پیشنهادها شبیه به هم هستند از پاسخ به تمامی آنها صرفنظر می کنیم.

دوستان گرامی:

اشکان:
به علت مسائل امنیتی، امکان درج تمامی نوشته‌های شما در وبلاگ وجود ندارد. یکی از مطالب شما با نام خودتان در وبلاگ درج شد. منتظر مطالب بهتری از شما هستیم.

A.R :
ما که همیشه شرمنده الطاف شما هستیم. ارادتمند.

عطار نیشابوری:
از عکسی که برای ما فرستاده بودی استفاده کردیم. باز هم برای ما عکس بفرست.

وجدان:
پاسخ شما دوست عزیز نیز به صورت مفصل در وبلاگ درج شد. باز هم از شما متشکریم.

مهسا:
امکان ارسال مطالب وبلاگ به نشریه ای که ذکر کرده اید وجود ندارد. اما دوستان عزیز در آن نشریه می توانند از مطالب ما با ذکر منبع استفاده کنند.

بوذرجمهر:
اگر شما خواننده مطالب گذشته ما بوده اید، در یکی از آنها ذکر شده بود که با تصمیم گردانندگان وبلاگ، خط مشی جدیدی توسط اعضاء دنبال می شود. در همین راستا در شیوه نگارش و انتخاب سوژه ها تجدید نظر کرده ایم. از پیشنهاد شما متشکریم.

shila_s2450 :
مطالب ما توسط دوستانمان در هیأت تحریریه نگاشته می شود و فقط یک نفر به عنوان مدیر وبلاگ، وظیفه اداره وبلاگ را به عهده دارد. پیشنهاد شما برای ما مقدور نیست.

علی:
نظرسنجی را که اطلاعیه داده بودیم لغو شده است.

کتایون:
تا جائی که ما مطلع هستیم خبری که شما عنوان کرده اید، صحت ندارد. البته ما نیز آنرا شنیده بودیم و اگر صحت این خبر تأیید شد حتما به اطلاع بقیه می رسانیم.

   + سعید ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٤
comment نظرات ()

عکس نوشت

 یکی از دوستان خوش ذوق ما خیلی لطف کردن و تعداد زیادی عکس از دانشگاه و خوابگاه و خیلی چیزهای دیگه برای ما فرستادن و از ما خواستن که هر از گاهی، چندتا از اینها رو تو وبلاگمون بذاریم تا دیگران هم ببینن. جا داره که در همین‌جا از ایشون تشکر کنیم.

تصمیم گرفتیم که اولین سری از عکسها رو با موضوع «خوابگاه و خوابگاه‌نشینی» به شما نشون بدیم تا با چند و چون زندگی خوابگاهی آشنا بشین و ببینین که تو اینجور جاها چی می‌گذره:

هیچ اتفاقی نیفتاده! اصلا نترسید! نه قحطی شده نه مغولها حمله کردن. شما در خوابگاه از این‌جور صحنه‌ها خیلی می‌بینین.

 

نردبون ترقی که می‌گن، همینه! این تخت یکی از اون خرخونهاییه که الان در پیست خردوانی مشغول فروکردن علم و دانش به مغز خودشه.

 

 الهی بمیرم برای غریب تو شهر غربت، اون‌هم تو اراک! لابد صاحب این کیف و سامسونت، بعد از چهارماه می‌خواد بره خونه‌شون که حتما تهرانه! به‌طور کلی در سامسونتها، شما هرگز چیزی غیر از حوله، شلوار راحت و مسواک و وسایلی از این قبیل نخواهید دید.

 

 این هم خواننده محبوب یکی از دانشجوها رو درب کمدش! از این‌جور عکسها تو هر اتاقی پیدا میشه.

 

 نزد خوابگاه‌نشینان، چای از منزلت خاصی برخورداره، چای میوه‌ایست بهشتی که نه پوست داره نه هسته!

 

 این هم دوتا خوش‌تیپ که ....

 

 لیوان ز لبت بوسه گرفت، من لب لیوان/ دیدی که به چه عنوان ز لبت بوسه گرفتم تصویری از آرایشگر خوابگاه و مشتریش!

 

 سرانجام عشقهای دانشجویی، اول افسردگی، بعد خودکشی در توالت دانشگاه!

 

 اراک را به عنوان یکی از مناطق خوش آب و هوای ایران و حتا جهان می‌شناسن، اینجا هوا معتدله و همیشه نسیم در حال وزیدن!

 

 من نمی‌دونم این دوست عزیز چه جوری این عکسو گرفته! (عکسهای دیگری هم هست که ما از بارگذاری آنها معذوریم.) تمام دار و ندار یه دختر دانشجو همیناس که می‌بینین.

 

 سیستم! ایتیس ایتس!! خدا نکنه تو خوابگاه امیر کبیر یکی بخواد نوار گوش بده!

 

 تنها کمدی که در اون چندتا کتاب پیدا میشه. (عکس، تزئینی است!)

 

   + سعید ; ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

این هم انتقاد از خودمون ...!

دوستان عزیز ! اجازه بدید یه کمی هم از دانشجوها بگیم، یعنی خودمون و خودتون. البته اساتید گرامی هم اشکالی نداره بخونند. یه خوابگاه پسرانه که مثلا نوساز هست رو با هم به تصویر می کشیم:

وقتی درب یکی از اتاق ها رو به صورت تصادفی و بدون ملاحظات قبلی باز می کنی ، با یک فضای ۳ در ۲ روبرو می شوی با دیوارهای دود گرفته. چهار تخت خواب در دو گوشه اتاق نصب شده ( چون اتاقها چهار نفره بوده اند ) اما همیشه یک تخت پنجم کنار دیوار قرار دارد و یک تشک نیز که ملافه آن دارای انواع لکه ها می باشد روی زمین پهن شده است ، چونکه اتاقها ۶ نفره شده اند. دو عدد کمد که پایه های آنها شکسته و هر لحظه احتمال دارد روی سر کسی خراب شوند و البته به علت خرابی قفل ، درب آنها همیشه باز است ، در کنار دیوار قرار دارد و یک یخچال که بدلیل تنبلی ساکنین در خرید ، همیشه خالی است. میله های طبقه های این یخچال نیز یک در میان شکسته شده تا از آن ، جهت انجام مراسم سیخ و سنگ استفاده بهینه شود. در قسمت وسط دیوار روبرو پوستر بزرگی از یک خواننده قدیمی نصب شده و زیر آن با چاقو یا وسیله نوک تیز دیگر این شعر کنده کاری شده است :« ساقی خرابم کن ». کف اتاق هم اصلا پیدا نیست. ( ذکر دیگر جزئیات اتاق مانند مکان کتاب ها ، لیوان های ساخته شده از شیشه مربا و تفاله چای موجود در آنها ، رخت آویز موجود در تراس و لباس های زیر که به شیوه چشم نوازی روی آن پهن شده و ... الزامی به نظر نمی رسد ).

خوب ... می رسیم به ساکنین محترم اتاق یا همون برادران دانشجو. گفتیم که اتاق ۶ نفره بود.

دانشجوی ۱: بسیار درسخوان یا به عبارتی خرخوان به نظر می رسد ، زیرا الان که ساعت ۳۰/۳ روز پنجشنبه است برای رفع اشکال به دانشگاه رفته است. اما در نگاه عمیق تر متوجه می شویم که ایشان در راهروهای خلوت دانشگاه ، مشغول رفع مشکلات عدیده با دوست دخترشان که در واقع همکلاسی ایشان می باشند هستند.

دانشجوی ۲ : جهت شرکت در مراسم سفره که اتاق بغلی ترتیب داده به آنجا رفته است. چه انسان خداجویی ! اما من متوجه نشدم صدای به هم خوردن مداوم لیوان ها که از اتاق بغلی به گوش می رسد ناشی از چیست؟ احتمالا دارند آش نذری را در لیوان به هم می زنند. ( در این قسمت صدای نعره و خنده بلند نیز از همان اتاق کذایی شنیده می شود ).

دانشجوی ۳ : جهت خرید مقداری نخود به ناحیه کشتارگاه عزیمت نموده است. چون امشب شب بعد از امتحان است و دوستان باید دور هم چند عدد نخود بچسبانند تا خستگی ناشی از امتحان رفع شود.

دانشجوی ۴ : چون اتاق خودشان به هم ریخته و سر و صدای اتاق بغل نیز زیاد است، برای درس خواندن به سالن مطالعه تشریف برده است. در آنجا هدفونی را که به CD Man متصل است در گوش خود فرو برده و با صدای ایتس ایتس اصطلاحا مشغول درس خواندن است.

دانشجوی ۵ : پس از مقدار زیادی جستجو او را روی تختش مشاهده می کنی و در حالیکه پتوی خود را به صورت خفن در آغوش فشرده ، به خواب نازی فرو رفته است.

دانشجوی ۶ : این دانشجوی ورزشکار غیور که برای ورزش به باشگاه رفته بود ، در حالیکه ساک ورزشی خود را در دست دارد و مرتبا با انگشت ، لبش را لمس می کند، از پله ها بالا می آید. ظاهرا در مسیر بر اثر متلکی که به دوشیزه محترمه ای که ایشان نیز دانشجو بوده اند ، حواله کرده ، مقداری کتک خورده است.( گفتنی است آن دوشیزه نیز پس از شنیدن متلک ، لبخند زده است ).

