saeid online

غم زدایی

گفتم هوای میکده غم می‌برد ز دل

گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند

   + سعید ; ٩:٥٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

المپیک 2008 در تهران!

 

المپیک 2008 در تهران!

 

   + سعید ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

چهل سال بعد در چنین روزی در دانشگاه اراک

  • خبرنامه داخلی دانشگاه اراک در گزارشی جنجالی آورده‌است: البرت اینشتین، دانشمند شهیر آلمانی توانسته‌است در فاصله سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۲۶میلادی با همکاری سازمانهای اطلاعات آلمان و سیا، حاصل پژوهشهای یک دانشمند ایرانی را به سرقت ببرد و تحت عنوان تئوریهای نسبیت عام و خاص منتشر کند. این دانشمند ایرانی که تاکنون نامش فاش نشده و سالهای متمادی در دانشگاه اراک به تدریس مشغول بوده‌است، به‌تازگی مدعی شده در سالهای نه چندان دور که در آزمایشگاه فیزیک هسته‌ای دانشگاه اراک با اینشتین به‌طور مشترک کار می‌کرده و از آنجایی که حواسش به لاف زدن بوده، اینشتین در یک فرصت مناسب، مدارکش را با نامردی تمام، دزدیده است. این دانشمند ایرانی همچنین می‌افزاید: «این، من بودم که در آن سالها رنج بردم و ایام را با نگرانی، در تاریکی به پژوهش گذراندم و با شوقی زایدالوصف برای رسیدن به راه‌حل مقصود تلاش کردم، نه اینشتین بی همه‌چیز!»
    وی در جواب خبرنگاری که پرسید چرا الان و پس از گذشت این همه سال این موضوع را مطرح می‌کنید، با دستپاچگی گفت: «چند شب پیش خواب دیدم که با اینشتین در حال قدم‌زدن هستم که یک‌دفعه غیب شد و تازه فهمیدم که در این سالها چه کلاه گشادی به سرم رفته!»
    خبرنگاران که از چند و چون قضیه آگاه شدند، از مسئولان امر خواستند که دانشمند نامبرده را تحت مراقبتهای ویژه نگهداری کنند.

 

  • در روزهای آتی، فاز اول سالن ورزشی دانشگاه پردیس با حضور علی دایی، وزیر ورزش در مساحتی بالغ بر ۷۰متر مربع به بهره‌برداری می‌رسد. در فاز اول که بیش از ۹۰درصد پیشرفت کاری داشته و باز هم ‌دارد، سقف سالن منطبق با آخرین دانش روز آماده نصب شده و ساخت دیوارهای آن نیز ان‌شاءالله به اتمام می‌رسد. بنا به گفته مجری طرح، فازهای بعدی هم پس از رفع اختلاف با سپاه منطقه به مناقصه گذاشته خواهند شد و در صورت تامین اعتبارات لازم، در ماه آینده آماده بهره‌برداری کامل خواهدشد.
    البته گفتنی است که در مدت این چهل سال، هر هفته قرار بوده که این طرح ملی افتتاح شود، اما به‌علت پاره‌ای از مشکلات هنوز افتتاح نشده است.

 

  • کتاب «ننه شهرزاد قصه‌گو» برای بار یازدهم تجدید چاپ شد. این کتاب که تراوشات ذهنی یک استاد دانشگاه است و طی مدت چهل سال و اندی توسط شاگردانش جمع‌آوری شده، توانسته گوی سبقت را از کتاب «خاطرات هیلاری کلینتون» بگیرد و به پیشتازی خود در این زمینه ادامه دهد.
    در کتاب «ننه شهرزاد قصه‌گو» به نگاه معدنی‌وار به زندگی پرداخته شده و آن‌چه در طول خواندن داستان می‌فهمیم این‌است که بین شیمی معدنی و روان‌شناسی نسبتی هست، نسبتی که توضیحش کمی دشوار است؛ ننه شهرزادی که ما می‌بینیم، هر چه می‌خواهد همان می‌شود: هم خانه‌داری می‌کند، هم تدریس می‌کند و هم به طرز فجیع و مهارنشدنی عصبانی می‌شود.
    شخصیت اول داستان، سال قبل چشم از جهان فروبست، اما هنوز هم یادش در اذهان باقی مانده و طرفداران بیشماری دارد.

   + سعید ; ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

سرافکندگی!

هفته گذشته، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه حدود ۵۰ انسان بی‌گناه در لندن به‌خاطر انفجارهای پی در پی کشته شده‌اند. شاید این خبر برای ما که به این نوع مرگ و میرها عادت کرده‌ایم، مهم نباشد و حتی ممکن است خوشحال هم شده باشیم؛ اما از وقتی که گروهک القاعده با بی‌شعوری هرچه تمامتر مسئولیت این بمب‌گذاریها را به عهده گرفت و از وقتی که شنیده شد آزار و اذیت مسلمانان در اروپا افزایش یافته، ما هم تاحدودی سرافکنده و شرمنده و حتی از مسلمان بودن خود پشیمان هم شدیم.(تصورکنید روزی قصد سفر به اروپا داشته باشید و در آنجا مجبور باشید ایرانی‌بودن و مسلمان‌بودن خود را به‌خاطر در امان‌بودن از مسخره و توهین دیگران، مخفی‌کنید.)
همین که اینان، این روش وحشیانه را برای تبلیغ منش و بینش خود انتخاب کرده‌اند، برای اثبات تحجر، تعصب و عقب‌ماندگیشان بس است و بیش از این، قلم‌فرسایی لازم نیست.

