saeid online

** ســاقیــــا آمدن عیــد مبــــارک بــادت **

نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر می‌فروشد، از آن رو «هست» که یک قرارداد ساختگی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست، جشن جهان است و روز شادمانی زمین، آسمان و آفتاب و جوش شکفتنها و شور زادنها و سرشار از هیجان هر آغاز.
جشنهای دیگر انسانها را از کارگاهها، مزرعه‌ها، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها در میان اتاقها و زیر سقفها و پشت درهای بسته جمع می‌کند: کافه‌ها، زیرزمینها، سالنها، خانه‌ها... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گلهای کاغذی، بوی عطر و... اما نوروز دست مردم را می‌گیرد و از زیر سقفها، درهای بسته، فضاهای خفه، لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه‌ها به دامن آزاد و بیکران طبیعت می‌کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب، لرزان از هیجان آفرینش، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه‌های شسته، باران خورده، پاک. نوروز تجدید خاطره بزرگی است، خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت.
تمدن ساختگی ما هر چه پیچیده‌تر و سنگینتر می‌شود، نیاز به بازگشت و بازشناخت طبیعت را در انسان حیاتی‌تر می‌کند و بدین‌گونه است که نوروز بر خلاف سنتها که پیر می‌شوند و فرسوده و گاه بیهوده، رو به توانایی می‌رود و در هر حال، آینده‌ای جوانتر و درخشانتر دارد.
در آن هنگام که نوروز را به پا می‌داریم، گویی خود را در همه نوروزهایی که هر ساله در این سرزمین برپا می‌کرده‌اند، حاضر می‌یابیم و در این حال، صحنه‌های تاریک و روشن و سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می‌خورد.
نوروز همه وقت عزیز بوده است: در چشم مغان، در چشم موبدان و در چشم مسلمانان، همه نوروز را عزیز شمرده‌اند و با زبان خویش از آن سخن گفته‌اند. حتا فیلسوفان و دانشمندان که گفته‌اند: نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به آفرینش جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز آفرینش جهان  پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را هورمزد نام نهاده‌اند و ششمین روز را مقدس شمرده‌اند.
چه افسانه زیبایی، زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کس احساس نمی‌کند که نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است؛ اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، آن روز این نوروز بوده است و بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است؛ بی‌شک روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است.
و ما در این نخستین روز آفرینش، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز می‌افروزیم و در عمق وجدان خویش از صحراهای سیاه و مرگ‌زده قرون تهی می‌گذریم ‌و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما برپا می‌شده است، با همه زنان و مردانی که خون آنها در رگهایمان می‌دود و روح آنان در دلهایمان می‌زند، شرکت می‌کنیم و بدین گونه بودن خویش را به‌عنوان یک ملت در تندباد ریشه‌برانداز زمانها و آشوب گسیختنها و دگرگون‌شدنها خلود می‌بخشیم و در این میعادگاهی که همه نسلهای تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا می‌بندیم و امانت عشق را از آنان به ودیعه می‌گیریم که «هرگز نمی‌میریم» و دوام راستین خویش را به نام ملتی که ریشه در عمق فرهنگی سرشار از قداست و جلال دارد و بر پایه «اصالت» خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است، بر صحیفه عالم ثبت می‌کنیم.

دکتر شریعتی

   + سعید ; ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نوبهار

 

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

 

   + سعید ; ٤:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

لینکهای هفته

حضور انور شما عارضم که حدود یک هفته‌ای می‌شه که پرشین بلاگ امکانات بیشتری به مشتریهای خودش داده و این جای بسی خوشحالیه، اینکه سرویس آمار بازدیدکننده‌ها رو در تمام وبلاگها فعال کرده، اینکه دسترسی به صفحه مدیریت یادداشتها راحتتر شده و مهمتر از همه اینکه سایت «برترینهای پرشین بلاگ» رو راه‌اندازی کرده و شما دوست عزیز می‌توانی با کلیک در اینجا با بهترینهای پرشین‌بلاگ آشنا بشید.