این بود سرگذشت ۶ نفر مثل من در طول ۴ سال دانشجویی. بعدش هم بگیم چرا دانشجو اون ارزش و احترام سابق رو نداره؟!!!!!

   + سعید ; ۸:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

مقدمه‌ای بر مبانی دو دره‌بازی

۱) ده دقیقه دیر در کلاس حاضر شوید؛ از آن طرف هم اگر به بهانه‌های واهی حتا نیم ساعت زودتر کلاس را تعطیل کنید، نه تنها هیچ اتفاقی نمی‌افتد بلکه دیگران را هم خوشحال می‌کنید.

۲) به هیچ عنوان حضور و غیاب را فراموش نکنید، آن هم با یک ریتم خاص؛ با این کار اسباب آشنایی دانشجویان را با یکدیگر فراهم می‌کنید.

۳) اگر شما استاد تجزیه هستید باید بدانید که شیمی تجزیه = تیتراسیون، نام تیتراسیون هم ارلن و بورت را در ذهن تداعی می‌کند. بنا بر این هنگام درس دادن مدتی از وقت کلاس را صرف نقاشی یک بورت کنید. مهم نیست که این بورت شبیه چیست، مهم این‌است که شما با این کار، تجسم بهتری از شیمی تجزیه در ذهن فراگیران ایجاد می‌کنید و با به‌کارگیری عناصر بصری از روشهای نوین آموزشی نیز بهره می‌گیرید.

۴) چه چیزی بهتر از اینکه شما یک سفر به خارج داشته باشید. (مهم نیست به کجا) در این جاست که نیمی از مشکلات شما حل می‌شود. استاد عزیز! شما می‌توانید با بازگویی خاطرات و همچنین سوتیهایی که در خارج داده‌اید، بخش عمده‌ای از وقت کلاس را تلف کنید. در بازگویی خاطرات، خود را خیلی دقیق و نکته‌سنج نشان دهید تا دیگران به عمق بینش و نگاه شما پی ببرند.

۵) دو دره‌بازی خود را موجه نشان بدهید؛ برای مثال وانمود کنید که خسته و کسل هستید تا دل دانشجویان به حال شما بسوزد و به نتایج موفقیت‌آمیز بیشتری دست یابید.

۶) از «الهه دو دره‌بازی» کمک بگیرید؛ البته سالهای سال باید از جان و دل مرید ایشان باشید تا بتوانید شمه‌ای از یافته‌ها و داشته‌های مرشد خود را اجرا کنید.

۷) هر کلمه‌ای (word) که بر زبان گهربارتان جاری کردید، معادل انگلیسی آن‌را فراموش نکنید، (Please speak English) با انجام این دستور ساده (simple instruction)حجم جفنگیات شما، خود بخود (automatticly) دو برابر می‌شود.

۸) از دانشجویان خود بخواهید بروند پژوهش کنند و مقاله از اینترنت بگیرند و بیایند همچون گاوی که محتویات شکم خود را نشخوار می‌کند، کنفرانس بدهند. اینکه این کنفرانسها چیزی بر معلومات دیگران اضافه می‌کنند یا نه، پیش خودمان بماند.

۹) این مورد آخر به بخت و اقبال شما بستگی دارد. اگر در کلاسهای شما موزاییکها و کاشی‌هایی باشند که هی سوال بپرسند و هی سوال بپرسند و شما هم هی جواب بی‌ربط بدهید و هی جواب بی‌ربط بدهید، کار تمام است.

   + سعید ; ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

داستان دانشجویی دانشگاهی!

«مطالب زیر از وبلاگ یکی از دوستان نقل شده و تا کنون در دانشگاه اراک اتفاق نیفتاده‌اند. دنبال مصادیق این داستانها نگردید.»

* عصر روز اول مدرسه (ببخشید دانشگاه) مکالمه دو خانوم ورودی جدید:
- مریم! این خانوم‌مدیر دانشگاه کجاست؟ من از صبح تا حالا دنبالش می‌گردم!
- ای بابا! دانشگاه که خانوم‌مدیر نداره! تازه‌ام آبجیم می‌گفت صف وایسادن هم نداره!
- نـــــههه؟ یعنی اگه من الان با این کتاب بکوبم تو سر یکی و در برم، نمی‌تونه پیش خانوم مدیر شکایت کنه!
- پس اخلاق٬ انسانیت؟ آخ! مامـــــــــان! این با کتاب زد تو سر من٬ در رفت!


* سر کلاس درس یه آقای ورودی جدید دستشو بلند می‌کنه و می‌گه: آقا اجازه! ما بریم دستشویی؟
استاد درجوابش می‌گه:برو عزیزم! خانوم شما برای چی می‌خندین؟
- خانوم اجازه! نه آقا اجازه! این به‌جای اینکه بگه استاد، میگه آقا! هر هر هر..! 

* چند روز پیش، در محوطه دانشکده ... آقای "ک" (یکی از عجایب هشتگانه) دچار این توهم می‌شود که خانمی دانشجو به ایشان سلام کرده، پس بلافاصله با صمیمیت خاص همیشگی جواب سلام ایشان را داده و احوالپرسی نیز می‌کند! فارغ از اینکه سلام خانوم خطاب به آقای پشت سر آقای "ک" بوده! آقای "ک" بدون اینکه خود را از تک و تا بیاندازد، با لبخندی ملیح و در کمال خونسردی به احوالپرسی ادامه می‌دهد؛ در حالی که خانوم و آقای مذکور هاج و واج به ایشان نگاه می‌کنند!

* خانوم "د" بعد از کلی داد و هوار از کمبود فضای درایو c این‌چنین شکایت می‌کند که: «درایو f ام رو تو Desk top خالی کردم، چون نمی‌خواستم save اش کنم! (این خانوم فکر می‌کند Desktop فضایی است مانند روی میز کامپیوتر که می‌توان محتویات درایوها را روی آن ریخته و قسمتی از Hard را خالی نمود!) وی بعدها طی یک اقدام احساسی و مظلوم نمایانه گفت که عقلش مثل بچه‌ای پنج ساله است! و بنده در کمال بزرگواری، طی اندرزهایی پدرانه، با این استدلال که "نعمات الهی به طور مساوی تقسیم نشده" سعی بر دلداری ایشان داشتم، ولی نمی‌دانم چرا عصبانی شد!

* ساعت ۱۰:۳۰ در کلاس درس، زیر سایه نگاه سنگین استاد...
آقای "ج" برای اجابت مزاج از کلاس خارج می‌شود. ده دقیقه بعد آقای "ج" با زیپ باز وارد کلاس می‌شود! در حالی که گوشه پیراهنش از لای زیپ بیرون مانده، او در راه آمدن به داخل کلاس با خنده‌های گاه و بیگاه خانومها، به سوتی مذکور پی می‌برد. او طی یک حرکت انفجاری روی خود را به طرف آقایان بر می‌گرداند و با همان سرعت زیپ خود را بالا می‌کشد! و شلیک خنده دانشجویان! "ج" یکی از شاهکارهای خلقت است!

* کلاس درس معارف ... در حالی که آقای "الف" استاد معارف اسلامی از تجربه‌های مشاوره‌ای خود می‌گوید: «بعله! این خانوم شوهر دار، توی اینترنت با مردی آشنا میشه! این آقا یک چتر باز می‌کنه و این دو تا می‌رن زیر چتر!!» پس از اندکی دقیق شدن در قضیه، معلوم شد که منظور آقای "الف" از چتر، همان چت خودمان است!

   + سعید ; ۳:٥٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

بیانیه

 در پی صدور حکم تخلیه خوابگاه برای دانشجویان ترم بالایی، یکی از سرپرستان خوابگاه شهید پردیس، ضمن ریختن چند قطره اشک برای همدردی با مصیبت دیدگان، در یک عملیات استشهادی، دست به انتشار بیانیه ای در تقبیح این عمل زشت و غیر انسانی زد. مشروح این بیانیه در زیر آمده است:گفتنی است این مقام ارشد خوابگاه که نخواست نامش فاش شود در جایی گفته است که حاضر است بخاطر اشاعه فرهنگ اسلامی، نام خانوادگی خود را به «أبوی» تغییر دهد. البته صحت این مطلب تاکنون تأیید نشده است. در خاتمه ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که دستور تخلیه خوابگاه برای ترم هفت و هشتی ها در زمان انجام وظیفه شرعی و اخلاقی ایشان در پست جعلی «ریاست خوابگاه ها» از سوی خود ایشان صادر شده است.