دیگر این که، فردا روز شهادت فاطمه زهراست، فاطمه‌ای که این روزها خیلی مرید پیدا کرده و هیاتهای زیادی که بی‌شباهت به گروهک نامبرده نیستند، برای عزاداری و سینه‌زنی و مداحی مادر امامان شیعه، قد علم کرده‌اند. لازم دیدم که در اینجا و به همین مناسبت، کمی هم از دکتر شریعتی برایتان بگویم:
درد ما این‌است که تمام اندوخته‌ها و ارزشهای متعالی الهی را که تنها روزنه امید نجات ماست و تمام رهبران و پیشوایان و امامان معصوم ما شیعه که «یاد» و «خاطره» هرکدام از آنها می‌تواند آموزنده بزرگترین درس انسانیت و آزادی برای همه زمین و زمان باشد، به صورتی مسخ کرده و درآورده‌اند که عامل اسارت ما شده‌اند... مساله این‌است که امامان ما را در لباس محبت و ولایت و ارادت و تجلیل، جیره‌خوار خلفا معرفی می‌کنند و این‌گونه معرفیها را در همه‌جا طرح و تبلیغ می‌کنند...
و این‌است برادر که هزار و چهارصد سال است که سرم را بر کنار دیوار خانه متروک فاطمه نهاده‌ام و در این قرنهای سیاه، به تهدید هیچ تیغی و تطمیع هیچ طلایی و تزویر هیچ تسبیحی سر برنداشته‌ام و به در هیچ کاخی و هیچ معبدی و هیچ گنجینه‌ای رو نکرده‌ام، که در این خانه گلین محقر، فاطمه هست و علی هست و حسین هست و زینب؛ زن، شوهر، برادر و خواهری که رنج، ستم، گرسنگی، کار، حق‌کشی و فریب را خوب می‌شناسند، می‌چشند و این‌چنین زندگی می‌کنند تا سرنوشت رنج تاریخ و فاجعه انسانیت را در سرگذشت خویش، حکایت‌کنند. خاندانی که قدرتهای بزرگتر از فرعون را به زیر آورده‌است و گنجینه قارونهای زمین را به بیت‌المال مردمش فروریخته و قدرت بزرگترین مذهب زمان را در اختیار دارد، و گرسنه است تا با گرسنگان جهان هم‌کاسه باشد و ریسمان به گردن دارد تا بردگی انسان را که قربانی غصب و تزویر دین‌بازان است و شهید شمیشر زهرآگین «تعصب»، نشان دهد؛ نشان دهد که اینان به نام و به نیروی کاملترین دین خدا، عزیزترین پرورده دین و پاکترین دوست خدا را این‌چنین محکوم می‌کنند که یعنی «سنت پیامبر»! و سپس می‌کشند که یعنی «حکومت خدا» و بر نامش و یادش در تعقیب هر نماز، لعنت می‌کنند که یعنی «عبادت مومن»!

در پایان، این جمله ابوریحان بیرونی را به یاد داشته‌باشید که:
«تعصب، چشمهای بینا را نابینا و گوشهای شنوا را ناشنوا می‌کند و آدمی را به انجام‌دادن آنچه عقل باور ندارد، وا می‌دارد.»

   + سعید ; ٦:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

جیش بوس لالا!

                                      جیش..... بوس ...... لالا

نمیدونم دلیلتون از اومدن به دانشگاه چی بود. مدرک بگیرید؟ واسه خودتون کسی بشید؟ بهتون بگن خانوم یا آقای مهندس؟ یا...
مطمئن هستم همه اینا بوده. نه تنها واسه شما، بلکه واسه همه، از جمله خود ما هم ممکنه همین دلیلا بوده باشه. ولی به جرات میگم صرفا همینا نبوده. بذارید رک بگم. هرکی دلیلاش فقط همین بوده، از قول حافظ «بر او نمرده به فتوی من نماز کنید».
خیلی ها وقتی میان دانشگاه، بابا ننه هاشون همون دم در دانشگاه بغلشون می کنن و میگن: عزیزم، درستو بخون. بعدش هم فقط جیش، بوس ، لالا (مهم نیست چه کسی رو بوس می کنند، چون اونها که پیششون نیستند). دور و بر بقیه کارها رو خط بکشید، مخصوصا سیاست رو. اصلا کاری به اطرافتون نداشته باشید. اونها هم همین کارها رو می کنن. اصلا نمی دونن دانشجو یعنی چی؟ چه وظایفی دارن؟ مهم تر از اون، نمی دونن چه حقوقی دارن. نمیدونن چه جوری باید حقوقشون رو مطالبه کنن. همین میشه که بالائیها هر کاری رو که بخوان انجام میدن. بدون توجه به دانشجو. چون مطمئن هستند که هیچ کسی جیکش در نمیاد.
به نظر من هم فکرشون درسته. چون دانشجویی که فکر و ذکرش پاس کردن واحداش باشه، دیگه جایی واسه کارای دیگه نداره.
البته بعضیها دیگه هم از اون ور بوم افتادن. یعنی اینقدر خودشون رو صرف بساط کردن که نه کاری دارن به دور و برشون، نه فکری دارن واسه پاس کردن واحداشون.
یه عده دیگه هم قسمت انتهایی نصیحت بابا جونشون رو گوش میکنن و فقط به «بوس و لالا» میرسن. حالا خودتون قضاوت کنید. دانشجویی که درس، بساط، بوس و لالا شده همه زندگیش، چه جوری می تونه واسه حقش چونه بزنه؟ چون یا داره پاچه های استادشو می ماله، یا داره دماغشو می ماله، یا داره ... رو ... (حذف به قرینه لفظی و مسائل اخلاقی).

