عمرسنجی با کربن 14
در پاسخ یکی از بازدیدکنندگان:
در طبیعت، کربن دارای سه ایزوتوپ است: کربن 12، کربن 13 و کربن 14. این ایزوتوپها در شمار نوترونهای هسته نابرابرند. کربن 12 و کربن 13 پایدارند ولی کربن 14 رادیواکتیو است و فرو میپاشد. (تجزیه میشود.) در هر 5700 سال، از هر مقدار کربن 14 نیمی از آن فرو میپاشد، نصف باقیمانده در مدت 5700 دیگر فرو میپاشد و... در این فروپاشی، کربن 14 با گسیل یک ذره بتا یا الکترون به نیتروژن 14 تبدیل میشود:
14C --> 14N + e
در نتیجه تبدیل یک نوترون به یک پروتون، ذره بتا گسیل میشود.
با توجه به میلیاردها سالی که از شکلگیری زمین میگذرد، همه کربنهای 14 باید تا کنون فرو پاشیده باشند. ولی، کربن 14 جدید به طور پیوسته از طریق بمباران اتمها در جو به وسیله پرتوهای کیهانی تولید میشود. مقدار تشکیل کربنهای جدید تقریبا با مقدار فروپاشی آنها برابر است. بنابراین همواره اندکی کربن 14 در جو وجود دارد که هنوز فرو نپاشیدهاند.
هرچند مقدار کربن 14 در زمین ناچیز است، اما آن را میتوان آشکار و مقدارش را اندازهگیری کرد. گیاهان از هوا دی اکسیدکربن (شامل کربن 14) جذب میکنند. کربن 14 همان خواص شیمیایی اتمهای دیگر را دارد و در بافتهای گیاهان به همان طریق در واکنشها شرکت میکند. جانوران نیز کربن 14 را از گیاهان (یا از جانوران دیگری که گیاه خوردهاند) کسب میکنند، بنابراین جانوران نیز مقدار معینی کربن 14 در بافتهای خود دارند.
ولی وقتی که یک گیاه یا جانور میمیرد، کربن 14 موجود در بافتهای آن به تدریج فرو میپاشد و کربن 14 تازه جایگزین آن نمیشود. میتوان مقدار کربن 14 باقیمانده در اجساد گیاهان یا جانوران را که روزی زنده بودهاند، اندازهگیری کرد. هر چه مقدار کربن 14 کمتر باشد، نشان میدهد که زمان بیشتری از مرگ موجود زنده گذشته است.
اندازهگیری مقدار کربن 14 را میتوان با دقت کامل انجام داد. به کمک عمرسنجی با کربن 14 دانشمندان عمر چوبهای قدیمی زیستگاههای انسان پیش از تاریخ و عمر پارچه اجساد مومیایی و امثال آن را تعیین کردهاند. با این روش که برای باستانشناسان بسیار مفید است، عمر اجسام تا 45000 سال را میتوان اندازه گرفت.
فرمول زیر برای محاسبه عمر یک نمونه با استفاده از کربن 14 است:
t = [ ln (Nf/No) / (-0.693) ] x t1/2
که Nf/No درصد کربن 14 در نمونه در مقایسه با مقدار بافت زنده و t1/2 نیمهعمر کربن 14 است (5700 سال). بنابراین اگر شما فسیلی داشته باشید که 10درصد کربن 14 در مقایسه با نمونه زنده داشته باشد، پس عمر آن فسیل عبارت است از:
t = [ ln (0.10) / (-0.693) ] x 5,700 years
t = [ (-2.303) / (-0.693) ] x 5,700 years
t = [3.323 ] x 5,700 years
درنگ
به جای موفقیت در چیزی که از آن نفرت دارم،
ترجیح میدهم در چیزی شکست بخورم که از آن لذت میبرم.
مهربانی!
محمدابراهیم باستانی پاریزی (استاد سابق دانشگاه تهران که در سال 1387 به زور بازنشسته شد.) در آن بخش از کتاب "از پاریز تا پاریس" که به سفرنامهاش به پاکستان مربوط میشود، درباره نفوذ و موقعیت زبان فارسی در زبان اردو مینویسد:
در پاکستان نامهای خیابانها و محلهها اغلب فارسی و صورت اصیل کلمات قدیم است. خیابانهای بزرگ دو طرفه را "شاهراه" مینامند، همان که ما امروز اتوبان میگوییم... نخستین چیزی که در سر بعضی کوچهها میبینید، تابلوهای رانندگی است. در ایران اداره راهنمایی و رانندگی بر سر کوچهای که نباید از آن خودرو بگذرد، مینویسد "عبور ممنوع" و این هر دو کلمه عربی است، اما در پاکستان گمان میکنید تابلو چه باشد؟ "راه بند"! ...