وبلاگ محمدرضا از دانشجویان ریاضی ۸۳ دانشگاه اراک هم یکی از اون وبلاگهای بی‌رنگ و ریاست که ما به درخواست خودشون، لینک وبلاگشون رو در وبلاگمون گذاشتیم. (‌الان ساعت ۱۰ شبه و من کلافه خواب! اگه از یادداشتهای من چیزی نمی‌فهمید، حق دارید.) البته قبل از این، چشممون به جمال ایشون روشن شده و آقای محمدرضا چندین بار در محوطه دانشگاه پردیس رویت شده؛ هر کجا که هستند امیدوارم خوب و خوش و خرم باشند. 

تا بعد خدانگهدار...

   + سعید ; ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

شکلک‌ها‌


با چنین صورت که از معنی پر است
سخــــت بی‌معنـــی بود صـــورتگری
سیف فرغانی

 
 
تصور کنید که در خیال‌پردازی و ملغمه‌ای از سنت و تجدد، برای هر یک از شکلکهای یاهو یا همان Emoticons شعری متصور شد! برای هر شکلک یک بیت آورده شده است. ببینیم چه مطایبه‌ای از کار درمی‌آید:

 
ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جـــان در آغوش
نظامی 
 ----------------
لبخنـــد معاوضــــه کــن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمـت
شهریار 
 ----------------
چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار که از اختیار بیرون است
حافظ 
 ----------------
به چشمک این همه مژگان به هم مزن یارا
کـه ایــن دو فتـــنه به هم می‌زنند دنیــــا را
شهریار 
----------------
گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن
ما را به هیچ، صاحب عمر دوباره کن
فروغی بسطامی 
 ----------------
خیال حـــــــوصله بحر مــــی‌پــزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش
حافظ 
---------------
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببـــین که چه بـــی‌طاقتم ز شیدایی
مولانا  
----------------
آرامِ دل غمگین، جز دوست کسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم
فخرالدین عراقی  
----------------

منم شرمنده زین یاری که کردی
هـمین باشـــد وفاداری که کردی
وحشی بافقی
 ----------------
بده یک بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟
نظامی 
----------------
ما را همین بس است که داریم درد عشق
مقصود مــــا ز وصل تو بوس و کنار نیـــست
عبید زاکانی  
----------------

چندین شکستِ کار من دلشکسته چیست؟
ای هــــــرزه‌گـــــــرد مگر نیست کــــــار دگرت؟
وحشی بافقی  
----------------

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشــــیر زد گیتی، تو را مشت
پروین اعتصامی  
----------------
گفتی تو نه گوشی () که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوش‌تر از من؟
شهریار 
 ----------------

آخرالامر گل کوزه‌گــران خواهی شــد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
حافظ
----------------
جمالش کرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
که چشـم از کشـــف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را
اوحدی مراغه‌ای
----------------
کی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تــو ای خشــم‌آور آتش‌سجاف!
مولانا
----------------
دریا و کوه در ره و من خســته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد کن به همتم
حافظ
----------------
در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیــــش آی گوش دل به پــیــام ســروش کـن
حافظ
----------------
خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستــــــان را خــبر از چشم پـــــرآبم مکنید
محتشم کاشانی
----------------

می می‌کشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با ایــن دو روزه‌ی عمــــر چه‌ها می‌کنیم ما
صائب تبریزی
----------------
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
که چاره در غم تو، های های می‌داند
سعدی
----------------

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنــهار از این بیــابان وین راه بی‌نـهایت
حافظ
----------------

تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیـــرا کـــه تو آدمــی را نمــانی!
فرخی سیستانی
----------------
آن دگــر گفـــت ای گروه زرپرســت
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
مولانا
----------------

مکـــن از خـــواب بیـــدارم خـدا را
که دارم خلوتی خوش با خیالش
حافظ
----------------
خـواب مرگم باد اگــــر دور از تو خــــوابم آرزوست
خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست
اهلی شیرازی
----------------

چون نماید به تو این دولـت روی
رو در آن آر و به کس هیچ مگوی
جامی
----------------

نمی‌دانم که دردم را سبب چیست؟
همی دانم که درمــــانم تویـــی بس
اوحدی مراغه‌ای
----------------

گر بــــدی گفت حســــودی و رفیقی رنجـــــید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ
----------------
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجــران تو را چاره ز جایی بکــنیم
حافظ
----------------
آه از راه مـــحبت کـــــه چه بی‌پــــــایان است
با دو منزل که یکی وصل و یکی هجران است
صیدی
----------------