بسمه تعالی

«فأین تذهبون»

بار دیگر ایادی پلید و بی شعور استکبار و ثروتمندان کاخ نشین، ماهیت رذل خود را نشان داده وبا این کار بی ادبانه خود، سعی در به اغتشاش کشاندن این محفل انس و آتش زدن این آشیانه کوچک دانشجویی نمودند. اینجانب که به خاطر ضمانت وام های دیگران همه زندگانی خود را از دست داده ام و بدلیل تواضع فراوان نمی خواهم نامم فاش شود، در راه تحقق هدفم که جز تهیه خوابگاه برای دانشجویان ترم بالایی و در نهایت، رسیدن به رضای خدا چیز دیگری نیست، حاضرم با سلاح ایمان، به میادین جنگ و تره بار یا هر میدان دیگری بروم و حتی در صورت لزوم از پریدن روی هرگونه مین و نارنجک و سیم خارداری دریغ نورزم. یکبار دیگر تأکید می کنم، تا زمانی که خون و یا هر مایع دیگری در رگهای این بنده حقیر جاری است، اجازه نمی دهم شخص و یا سوم شخص و یا گروهکی میان من و این جگر گوشه های عزیزم فاصله بیندازد و اگر چنین روزی فرا برسد، به جان شما نباشد به جان عمه جانم اینها، من نیز چشمانم را می بندم و دوشادوش این پابرهنگان شلوارک پوش، پاچه های خود را بالا زده و تا رسیدن کامل به آرمان ها و اشکان هایمان مبارزه می کنم.»

 

   + سعید ; ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ما جهان سومی هستیم ؟ نیستیم ؟

یکی از آشناهامون تعریف می‌کرد یه وقت که واسه دوادرمون به خارج از کشور سفر کرده بود، تو ایستگاه مترو به خانمی که بغل دستش نشسته بوده و سردرد داشته قرص داده بود و خانمه هم به خیال اینکه طرف دکتره، اونو خورده بود. اما بعد که ازش کارت ویزیت خواسته بود و فهمیده بود که طرف دکتر نیست، می‌خواسته به دلیل این که الکی بهش قرص داده، پلیسو خبر کنه. «حالا اینو داشته باشید.»

چند وقت پیش که واسه آزمون استخدام به جایی رفته بودم، بعد از کلی سین جیم شدن و سوال و جواب پس دادن به دو نفر که مثل نکیر و منکر شب اول قبر بودن، واسه دیدن قسمت آزمایشگاهشون، به اونجا رفتم. چه دم و دستگاهی! من که تا همین چند دقیقه پیش به NMR دانشگاه که حتی یک بار هم ندیده بودمش می‌نازیدم، از خجالت سرمو انداختم پایین. دستگاه‌هایی که اسم خیلی هاشونو هم نشنیده بودم. با خودم گفتم: «چهار سال جون کندم، این گوربه گور شده ها کجا بودن که من ندیدم. شاید به خاطر تنبلی خودم بوده و یا شاید هم توی آزمایشگاه بوده و من دقت نکردم. ولی نه، دستگاه‌های به این گندگی مگه سوسکه که ندیده باشم؟ هر چقدر هم درس نخون بوده باشم، باید اسم اونها رو از یه گورستونی می شنیدم». به خودم اومدم و طبق عادتم کم نیاوردم. بادی به غبغب انداختم و گفتم: « آره... با همه اینها آشنا هستم و توی دانشگاه با اکثرشون کار کردم». مسئول آزمایشگاه که آدم باحالی هم بود یواشکی گفت:«جوون، لازم نیست توی دانشگاه اینها رو یاد بگیری. فکر می کنی من که رشته‌ام این نبوده چه جوری یاد گرفتم؟»

 با تعجب پرسیدم: «یعنی چی که رشته تون این نبوده ؟» با لبخند در گوشم گفت: «یعنی فیزیک می خوندم». از این حرفش هم خنده‌ام گرفت و هم ناراحت شدم. دلیل خنده که مشخصه. دلیل ناراحتیم هم این بود که تا همین نیم ساعت پیش اون دو تا نکیر و منکر این همه از معدل و درسهای تخصصی من سئوال می‌کردن و بلافاصله بعد از اون، این وضعیت رو می دیدم. تازه معلوم نیست اون دو نفر رشته شون شیمی بوده که این سوالهای تخصصی رو از من می پرسیدن، و اگه هم بوده چرا با وجود این  متخصصین ، مسئول آزمایشگاهشون فیزیک خونده بود؟ خوب خودشون می شدن مسئول آزمایشگاه، نه مسئول گزینش و.... «اینو هم داشته باشید»

 حالا بی‌زحمت، خودتون این دو تا قصه رو بذارید کنار هم و هر جوری می خواهید سبک سنگین کنید و در آخر نتیجه بگیرید:

۱) چرا بعد از این همه مدت، هنوز به ما میگن جهان سومی و یا به قول خودمون در حال توسعه؟

۲) با وجود این همه تحصیل‌کرده، دلیل این همه بیکاری چیه؟

۳) چرا بعضی از ارگان های دولتی از افراد بازنشسته استفاده می‌کنن؟

   + سعید ; ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

 مثل این که قرار است در چهل سال بعد در دانشگاه اراک هیچ اتفاقی نیفتد و ما هر چی فکر کردیم تا یک سوژه مناسب پیدا کنیم، نشد که نشد. برای همین رو زدیم به استاد ابراهیم نبوی و از نوشته‌های ایشون استفاده کردیم. باشد که مقبول درگاه الهی باشد.

چهل سال بعد در چنین روزی مصادف با ۲۵ مرداد سال یک‌هزار و چهارصد و بیست و چهار هجری شمسی در دانشگاه اراک:

 

 

میزان مصرف مواد مخدر افزایش یافت.

سایت خبرگزاری دانشگاه اراک (عنیا) اعلام کرد: طبق آمار شش ماه گذشته، چهل و سه درصد از جمعیت دانشجویان ساکن در خوابگاهها از مواد مخدر استفاده کرده‌اند؛ این خبرگزاری آورده است بیشتر این افراد برای تفریح و یا رفع خستگی و یا ناراحتی و یا خوشحالی و در هنگام تنهایی و یا وقتی دور هم هستند و برای گره زدن طره‌ای از معشوق و همچنین به دلیل ناامیدی، از مواد مخدر استفاده کرده‌اند. این خبرگزاری به نقل از رئیس حراست دانشگاه اعلام کرد: بیشتر مصرف کنندگان در میان دانشجویان مشروطی و یا شاگرد اولها، دانشجویان مهندسی، فعالان سیاسی و همچنین کارمندان دانشگاه هستند. ما امیدواریم که میزان مصرف مواد در سالهای آینده کمتر شود، ولی نمی‌دانیم چرا نمی‌شود.

 

 

شوشو، سمیه را گاز گرفت.

انجمن شیمی دانشگاه اراک امروز شاهد درگیری چند عضو تنومند و قوی هیکل بود. در پی اعتراض یکی از اعضای علی البدل، سمیه کوچک‌زاده عضو دیگر انجمن به او گفت: «خفه شو، برو بمیر!» اما این جمله با اعتراض فیزیکی خانم شوشو مرادخانی مواجه شد. شوشو گیسهای سمیه کوچک‌زاده را کشید و لپ او را گاز گرفت. در همین جریان سه عضو دیگر انجمن علمی با استفاده از انواع نیشگون موفق شدند که دو نفر مزبور را به بیمارستان بفرستند. خوشبختانه این حادثه به خیر گذشت و دبیر انجمن از اعضایی که در جریان دعوا اسید پاشی نکردند تشکر کرد.

 

 

موشک فضاپیمای پردیس صبح امروز بر سطح سیاره تیتان نشست و دانشمندان این پروژه فضایی، با شادمانی این پیروزی بزرگ را جشن گرفتند. ر.باباجانی تنها ایرانی‌ای که با این موشک وارد جو تیتان شده است با کره زمین تماس گرفت و از وضعیت خود اعلام رضایت کرد. لازم به یادآوری است که این موشک فضاپیما هفده سال در راه بوده است و بعد از طی این مدت اولین انسان توانسته است وارد تیتان شود. گفته می‌شود باباجانی سرپرست خوابگاه شهید پردیس بوده ولی بعد از تغییرات ساختاری در دانشگاه اراک، برای اینکه او را بیرون کنند مجبور شدند او را به تیتان بفرستند. باباجانی که در این هفده سال تنها بوده است، اعلام کرد: من در این هفده سال هزاران ساعت فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر بین دانشجویان خوابگاهها شلوار و قبا توزیع شود و خبرچین هم وجود داشته باشد به نفع دانشجوهاست. وی در مورد مشاهدات خود از سطح تیتان گفت: اینجا زمین زیاد است و برای تصاحب زمین مشکل قانونی وجود ندارد، ما می توانیم تمام سطح تیتان را خوابگاه بسازیم و کسی هم از اینجا دیده نمی‌شود.

 

 

لاس و گاس در خرابه‌های دانشگاه اراک.

در پی کاوش های سازمان میراث فرهنگی در دانشگاه اراک که چند سال است ادامه دارد، اشیاء باستانی فراوانی تاکنون کشف شده است که نشان می‌دهد ایرانیان در چهل سال پیش به چه تمدن بزرگی دست یافته بودند. کشف چند جفت تاس بازی، کشف یک دست ورق مناسب برای پوکر و بیست و یک و کشف تعدادی فنجان که در ته آنها قهوه خشک شده بود. کارشناسان میراث فرهنگی معتقدند این محل اولین مکانی است که در آن لاس و گاس اولیه تشکیل شده است. اما گروهی دیگر از کارشناسان معتقدند که نوع چیدن ورقها و همچنین وجود تعدادی نخود در همین‌جا که محل تشکیل جلسات مدیران دانشگاه بوده است نشان می‌دهد که برای گرفتن تصمیمات اساسی و مهم، از انواع فال ورق و نخود و قهوه استفاده می‌شده است. کارشناسان گفته‌اند که اسباب کشی به سردشت در پی یک جفت شش رخ داد.