   + سعید ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

استاد ما از زیر ذره‌بین

استاد عزیز فرمودند: «در کشورهای جهان سوم، اشتباهات هنر است و هنرها معجزه.»

استاد عزیز ما فرمودند: «حقوق من به اندازه دانسته‌هایم است. اگر قرار بود برای چیزهایی که نمی‌دانم حقوق بگیرم، کل دنیا هم کافی نبود.»

استاد عزیز ما فرمودند: «عقل انسان همان مغز او نیست وگرنه گوسفند و قورباغه هم مغز دارند!»

استاد عزیز ما فرمودند: «انگار دانشجویان این دانشگاه مرده‌اند و تنها من زنده‌ام!»

استاد عزیز ما در پاسخ به دانشجویی که گفته‌بود: «استاد! ما مقالات شما را نمی‌فهمیم.» فرمودند: «خودم هم بار اول آنها را نمی‌فهمم.»

استاد عزیز ما در پاسخ به دانشجویی که گفته‌بود: «استاد! از کلمات ساختگی کمتر استفاده کنید.» فرمودند: «من ژنتیک سخن دارم و باید کلمات جدید و ترکیبی بسازم.»

استاد عزیز ما فرمودند: «من با یک تیم علمی از گابن در حال انجام یک پروژه مشترک هستم تا کمی ارضا شوم.»

استاد مهربان ما فرمودند: «من به کاری که می‌کنم عشق می‌ورزم‌ و به همین دلیل است که وقتی وارد کلاس می‌شوم، از دیدن شما احساس تهوع می‌کنم.»

استاد خوب ما در جواب دانشجویی که پرسید: «سرانجام، مقاله شما تایید شد یا نه؟» فرمودند: «در اروپا کسی سبیل نمی‌گذارد، چون سبیل را از آن گربه می‌دانند.»

استاد عزیز ما در جواب دانشجویی که بارم امتحان میان‌ترم را پرسید، فرمودند: «این ترم هر کس موبایل سامسونگ مدل E310 داشته باشد، نمره قبولی کوانتوم را از من خواهدگرفت.»

استاد عزیز ما فرمودند: «ایران چاره‌ای غیر از پذیرش پروتکل الحاقی ندارد، چرا که من با رییس سازمان انرژی اتمی هم‌اتاق بوده‌ام.»

استاد پر تلاش ما در جواب دانشجویی که علت موفقیتشان را پرسیده‌بود، گفتند: «متاسفانه در ایران چشم و هم‌چشمی حرف اول را می‌زند و کار گروهی جایگاهی ندارد.»

استاد عزیز ما در حالی که مثل همیشه ۱۵دقیقه دیر رسیدند، فرمودند: «علت موفقیت اروپاییان وقت‌شناسی و برنامه‌ریزی آنهاست.»

استاد عزیز ما فرمودند: «ماه آینده باید در کنفرانسی در اتریش شرکت کنم و بنا بر این کلاسهای من تشکیل نمی‌شود.» دانشجویان هم در جواب گفتند: «خــــــــب! به ما چه؟! تازه، مگه فرقی هم می‌کنه؟»

استاد عزیز ما فرمودند: «با حل چندین و چند باره مسائل کوانتوم، مشکل بیکاری جوانان ما هم حل خواهد شد و از طرفی روز به روز بر زیبایی انسان افزوده می‌شود.»

استاد عزیز ما فرمودند: «زبان فارسی به درد نمی‌خورد، چون با زبان انگلیسی بهتر می‌توان مفاهیم را انتقال داد و تازه، کلاس هم دارد.» یکی آخر کلاس با خودش گفت: «بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم.»

استاد محترم ما معتقد است: «مشک آنست که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید.» و همیشه این جمله سیمون را برای دانشجویان خود بازگو می‌کند: «دانشمندی که به دانش خویش مغرور است، چون زندانی‌ای است که به وسعت زندان خود می‌بالد.»

   + سعید ; ۸:٠٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

در کلاسهای درس دانشگاه چه می‌گذرد؟

شمار زیادی از دانشجویان با صورتهای بتونه‌کاری شده و اندک‌شماری هم با صورتهای نشسته، روی صندلیهای چرک‌آلود با چهره‌ای پف‌کرده نشسته‌اند. تعدادی از خانمها که موفق نشده‌اند آرایش روزانه خود را کامل کنند، آینه‌های کوچک خود را از کیفشان درآورده و به چهره‌آرایی خود ادامه می‌دهند.
در همین حال، استاد محترم پس از ۲۰ دقیقه تاخیر، دوان دوان وارد کلاس می‌شود؛ اما طوری وانمود می‌کند که به موقع رسیده‌است.
از آنجایی که نه استادان ما چیز جدیدی برای گفتن دارند و نه دانشجویان حوصله شنیدن خزعبلات استاد را، استاد چاره‌ای غیر از این نمی‌بیند که مدتی از وقت کلاس  را با خضور و غیاب به بیهودگی سپری کند.
پس از گذشت ۳۰ دقیقه از وقت معمول کلاس، استاد در ابتدا کت خود را درمی‌آورد و آستنیهای خود را بالا می‌زند(با حرکت آهسته) سپس با بازکردن درب کیف، یادداشهای مربوط به درس امروز را آماده و با دیدن آنها خاطرات ۱۵ سال پیش و اولین کلاس درس خود را در ذهن مرور می‌کند. بعد، آثار هنری و اشعار نابی که روی تخته  سیاه نوشته شده‌است را پاک می‌کند و تصمیم می‌گیرد که درس را شروع کند.
در همین حین، کسانی که شب قبل پای بساط بوده‌اند و دیر از خواب بیدار شده‌اند، با در دست داشتن یک صندلی و در حال بد و بیراه گفتن به زمان و زمین، دنبال جایی برای خود می‌گردند. استاد ما هم خیلی منت به خرج داده و صبر می‌کند تا همه در جای خود مستقر شوند.

