saeid online

شاهکار آی تی

عجب سایت معرکه‌ای طراحی کردن!!

کافیه نام کشور، شهر، مدرسه یا دانشگاهت رو بدی تا از توی پرونده‌ها عکست رو پیدا کنه.

 امتحان کنین و با دیدن عکسهای قدیمی خودتون متعجب بشین.

http://www.worldschoolphotographs.com/

   + سعید ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

اندر احوالات شیخ ما

 راویان روایت کنند که روزی شیخ ما رضی‌ا... عنه اندر کلاس درس، از اسرار آفرینش همی سخن می‌راند و دیده‌‌‌ی جمله‌مریدان وی به دنبال کله‌ی لرزان شیخ، مدام در لرزه می‌بود.
نوبت به لب‌تاب ایشان رسید. در آن روز، مریدی که برای آماده کردن لب‌تاب و بیروجکتور می‌آمد از شنیدن اسرار آفرینش محروم بودندی.
شیخ ما که کسی را داوطلب این کار ندید، خود کمر همت به کاری بس سترگ همی‌بست و عزم بر راه‌اندازی آن نمودندی.
مریدان همگی چشم بدو دوخته بودند. بعد از مدت مدیدی که شیخ ما به آنها ور رفت، مریدان فهمیدند که وی در راه‌انداختن آنها بسی عاجز است.
شیخ، جلسه درس آن روز را تعطیل فرمودندی و مریدان همگی به علم وافر استاد پی‌بردندی و به دنبال شیخ شتابان شدند، در همان حال نعره‌ای برآوردند و از او دور شدند.


حکایت دیگر این که: روزی شیخ ما رضی‌ا... عنه همی عزم جزم کرده‌بود که سوار خری شود. هر چه کوشید نتوانست. با صدایی بلند همی‌گفت: جوانی کجایی که یادت بخیر!
و بعد به اطراف و اکناف همی نگاه کردی و چون مریدی در آن نزدیکی ندید، همی‌گفت: «خودمانیم در جوانی هم مالی نبودی.»

 فرستنده: A.R

   + سعید ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

برندگان نوبل شیمی

 

     ایروین روز. امریکا. دانشگاه کالیفرنیا. متولد ۱۹۲۶

     آورام هرشکو. اسرائیل. دانشگاه صنعتی حیفا. متولد ۱۹۳۷

     آرون سیچانور. اسرائیل. دانشگاه صنعتی حیفا. متولد ۱۹۴۷

سوالی که برای نگارنده پیش آمده این است که چرا با این همه شعار «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» که همه‌ ساله و همه روزه بر زبان جاری می‌کنیم و آرزوی نابودی امریکای جهانخوار و رژیم صهیونیستی را داریم، روز به روز بر کامیابی، بهروزی، پیروزی و پیشرفت آنها افزوده می‌شود؟

باشد تا روزی پیشرفت کنیم.

   + سعید ; ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

فقط برای خنده

۱) به یارو میگن: کجا داری میری؟ میگه دارم برمی‌گردم!

۲) به یکی میگن میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!

۳) یارو زنگ میزنه خونه دوست دخترش. باباش گوشی رو برمیداره. هول میشه میگه: ببخشید توپمون افتاده.

۴) یارو میره راهپیمایی، میبینه شلوغه برمیگرده.

۵) یه روز یه آبادانی و یه رشتی رو میخواستن اعدام کنن، رشتیه خیلی می‌ترسیده. یهو آبادانیه رو به رشتیه میکنه میگه: کا چرا می ترسی، مگه بار اولته؟!

۶) بسیجیه پشت ماشینش می‌نویسه یا زهرا یا هیچ‌کس!!

۷) یه شب بسیجیه داشته آسمون رو نگاه میکرده، یهو می‌بینه ستاره‌ها دارن چشمک می‌زنن. سرشو میندازه پایین میگه: استغفرا...

۸) به یارو میگن: دو دو تا چند تا میشه؟ میگه ۴تا. میگن: اه گند زدی به جوک!

۹) یارو سکه میندازه. شیر میاد فرار می‌کنه.

۱۰) یارو کولرش خراب میشه، به بچه‌هاش میگه: مگه نگفتم ۳ نفری جلو کولر نشینید؟!

۱۱) یه قمری با یه بلبل ازدواج میکنه، اسم بچه‌شون رو میذارن قمبل!