 

 

جایزه نوبل شیمی به روح فقید پروفسور امانی تقدیم شد.

سعید امانی مجری طرح تولید کاتالیزور TiCl4  در مرکز پژوهش و فناوری پتروشیمی اراک (پویش) که جزوه‌هایش از پرفروشترین آثار علمی جهان محسوب می‌شود، امروز جایزه نوبل شیمی را به طور غیابی دریافت کرد. قابل ذکر است که ابتدا پروفسور امانی مجری این طرح بودند که پس از چند ماه ایشان انصراف دادند و سپس مهندس مجدی این کار را به پایان رساندند. آقای شاهمرادی هم از دانشگاه اراک مدتی به عنوان همکار نخودی در این طرح کار کردند. قرار است علیرضا امانی نوه سعید امانی با حضور در دانشگاه اراک جایزه پدربزرگش را دریافت کند.

 

 

پسران حجابشان را رعایت کنند.

بسیج دانشجویی دانشگاه اراک در بیانیه‌ای اعلام کرد که از امسال همه دانشجویان و دانش آموزان پسر بایستی حجاب کامل اسلامی را رعایت کنند. در اطلاعیه این نهاد آمده است که پسران دانشجو باید از لباسهای گشاد و پوشیده استفاده کنند و جلوی دیده شدن همه جاهایشان را بگیرند. حاج آقا ارشادی گفت: هر کس هر جایش معلوم باشد ما اقدام می‌کنیم. وی گفت متاسفانه کشورهای فاسد و کثیفی مانند عراق و افغانستان مدهای غربی را رواج داده و جوانان معصوم ما را که آماده مرگ هستند تحریک می‌کنند. وی گفت اخیرا یک باند خطرناک در دانشگاه اراک کشف شد که اعضای این باند به آینده فکر می‌کردند و موهایشان را شانه می‌کردند.

 

   + سعید ; ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

پا توی کفش سایت دانشگاه اراک

آیا تا به حال به سایت جدید دانشگاه  سر زده‌اید یا نه؟
طراحی و گرافیک صفحه اول آن جالب و زیباست اما متاسفانه این سایت چیزی غیر از همین صفحه اول نیست؛ یعنی همان مشکلی که سایت قبلی داشت، سایت جدید هم دارد و بسیاری از بخشهای داخلی آن هنوز کامل نشده است. امیدواریم که خدا توفیق بدهد و به‌زودی شاهد تکمیل آن باشیم و کامل شدن طراحی سایت جزء چشم‌اندازهای بیست ساله نباشد.
اما این مقدمه برای این بود که به خبر درج‌شده در سایت مبنی بر ارتقای مقام دانشگاه اراک بپردازم. بله، اگر اشتباه نکنم دانشگاه اراک هم پیشرفت کرده و از دانشگاه در حال توسعه به دانشگاه توسعه‌یافته تبدیل شده‌است! حدس می‌زنم که عوامل پیشرفت دانشگاه اراک چیزی غیر از موارد زیر که خواهم گفت، نباشد در غیر این‌صورت باید دنبال امدادهای غیبی بگردیم که پیشرفت همه‌جانبه دانشگاه عزیزمان را موجب شده‌اند:

۱) اهمیت و نقش مسئولان دانشگاه اراک در نوع خود انکارناپذیر و مثال‌زدنی است، به طوری که برنامه‌ریزی، احساس مسئولیت و پاسخگویی در بینش و منش آنها موج می‌زند و در این زمینه می‌توانند الگوی دانشگاههای دیگر نیز باشند. در دانشگاه اراک شایسته‌سالاری حرف اول و آخر را می‌زند و «روابط» هیچ نقشی ندارند. اینکه می‌بینید نصب ایستگاه سرویسها یک سال طول می‌کشد یا آب از سقف کلاسها چکه می‌کند یا چیزهای دیگر، مسائلی است که مهم نیست، مهم خدمت است که ثواب زیادی دارد.
۲) بر خلاف استادان سایر دانشگاهها که مانند یک روبات کاری غیر از حضور و غیاب کردن و امتحان گرفتن بلد نیستند و همیشه دیر به کلاسهای خود می‌رسند، تمام استادهای دانشگاه اراک به ویژه استادان گروه شیمی، افرادی دانشمند، فرزانه، فرهیخته و پویا هستند و در بین آنها دودره‌بازی و کم کاری جایی ندارد؛ تمام هم و غم و تمرکزشان فقط آموزش و پژوهش است و اصلا این‌طور نیست که هم استاد دانشگاه باشند، هم معاون امور مالی و هم رییس دانشگاه پیام نور. اینکه گفته می‌شود مدیر گروه کامپیوتر، استادهای گروه کامپیوتر و حتا آبدارچی گروه کامپیوتر یک نفر است، کذب محض است و صحت ندارد.
همکاری استاد و دانشجو که ماشاءالله! استادهای شریف با همکاری دانشجویان مشتاق علم و دانش کارهای زیادی انجام می‌دهند، به عنوان مثال کتاب ترجمه می‌کنند و استاد هم کتاب را به نام خود منتشر نمی‌کند.
۳) بی شک، یکی از علل توسعه روز‌افزون دانشگاه اراک، پرداختن به مقوله مهم ارتباط صنعت و دانشگاه است، مقوله‌ای که می‌تواند نقش مهمی در شکوفایی همه‌جانبه ایران اسلامی داشته باشد. در دانشگاه اراک، به‌ویژه برای فنی مهندسیها دست کم هر هفته یک بازدید از مراکز صنعتی انجام می‌شود، طرحهای زیادی هم از سوی مراکز صنعتی به دانشگاه پیشنهاد می‌شود و دانشجو و استاد با همکاری یکدیگر، کاری می‌کنند کارستون!
اینکه گفته می‌شود دانشگاه بودجه کافی برای اردوهای علمی و بازدیدهای صنعتی ندارد، حرف مفت است.
۴) در دانشگاه اراک، دسترسی سریع به آخرین مقاله‌ها و مجله‌های منتشرشده در اینترنت، به آسانی امکانپذیر است و لازم نیست برای یک ساعت کار با اینترنت از ترم قبل نوبت بگیرید، سرعت اینترنت هم که حرف ندارد.
به طور کلی در دانشگاه اراک کمبود امکانات وجود ندارد و لازم نیست برخلاف دانشگاههای دیگر، تمام آزمایشگاهها را زیر پا بگذارید تا ده گرم NaCl پیدا کنید. تازه، آب مقطر هم همیشه به اندازه کافی هست.
۵) در این میان، نباید نقش آشپزهای دانشگاه را فراموش کرد، چرا که آنها با ارائه یک رژیم غذایی متنوع، سالم و بهداشتی و تامین انواع ویتامینها و پروتئینهای مورد نیاز یک فرد بالغ، نقش بسزایی در ترفیع درجه دانشگاه اراک داشته‌اند. و در همینجا جا دارد که خدمت «حاجی» سلام عرض کنیم و از زحمات بی‌شائبه ایشان تشکر کنیم.

 

   + سعید ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

محبوبترین سایتهای جهان

سایتی که خبرهایی درباره فناوری و محصولات کامپیوتری همراه با شوهای تلویزیونی ارایه می‌دهد.

ابزارهای ضد ویروس یا ویروس‌یاب را می‌توان در این سایت یافت.

این سایت که اطلاعات آن در تمام روز تغییر می‌کند آخرین اخبار از امریکا و سایر نقاط دنیا را در اختیار شما قرار می‌دهد.

سایتی که موضوعات فوق‌العاده جالب درباره مسائل روز در آن یافت می‌شود.

آرشیو بزرگ از نرم‌افزار رایگان را ارائه می‌دهد.+

بهشت علاقه‌مندان به سینما. جامعترین منبع رایگان اطلاعات سینمایی در اینترنت.+

این سایت امکان دسترسی به بیش از ده هزار مقاله علمی خبری و روزنامه‌های دانشگاهی را به طور رایگان را فراهم می‌کند.

در این سایت شما می‌توانید به‌طور رایگان با بهترین پزشکهای دنیا گفتگو کنید.

سایتی برای دریافت بهترین ترانه‌های جدید دنیا با قالب mp3.

یکی از زیباترین سایت های ارسال کارت تبریک الکترونیک.

این سایت محتوای دایره‌المعارف بریتانیک به صورت رایگان است.

یک ابرموتور جستجو. این موتور برای یافتن اطلاعات به 9 موتور پرقدرت دیگر وصل می‌شود.

فرستنده: A.R

   + سعید ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

۱۰ قدم تا موفقیت

۱- سعی کنید از همان ترم اول ذهنیت مثبتی را از خودتون در ذهن استاد بر جای بگذارید.

۲- در هنگام انتخاب واحد عجله نکنید. چون معمولا برای کسانی که جا می مونند، یک استاد لبو نمره بده، واحد ارائه می کنه.

۳- به بهانه‌های مختلف خود را سر راه اساتید قرار دهید و از ملاقات ایشان اظهار شادمانی و خرسندی وافر نمایید.

۴- سر کلاس، خود را لح لح‌زنان، مشتاق صحبتهای اساتید نشان دهید و گهگاهی با حرکات شدید سر، حرفهای ایشان را شدیدا تایید کنید.