ـــ «درس امروز ما درباره مفهوم اسید و باز است. اسید ترش مزه و باز گس مزه ....»
هنوز جمله استاد تمام نشده که یکی از خانمها در حالی که ژست مادامهای فرانسوی را گرفته است، همچون خروس بی‌محل می‌پرسد:
ـــ «عذر می‌خوام استاد! میشه بگین چرا به اسید میگن اسید؟!»
استاد در حالی که یک علامت تعجب بزرگ بالای سرش دیده می‌شود، بعد از کمی مکث می‌گوید:
ـــ «اسید از حروف الف، سین، ی و دال تشکیل شده و بنا بر این مقرون به صرفه است که اسید نامیده شود نه چیز دیگری.»
با وجود اینکه خانم مذکور هنوز قانع نشده‌است، استاد ادامه می‌دهد که: «قدرت اسیدی نسبی است و اسید ضعیف در مقابل اسید قوی به‌عنوان باز رفتار می‌کند...»
ناگهان یکی دیگر از خانمهای باهوش، مانند تیری که از چله کمان رها شده، به وسط حرف استاد می‌پرد و با حالت پرخاشگرانه و پرتاب چند مشت و لگد از راه دور به استاد، می‌پرسد: «مگه میشه اسید، باز بشه؟!»
این خانم پیش خود فکر می‌کند با این سوال بکر، تئوری جدیدی در این باره ارایه داده‌است.
در این‌جاست که موبایل یکی از خانمهای سه نقطه کلاس زنگ می‌خورد و توجه همه به او جلب می‌شود و جواب این سوال مشکل هم فراموش می‌شود.
همین که استاد بیچاره می‌خواهد به ادامه درس بپردازد، خانم دیگری که صدایش شیشه‌های کلاس را می‌لرزاند، از آخر کلاس، استاد را مورد خطاب قرار داده و می‌پرسد: «تفاوت اسید سولفوریک با سولفوریک اسید چیه؟!»
استاد که نشانه‌هایی از شوک در صورتشان عارض شده، با قورت دادن آب دهان، این سوال را نشنیده می‌گیرد.
خانم‌های دیگر هم برای اینکه نشان دهند لال نیستند و علاوه بر گلدوزی و منجوق‌دوزی و ... حرف زدن هم بلد هستند، بی آنکه قبل از حرف زدن کمی فکر کنند، یکی پس از دیگری سوال می‌پرسند و استاد ما هم به جوابهای سربالایی خود ادامه می‌دهند.
ناگهان آقایان به گمان اینکه سنگ پایی گم شده، از خواب نازنین بیدار می‌شوند و خرامان خرامان از کلاس بیرون می‌روند و اینگونه است که این کلاس مانند کلاسهای دیگر تمام می‌شود.
اما تا ساعت‌ها بعد دیده می‌شود که خانمهای محترم، متفکرانه سرجای خود تمرگیده‌اند تا درس امروز برای آنها خرفهم شود.

(البته قابل ذکر است که موضوع اسید و باز علاوه بر اینکه در دوران دبیرستان به طور کامل آموزش داده می‌شود، ‌دوباره در دانشگاه در تجزیه۱، آلی۱ و معدنی۱ به طور جداگانه مطرح می‌شود.)

   + سعید ; ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

محض!

از کلمه محض بیشتر در این موارد استفاده می‌شود:

۱. شیمی محض
 
۲. ریاضی محض
 
۳. دیوانه محض!

   + سعید ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

جعل شناسی

از نظر فنی سه روش برای پی بردن به اصالت یا جعلیت اسناد وجود دارد:
۱. روش فیزیکی ۲. روش شیمیایی ۳. روش مقایسه‌ای.

1. روش فیزیکی: در این روش معمولاً از دستگاه‌های نوری برای تشخیص استفاده می‌شود؛ زیرا هر نوری با فرکانس‌ها و پرتوهای مختلف، بازتاب‌های مختلفی دارد. اصلی‌ترین نوری که از آن در تشخیص اصالت یا جعلیت سند استفاده می‌شود، نور فرابنفش است، این نور زمانی که با جوهر برخورد می‌کند بازتاب‌هایی دارد که در تشخیص تقلبی و اصلی بودن سند کمک می‌کند. همچنین این نور برای بازخوانی مطالبی که پاک شده‌اند نیز استفاده می‌شود. علت این ‌که شناسنامه‌ها و اسناد دولتی را با خودنویس می‌نویسند این است که چنانچه این اسناد با مواد شیمیایی پاک شوند با استفاده از نور فرابنفش می‌توان آن‌ها را بازخوانی کرد. از این نور همچنین برای تشخیص نخ موجود در اسکناس و چک نیز استفاد می‌شود؛ امروزه دستگاه‌های نوری متعدد و متنوعی در بازار وجود دارد که می‌توانند شما را در شناسایی اسناد اصیل از جعلی یاری رساند.
2. روش شیمیایی: این روش در مقایسه با روش فیزیکی برای استفاده افراد عادی دشوار است. از روش‌های شیمیایی برای تجزیه جوهر‌ها، تشخیص اختلاف رنگ جوهر‌ها، ترکیب جوهر‌ها، تجزیه کاغذ‌ها و تشخیص جنس کاغذهای متعدد استفاده می‌شود. آزمایش‌های شیمیایی بیشتر برای ظهور نوشته‌هایی است که محو و پاک شده‌اند.
3. روش مقایسه‌ای: این روش در صورتی که شخص تشخیص‌دهنده سند اصیل از جعلی، از تجربه و آگاهی کافی و لازم برخوردار باشد، می‌تواند از دو روش قبلی کارآمد‌تر باشد، علم و تجربه ثابت کرده است که هر فردی در نگارش و نوشتن دارای عادات منحصر به فرد است که تجلی و بروز این عادات را در نحوه نقطه‌گذاری، سرکش‌گذاری، دندانه‌گذاری، فشار و لرزش قلم، فواصل حروف و کلمات و غیره می‌توان مشاهده کرد؛ بنابراین با تشخیص عادت‌های نوشتاری و نگارشی منحصر به فرد اشخاص و مقایسه آن‌ها با اسناد و نوشته‌های مورد نظر می‌توان انتساب یا عدم انتساب نوشته وسند را به شخص مورد نظر و هم چنین اصالت یا جعلیت نوشته و سند مزبور را تعیین کرد.

