وبلاگ بزرگان شیمی 79 دانشگاه اراک

من و یاهو

سال‌ها پیش که شبکه اینترنت تازه در حال همه‌گیر شدن بود و تعداد سایت‌های ایرانی از تعداد انگشت‌های دست و پا تجاوز نمی‌کردند و به خاطر طراحی‌های ناشیانه، حجم بالا و مهمتر از همه سرعت لاک‌پشتی اینترنت، همه مجبور بودند عطای همان معدود سایت‌ها را به لقای‌شان ببخشد، من هم آشنایی زیادی با این نوبــرانه قرن ارتباطات نداشتم. جدای از تپش قلب مرموزی که هنگام اتصال به شبکه جهانی بر من عارض می‌شد و اعصاب خردی ناشی از سرعت پایین اینترنت، کتمان نمی‌کنم که نسبت به وجه تسمیه جستجوگر یاهو تصور و تلقی اشتباه و خنده‌داری داشتم.
گفته می‌شود عنوان Yahoo برای اولین بار در کتاب سفرهای گالیور به کار رفته است و به کسی می‌گویند که تیـپ و رفتاری زننده دارد. بنیان‌گذاران سایت، جری یانگ و دیوید فیلو نام سایت‌شان را یاهـو گذاشتند چون فکر می‌کردند خودشان هم این طوری هستند.
ولی من فکر می‌کردم انتخاب این عنوان دو دلیل بیشتر نمی‌تواند داشته باشد؛ فرضیه اولم این بود که بنیان‌گذاران یاهو باید از ایرانی‌های مهاجر به امریکا باشند و احتمالاً خودشان یا پدران‌شان گرایش‌های صوفی‌مآبانه داشته‌اند و به همین خاطر، ذکر همیشگی درویشان را برای خودشان انتخاب کرده‌اند. فرضیه دومم از شباهت یاهو با یهود نشات می‌گرفت. برای همین بانیان این سایت را از یهودیان می‌دانستم. و البته کمی بعدتر به اشتباه بودن هر دو فرضیه پی بردم.
و از آن جایی که می‌گویند این آدم‌های بزرگ هستند که به اشتباهات خود اعتراف می‌کنند، ما هم برای اثبات بزرگی خودمان، آره دیگه...


........................................................
همین‌جوری نوشت:

خوشا آن‌دم که از او می‌نویسم
ز رقص و ذکر یاهو می‌نویسم
خوشا با نام مولا باده* خوردن
چو درویشان عاشق خان سپردن

* مراد از باده، نوعی دوغ در قدیم بوده است.

   + سعید ; ٦:٢٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

برای نریمانی

در حالی که خسته و کلافه بودم، از کارمند دانشگاه خواستم تا کارم را هر چه زودتر راه بیندازد. حوصله این دست و آن دست کردن‌هایش را نداشتم.
به یک باره، به چشم‌هایم خیره شد و گفت: "درست صحبت کن، این طرز حرف زدن که در شان شخصیت دانشجویی نیست..."
از لحن کلامش معلوم بود که این جمله را هر روز و برای خلع سلاح کردن همه ارباب رجوع‌ها به کار می‌برد.
با این که از جوابش شوکه شدم و مطمئن بودم کوچکترین بی‌احترامی نسبت به آن کارمند دون‌پایه روا نداشته‌ام، ولی اجازه ندادم حرفش تمام شود و در جوابش گفتم: "ولی اگر بیشتر فکر کنی، می‌بینی که این طرز صحبت کردن در شان شما هست."