۵- فراموش نکنید سئوال کردن بلافاصله بعد از اتمام کلاس، نقش مهمی در جا باز کردن در دل استاد ایفا می کند.

۶- همیشه یک کیف بزرگ بنددار به همراه داشته باشید و درون آنرا از انواع مختلف کتاب و جزوه انباشته کنید.

۷- استغفرالله، مبادا فکر کنید بالای چشم هیچ استادی، ابرویی وجود دارد.

۸- روز معلم نقش مهمی در سرنوشت شما دارد.

۹- از روز اول ترم اول، نشان دهید به تست و کنکور بیشتر از جانتان اهمیت می‌دهید.

۱۰- این قدم آخر، به خودتون و قلق های خاص هر استاد بستگی داره و از عمومیت برخوردار نیست.

فرستنده: اشکان

   + سعید ; ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

توجه کنید لطفا...

خدمت همه دوستانی که به نوشته های ما جواب داده اند سلام و عرض ادب. امیدوارم حال همه هم کلاسیها و غیر هم کلاسیهای عزیز خوب باشه. می‌دونم از احوالات ما سئوال نمی کنید ولی از لج بعضیها باید بگم که ما هم خیلی خوبیم و اوضاع کار و کاسبی هم عالیه.

اما دوستان عزیز! توجه بفرمایید که هدف هر کسی از رفتن به دانشگاه کسب معرفت و سواد و شخصیت و هزار و یک دلیل دیگه هست. خوب قبول. ولی دوست محترم. همون شمایی که این همه به ما اظهار لطف کردی. شما چند سال رفتی دانشگاه؟ یه سال؟ سه ترم؟ ... ولی از نوشته هات معلومه ترم بالایی هستی. تو که این همه درس خوندی، این همه از کسانی که تو این چند سال واسه تو زحمت کشیدن تشکر کردی، و به ما گفتی چطور انتقاد کنیم ، تو دانشگاه چی یاد گرفتی؟ ممکنه بگی خیلی چیزها. مثلا یاد گرفتم بمب اتم چه جوری ساخته میشه. یاد گرفتم آب سنگین چیه. یا خیلی چیزهای جور واجور دیگه...

 خوب دوست عزیز! نگفتی تو دانشگاه که آقایون و خانمهای استاد این همه چیزهای خوشکل یادت دادن، چرا بدیهی ترین چیزهای زندگی رو بهت یاد ندادن؟ مثلا بهت نگفتن که باید واسه حقت بجنگی. بهت نگفتن معرفت چیه. بهت نگفتن تو زمونه ای که نباید دست به هر کاری زد تا به خواسته هات برسی چه طوری بعضیها با داروی نظافت شعبده بازی می کنن تا به بعضی چیزها که به ما و شما ربطی نداره برسن. به شما نگفتن مساعل و مطمعن و روابت از نظر نوشتاری اشتباهه و هزار چیز دیگه...

دانشگاه جای خوبیه واسه رشد شخصیت و کسب علم، اما کسی که همه فکر و ذکرش گذروندن واحدهاش باشه و آخر سر هم نفهمه حل المساعلی رو که باهاش واحد می گذرونده چه جوری نوشته میشه هیچ چی از دانشگاه نفهمیده.

   + سعید ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شعر طنز

اینجا دانشگاه است،
فرغونی خواهم ساخت
خواهم انداخت به این جاده پر پیچ و خم دانشگاه،
دور خواهم شد از این جایگاه سرویس‌ها
که در آن هیچ اتوبوسی نباشد بهر ما.
پشت صحرا جایی است که دانشگاه است
و در آن درس همی‌خوانند انسانها
فرغونی خواهم ساخت،
نصب شاید کردم دزدگیری سر شاه چرخ جلو
تا بیاید گاه صدای عالم‌گیرش
و همه مست و شیدا بشوند.
فرغونی از جنس کلاس، خالی و دلی پر از عشق پژو
همچنان خواهم راند ...
من موبایلی دارم دم گوشم هر دم،
همه ترسم از ضایعی است
چون موبایلم ماشین‌حساب داداش جان است!
من درس ایما و اشاره از پشت نرده را
بیست می‌گیریم، بیست اما
فرغونی خواهم ساخت
پشت صحرا دانشگاهی است ...

   + سعید ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

در محضر دکتر قمشه ای

 

 

  کسی عصبانی می شود که بفهمد حرف ديگران راست است.  

( حرف دل ما رو زدی استاد )

   عصبانيت ٬ انتقام جهالت ديگران است.

( بدون شرح! )

   بکوشيد خلاق باشيد وتکرار نکنيد ٬ چون تکرار از فقر است.

( قابل توجه اونهايی که جزوه هاشون رو به سی دی تبديل کردند تا بر اثر تکرار پوسيده نشن )

   بهترين کارها ٬ کاری است که نه به درد دنيا بخورد ٬ نه به درد آخرت . يعنی اصلا آنرا به حساب نياوری.

( يعنی همين کاری که ما ميکنيم ٬ کو گوش شنوا ؟ )

  تمام اجزا و حرکات انسان بايد متناسب با شخصيت او باشد.

( واسه همينه که بعضيها سر کلاس به دانشجوها ناسزا ميگن )

   هر شاعری ٬ کرشمه ای جديد از معشوق ارائه می کند.

( و صرفا به همين دليل هيچکدام از مباحثی که اساتيد شيمی معدنی ارائه ميکنند کوچکترين ربطی به هم  ندارند )

 

برگرفته از سخنرانی ايشان (۲۵ /۹ /۷۹)

 

   + سعید ; ٧:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

داستان

پرده اول: امروز نتایج نهایی آزمون ورودی دانشگاهها اعلام می‌شود و چون روزنامه‌ها حدود یک هفته دیرتر به آقبلاغ می‌رسند، اصغر آقا مجبور است خود را به شهر برساند تا با رفتن به اولین دکه روزنامه‌فروشی نتیجه تلاشهای یک‌ساله خود را ببیند. البته چند سالی هست که به روستای زیبایشان برق‌رسانی شده و هر خانوار هم یک تلویزیون در خانه خود دارد. اما اصغر بیچاره نمی‌داند که ممکن‌است این تلویزیونها تله‌تکست داشته‌باشند، اصلا نمی‌داند تله‌تکست چیست؟ نژاد نوعی گاو است یا اسم تراکتورهای جدیدی که تازه وارد روستایشان شده؟! خلاصه، اصغر آقا رد چراغهای کنار جاده خاکی را می‌گیرد تا اینکه به جاده اصلی می‌رسد و با مینی‌بوس ده بالایی به شهر می‌رود. اصغر که نمی‌داند در شهر وسایل نقلیه‌ای هستند که آدمها را به مقصدشان می‌رسانند، با پای پیاده حدود سه کیلومتر راه می‌رود تا به اولین دکه روزنامه‌فروشی می‌رسد. اصغر روزنامه‌ای را که دنبالش می‌گشت پیدا می‌کند و آن‌را می‌خرد. اما می‌بیند در این روزنامه فقط از قتل و خودکشی و دزدی و... صحبت شده و خبری از اسمش نیست. ناراحت می‌شود و به روستایشان باز می‌گردد.

پرده دوم: همین که اصغر وارد روستا می‌شود، می‌بیند اهالی روستا با سر بریدن یک خروس و نواختن ساز و دهل از او به شدت استقبال می‌کنند، بــــــــــلـــــــــــه، برادر اصغر که در دانشگاه اراک استاد است و در آن‌جا کوانتوم درس می‌دهد، با یک تلفن قبول‌شدن اصغر را در رشته ادبیات عرب به خانوده‌شان خبر داده‌است.
اصغر از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد اما در عین حال دل‌شوره و اضطراب محسوسی هم دارد. ترس از اینکه باید در کلاسهای مختلط حاضر شود و لهجه تخمی‌اش را چگونه تغییر دهد، اینکه در دانشگاه چه کار کند تا خنگ‌بودنش مخفی بماند و هزار فکر و خیال واهی دیگر ....

پرده سوم: اصغر آقا وارد دانشگاه می‌شود، موهای ژولیده و کثیف، چهره آفتاب‌سوخته و سبیل کلفتش، به خوبی داد می‌زند که از روستا آمده و توجه هر کسی را جلب می‌کند. اصغر که می‌بیند کسی با این قیافه تابلو تحویلش نمی‌گیرد و پوزخندهای اطرافیان، روح و روانش را بد جوری آزار می‌دهد، از درد تنهایی و بی‌کسی افسرده می‌شود و مشروط هم می‌شود. به هر حال، ترم اول خیلی زود برای اصغر تمام می‌شود، او الان سه ماه بیکار است و می‌تواند با پیدا کردن یک کار مناسب در تهران پولی به جیب بزند و حداقل برای خود لباس مناسبی تهیه کند. سرانجام، اصغر در یک نانوایی مشغول کار می‌شود و اینجاست که آشنایی او با آدمهای قالتاقی که در نانوایی کار می‌کنند، تحول شگرفی در طرز فکر و نگرش او ایجاد می‌کند. اصغر تصمیم می‌گیرد از خود شروع کند، در همان‌جا از دوستانش می‌خواهد تا با نام «آرمان» صدایش بزنند. در اولین فرصت هم به آرایشگاه می‌رود و موهای خود را کوتاه می‌کند. رفته رفته، اصغر آقا اعتماد به نفس از دست‌رفته خود را باز می‌یابد و به این نکته مهم پی می‌برد که در دانشگاه کسی او را نمی‌شناسد و هیچ‌کس از گذشته‌اش اطلاعی ندارد، بنا بر این می‌تواند و می‌بایست در دانشگاه زندگی جدیدی را شروع کند.