   + سعید ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٠ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در چنین روزی در دانشگاه اراک

به نقل از منبع آگاه، آخرین بازمانده از دانشجویان ریاضی ۷۷ فارغ‌التحصیل شد.
این دانشجو که به تازگی وارد سن ۷۷ سالگی شده و دارای سه فرزند و پنج نوه ‌است، توانست بعد از وساطت دبیر کل سازمان ملل، نمره قبولی را در آخرین واحد باقیمانده خود کسب کند و فارغ‌التحصیل شود. ایشان پس از کسب این موفقیت بزرگ، قرار است با آسودگی خاطر دوران بازنشستگی خود را سپری کند.

احمد تقوایی‌پور از سمت خود برکنار شد.
وی که در مدت این چهل سال و اندی توانسته‌بود با مدیریت در خور سپاس، خدمات‌دهی به دانشجویان را تاحدودی بهبود بخشد، به علت حسادت مقامات دیگر دانشگاه و به اتهام رو دادن بیش از حد به دانشجویان، از سمت خود عزل شد. تا کنون فردی به‌جای ایشان معرفی نشده‌است، چون بنا بر مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، قرار است از این پس در دانشگاهها غذا طبخ نشود تا مشکلاتی همچون تحصنهای صنفی و در پی آن وعده‌های توخالی مسئولان و افزایش توقعات دانشجویان پیش نیاید.

خبرنامه داخلی دانشگاه اراک در گزارشی آورده‌است:
به علت قحطی راننده در کشور و اینکه در ماه گذشته یکی از سرویسها به‌جای رفتن به خوابگاه الزهرا از شهرداری اراک سر درآورده است، قرار است طی چند سال آینده و با تامین اعتبار لازم از سوی بانک جهانی، یک خط مترو بین دانشگاه پردیس و مرکز شهر جهت رفاه حال دانشجویان احداث شود.

شرکت پتروشیمی ایران از دانشگاه اراک شکایت کرد.
شب گذشته خبری در خبرگزاریها مخابره شد مبنی بر اینکه شرکت پتروشیمی ایران از آنچه که «بی‌سوادی مهندسان شیمی فارغ‌التحصیل از دانشگاه اراک» می‌داند، طی شکایتی به وزارت علوم خواستار ارائه توضیحاتی در مورد علت پذیرش دانشجو در گرایش مهندسی شیمی در دانشگاه بدون امکانات اراک شده‌است. شرکت پتروشیمی ایران و شرکتهای وابسته مدعی‌اند که طی سی سال اخیر به‌علت سوءمدیریت این دانش‌آموختگان، مبلغی در حدود ۳۵ میلیارد دلار معادل موجودی صندوق ذخیره ارزی بدهکار شده‌اند.
البته سخنگوی دانشگاه اراک این اتهام را تکذیب کرده و آن‌را ساخته و پرداخته مافیای نفتی امریکا جهت سنگ‌اندازی در راه پیشرفت روزافزون دانشگاه اراک می‌داند.

   + سعید ; ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نکوهش شهرت‌طلبی

قابل توجه بعضی‌ها:

«شهرت‌طلبی امری حقیر، بی‌معنا و احمقانه است. اما از آنجا که ما کاری را که مشغول انجام آن هستیم،‌ دوست نداریم، می‌خواهیم که خلا وجود خود را با موفقیت و شهرت پر کنیم.»

«کریشنا مورتی»

   + سعید ; ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

او

بر در شب تاریک و بی‌ستاره
خسته از غم‌های روزگار
کنار سجاده عشق نشسته بودم،
او
تنها کسی بود که مرا دید.

(با اجازه شاعر)

   + سعید ; ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

طرز گرفتن پول از خودپرداز

پسرها:
۱- با ماشین می‌رن به بانک، پارک می‌کنن، می‌رن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه می‌ذارن.
۳- کد رمز رو می‌دن، مبلغ درخواستی رو وارد می‌کنن.
۴- پول و کارت رو می‌گیرن و می‌رن.