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب کاری بـــــــرای مردم بیـــکار پیدا شد!
صائب تبریزی
----------------
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهــــتر و مهتر بــــستانی
انوری
----------------

گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهــی باز کــــن که منـــتظــــــــریم
سعدی
----------------
من مریـــض درد عصیانم که درمانم تویـی
دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!
محتشم کاشانی
----------------

من چون نزنم دست که پابند منی
چون پای نکوبم که تویی دست‌زنان
مولانا
----------------
حباب‌وار براندازم از روی نشـاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
حافظ
----------------
مرا که سحر سخن در جهان همه رفته است
ز سحر چشـــم تو بیچاره مانده‌ام مســـــحور
سعدی
----------------

این بدان گفتم که تا هر بی‌فروغ
کم زند در عشـق مــــا لاف دروغ
عطار
----------------

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصــــف تو مانـــــده‌ایم
حافظ
----------------

ای غایب از نظر به خدا می‌سپــــارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
حافظ
----------------
این هم آخری:


اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

   + سعید ; ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

از سایت روز آنلاین به قلم ابراهیم نبوی. همین!

دفتر تحکیم وحدت که تا مدتی پیش یک سازمان دانشجویی بود، اعلام کرد که «یک مراسم شب شعر و دعا برای گنجی برگزار می‌کند.» همچنین گروهی از اعضای انجمن وعاظ ایران که تا مدتی پیش کارشان برگزاری مراسم دعا بود، اعلام کردند که از تولید انرژی هسته‌ای حمایت می‌کنند. از طرف دیگر کانون نویسندگان ایران که تا مدتی پیش شب شعر برگزار می‌کردند، اعلام کرد که از کارگران اعتصاب‌کننده شرکت واحد اتوبوس‌رانی حمایت می‌کند. همچنین گروهی از اعضای صنف خبازان شهر سقز به اتهام براندازی حکومت دستگیر شدند. و گروهی از نیروهای سیاسی که قصد براندازی حکومت را دارند، مدتی است که تبدیل به مجری تلویزیون شده‌اند. آگاهان پیش‌بینی می‌کنند به‌زودی مجریان تلویزیونی کشور بزرگترین کارخانه تولید لبنیات ایران را راه‌اندازی خواهند کرد.

   + سعید ; ٥:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

Logo For Happy New Year: Nowrouz

اگر خاطرتون باشه، در یادداشتهای قبلی نوشته بودم که در یک حرکت ملی، بسیاری از سایتهای اینترنتی فارسی‌زبان با فرستادن یک ای‌میل برای گوگل، برای دومین سال پی در پی خواستار قرار گرفتن لوگوی عید نوروز در سایت «گوگل» شدند. من هم مثل شما یکی از اونهایی بودم که برای گوگل ای‌میل فرستادم. بعد از یکی دو روز، این ای‌میل از طرف گوگل برای من فرستاده شد؛ بد نیست شما هم بدونید:

Thank you for sharing your suggestion with us. We're focusing our energy
on improving your Google search experience, so we're not able to provide a
personal reply to your message. However, we read all the mail and will
keep your ideas in mind as we work to improve Google. We appreciate your
taking the time to write.

Regards,
The Google Team

   + سعید ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

قابل توجه بازدیدکنندگان وبلاگ

بر حسب اتفاق، چند تا عکس جالب از تمرین رئیس جمهور با بازیکنان تیم ملی از سایت تبیان گرفتم. برای دیدن آنها می‌توانید به بخش photoblog رجوع کنید.

   + سعید ; ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

ول کن بینیم!!

سلام، چند وقتی هست که فرصت نوشتن پیدا نکردم؛ دلیلش هم چیزی غیر از کار و مشغله زیاد نیست. مشغله‌ای که چشمم کور، خودم برای خودم درست کردم. کاریه که خودم انتخاب کردم، باید کم نیارم.
الان که مشغول نوشتن هستم، جمعه ساعت ۷:۱۵ است و یکی از همسایه‌های منتظر ما در حال ثانیه‌شماری برای اومدن آقا امام زمان! این آقا بد جوری به امام زمان گیر داده که حتما باید امروز بیایی، چون من دارم برای تو دعا می‌خونم! یکی نیست به این همسایه ما که دل تو دلش نیست، بگه اگه یکی بخواد اول صبح جمعه استراحت کنه و صدای گوش‌خراش بلندگوی شما اذیتش نکنه، کیو باید ببینه؟ همسایه‌ها چه گناهی کردند که باید به شما تاوان پس بدن؟
به امید روزی که یه ذره، فقط یه ذره سر عقل بیاییم. 