   + سعید ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

مردان آرایش‌زده ایرانی

گفته می‌شود مردان ایرانی مصرف‌کننده 12 درصد از لوازم آرایشی هستند. زیاد در قید صحت یا سقم آمار 12 درصد نیستم، چندان هم برایم مهم نیست چند درصد از مردان غیوری که برای سایر مردان آبرویی نگذاشته‌اند، مصرف‌کننده 12 درصد از لوازم آرایشی هستند و بیشتر از کدام ماده یا ابزار آرایشی بیشتر استفاده می‌کنند. به این هم کاری ندارم که مردهای خارجی نسبت به مردنماهای ایرانی چه کاره‌اند. ولی همیشه از مردهایی که مثل خانم‌ها و چه بسا بیشتر از خانم‌ها، انواع و اقسام مواد آرایشی را صرف پوست و مو و جاهای دیگرشان می‌کنند، و بدون کیف آرایش خود _که پر است از وسایلی همچون حالت‌دهنده مو، لنز چشم، کرم ضد گودی زیر چشم، کرم ضد لک و..._ از زندگی کردن ساقط می‌شوند، به دلایل نامعلوم بیزار بوده‌ام.
جا دارد در همین جا به قصد برائت اعلام کنم که بنده غیر از یک ریش‌تراش موزر، (همان ریش‌تراشی که دوران دانشجویی هم داشتم) یک مسواک ساده، یک خمیردندان داروگر، یک شامپوی صحت و در نهایت یک صابون گلنار، هیچ وسیله یا ماده آرایشی‌بهداشتی دیگری ندارم. خودتان بهتر می‌دانید هیچ کدام از همه آن چه که نام بردم، جنبه تشریفاتی و آرایشی ندارند و همه آن‌ها جزء لوازم بهداشتی و ضروری هر آدم محترم و متشخصی محسوب می‌شوند. البته در این شکی نیست که هیچ منع اخلاقی، شرعی و یا قانونی برای آرایش کردن مردان وجود ندارد و تمیزی و آراستگی، همیشه و در همه جا مطلوب و پسندیده بوده است و بر هر گونه منکرش لعنت باید ‌فرست. ولی چه کنم که هیچ تناسب و سنخیتی بین یک مرد و یک میز توالت که روی آن موچین و کرم براق‌کننده و سفیدکننده زیر بغل و رنگ مو و... با وسواس تمام چیده شده است و در کمال تعجب به آن‌ها افتخار هم می‌کند، نمی‌بینم.
هضم این مساله همیشه برایم دشوار بوده است که چه لزومی وجود دارد یک مرد وقت زیادی را صرف ور رفتن به خودش بکند و آن قدر زخارف آرایشی به خودش بمالد که در لطافت و آرایش‌زدگی دست کمی از یک دختر نداشته باشد. یا چرا افتخار یک مرد باید این باشد که به یکی از بزرگترین مصرف‌کننده‌های مواد و لوازم آرایشی فلان مارک و بهمان برند خارجی تبدیل شده است؟

   + سعید ; ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

ما خودمان کاسبیم.

این چند روزی که وبلاگ فخیمه به روز نشد به خاطر تمام شدن اعتبار اِی‌دی‌اس‌ال و کوتاه شدن ناخواسته دست‌مان از دنیای مجازی بود. می‌دانم که بازدیدکننده‌های وبلاگ در این مدت کم که شاید برای‌شان ماه‌ها طول کشیده باشد، چه دلتنگی‌ها و بی‌قراری‌هایی که نکرده‌اند. (خودمان، خودمان را تحویل نگیریم پس چه کسی تحویل بگیرد. هـــان؟) به حکم این که چون نو آمد به بازار کهنه شود دل‌آزار، استفاده شش ماهه از اینترنت نسبتاً پرسرعت، دیگر تمایلی برای کار با اینترنت دایال‌آپ برایم باقی نگذاشته بود. از طرف دیگر به دلیل کمبود نقدینگی، پولی برای تمدید اعتبار نداشتم. این بود که تصمیم گرفتم برای مدتی نامعلوم از دنیای مجازی و هیاهوهای مجازی‌تر از خودش دور باشم تا ببینم چه پیش می‌آید.
تا این که عصر دیروز منشی شرکت خدمات اینترنتی با موبایلم تماس گرفت و با صدای لطیفش درخواست کرد که بیشتر از این مشتاقان و شیفتگان سرسپرده وبلاگ فخیمه را آزار ندهم و با منور کردن فضای مجازی از طریق اتصال به شبکه و کلیدزنی در آن، دل رهروان وبلاگ‌خوانی را شاد و مشعوف کنم. هزینه اشتراک را هم هر وقت که پولی در دست و بال‌مان باقی ماند، پرداخت کنم.
از شوخی گذشته، خودم هم نمی‌دانم این کار خانم منشی را به حساب چه چیزی بگذارم. به حساب مشتری‌مداری یا منافعی که از تعداد زیاد مشتریانش یا هر علت دیگری که عایدش می‌شود و من از آن‌ها خبر ندارم. به نظر من، در پشت تخفیف یا خدمت بی‌مورد یا لطف زیادی هر دکان و موسسه و شرکتی می‌توان به خوبی ردی از نوعی از کم‌فروشی یا گران‌فروشی یا کلاهبرداری‌های هر چند کوچک و خلاقانه را دید.
چند روز پیش یکی از این برگه‌های تبلیغاتی که مهمان ناخوانده همه خانه‌ها هستند، در حیاط خانه‌مان انداخته بودند که در آن شرکتی ادعا می‌کرد هر کسی می‌تواند عضو شرکت‌شان بشود و از آن به بعد، همین طور الکی و صرفاً به خاطر نام‌نویسی در آن شرکت، در همه مراکز تجاری، بهداشتی، فرهنگی، خدماتی و... بین 10 تا 40 درصد تخفیف خواهد گرفت. شما باشید، باور می‌کنید؟ یحتمل مدیران شرکت مزبور در مخیله خام خودشان پشت گوش مردم را مخلمی دیده‌اند که گستاخی‌ای به این بزرگی به خرج داده‌اند.
این بانک‌ها و موسسه‌های مالی هم که دیگر نیازی به توضیح ندارند؛ هیچ بانک و موسسه‌ای پیدا نمی‌شود که حاضر به گذشت حتا یک ریال باشد، آن وقت چه شعارهای تبلیغاتی دهان پرکن و موزونی که نمی‌دهند و در سایه همین شعارهای مردم‌فریب‌شان، این پول بی‌زبان مردم است که کیسه‌کیسه بالا می‌کشند. باز هم به نزول‌خورها که یک ذره معرفت دارند و به خودشان اجازه نمی‌دهند کسی را به خاطر بدهکار بودن زندانی کنند یا اموالش را توقیف کنند یا پول وکیل و نماینده قانونی و... را از بدهکارشان بگیرند. ولی این بانک‌ها از یک طرف شعار مردم‌داری می‌دهند و از طرف دیگر، آن چنان بهره‌های کلانی از مردم می‌گیرند و در مواقعی که کسی به آن‌ها نیاز داشته باشد، آن‌چنان ناز می‌آیند که هیچ لیلایی برای هیچ مجنونی نیامده است.