دخترها:
۱- با ماشین می‌رن دم بانک.
۲- تو آینه آرایششون رو چک می‌کنن.
۳- به خودشون عطر می‌زنن.
۴- موهاشون رو هم چک می‌کنن.
۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا می‌کنن.
۶-  در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا می‌کنن.
۷- بلاخره ماشین رو پارک می‌کنن.
۸- توی کیفشون دنبال کارتشون می‌گردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه می‌ذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمی‌شه.
۱۰- کارت تلفن رو می‌ندازن توی کیفشون.
۱۱- دنبال کارت عابر بانکشون می‌گردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه می‌کنن.
۱۳- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن، می‌گردن.
۱۴- کد رمز رو وارد می‌کنن.
۱۵- چند دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو می‌خونن.
۱۶- کنسل می‌کنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو می‌زنن.
۱۸- کنسل می‌کنن.
۱۹- دوست‌پسرشون رو صدا می‌زنن که کد درست رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو می‌زنن.
۲۱- دستگاه پیام خطا می‌ده.
۲۲- مبلغ بیشتری رو درخواست می‌کنن.
۲۳- دستگاه پیام خطا می‌ده.
۲۴- بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست می‌کنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم می‌ذارن.
۲۶- پول رو می‌گیرن.
۲۷- برمی‌گردن به ماشین.
۲۸- آرایششون رو توی آینه عقب چک می‌کنن.
۲۹- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین می‌گردن.
۳۰- استارت میزنن.
۳۱- پنجاه متر می‌رن جلو.
۳۲- ماشین رو نگه می‌دارن.
۳۳- دوباره برمی‌گردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشین پیاده می‌شن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک برمی‌دارن.
۳۶- سوار ماشین می‌شن.
۳۷- کارت رو پرت می‌کنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرایششون رو توی آینه چک می‌کنن.
۳۹- اشتباهی می‌رن تو یه خیابون دیگه.
۴۰- برمی‌گردن.
۴۱- می‌رن تو خیابون درست.
۴۲- پنج کیلومتر می‌رن جلو.
۴۳- ترمز دستی رو آزاد می‌کنن. (می‌گم چرا انقدر یواش می‌ره!)
۴۴- ...

   + سعید ; ٧:۱٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٦ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

مناجات خوابگاهی

 


منت خوابگاه را که نبودنش موجب نیاز است و وجودش مساله‌ساز. هر نفری که بدانجا رود در قید حیات است و چون به در آید نزدیک ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجره‌ای تخته‌ای واجب.

بنده همان به که ز قحطی جا روی به رهن یک اتاق آورد
لیک بفهمد اگر این را رئیس بر سر او چوب و چماق آورد

فریاد پیچ بی‌‌انصافش همه را رسیده و بانگ تلفنش همه جا کشیده. شبها بعد از ساعت هفت احدی را رخصت ورود ندهند و دانشجوی تاخیری را در اولین فرصت به حراست هدایت کنند.

ای عزیز که با کمی تاخیر قصد رفتن به خوابگه داری
از نگهبان چگونه بگریزی تو که تنها همین گنه داری

گربه‌های بسیار را گفته که بساط تعقیب دانشجو بگسترانند و جیرجیرکهای بی‌شمار را فرموده که شب تا صبح آواز بخوانند. برای مطالعه چهارصد دانشجو اتاقی چون لانه گنجشک مهیا ساخته. دانشجوی فعال را در اثر شلوغی به دیوانه‌ای بدحال تبدیل کرده و اتاق تلویزیون به جهت حضور پوست تخمه تعطیل.

ابر و با د و مه و خورشید و فلک در کارند، همه لیسانسه‌ها پس ز چه رو بیکارند؟

در خبر است که از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهی سوخته‌دل از جمع خودمان که هر گروه یک نفر از دانشجویان بخت برگشته پریشان‌حال به جانب یخچال روی آورد که جرعه آبی بخورد، دریابد که رندان آخرین بقایای مرغ و ماهی سردخانه را ربوده و به جای آن روی برفکها واژه ویژه "زرشک" را حک نموده‌اند. یک روز تامل ترمهای گذشته می‌کردم و حسرت درسهای ناخوانده می‌خوردم و صحن سیمای خویش به آب مژگان می‌شستم و بهر غیبت از کلاس بهانه می‌جستم و اندوه دیرینه در عمق جان می‌نهفتم و این بیتها مناسب حال خود می‌گفتم:

هر دم از عــمر مــی‌رود نفسی از رفیــــقان ما نمانده کسی
ای که شش ترم رفت و در خوابی، مگر این ترم هفت دریابی
یاد آن ثبت نام غوغایی، خلق شده حیران برای امضایی
یک نفر در اتاق رایانه از شلوغی شده‌است دیوانه
دیگری بهر وام تحصیلی پر نموده سه فرم تحصیلی
وان دگر از برای شهریه جیب خود را نموده تخلیه
گذشته از خرید کفش و لباس تا که شاید کند دو واحد پاس
یک نفر در فغان ز نرخ کتاب، دیگری از نخواندنش بی‌تاب
یک نفر در شلوغی سرویس از عرق گشته تا گریبان خیس
وان دگر شام سلف تا خورده، شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان که کتلت و ماست تا سحرگه میانشان دعواست
هر دو همچون دوای خواب‌آور برده هوش و حواس ما از سر 
ای که دل بسته‌ای به این مدرک فکر فردا نکرده‌ای بی‌شک
رنج شغل و معاش در راه است عالمی زین قضیه آگاه است

بعد از تامل این معنی، مصلحت آن دیدم که برای بقای ذات و ادامه حیات چاره‌ای بجویم و بهر مدرک خویش کوزه‌واره‌ای بیابم و جامه فارغ‌التحصیلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سایه مدرک خویش آبی زلال بنوشم.