تاکسی که مرا به قنسولگری ایران در کراچی میبرد، کمی از قنسولگری گذشت. خواست به عقب برگردد. یکی از پشت سر به او فرمان میداد. در چنین موقعی ما میگوییم: عقب، عقب، خوب! اما آن پاکستانی میگفت: واپس، واپس، بس!
این مغازههایی را که ما قنادی میگوییم (و معلوم نیست چگونه کلمه قند صیغه مبالغه و صفت فاعلی قناد برایش پیدا شده و بعد محل آن را قنادی گفتهاند؟) آری این دکانها را در آن جا «شیرینکده» نامند... آنچه ما هنگام مسافرت "اسباب و اثاثیه" میخوانیم، در آن جا "سامان" گویند. سلام البته در هر دو کشور سلام است اما وقتی کسی به ما لطف میکند و چیزی میدهد یا محبتی ابراز میدارد، ما اگر خودمانی باشیم میگوییم: ممنونم، متشکرم. اگر فرنگیمآب باشیم، میگوییم مرسی. اما در آن جا کوچک و بزرگ، همه در چنین موردی میگویند: "مهربانی" واقعا بهتر از این تعبیری برای سپاسگزاری دارید؟
ما اصرار داریم بگویم پارک فلان و پارک بهمان... اما آنها بزرگترین پارک شهر خود را "جناح باغ"* تابلو زدهاند. آنچه ما شلوار گوییم در آن جا "پاجامه" خوانده میشود. قطار سریعالسیر را در آن جا "تیزخرام" میخوانند! جالبترین اصطلاح را در آن جا من برای مادر زن دیدم. آنها این موجودی را که ما مرادف با دیو و غول آوردهایم، "خوشدامن" گفتهاند...
×××××××××××××××
پینوشت:
نوشته خود باستانی پاریزی را کمی دستکاری کردم. تنها در راستای هدف خود دکتر در به کار گیری کلمههای فارسی. مثلا" به جای اتومبیل نوشتم: خودرو و به جای ابراز تشکر: سپاسگزاری. و اینجا بود که بیدریغ یاد این ضربالمثل افتادم: یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به دیگران. و البته خطاب به جناب دکتر.
* جناح: همان محمدعلی جناح است. و البته نام یکی از خیابانهای منتهی به میدان آزادی تهران. رهبر استقلال پاکستان از هند. وی در سال 1948 میلادی درگذشت.
فـریــب
قصد داشتم به مطلبی که در ذیل میآید، در جای خودش لینک بدهم. که عنوانش "مشهورترین جسد جنگ دوم جهانی" بود. ولی از آن جایی که احتمال میدادم این لینک هم به سرنوشت خیلی از لینکهای قبلیام که بعد از مدتی نشانیشان تغییر میکند یا فیلتر میشوند، دچار شود، تصمیم گرفتم عین مطلب را در وبلاگ حقیرانه کپی کنم. حداقل در اینجا جایش امنتر به نظر میرسد.
عوامل بسیاری در تعیین طرفهای برنده و بازنده در جنگ جهانی دوم نقش داشتند. یکی از این عوامل حقههای اطلاعاتی بود که دو طرف برای فریب یکدیگر به کار میبردند. یکی از این حقهها که تاثیر مهمی در تعیین سرنوشت جنگ دوم جهانی داشت، عملیات "گوشت چرخکرده" بود. در سال ۱۹۴۳ میلادی و در اوج جنگ دوم جهانی، متفقین پس از پیروزی در شمال آفریقا هدف بعدی خود را جزیره سیسیل ایتالیا تعیین کردند. ولی آلمان و ایتالیا از وضعیت آگاهی کامل داشتند و حمله متفقین به ایتالیا را به نوعی میتوان پیشبینی کرد.
متفقین میدانستند چنانچه به ایتالیا حمله کنند با تلفاتی گسترده رو به رو میشوند. از این رو سران متفقین به دنبال راهی بودند تا به آلمانها بقبولانند آنان قصد حمله به یونان و جزایر ساردینی در مدیترانه را دارند و به ایتالیا حمله نمیکنند. ویستون چرچیل نخستوزیر انگلستان در آن زمان گفته بود: هر کسی با کمی عقل هم میتوانست بفهمد که هدف بعدی ما ایتالیاست.
بر اساس نقشهای عجیب، قرار شد نیروهای متفقین یک جنازه در حالی که لباس یک افسر ارشد انگلیسی را به تن دارد و کیفی حاوی اسناد سری در دستش، در سواحل کشور اسپانیا رها کنند. اسپانیا به صورت رسمی در جنگ اعلام بیطرفی کرده بود اما روابط بسیار نزدیکی با نازیها داشت و همکاریهای پنهان فراوانی با آلمان و ایتالیا در آن زمان داشت. اما باید جنازهای پیدا میشد که به کسی شبیه باشد که پس از سقوط هواپیما در آب غرق شده و چندین روز را روی آب باقی مانده است.