پرده چهارم: روز انتخاب واحد، مردی خوش‌تیپ و خوش‌لباس با قد و قامتی رعنا و در حالی که عینک دودی‌اش قیافه شکیلی به او داده، وارد دانشگاه می‌شود. این آقا کسی غیر از اصغر خودمان نیست! اما بگذریــــــــــم، حالا آقا آرمان ما که بچه بالاشهر تهران و در عین حال عضو انجمن ادبی هم هست، پدرش را استاد دانشگاه و پدربزرگش را هم مالک زمینهای دربند تهران معرفی می‌کند؛ بد جوری تو دل دیگران جا خوش کرده و برای خودش آدم مهمی شده! آرمان می‌گوید: «البته من در رشته مهندسی پزشکی دانشگاه تهران باید قبول می‌شدم، اما چون روز امتحان دل‌پیچه گرفته‌بودم، به رشته ادبیات عرب راضی شدم.» آرمان هیچ‌وقت در صحبت کردن کم نمی‌آورد و همیشه حرفهای بزرگتر از دهان خود بر زبان جاری می‌کند، در محفلهای دوستانه از هر دری صحبت می‌کند از سیاست گرفته تا فلسفه، از کیهان‌شناسی تا معماری ... برای اینکه خود را نزد دیگران متفکر و پرمشغله نشان دهد، تصمیم می‌گیرد به هر کلکی شده یک گوشی موبایل اجاره کند و با سیگار کیشدن ژست آدمهای مهم را بگیرد. آرمان، کارهای ریاد دیگری هم می‌کند اما این ترم هم به خاطر اینکه همیشه به این فکر بود که دروغ و خالی‌بندی جدیدی را برای دیگران دست و پا کند و مراقب باشد که مبادا دستش رو نشود، فرصت کافی برای درس خواندن نداشت و مشروط شد. اما برای یک مایه‌دار تهرانی مهم نیست، چون با پول می‌شود همه را خرید.

پرده آخر: حالا دیگر آرمان‌جون ترم سومی شده و آدم سرشناسی محسوب می‌شود، خرش هم خیلی خیلی زیاد می‌رود. آرمان فکر می‌کند با استعمال انواع و اقسام تریاک و حشیش، می‌تواند سنگ تمام بگذارد و خلاف‌سنگین شود و می‌تواند از این راه توجه دیگران را بیشتر به خود جلب کند؛‌ تا حدودی هم در این راه موفق می‌شود و روز به روز دخترهای فلک‌زده بیشتری تمایل و علاقه خود را به این آقای محترم و متشخص نشان می‌دهند. آرمان هم هر شب از آمار دادن دخترهای دانشگاه که دست کمی از ملکه الیزابت ندارند! برای دوستانش تعریف می‌کند و می‌گوید: «البته من که با تمام دخترهای سعادت‌آباد تهران آشنام و اینها که چیزی نیست، تازه یکی چندتا نامزد هم دارم، 206 هم دارم...» آرمان به هر چیزی که به فکر شما برسد فکر می‌کند، به بلوفهای جدید، به اینکه شخصیت دوگانه خود را چه کار کند، معتاد شده و دو ترم مشروطی در پرونده خود دارد و جواب پدر و مادر خود را چگونه بدهد...
آرمان بیچاره، این ترم هم مشروط شد و به هر دری که زد، نتوانست معدل خود را به بالای 10 که هیچی، به بالای 12 برساند. از آدمهای کله‌گنده‌ای که آرمان همیشه آنها را به رخ دیگران می‌کشید و در واقع وجود خارجی نداشتند، کاری بر نیامد و اصغر مافنگی به روستای خود بازگشت تا ...

   + سعید ; ۳:۱٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

زندگی را زندگی باید.

یادتان باشد بایستی برای آن کسانی‌ که دوست دارید وقت صرف کنید، زیرا برای همیشه در کنار شما نخواهند بود. به خاطر داشته باشید به فردی که با ترس و احترام به شما می‌نگرد کلمه‌ای محبت‌آمیز بگویید، زیرا همان فرد کوچک به‌زودی رشد کرده و جانب شما را رها خواهدکرد. یادتان باشد که آغوش گرم و گشوده‌ای برای کسانی‌که نزدیک شما هستند، داشته باشید زیر این تنها هدیه‌ای است که می‌توانید از صمیم قلب و بدون ذره‌ای هزینه اعطا نمایید.

چه زیباست که وقتی را برای دوست داشتن، زمانی برای سخن گفتن و مبادله افکار ارزشمندی که به ذهنتان رسیده اختصاص دهید.

   + سعید ; ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

قابل توجه بعضی‌ها

 

  • از نادانی وحشتی نداریم، هراس ما این‌است که ما را نادان بدانند. «فرانکلین»

    (پس، اگر جواب سوالی را بلد نبودیم، پشت گوشمان قرمز نشود!)

 

  • یک ابله تحصیل‌کرده از یک ابله بی‌سواد، ابله‌تر است. «مولیر»

    (بدون شرح!)

 

  • ابله همیشه به دنبال ابله بزرگتری می‌گردد که او را تحسین کند. «بوالو»

    (با شما نبودم.)

 

  • همه می‌خواهند آدم مهمی باشند، ولی هیچ‌کس نمی‌خواهد فرد مفیدی باشد. «چرچیل»

    (شما فکر می‌کنید اگر پژوهشگر نمونه شوید، مهم می‌شوید یا مفید؟)

 

  • آدمهای بزرگ به کوه می‌مانند، هر چه به ایشان نزدیکتر شوی، بزرگی و ابهت آنان بر تو آشکار می‌شود. مردم پست و دون‌همت چون سراب‌اند که اگر کمی به آنان نزدیک شوی، ناچیزی و پستی خود را زود آشکار می‌کنند. «گوته»

    (شاید به همین علت باشد که استادان ما دوست ندارند کسی به آنها نزدیک شود.)

   + سعید ; ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

واگذاری خانه به کارمندان و اساتید

یک فرصت طلایی

شرایط واگذاری منازل مسکونی و دیگر تسهیلات مربوط به کارمندان و اساتید دانشکده پردیس٬ از سوی مقامات مسئول و واجد شرایط ٬ اعلام و طی ۲۰۰ بخشنامه به تمامی آشنایان ابلاغ شد:

۱- به علت محدودیت ظرفیت٬ اولویت با افرادی است که شرایط مورد نظر هیأت مدیره را فراهم آورند.

۲- به منظور همکاری و همدلی همه جانبه با دولت جدید و ایجاد عدالت گسترده ٬ کلیه سهمیه ها به غیر از سهمیه های خاص مورد نظر هیأت مدیره ٬ لغو و با متخلفین برخورد استصوابی می شود.

۳-هیچ کسی بر دیگری حق تقدم ندارد مگر در مورد تبصره های زیر:

تبصره الف: افرادی که دو حرف اول نام آنها ‌«خس» و دو حرف اول نام خانوادگی آنها « زم» باشد.

تبصره ب: افرادی که دارای سوابق درخشان خاص باشند.

۴- برای کارمندان محترم ٬ ثبت بیش از ۴۵۰ مقاله در ژور نالهای معتبر خارجی و برای اساتید گرامی ٬ ازبر بودن حداکثر ۱۵ حرف اصلی از حروف الفبای عربی ( با تلفظ غلیظ ) الزامی است.

۵- به منظور مبارزه با فرهنگ ظاهر بینی ٬ وضعیت لباس و ظاهر به هیچ عنوان در اولویت ها تأثیری ندارد و موی صورت نیز تنها در حدی که صورت به سیاهی بزند لازم است، نه بیشتر ( ته ریش).

واجدین شرایط می توانند همه روزه و همه ساعته با تلفن همراه یکی از اساتید محترم که تمامی زندگانی شریف خود را صرف احداث سرپناه برای محرومین جامعه نموده و در این راه حتی از ساعات کلاسی خود نیز مایه می گذارد تماس بگیرند.

دانشجویان محترم ساکن خوابگاه شهید پردیس نیز می توانند کماکان در اتاقهای فسقلی خود خوش بگذرانند.

   + سعید ; ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

گفتگو با یکی از مدال آوران المپیاد شیمی

گفتگو با یکی از مدال‌آوران المپیاد شیمی

   + سعید ; ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

از دانـشگاه اراک چــه خبر؟!

حتما شما نام دستگاه انمار (NMR) را شنیده‌اید. نمی‌دانم شما این دستگاه را از نزدیک زیارت کرده‌اید یا این که مثل من حتا رنگش را هم ندیده‌اید؛ مهم نیست. یکی از استادان ما همیشه می‌گوید: «مهمترین درس دوره کارشناسی شیمی، تجزیه دستگاهی است و یک فارغ‌التحصیل شیمی باید بر جمیع جهات این درس مسلط باشد.» اما فاصله حرف تا عمل این آقایان، به اندازه فاصله زمین تا عرش است و شاید هم بیشتر.