۱۲) یارو داشته خاطره تعریف می‌کرده، میگه ما سال ۴۹ با دو نفر دعوامون شد. بعد میگه: البته سال ۴۹ دو نفر خیلی بودها!

۱۳) یکی ادعای پیغمبری می‌کنه، بهش میگن: اگه راست میگی کتابت کو؟ میگه: کتاب نیست، حالا جزوه میگم بنویسید! (قابل توجه استادای گروه شیمی)

۱۴) یارو برای مسابقه دوپینگ میکنه، برای اینکه لو نره نفر نفر آخر میشه!

۱۵) از یارو می‌پرسن: شیری یا روباه؟ میگه: مگه خر چشه؟!

۱۶) یه روز تو آبادان مسابقه تقلید صدای داریوش برگزار میشه، داریوش میاد چهارم میشه!

   + سعید ; ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

مردی از همدان

 او از همدان برخاست، جایی که آفتاب در آن می‌درخشد و نور آفتاب انسانهای بارور را از خود بیرون می‌دهد. نامش محمد بود. چون تازه به دنیا آمده‌بود و اسم مستعار پیدا نکرده‌بود، پدر و مادرش با همان اسم صدایش می‌کردند. او وقتی به دنیا آمد بی‌سواد بود و از همان زمان وقتی می‌دید استادان دانشگاه باسواد به دنیا می‌آیند، رنج می‌کشید و شبها به غار علیصدر پناه می‌برد و با قلبی خونین برای بی‌سوادان گریه می‌کرد.

وقتی محمد به دنیا آمد مادرش در حالی که می‌گریست در گوشش گفت: تو باید برای دانشجویان و پابرهنگان زحمت بکشی و بعد از اینکه استاد شدی، رئیس گروه شیمی شوی. محمد با چشمانی ملس به مادرش می‌نگریست و می‌گفت: اونقه! اونقه! اونقه! پدرش به مادر اصرار می‌کرد که این بچه شیر می‌خواهد، به او شیر بده. اما مادرش می‌گفت: نه، او دارد برای دفاع از علم و دانش فریاد می‌زند و شاید هم دارد paper می‌دهد.

آری! محمد به اراک آمد. او در آن زمان چهار سال بیشتر نداشت، اما در همان چهار سالگی، عقلش از سالها بعد که سی ساله شد بسیار بیشتر بود. وقتی آنها به اراک رسیدند با مشاهده روستایی بزرگ که ساختمانهایش چند طبقه بود خیلی تعجب کردند. محمد از دیدن خانه‌های اشرافی که بسیاری از آنان خون مردم را می‌مکیدند بسیار غمگین شد و از همان جوانی تصمیم گرفت استاد دانشگاه شود تا از مردم انتقام بگیرد.

محمد. خ بسرعت وارد دانشگاه اراک شد و برخلاف نظر همه آشنایانش موفق‌شد تدریس‌اش را آغاز کند. او در تمام این مدت، علاوه بر کتابهای درسی مربوط به خودش، توانست کتابهای هندسه و ادبیات خود را هم بخواند و همین امر تحولی شگرف را در او به‌ وجود آورد. وی سالها بعد توانست با استفاده از دانشی که در کلاسهای درس از دانشجویان کسب کرده‌بود، فرق اتم و الکترون را که نقش شگرفی در پیشرفتهای بعدی او داشت، بفهمد. یکی از متصدیان آزمایشگاه که حشمت نام‌دارد، محمد. خ را نابغه شیمی معدنی می‌داند و معتقد است: این پاولینگ ثانی از هوشی سرشار برخوردار بود، من بعد از سه روز موفق شدم با او در مورد این که اجسام از اتمها تشکیل می‌شوند به توافق برسم. خ در این باره دیدگاهی اصولگرایانه دارد.