   + سعید ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٢ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

رونق یا صفا؟

 

در وبلاگ ما رونق اگر نیست، صفا هست.

 

   + سعید ; ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نشانه‌های اعتیاد به اینترنت


۱- ساعت ۴ صبح که از خواب بیدار شده‌اید و برای آب خوردن به آشپزخانه می‌روید، ای‌میلهایتان را چک می‌کنید.
۲- وقتی مودم را خاموش می‌کنید احساس پوچی می‌کنید؛ مثل اینکه عزیزی را از دست داده باشید.
۳- تصمیم می‌گیرید یکی دو سالی بیشتر در دانشگاه باشید، فقط برای دسترسی آسان به اینترنت.
۴- در نامه‌های پستی هم از smiley (مانند <:) استفاده می‌کنید.
۵- وقتی می‌خواهید بخندید سرتان را نود درجه به سمت چپ می‌چرخانید. (به مطلب قبلی رجوع شود.)
۶- تکالیفتان را به فرمت HTML در می‌آورید و نشانی آن را به استادتان می‌دهید.
۷- حتا خوابهای شبتان هم به فرمت HTML است.
۸- سنتان را به صورت 3x نشان می‌دهید.
۹- پسرتان، جواد را به با نام Java صدا می‌کنید.
۱۰- همسرتان را به این صورت معرفی می‌کنید:
aghamoon@work.money یا: ayal@kitchen.home
۱۱- نشانی منزلتان را به این صورت روی پاکت نامه می‌نویسید:
http://12amirabad.ave/no135.html
۱۲- همه دوستانتان یک @ در اسمشان دارند.
۱۳- از اینکه در یک آگهی نمی‌توانید نشانی Email جدید مرحوم را نوشت، ناراحت هستید.
۱۴- انتخاب بین پرداخت قبض آب و هزینه اشتراک اینترنت آسان است؛ باید مدتی بی‌آبی را تحمل کرد.
۱۵- بر روی کنترل تلویزیون هم double click می‌کنید.
۱۶- نیمی از سفرتان را در هماپیما در حالی طی می‌کنید که لپ‌تاپتان را روی پاهایتان و بچه‌تان را در جعبه بالای سرتان گذاشته‌اید.

   + سعید ; ۸:۱٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

فقط با یک کلیک، نوروز را به خانه گوگل ببرید.


 

 

 

در یک حرکت ملی، بسیاری از سایتهای اینترنتی فارسی‌زبان با فرستادن یک ای‌میل برای گوگل، برای دومین سال پی در پی خواستار قرار گرفتن لوگوی عید نوروز در سایت «گوگل» شدند.
در این ای‌میل از تیم گوگل خواسته شده است با توجه به اهمیت عید نوروز در میان اقوام کشورهای گوناگون جهان مانند فارسها، ترکها، کردها، افغانها، بلوچها و تاجیکها لوگویی متناسب با این ایام در سایت خود قرار دهد.
گوگل که از پربیننده‌ترین و محبوبترین سایتها در شبکه جهانی اینترنت است در سال گذشته با توجه به درخواست کاربران، لوگوی عید نوروز را که نشان‌دهنده سفره هفت‌سین بود، در روزهای اول و دوم فروردین بر روی صفحه اول سایت خود قرار داد. برای فرستادن ای‌میل به مسئولان گوگل، اینجا کلیک کنید.

   + سعید ; ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

نامه‌ای عاشقانه ولی تبلیغاتی

این نامه را کسی نوشته که صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده و تنها سرگرمیش هم این بوده که بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه کنه. خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می‌شه:

سلام، سلامی که گرمای آن از مهیاگاز و کیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیک‌کالا با ضمانت 5 ساله. امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آن‌را با چسب دوقلوی 5 دقیقه‌ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم کنار مهیاگاز نشسته‌ام و با خودکار بیک این نامه را می‌نویسم زیرا این نام نیک است که می‌ماند، هنگامی که از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی، این فقط ضد یخ کاسپین بود که پیکر یخ زده‌ام را آب کرد و این بیمه آسیا و ایران بود که آسایشم را فراهم کرد، همانطور که نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف کنم که نگاهت اثر عجیبی بر کاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می‌خواهد بر قله بینالود سفر کنیم و در لابلای کوه‌های سر به فلک کشیده بهانه‌نمکی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت‌فرسای زندگی را با سمند جدید که افتخار ملی است آغاز کنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن‌شیمی آسوده‌خاطر سفر کنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز کنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته‌شده‌ی بانک مسکن بهتر آغاز کنیم و سقفش را ایزوگام شرق کنیم. و آن‌را با کاغذ دیواری نایین، زینت دهیم و مانند خانه سبز همه‌اش را سبز کنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم کاشان و ستاره کویر یزد رنگین‌کمان کنیم.
بیا تا دلهای سوخته‌مان را با کرم ضد آفتاب ب ب ک مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 که حاوی فلوراید است آغاز کنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش کنیم و اشکمان را با دستمال کاغذی نرمه پاک کنیم. بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر، میهن خویش را کنیم آباد!

   + سعید ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

لينکهای هفته

 

   + سعید ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

جمله‌های قصار!

شاید دوستانی که بازدید کننده‌ همیشگی وبلاگ هستند، در جریان باشند که چند وقت پیش یک عدد ”شهبانوی“ با ادب و با نزاکت و با شعور! که هیچ‌گاه زبان خود را به حرفهای زشت و رکیک آلوده نمی‌کند و همیشه از دهان گهربارش، جمله‌های قصار به بیرون پرتاب می‌کند، در جمله‌ای حکیمانه و اندرزانه به ما گفته: ”ادب که ندارید، حداقل شعور داشته باشید.“
اینجا بود که احساس مسئولیت در ما گل کرد و بر آن شدیم تا جهت ادای دین خود به شهبانوی موصوف، جمله‌های نغز (یا نقز یا نغض نقض!) دیگری با وزن مشابه به شما بگوییم تا پیدا کنید عمق فاجعه را ! (چه ربطی داشت!)

ادب که ندارید، حداقل شعور داشته باشید.
یا بر عکس: شعور که ندارید، حداقل ادب داشته باشید.
دین که ندارید، حداقل آزاد مرد باشید.
سواد که ندارید، حداقل گذشت داشته باشید.
سمند که ندارید، حداقل پراید داشته باشید.
بینی که ندارید، حداقل گوش داشته باشید.
سبیل که ندارید، حداقل مرام داشته باشید!
یا بر عکس: مرام که ندارید، حداقل سبیل داشته باشید.
کمپلکس که ندارید، حداقل زئولیت داشته باشید.
و ....
.
.
.
یادتان باشید که: از هر دست که دادید، از همان دست می‌گیرید.

   + سعید ; ۸:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()

املت!

یکی چند روزی بود که خیلی گرفتار بودم و نتونستم مطلب جدیدی بارگذاری کنم. در این مدت، ای‌میلهای زیادی از دوستان دریافت کردم که همگی پر بود از صفا و وفای دوستان. ما هم که خیلی دلمون برای بر و بچه‌ها تنگ شده و بدجوری هوای گذشته تو سرمون افتاده. دلم لک زده واسه انارهای ساوه، واسه کیوی و نارنگیهای شمال و خرماهای جهرم و خیلی چیزهای دیگه که این دنیای غدار ازمون گرفت. همین دیشب، جاتون خالی شام املت خوردم. چند وقتی بود املت نخورده بودم. تا لقمه اول رو تو دهنم گذاشتم یه دفعه حال و هوای املتهایی که تو خوابگاه درست می‌کردیم تو سرم افتاد و خود بخود یاد روزها و شبهای تعطیلی افتادم که غذا نداشتیم و مجبور بودیم به املت راضی بشیم... یاد اون وقتهایی که اگه دیر می‌جنبیدی و اگه می‌خواستی سر سفره قرتی‌بازی دربیاری، باید تا مدتها گشنگی بکشی...
بگذریم؛ یه خوش‌مرامی به نام A.R لطف کردن و سه تا عکس از خوابگاه امیر کبیر برای وبلاگ فرستادن. می‌تونین اونها رو در بخش فوتوبلاگ ببینید. ما هم از خوش‌مرام سپاسگزاریم!
تا بعد...

   + سعید ; ٧:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳۸٤
comment نظرات ()