خلاصه این که: در این دوره زمانه کمتر کسی پیدا می‌شود که صرفاً برای ثواب اخروی برای شما کاری بکند.

   + سعید ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

ما و چشم‌بادامی‌ها

1)
ژاپنی‌ها می‌گویند: ما می‌توانیم، مگر این که بلایی نازل بشود.
ما ایرانی‌ها می‌گوییم: ما نمی‌توانیم، مگر این که فرجی بشود.

2)
این پست هم با موضوع همین پست چندان بی‌ارتباط نیست.

3)
این تصویر هم نیازی به توضیح اضافه ندارد:

 

   + سعید ; ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

سوختگی با مواد شیمیایی

شیوع پدیده زشت و غیرانسانی اسیدپاشی، انگیزه‌ام برای نوشتن این پست شد. این که در صورت مواجهه با کسی که قربانی اسیدپاشی شده یا به دلیل بی‌احتیاطی، صورت و چشمانش به مواد شیمیایی خورنده آلوده شده‌اند، چه کاری باید کرد. در این گونه موارد، دو نکته اهمیت بسزایی دارند: 1) سرعت عمل و 2) شستشو با آب فراوان. 

مواد شیمیایی ممکن است اسیدی یا قلیایی باشند. سوختگی با این مواد می‌تواند از نوع شدید‌ترین سوختگی‌ها باشد که تا عمق زیادی در بدن نفوذ می‌کند.
پس از تماس با چنین موادی لباس‌های آلوده را در آورید و بلافاصله محل سوختگی را با آب زیاد حداقل به مدت 20 دقیقه شستشو دهید. برای خنثی کردن ماده شیمیایی از ماده شیمیایی دیگری استفاده نکنید و محل آسیب‌دیده را صرفاً با آب زیاد شستشو دهید.
در صورت آلوده شدن چشم با مواد شیمیایی، بهترین کار شستشو با آب فراوان است. دقت کنید در هنگام شستشو، آب مصرف‌شده از جانب بیرونی چشم خارج شود تا چشم مقابل را آلوده نکند.
در صورت بالا بودن شدت ضایعات، مصدوم را به بیمارستان منتقل کنید.

   + سعید ; ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()

از تو بدم می آید آقای عزیز

وقتی می بینمت افسرده می شوم. وقتی صبح چشمم به اولین رد پای حضورت یعنی اتومبیل پارک شده ات می افتد اندوه یک روز سگی دیگر بر دلم سنگینی می کند. کاش می توانستم همه نفرتم را با دو سه تا فریاد محکم روی سرت قی کنم. اما چه کنم که نمیشود. چون تو رسمی هستی و من قراردادی. می دانم که حق را به تو میدهند ای آقای زیر آب زن. منافق.چرا تو باید سی سال جای پایت محکم باشد و من و جوانان مثل من نه؟ ما از تو باسوادتریم مردک. بدم می آید از تو. از تک تک المانهای وجودت. از تن صدا، از آن پوستری که بخاطر ریا جلو آینه ماشینت آویزان کرده ای. از بوی گند دهنت مخصوصا اول صبح که با آن لبخند مصنوعیت خودت را یک مومن خوش رو و رفیق فاب من نشان میدهی. اما میدانم که چه موجود پلیدی زیر آن موهای نتراشیده صورتت پنهان کرده ای. می دانم به چه شیوه هایی سعی میکنی من را تخلیه اطلاعاتی کنی. اما کور خوانده ای آقای بزدل حراستی. من این درسهای تو را سالهای دور از پدرم یاد گرفته ام. از من هیچ آتویی نداری ولی کلی آتو از کارها و تلفنهای مخفیانه ات به خانم همکار اداره کلی ات دارم.خجالت بکش. دوتا بچه داری. الان که مینویسم صدای منافقانه ات را از درب اتاق میشنوم که رییس را چاپلوسانه " استاد " صدا میزنی. بوی دهانت را هم به فاصله چند ثانیه بعد استشمام میکنم. این بوی بد دست خودت نیست. بوی بد مال گوشتهایی از تن من و همکارانم است که هر روز برای عرض چاپلوسی پیش رییس دندانمالی میکنی. بدم میآید. کلا از تو و همه آدمهای مانند تو بدم می آید. همین

   + میثم ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
    پيامهاي ديگران ()