دکتر خ همیشه احترام خاصی به نظرات دیگران می‌گذاشت. یک‌بار که داشت به نظر یکی از دانشجویانش احترام می‌گذاشت او کم آورد و گفت: الهی بمیری از دستت راحت بشم. همکاران دیگرش نیز همیشه همین را می‌گویند. دکتر خ مترصد یک فرصت بود تا خودی نشان دهد. تصمیم گرفت به کتابخانه برود تا با کپی‌برداری از کتابها مقاله ارائه دهد و از این طریق به نوایی برسد و دیگران نیز وی را تحویل بگیرند. مدتها در عرصه پژوهش فعالیت می‌کرد، تا این که یک روز از یکی از همکارانش پرسید: چرا من نمی‌توانم مقاله ارائه کنم و مثل تو پژوهشگر نمونه شوم؟ همکارش گفت: برای این که اینجا سلف سرویس است، این‌جا کسی مقاله ارائه نمی‌دهد، اگر می‌خواهی به من برسی باید بروی به خط مقدم. او از همان موقع دنبال خط مقدم می‌گشت، اما هرگز موفق به یافتن آن نشد.

او کماکان به دانشگاه و شیمی معدنی عشق می‌ورزد،

پاولینگ ثانی، یا سر به زیر است یا همیشه خوددرگیری شدیدی دارد...

فرستنده: ا. ن

   + سعید ; ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نابغه‌ای دیگر در دانشگاه اراک پیدا شد!

بــه اطلاع می‌رســاند که با تلاش همه‌جانبه و خالصانه مسئولان دانشگاه اراک در جذب استادان فرهـــیخته و به جهت پذیرفته‌شدن روزافزون مقاله‌های آن‌ها در مجلات معتبر دنیا، می‌رود تا این دانشگاه به یکی از مراکز علمی پژوهشی مطرح جهان تبدیل‌ شود، طوری که به‌ تازگی استادی مشاهده شده‌ است که هم می‌تواند قانون سوم نیوتن را به سادگی هر چه تمامتر و با این توجیه که: "بالاخره هر قانونی ممکن‌ است روزی نقض‌ شود" زیر سوال ببرد و هم، علت سفید بودن خرس‌های قطبی را به این قانون نسبت دهد.

ایشان که بر همه شاخه‌های مهندسی شیمی از قبیل مکانیک سیالات، انتقال جرم و ... تسلط کامل دارند و تلاش می‌کنند دانش عمیق و گسترده خود را به انحای گونـــاگون نشان داده و به دیگران نیــــز منتقل‌ کنند، کسی غیر از مهـــــندس حســـــین امـــانی نیستند. در این جا، ما درصددیم تا گوشه‌ای از یافته‌ها و کشفیات علمی این نابغه قرن را که فی‌البداهه و در پاسخ به پرسش‌های دانشجویان به آنها پی می‌برد را برای شما بازگو کنیم تا به استعداد نهفته در استادان این مرز و بوم و موقعیت خطیر دانشگاه اراک بیشتر پی‌ببرید:

۱) قانون بقای جرم و همین طور قانون بقای انرژی، جفنگیاتی بیش نیستند و این قوانین به صراحت هر چه تمامتر و بی هیچ دلیلی و فقط جهت کم‌ نیاوردن، از طرف جناب مهندس رد می‌شوند.

۲) همیشه سیستمی که گرما می‌گیرد و کار انجام می‌دهد، به این مفهوم است که به اندازه Q، گرما از دست داده‌ است و محیط به‌ اندازه W+ روی آن کار انجام می‌دهد!

۳) دماسنج‌ها در فصل تابستان، دمای بیشتری از فصل زمستان نشان می‌دهند و این ربطی به گرمی هوا در تابستان ندارد. بلکه این پدیده از الهاماتی است که بر مهندس امانی نازل‌ شده و هیچ‌کس دیگری از علت آن خبر ندارد.

۴) راه حل مسائلی که ما علت آن‌ها را نمی‌دانیم، این است که بایستی از آن‌ها صرفنظر شود. کاری که مهندس امانی پایبندی خود به آن را در همه مسائل درسی نشان می‌دهند و همیشه هم سربلند از کاربرد این شیوه بیرون می‌آیند.

به‌علت ضیق جا، از ذکر دیگر بدعت‌ها و ابتکارات این مقام شامخ، معذوریم و تــــا کشف یکی دیگر از اعجوبه‌های دانشگاه اراک، خدانگهدار...

   + سعید ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

زنگ تفریح

برای تنوع هم که شده، این چندتا جوک رو داشته باشین تا بعد:

از یه معتاد می‌پرسن: تو بیژنی؟ میگه: نه من ژن دارم!

یارو میره نماز جمعه، جو گیر میشه، موج مکزیکی میاد!