 از:      kashkol2004

   + سعید ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

سازمان سنجش آموزش کشور، آزمون استخدامی کارشناسی شیمی

تستهای فرهنگی هنری:

هنرپیشه معروف سینما کیست؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت

هنرپیشه مرحوم سینما کیست؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور

 هنرپیشه زن معروف سینما؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) تمام دخترهای دانشگاه اراک

یکی از آهنگهای منصور؟
الف) دیوونه
ب) خل
ک) مشنگ
ش) پشنگ

خشایار اعتمادی چه سبکی می‌خواند؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد

تستهای ورزشی:

مربی و بازیکن اسبق پرسپولیس؟
الف) علی پروین
ب) علی شهین
ک) علی مهین
ش) علی دمبه

کشتی‌گیر گردن‌کلفت ایران؟
الف) عباس جدیدی
ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو
ش) عباس up to date 

تیم فوتبال آبادان؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزین آبادان
ک) گازوییل آبادان
ش) صنایع اراک 

دروازه‌بان انگلیس در جام جهانی ١٩٩٨ فرانسه؟
الف) دیوید سیمن
ب) استاداسدی
ک) دیوید سیگرم
ش) علی دایی 

تستهای علمی تفریحی:

مساحت دایره چقدر است؟
الف) ٢ متر
ب) ۵/٢ متر
ک) بیشتره
ش) صبر کن بپرسم

سرعت نور چقدر است؟
الف) خوب است
ب) بد نیست
ک) شما چطوری؟
ش) چه خبر؟

کدام دانشمند جاذبه زمین را کشف کرد؟
الف) نیوتن
ب) کیلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانیه
ش) نیترات مس

ماری کوری کاشف چه بود؟
الف) اورانیوم
ب) آلومینیوم
ک) آلمانیوم
ش) لویی پاستور

در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است؟
“بی وفایی، بی وفایی، دل من از غصه داغون شده”
الف) ایهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشیمی
ش) صنعت آبکش سازی

شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی
ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی
ش) سیاوش قمیشی اصفهانی

فعل “خوردن” را صرف کنید؟
الف) چشم
ب) صرف شده.
ک) میل ندارم.
ش) نوش جان.

یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار می‌رود؟
الف) عدسی
ب) کاچی
ک) فرنی
ش) لوبیا با دوغ

دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترونها و سرعت حرکت آنها رابطه‌ای نوشت؟
الف) تامسون
ب) کیک کشمشی
ک) بمی
ش) شهسواری

شاخه‌ای از علم شیمی؟
الف) کاربردی
ب) شیشه گری
ک) معامله گری
ش) مس گری

نویسنده “منطق الطیر” کدام شاعر است؟
الف) عطار نیشابوری
ب) نجار نیشابوری
ک) چارلز مورتیمر
ش) بقال نیشابوری

یکی از اشکال ماده؟
الف) گاز
ب) ترمز
ک) بخاری
ش) ماشین لباسشویی

نام دیگر اسید فرمیک؟
الف) جوهر مورچه
ب) اسید سولفوریک
ک) پلنگ صورتی
ش) جوهر سرندی پیتی

نام گاز سردکننده یخچالهای قدیمی؟
الف) فرعون (فرئون)
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرویز

نام دیگر گازهای بی‌اثر مانند هلیم، نئون و …؟
الف) گازهای نجیب
ب) گازهای سر به زیر
ک) گازهای با وقار
ش) گزینه ب 

وقت شما به پایان رسید. لطفا ماوسهای خود را بالا بگیرید!

   + سعید ; ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

رابطه موبایل و فساد

دیشب ســـاعت ۳:۳۰ بامداد به موبایل یکی از دوستانم زنگ زدم. می‌دانید چه اتفاقی افتاد؟ 
یک صدای لطــیفی از پشت گوشی به من گفت: «تمام مسیرها به‌طرف مشترک مسدود می‌باشد!» بعد هم یک‌سری دری وری انگلیسی به من تحویل‌داد. تازه ول کن هم نبود و هی تـکرار می‌کرد! حتماً از من خیــــــــــلی خوشش آمده بود!

و اما نکات مساله:
۱- چه معنی دارد که در یکی از ممالک اسلامی که همه مردمش اعتقــــــــادات اسلامیشان از نــان شب هم واجب‌تر است و حاضرند از گشنگی بمیرند ولی کسی به اعتقادات پــاک و خالصـشان توهین نکند، از صدای یک زن برای پیام دادن استفاده شود؟! شاید جوانـــان به فســـاد کشیده شوند؟‌ جوانان ما هی زنگ می‌زنند تا صدای آن خانم را بشنوند! استغفرلله! 

۲- چه معنی دارد که اون خانم با لحجه اجنبی‌ها پیام را تکرار میکند! مگر این سیستم در ایران نیست؟‌ مگر خودمان کم لحجه داریم؟ پس دیگر چه معنی دارد که آن خانم با آن لهجه مشمئزکننده و تحریک‌کننده دارد حرف می‌زند! اگر هـــــدف راهنمایی مردم است، خوب با لحجه‌های خودمان پیام بدهید! اینطوری اسلام هم به خطر نمی‌افتد. تازه در کشورمان هم گفتگوی تمدنها شکل می‌گیرد! پس نتیجه می‌گیریم که هدف راهنمایی نیست و دست استکبار جهانی در این قضیه دیده می‌شود و باید عواملش را پیدا کرد و مجازات کرد!

۳- اون خانم مگر شوهر، برادر یا پدر ندارد که تا آن موقع شب در مخابرات با نامحرمان حرف می‌زند! در یک مملکت اسلامی این بی‌ناموسی‌ها را نمی‌شود تحمل کرد.

۴- در همین‌جا جا دارد از همه برادران دلسوز بخواهم که فردا همه جا را تعطیل کنند و با برپــایی یک راهپیمایی خودجوش و باشکوه مردمی مشت محکمی بر دهان اســـــــتکبار جهانی و ایادی چپ و راست آن و سرسپردگان داخلیش بزنند.
والسلام.