بـــــــله، استادان ما عقیده دیگری دارند. استادان ما می‌گویند:«دانشجو حتا نباید جمال دلربای دستگاه را ببیند، چه برسد به اینکه این توفیق را داشته‌باشد که دستگاه را لمس کند یا با آن کار کند، چون دستگاه گران است و ممکن‌است چشم دانشجویان شور باشد و بنا بر این، دستگاه قصه ما خراب شود و برای تعمیر آن مجبور باشیم ارز از کشور خارج کنیم و دیون ارزی ایران سر به فلک بگذارد و آنگاه ناچار باشیم منت‌کشی امریکای جهانخوار را بکنیم.»

اما بینید هنر مسئولان دانشگاه اراک تا کجاست و چه کارهایی که نمی‌کنند. دستگاه ما حکایتی دارد که به احتمال زیاد خیلی از شما آن را نشنیده‌اید یا شاید هم شنیده‌اید.

قبل از اسباب‌کشی به پردیس، دانشگاه ما یک دستگاه انمار 60 داشت که به قول امروزیها از رده خارج بود و هزینه تعمیرات آن، کمر دانشگاه را بد جوری خم کرده‌بود. بعد از آن، سرنوشت این‌طور رقم خورد که بلند پروازیهای دانشگاه ما گل کند و با هزار بدبختی، دستگاه فعلی (انمار300) را با قیمتی گزاف از خارج کشور وارد کنند. این دستگاه چند میلیون تومانی، برای چندین سال در انبار دانشگاه اراک گرد و خاک می‌خورد (برنامه‌ریزی مسئولان ما چه‌ها که نمی‌کند.) تا اینکه ستاره‌ای بدرخشید و تصمیم گرفته شد دستگاه مزبور به بهشت ایران‌زمین که همان دانشکده علوم پایه خودمان باشد، منتقل شود. دستگاه انمار به طرز معجزه‌آسایی، صحیح و سالم به اتاق ویژه‌اش آورده شد. اما چون دستگاه از تاریکی می‌ترسید، تصمیم بر این شد که درب اتاق را قفل نکرده و آن‌را باز بگذارند.

اما چشمتان روز بد نبیند، در یکی از همان روزها، یکی از کارگران ساختمانی که از آنجا عبور می‌کرد و اتفاقا خود را نابغه الکترونیک می‌دانست و خود را با ادیسون اشتباه گرفته‌بود، سری به دستگاه زد و نگاهی اندیشمندانه به آن انداخت. بعد از یک بررسی کوتاه، به این نتیجه رسید که باید برای یادگاری دوشاخه دستگاه انمار را از دستگاه جدا کند و آن‌را برای ضبط صوتی که پدر پدربزرگش از جنگ جهانی غنیمت آورده بود، ببرد.

چـــــــنــــــد مــــــاه گذشت و هنگام نصب نهایی دستگاه، مهندس ما دید که دستگاه کار نمی‌کند. با خود گفت: «ای بابا! چرا بنزین تموم شد؟!» اما بر حسب اتفاق متوجه شد که دستگاه از ناحیه دوشاخه فلج شده و مساله را با مسئولان در میان گذاشت. بزرگان قوم هم بعد از کلی بحث و جدل و بررسیهای موشکافانه، به این نتیجه رسیدند که باید دوشاخه‌ای از سر باغ ملی تهیه کنند. اما ای دل غافل! دستگاه ما دوشاخه خودش را می‌خواست و بنا بر این، می‌بایست دوشاخه به شرکت سازنده در خارج از کشور سفارش داده می‌شد تا از خارج وارد شود. اما مدیران شرکت هم در جواب گفتند: « I am sorry!، ما دوشاخه اضافی نداریم و شما مجبورید یک دستگاه نو بخرید.»

این‌جا بود که اکابر دانشگاه تازه فهمیدند چه دسته گلی آب داده‌اند و تصمیم گرفتند درپوش بزرگی از بی‌تفاوتی تهیه کنند و آن‌را روی دسته‌گلهای خود بگذارند تا آب از آب تکان نخورد.

 

 

 

از شیرین‌کاریهای دیگر مسئولان دانشگاه این که، روزی از روزها دری به تخته خورد و تصمیم گرفته شد که برای آزمایشگاهها تجهیزاتی خریداری شود. شاید شما هنگام عبور از قسمت آزمایشگاههای تحقیقاتی یک جعبه چوبی بزرگ را دیده باشید، گفته می‌شود که این جعبه محتوی یک دستگاه دقیق و گران‌قیمت بوده و این، همان جعبه داستان ماست.

این جعبه و دستگاه درون آن را، ماهها بدون استفاده، در کنار پله‌ها و پشت آسانسوری که می‌گویند قرار است بعدها نصب شود و در حقیقت به مدرسه موشها تبدیل شده‌است، گذاشته بودند. بعد از چندین و چند ماه، بالاخره تصمیم گرفته شد که دستگاه نصب شود. اما، باز کردن درب جعبه همانا و شوکه شدن مسئولان همانا! چرا که موشهای ناقلای ساکن در آسانسور، پس از جویدن جعبه چوبی به دستگاه زبان‌بسته رسیده و بسیاری از قسمتهای پلاستیکی دستگاه و روکش سیمهای آن را جویده و نوش جان کرده بودند!

بعد از این ماجرا، بزرگان قوم تنها به تنبیه موشها اکتفا کردند و پیش خود گفتند که: «کسی ما را ندید!»

 

فرستنده: A.R

   + سعید ; ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

تعبیر خواب دانشجویی

ابن سیرین گوید که اگر جاهل و نادانی خواب بیند که فاضل و دانشمند شد، دلیل آن‌است که به بلایی مبتلا شود و این بلا همانا راه‌یافتن به دانشگاه اراک است. اگر درس‌نخوانده‌ای بیند که فاضل و دانشمند شد دلیل آن‌است که اوستاد شود.

ابن سیرین می‌گوید: اگر دانشجویی به خواب بیند که آشپزی می‌کرد و آن‌چه پخته بود خوشمزه بود، دلیل آن‌است که دروس آزمایشگاهی خود را با نمرات بالا پاس کند. ولی اگر آن‌چه پخته بود بد مزه بود، تعبیرش بر خلاف آن‌چه گفته‌شد، است.

ابن سیرین گوید که: اگر دانشجویی به خواب بیند که کسی او را به دشمنی گاز گرفت، دلیل آن‌است که به قدر گزیدگی از نمره پایان‌ترم او به ناحق کم شود. اگر به خواب بیند که خری او را گاز گرفت، دلیل آن‌است که مشروط شده‌است و خود او خبر ندارد. اگر دید گاوی او را گاز گرفت دلیل آن‌است که گاو او زاییده‌است و از دانشگاه اخراج شده است. و در هر حال گاز گرفتن همه درندگان و جانوران در خواب دلیل بر بداقبالی می‌کند.

ابن سیرین می‌گوید اگر کسی در خواب بیند که به خوابگاه افتاده و آن خوابگاه را هرگز ندیده بود، دلیل بر هلاکت او باشد، چون که زندان نادیده همان قبر است. و اگر به خواب بیند که زندان می‌سازد، دلیل آن‌است که با سرپرست خوابگاه همدست و شریک است.

ابن سیرین گوید که دیدن گوسفند در خواب دلالت می‌کند بر هم‌اتاق شدن با یک ترم‌اولی؛ اگر به خواب بیند که گوسفند را می‌چراند، دلیل آن‌است که بزرگتر یا مهتر اتاق شود. اگر دید که گوسفند فراوان داشت دلیل آن‌است که نعمت فراوان به دست آورد.

ابن سیرین می‌گوید اگر کسی به خواب بیند که سرش تکان می‌خورد دلیل آن‌است که یا اوستاد شیمی آلی می‌شود یا گرفتار شیخ ما می‌شود. اگر بیند که گردن او تکان می‌خورد دلیل آن‌است که نزد دوستان ذلیل و خوار گردد. اگر بیند دستهای او می‌لرزید، دلیل آن‌است که به دستمال کشیدن مشغول خواهد شد.

ابن سیرین می‌گوید: اگر کسی به خواب دید که پاچه گوسفند می‌خورد، به همان مقداری که خورده او را نعمت و نمرت می‌رسد و اگر بیند پاچه گاو می‌خورد به همان مقداری که خورده است، در آن سال معدل الف می‌شود.

ابن سیرین می‌گوید: دیدن ریش و سبیل در خواب برای مردان آرایش و آراستگی است و اگر کسی به خواب بیند که سبیلش دراز است، کسب و کار او رونق می‌یابد. ولی اگر به خواب بیند که سبیل بور خود را تراشیده است، در آبرو و معیشت زیان می‌بیند.

ابن سیرین می‌گوید اگر اوستادی به خواب دید که بر خری سیاه سوار است، دلیل آن‌است که شوکت یابد و مدیر گروه شود و در همان‌حال سمند نیز بخرد. و اگر به خواب بیند بر خر سفید سوار است دلیل آن‌است که عزت و جاه دنیا به دست آورد و پراید بخرد و با آن، آمال سرکوب‌شده خود را فراموش کند.