یه روز خدا می‌بینه چند وقته همه میرن بهشت، هیشکی جهنم نمیره. به جبرئیل میگه: جبرئیل جریان چیه؟ جبرئیل میگه: خدایا بدبخت شدی، سوالهای شب اول قبر لو رفته.

میدو نی وقتی خدا دومین سیاه‌پوست رو آفرید چی گفت؟ گفت: اه، این یکی هم سوخت!

یارو میره مسابقه قرآن‌خوانی، سوره بنی‌اسرائیل بهش می‌افته انصراف میده!

یه روز یارو پلیس میشه. دنبال دزد می‌افته، ازش جلو میزنه!

نون باگت: تهاجم فرهنگی!

یارو میخوره زمین... هوا میره، نمیدونی تا کجا میره!

به یارو میگن: ساعت چنده؟ بلد نبوده، میگه: بدو بدو دیرت شده!

یارو دست میذاره رو نافش، reset میشه!

یه روز یه میخه میره عروسی، انقدر قر میده تا پیچ میشه!!

به یارو میگن: میدونی به نفت میگن طلای سیاه؟ یارو فرداش یه ۲۰ لیتری میندازه گردنش!!

یارو میره بانک وام بگیره، ضامن نداشته منفجر میشه!

سیاهه با سفیده ازدواج میکنه، بچشون شطرنجی میشه!

پلیس جلو یارو رو میگیره میگه: کارت ماشین، گواهینامه، بیمه. یارو میگه: چیکار کنم، جمله بسازم؟

یارو برف‌پاک‌کن ماشینش رو میزنه، هیپنوتیزم میشه!

   + سعید ; ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

زندگی‌نامه یکی از شگفتی‌های جهان

این مطلب را یکی از خانم‌های دانشجو به نام م.ش در تاریخ ۳۱ فروردین به ای‌میل اینجانب فرستاده‌اند و آن‌ را بدون کم و کاستی به شما تقدیم می‌کنم:

سولی‌جان در خانواده‌ای از طبقه متوسط در دارقوزآباد علیا از توابع آبادان به‌ صورت نارس چشم به جهان گشود. وی همیشه ازسوی افراد خانواده به‌علت کندذهنی و دیرفهمی تحقیر می‌شد و از همان ابتدا بذر عقده‌های روانی در وجودش کاشته‌ شد. اما خود ایشان مدعی‌اند که بچه نازی‌آباد تهران هستند و در لس‌آنجلس دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته‌ و مدتی نیز در پاریس کنار برج ایفل به گذران زندگی مشغول بوده‌اند.

تا این که سرنوشت این‌ گونه رقم‌ خورد که با استفاده از پشتکار والا و گرانسنگ خود، جهت ابراز وجود و خودنمایی بیشتر به ادامه تحصیل پرداختند و در نهایت مدرک دکترای خود را در گرایش تخمی‌ تخیلی شیمی‌فیزیک کسب‌ کردند تا بتوانند از این طریق سرپوشی بر آلام نهفته در ضمیر خود بگذارند و با این مدرک فکسنی، به طرز فجیعی ویراژ بدهند.

ایشان که قدی کمتر از یک متر و بیست سانتی‌متر دارند، با موهایی به رنگ مورچه‌های قهوه‌ای و هیکلی در حد و قواره‌های شیلنگ، و چشمانی زیبا و گردنی به اندازه یک پیپـت ۱۰سی‌سی، مدعی‌اند که در سال ۲۰۰۳ به‌ عنوان قویترین مرد ایران در مسابقه‌های جهانی فنلاند شرکت‌ کرده و در آن جا توانسته‌اند کره زمین را به اندازه ۹۸ سانتی‌متر از مدار خود دورتر کنند و همه این کامیابی‌ها را مرهون آقای س.ر هستند که با تغذیه مناسب استاد گرانقدر خود به طرق گوناگون مانند تهیه پودرهای کراتین، اسید آمینه و قرص‌های تستسترون، مقدمات پیشرفتشان را در این زمینه فراهم‌‌ آورده‌اند. به‌ تازگی هم دیده‌ شده که سولی‌جان به‌ خاطر کسب این عنوان جهانی کمی دچار غرور شده و با دادن سینه خود به سمت جلو و تیز کردن گردن، قصد هنرنمایی بیشتری دارند.