(با تشکر از نویسنده این متن)

   + سعید ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()

تنوع!

قبل از هر چیز، لازم است به شما بگوییم که از این به بعد در این وبلاگ، از کسی نام برده نمی‌شود تا به کسی توهین نشود.
اما جهت خالی نماندن عریضه، خبر اول اینکه: به دنبال راه دادن ایران به سازمان تجارت جهانی و در راستای افزایش ارزش پول ملی و جهت تسهیل در مبادلات ارزی، واحد پول ایران اصلاح شد. از این به بعد، هر پنجاه هزار تومان، یک کروبی خواهد بود.
دوم اینکه: مدیر مسئول یکی از هفته‌نامه‌های محلی در سرمقاله خود نوشته‌اند: «با عنایت خدای بزرگ و توجه حضرت ولی‌عصر(عج) جلوه دیگری از مشارکت و نمادی از وفاداری به امام، انقلاب و شهدا رقم خورد و زنان، مردان، پیران،‌ نوجوانان و جوانان با حضور در یک آزمون بزرگ، سرافراز بیرون آمدند و مشت محکمی با ماهیت آهنین به دهان یاوه‌گویان داخلی و خارجی به ویژه یاوه‌گوی بی‌شرم و احمق قرن، روسیاه تاریخ، بوش جنایتکار و تروریست زدند و نشان دادند که ملت ایران زنده است و هوشیار و با دادن رای، سند شهروندی خود را امضا نمودند و آنها که رای ندادند، بدانند باید در توسعه فرهنگی، سیاسی و مدنی شخصیت خود تلاش کنند!»
ما که خیلی خندیدیم، شما چطور؟!

در پایان هم، این شعر زیبا از سید مجید امامی(سما) تقدیم به شما دوستان:

از طبیعت درسها باید گرفت‌‌،
از علفهای صبور
غرق در رویای نور
سر کشیدن از میان سنگها
از شکاف و رخنه دیوارها
جسم... نازک،
روح... سر سخت و لجوج
پای در خاک،
چشم مشتاق عروج.

از طبیعت درسها باید گرفت،
از تلاش بچه‌های لاک‌پشت
از تولد تا به رشد
سر برآوردن ز تخم
تا رسیدن در دل آغوش گرم موجها،
حمله مرغان صیاد از هوا
روی ساحل، حمله تمساحها
از میان هر دو صد تا، چندتایی جان سالم می‌برند،
این یکی... یا آن دگر.
انتخابی نیست در کار فلک
تاس اقبال است بی دوز و کلک.

از طبیعت درسها باید گرفت!
از دلیل هجرت و کوچ پرستوها به‌سوی آفتاب
ترک منزل،
ترک ساحل،
بر فراز خار و خاشاک شناور روی آب
تا به خط بوسه دریا و ابر
تا افقهای مه‌آلود بهشت،
بی‌خبر از سرنوشت،
اول از مردابها باید گذشت
از دل نیزارها
از کنار خیل سوزان جدا افتاده‌ها
از میان ناله‌ها و زارها.
پای همت در گل مرداب دنیا برده‌اند
جای هجرت، دل به رویای سفر بسپرده‌اند.
منزل دوم فراز برکه‌هاست
برکه آبی در حصار خاکهاست
شوق هجرت در وجودش،
میل پیمودن درونش،
... لیک محکوم فناست.
برکه روزی چشمه‌ای جوشان و پرامید بود
در میان سنگها
لابلای صخره‌ها
قصه دریا ز باران بهاری بارها بشنیده بود،
قصه شور جوانی،
زندگی جاودانی،
بارها بشنیده بود
... حیف برکه بال پروازی نداشت
چون پرستو
چون تو مرغ باغ خلقت، محرم رازی نداشت.
عاقبت دریاست در پایان رود
پهنه دلدادگیها
... کی پرستو از سفر برآبها دل می‌کند؟
خستگی افسانه است
باد در پرها سرایت می‌کند
بال گستردن کفایت می‌کند
بال بگشا و دل آرام گیر
دیده را قلاب کن در طوق عشق،
از نگاهش کام گیر
تن رها کن در فضا آزاد و مست
می‌برد این باد ما را از ابد سوی الست.

از طبیعت درسها باید گرفت!
از رکوع بید مجنون در نماز موسم اردیبهشت
رقص چل گیسوی لیلی از فراز بامهای برج عشق
قصه نی‌های نالان...
وهمهای برکه از گفتار باران...
از امید سبز در قلب علفهای صبور...
از تلاش بچه‌های لاک‌پشت...
از دلیل هجرت و کوچ پرستوها...

... این همه بشنوده‌ای تنها به گوش،
گوشها پر شد، به رفتنها بکوش
ای مبادا تا که در هجرت تماشاگر شوی
چشم بگشا...
پای بر کن...
بال پر زن تا که خود اخگر شوی
هی مثال از این و آن؟
از پرستو،
از شقایق،
از فراغ شمع،
از آوار مرغ حق، سحر تا بامداد

نوبت رفتن نه در صف بودن است
جان فشاندن،
سر سپردن،
قلب در کف بودن است.
...آن سه منزل را به هجرت یاد آر:
اولی علم است از گفتار نی،
بیدار گشتن.
دومی عین است از دیدار برکه،
بی‌درنگ در کار رفتن
بار بستن.
سومی حق است
با پرواز در آن‌سوی دریاهای تردید
گم شدن
مفقود شدن
در یقین پیدا شدن
تردید را کشتن
وان دم، زنده در معبود گشتن
زنده در محبوب گشتن.
از طبیعت درسها باید گرفت.

   + سعید ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ تیر ۱۳۸٤
comment نظرات ()