ابن سیرین گوید که اگر کسی به خواب بیند که پیشانی گذارده و استادش را نیایش می‌کرد، خاک بر سرش! زیرا دلیل آن‌است که آرزو و حاجتی که دارد برآورده نگردد و خواهشهای او اثری نخواهد داشت.

ابن سیرین می‌گوید: بوزینه در خواب دلیل آن‌است که فردای آن شب، جزوه یکی از خانمها را بگیرد و اگر دید با بوزینه جنگ می‌کرد و بر او چیره شد، دلیل آن‌است که عاشق بوزینه شود و از این بیماری شفا نیابد.

اگر دانشجویی در خواب بیند که هر درس را یک‌بار بگیرد و پاس کند، خواب او هیچ تفسیری ندارد و باید گفت که در خواب، خواب دیده است.

   + سعید ; ۸:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در چنین روزی

  • حمله دسته‌جمعی گرگها به شماری از دانشجویان که در حال بازگشت به خوابگاه «شهید پردیس» بودند، ۳ کشته و ۶ زخمی بر جای گذاشت. در این حمله که شامگاه روز گذشته رخ داد و پنجاه و هشتمین حادثه از این نوع محسوب می‌شود، دو نفر هم ناپدید شدند.
    بر اساس آمارهای غیر رسمی، از زمان آغاز به کار دانشگاه سردشت تاکنون، ۴۳ دانشجو و ۱۸ نفر از کارکنان دانشگاه توسط این گرگها کشته شده و شمار زیادی هم به بیماری هاری دچار شده‌اند. گفتنی است، شرایط اجرایی‌شدن سند همکاری‌ای که چهل سال پیش بین مسئولان دانشگاه و شهرداری سنجان جهت از پای درآوردن جانوران وحشی سایت سردشت امضا شد، فراهم نشده‌است و هر روز بر شمار کسانی که مورد حمله گرگها واقع می‌شوند، افزوده می‌شود.

 

  • صبح امروز، شماری از فارغ‌التحصیلان شیمی ۷۹ مقابل درب ورودی دانشگاه تحصن‌کردند، اما به‌علت کهولت سن و افت فشار خون، بعد از حدود نیم‌ساعت همان‌جا غش‌کرده و توسط وانت پیکان به بیمارستان انتقال داده‌شدند.
    ابوالحسن کاشی که برای احقاق حق پدر خود در این اعتراض دسته‌جمعی شرکت کرده‌بود، در مصاحبه با خبرگزاری دانشگاه اراک(عنیا) گفته‌است: «چهل سال پیش و هنگامی که پدرم دانشجوی ترم سوم بود توسط یکی از استادانش اغفال شده و پس از جوگیر شدن، تصمیم به ترجمه کتابی درباره شیمی آلی با همکاری سایر دوستان خود می‌گیرد. اما چند سال بعد، استاد نامرد اقدام به انتشار کتاب به نام خود می‌کند و از این راه سود کلانی به جیب می‌زند. ما هم آمده‌ایم این‌جا تا از طریق مجاری قانونی حقمان را بگیریم.»
    البته، مشکل این‌جاست که استاد مزبور در حال حاضر دچار بیماری آلزایمر شده و چیزی از گذشته به یاد نمی‌آورد.

 

  • طراحی نمای محوطه خوابگاه شهید پردیس توسط مهندسان مشاور و آگاهان فن ساختمان‌سازی، با توجه به موقعیت جغرافیایی خوابگاه و نوع کاربری این ساختمان تحت عنوان «بزرگداشت شهدای سرپرست خوابگاهها» آغاز شده است. کلنگ احداث این طرح در سال ۱۳۸۲ به زمین زده‌شد و از نیمه دوم سال گذشته تاکنون، هزینه‌ای بالغ بر ۱۸۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال را به خود اختصاص داده‌است. پیش‌بینی می‌شود عملیات اجرایی آن در مدت سه ماه به پایان برسد.
    نمای این محوطه که ترکیبی از سنگهای گرانیت، تراورتن، کریستال و آجر پنج‌سانتی است، حالتی زیبا و شکیل به خوابگاه خواهد بخشید.

 

  • از سال آینده، امکان انتخاب واحدهای درسی در دانشگاه اراک از راه دور و به‌صورت کامپیوتری فراهم می‌شود. بنا بر گفته سخنگوی دانشگاه، این طرح با مشارکت یک شرکت پاکستانی و البته به‌صورت آزمایشی اجرا خواهدشد و دانشجویان می‌توانند بدون حضور در دانشگاه و تنها با اتصال به سایت جدید دانشگاه، به انتخاب واحد بپردازند.
    از جمله مزایای این طرح، صرفه‌جویی در در وقت و هزینه، کاهش جرم و بزه در روزهای انتخاب واحد و کاهش نرخ پاچه‌خواری عنوان شده‌است.

 

  • آزمایشگاههای شیمی دانشگاه اراک، به‌علت پاره‌ای از مشکلات از امروز تا مدت نامعلومی تعطیل شدند. علت اصلی این تعطیلی روشن نیست، اما گمانه‌زنیها حاکی از این است که بعد از بازنشتگی «حشمت» مدیر سابق تولید آب مقطر، خط تولید و توزیع این ماده حیاتی و پرمصرف در آزمایشگاهها از کار افتاده و حتا تا مدتی هم از آب قنات سردشت برای مصارف آزمایشگاهی استفاده می‌شده‌است. این امر، کفر استادان و دانشجویان گروه شیمی را در آورده و اعتراض آنان را موجب شده است.

   + سعید ; ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

اهل درسم من

اهل درسم من
روزگارم هی ... بد نیست.
جیب خالی دارم.
خرده پولی، سر سوزن عقلی.
اوستادی دارم بهتر از عزراییل
درسهایی، بدتر از تلخی زهر
و کلاسی که در این دانشگاه‌ست
جنب دستشویی‌ها، جنب آن سلف خراب.
من،
یک دانشجو هستم
هیکلم نی قلیون
چشمهایم کم سو، کله‌ام هم بی‌مو.
درس، کفاره من
من جنون را هر دم، لا به لای جزوه‌ها می‌بینم
در جزوه من جریان دارد چرت، جریان دارد پرت
همه‌ی فکر و توانم متزلزل شده است.
جزوه‌هایم را وقتی می‌خوانم
که امتحانش را استاد گفته باشد فرداست،
برگه تقلب را من،
پی غفلت استاد عزیز می‌خوانم،
پی خونسردی خود.
اهل درسم من
پیشه‌ام بیکاریست
گاه گاهی، در می‌روم از توی کلاس، می‌روم تا تریا
تا که با خوردن چای و شکلات 
خنک شود این دل سوخته‌ام!
چه خیالی، چه خیالی ... می‌دانم
از پس ناچاریست
خوب می‌دانم، آخر ترم هم باز
کار من زاری و در به دریست.

   + سعید ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ویژگیهای خانمهای دانشگاه اراک

۱) پاپا جانشان خیلی پول‌دار است و هرگز نشده چیزی بخواهند و برایشان تهیه نشود!

۲) وقتی از کنار هم رد می‌شوند هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی‌کنند.

۳) موهایشان خدادادی طلایی است و مادرزادی مش دارد!

۴) هرگز بینی‌شان را عمل نکرده‌اند.

۵) تمام زیورآلاتشان طلا و جواهرات اصل است نه بدل! موبایلشان هم اسباب‌بازی نیست.

۶) تا قبل از از دواج هرگز به ابروهایشان دست نمی‌زنند.

۷) بدون اجازه خانواده‌شان جایی نمی‌روند و با کسی هم حرف نمی‌زنند!

۸) همیشه سر به زیر هستند و هیچ وقت به هیچ غریبه‌ای نگاه نمی‌کنند!

۹) رنگ آبی و سبز چشمهایشان طبیعی است نه چیز دیگر.

۱۰) برای ورود به دانشگاه هاروارد تلاش می‌کرده‌اند، اما حقشان را در کنکور خورده‌اند و بناچار به دانشگاه اراک راضی شده‌اند.

۱۱) قرار است، ترم آینده برای دانشگاه سوربن انتقالی بگیرند.

۱۲) هیچ‌گاه غذای دانشگاه را نمی‌خورند و فقط برای مطالعه به سلف سرویس می‌روند!

۱۳) از همان بدو تولد، حدود ده بیست‌تایی نامزد داشته‌اند.

۱۴) تمام دخترهای دانشگاه اراک، به وقت خود خیلی اهمیت می‌دهند و هیچ‌گاه به خیابان ملک نمی‌روند تا دیگران نگاهشان کنند!

۱۵) به تعداد دخترهای دانشگاه اراک، سفیر فرانسه داریم، چون پدر تمام دخترهای دانشگاه اراک در سفارت فرانسه کار می‌کنند.

۱۶) بدون عینک دودی و کوله‌پشتی، جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنند.

۱۷) همیشه باوقار و متین هستند و از بیماری خودبزرگ بینی رنج نمی‌برند!

۱۸) برای نمره‌گرفتن، هیچ‌گاه پیش استادهای خود گریه و زاری نمی‌کنند.

شما هم به ما کمک کنید و ویژگیهای دیگر این سرخوردگان را برای ما بفرستید تا دیگران هم بهره ببرند.

   + سعید ; ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()