همان طور که گفته‌ شد، به این‌ علت که ایشان در دوران کودکی از کمبود مهر و محبت رنج می‌برده‌اند و همیشه از پدر خود کتک‌های مفصلی می‌خورده‌اند، می‌پندارند که ختم روزگارند و کسی مانند ایشان پا به عرصه وجود نگذاشته‌ است، فکر می‌کنند که انسان، اشرف مخلوقات است و ایشان نیز اشرف انسان‌ها. به همین‌ جهت همیشه با فیس و افاده گام بر می‌دارند و هنگامی که پشت فرمان پرایدشان می‌نشینند، تصور می‌کنند در حال راندن یکی از هواپیماهای ایرباس خطوط هوایی فرانسه هستند. غافل از این که در این حالت، گره‌های کور موجود در اعماق وجود خود را به نمایش می‌گذارند.

قابل ذکر است که ایشان چند سفر اروپا نیز داشته‌اند و چون تا پیش از آن در روستای خود ندیده بودند که کسی به سفر خارجه برود، اکنون به اشتباه دچار این توهم شده‌اند که نخستین و تنهاترین ایرانی هستند که پا در خاک اروپا گذاشته‌ و خود را با یوری گاگارین مقایسه می‌کنند. به همین جهت همیشه در کلاس‌های درس از خاطرات و تجربیات خود از اروپا می‌گویند و دانشجویان هم در دل خود به حال این واپس‌مانده می‌خندند. شاید به همین‌ علت باشد که گاهی مواقع از شاگردان خود ابراز نفرت می‌کند و به آن‌ها می‌گوید که: "من از دیدن شما حالم به هم می‌خوره... اه اه." غافل از این که دانشجویان هم در دل خود مقابله به مثل می‌کنند.

یکی دیگر از ویژگی‌های بارز ایشان این است که هیچ‌ گاه از تلاش و کوشش دست برنمی‌دارند و برای برگزیده‌ شدن به‌ عنوان پژوهشگر نمونه از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌کنند. ولی همیشه با سر و کله به سنگ می‌خورند و حالشان بد جوری گرفته می‌شود و هر سال از این که برگزیده نشده‌اند، خیط شده و تا مدتی افسرده می‌شوند.

در پایان، نگارنده دوست دارد یکی از خاطرات و جمله‌های قصار این انسان بزرگ را به‌ طور خلاصه برای شما بازگو کند تا به عمق فاجعه پی‌ ببرید:

در یکی از کلاس‌های درس شیمی‌عمومی ١ که ایشان از ترم‌ اولی‌ بودن ما سوءاستفاده می‌کرد و ما را همچون خودش نفهم می‌پنداشت، می‌گفت که: "هیچ‌گاه از غذاخوری‌های پراکنده در سطح شهر استفاده نکنید. چرا که میکروب دارند و ممکن است اسهال بگیرید و مهمتر از همه، این که مردم اروپا این عمل شنیع و زشت را انجام نمی‌دهند و چه و چه و ...."
بعد از تمام‌ شدن کلاس و در راه بازگشت به خوابگاه، در یکی از جگرکی‌های بازار او را دیدیم که در حال خوردن جگر بود... و لابد در حال فکر کردن برای خالی‌بندی‌های بعدی خود!

   + سعید ; ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

چهل سال بعد در دانشگاه اراک

ساخت پل عابر پیاده

بالاخره بعد از حدود چهل سال، قراراست طی مراسمی با حضور رییس‌جمهور، هاشمی‌رفسنجانی و تنی چند از مقامات دانشگاه، کلنگ احداث این پل عابر پیاده که وعده آن چهل سال پیش به دانشجویان داده شده‌ بود و تا به حال نزدیک به چهل نفر از دانشجویان به‌ علت نبود آن، جان خود را از دست داده‌اند، به زمین زده‌ شود. با نصب این پل امکان رفت و آمد دانشجویان به‌ آسانی از عرض بلوار سنجان امکانپذیر می‌شود و گام بلند دیگری جهت خدمت‌رسانی به قشر دانشجویان برداشته می‌شود.

شهادت برادر ر باباجانی

بنا بر گزارش ایسنا، شب گذشته در ساعت سه بامداد در یکی از عملیات‌های گشت‌زنی شبانه در خوابگاه پردیس، ر.باباجانی که دغدغه‌ای جز اصلاح امور شرت و کرست دانشجویان نداشت، به دیدار حق شتافت. ایشان که در حال عملیات تجسس در طبقه پنجم بود، بر اثر استنشاق بوی تریاک از یکی از اتاق‌ها و همراه‌ نداشتن ماسک، در ابتدا نشئه شده و پس از بیهوشی، به‌ علت نبود آمبولانس در آن نزدیکی به مقام رفیع شهادت نایل‌ آمد. گفته می‌شود مسئولان از چهل سال پیش قول تجهیز سایت سردشت را به یک دستگاه آمبولانس داده بودند. 

اهدای جایزه به داکتر سولی

همان گونه که پیش‌بینی می‌شد، امسال لوح تقدیری از سوی مرکز پژوهش‌های یونیسکو به دکتر سولی که در مدت این چهل‌ سال توانسته‌ بود با مصرف پودر رستم، حدود ۲۰۰ گرم به وزن خود اضافه‌ کند، اهدا شد. ایشان به‌ علت تلاش همه‌جانبه و گسترده برای به نمایش‌ گذاشتن استعدادهای ذاتی خود به بهترین شکل ممکن (به‌ جهت ارایه نهصدمین مقاله خود در دانشگاه ماساچوست) برنده این لوح زرین شده‌ است. قرار است به پاس زحمات گرانقدرشان، ریاست تیمارستان شهید ر.باباجانی به ایشان واگذار شود و برخی‌ها که مدت‌هاست از بیماری افسردگی رنج می‌برند، دیوانه افتخاری این تیمارستان باشند.

کسب مدرک دکترا توسط حسن فتحی

دکتر حسن فتحی شاگرد سابق فروغی و شاگرد فعلی خالدی، اولین دانشجوی دکترای دانشگاه اراک موفق‌ شد بعد از چهل‌ سال دور خود چرخیدن، با نمره ۱۹.۷۵ فارغ‌التحصیل شود. ایشان علاوه‌ بر دستیابی به این موفقیت بزرگ، توانسته‌ بود به مقام پخمگی در بین دانشجویان نیز برسد. پس از این موفقیت بزرگ، قرار است ایشان با پای خود به مرده‌شورخانه و سپس به قبرستان بروند تا برای دیگران هم مشکلی ایجاد نکنند.

دکتر صلابت هم خندید!

گفته‌ها و شنیده‌ها حاکی از این است که اولین خنده (درحد یک تبسم) بر لبان دکتر علیرضا صلابت مشاهده‌ شده‌ است. تاکنون کسی موفق به شکار این صحنه نشده‌ بود تا این که عده‌ای از دانشجویان ورودی ۱۴۲۳ با دادن خبر درگذشت همسر ایشان، توانستند توفیق دیدن چهره خندان صلابت را کسب‌ کنند. 

   + سعید ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()

جام جهانی

بالاخره تیم ملی فوتبال ایران، توانست با حول و قوه الهی و دعای خیر شما ملت شریف و همینطور با «یا علی مدد»های تماشاچیان مومن و همیشه در صحنه، جواز ورود به جام جهانی را کسب‌کند و از اینکه توانست درس خوبی به بحرین و همینطور یاوه‌گویان جهانی بدهد، خدای منان را سپاسگزاریم. درضمن، عادل فردوسی‌پور هم این پیروزی را به روح پرفتوح بنیانگذار انقلاب، رهبر انقلاب و خانواده معزز شهدا تقدیم‌کردند.

و طبق معمول، این پیروزی بزرگ نشان از این دارد که جوانان و میانسالان و پیران ایران اسلامی نیز می‌توانند در تمام زمینه‌های دیگر ازجمله دستیابی به فناوری صلح‌آمیز بمب اتمی و همینطور شرکت در انتخابات ۲۷خرداد، حماسه‌ای دیگر بیافرینند تا رهبر انقلاب شاد شوند و در دل ایشان عروسی به پاشود. البته قابل ذکر است که قبل از محرزشدن پیروزی تیم ایران بر بحرین، خبر راهیابی تیم ایران به جام جهانی ازسوی امام زمان(عج) از طریق نمابر به آیت‌الله مشکینی ارسال شده‌بود. 

گفتنی است که مراسم افتتاحیه جام جهانی آلمان نیز قرار است با تلاوت آیاتی چند از کلام‌الله مجید بین تیمهای آلمان و ایران برگزارشود.

در پایان، این هم چند عکس از خوشحالی مردم:

   + سعید ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٤
comment نظرات ()