پس از جستجوی فراوان آنها جنازه یک مرد ۳۴ ساله بیخانمان ولزی به نام "گلیندور میشل" را پیدا کردند که به وسیله مرگ موش خودکشی کرده بود. در مرحله بعدی عملیات، هویتی جعلی برایش درست شد. وی به سروان ویلیام مارتین که با درجه سرگردی در واحد تفنگداران دریایی انگلستان انجام وظیفه میکند، تبدیل شد. تاریخ تولد و والدین جعلی به همراه تمام مدارک شناسایی لازم برای ساختن هویت جلعی به وجود آمد. حتا نامههایی عاشقانه که توسط یکی از ماموران سازمان امنیت داخلی انگلستان به نامزد صوریاش نوشته شده بود، در کیف قرار داده شد. دو بلیت تئاتر و قبضی برای دریافت انگشترهای نامزدی مربوط به جواهرفروشی در لندن بر روی کاغذهای اصلی و با مهر و امضای واقعی به مانند یک جریان عادی پیش رفت.
در کیف، نامههای سری از فرماندههان انگلیسی خطاب به فرماندههان متفقین در منطقه شمال آفریقا نگاشته شده بود که در آنها به صراحت درباره طرح حمله به یونان از شمال آفریقا صحبت شده بود. در روز ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۳ جنازه مذکور از یک زیردریایی انگلیسی که در نزدیکی سواحل اسپانیا به سطح آمده بود به آب انداخته شد. این در حالی بود که جنازه جلیقه نجات بر تن داشت و بعضی از وسایلی که پس از سقوط هواپیما روی آب میماند نیز توسط سرنشیانان زیر دریایی روی آب پخش شد.
گفته میشود فرماندهان متفقین تا پایان جنگ دوم جهانی و بازگشایی اسناد سری آلمان نازی به عمق موفقیت عملیات "گوشت چرخ کرده" پی نبردند. بعدها معلوم شد اسناد جعلی مذکور پس از این که به وسیله اسپانیاییها به دست آلمانیها رسید، به دست آدلف هیتلر نیز میرسد. این اسناد هیتلر را متقاعد میکند که حمله اصلی به یونان و جزایر ساردینی است و ایتالیا هدف متفقین نیست. بنا بر این حجم زیادی از نیروهای آلمانی به یونان و جزایر ساردینی اعزام شدند و تنها زمانی که متفقین سر پلهای خود را در سیسیل محکم کرده بودند و به عبارتی برای آلمانها کار از کار گذشته بود، به این حقه پی بردند.
تصویر همان جنازه.

×××××××××××××××××××
پینوشت: پیشتر در جزوههای پدافند غیرعامل که برای معلمهای آموزش و پرورش چاپ شده بود، خوانده بودم که پیروزی متفقین بر آلمانها بر اساس یک فریب بوده است. ولی چیزی درباره جزئیات آن نمیدانستم که حالا با خواندن این مطلب روشن شدم. و البته این سوال در ذهنم که چرا آلمانها جنازه مذکور را کالبدشکافی نکردند.
خـالـق عشـــق
چون فردا روزکارم و به اینترنت دسترسی ندارم، این شعر را همین امروز و به مناسبت روز معلم بارگذاری میکنم. شعری که چند وقت پیش رضا علیزاده به ایمیلم فرستاد:
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسهای میسازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده مهر تدریس کنند
و بگویند خدا
خالق زیبایی و سرایندۀ عشق
آفرینندۀ ماست
مهربانیست که ما را
به نکویی، دانایی، زیبایی
به خود میخواند
جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ
دوزخی دارد -به گمانم- کوچک و بعید
در پی سوداییست که ببخشد ما را و بفهماندمان
ترس ما بیرون از دایرۀ رحمت اوست
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسهای میسازیم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و ریاضی را با شعر
دین را با عرفان
همه را با تشویق، تدریس کنند
لای انگشت کسی، قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حیوان
و نگویند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و جز از ایمانش
هیچ کس چیزی را
حفظ نباید بکند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسهایی بدهند که به جای مغز
دلها را تسخیر کند
از کتاب تاریخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غیر ممکن را از خاطرهها محو کنند
تا کسی بعد از این
باز همواره نگوید: هـــــرگـــــز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاییز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قلۀ کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبیعت را در جنگل و دشت
مشق شب این باشد
که شبی چندین بار
همه تکرار کنیم: عدل، آزادی، قانون، شادی
امتحانی بشود که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر عاشق و آگه و آدم شدهایم
در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسهای میسازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
Persian Gulf remains Persian forever
1) بیپولی این روزها بد جوری آزارم میدهد. نه خبری از حقوق فروردین شده، نه مستاجر بدبختتر از خودم اجارهاش را به حسابم واریز کرده. کاری که بیست روز پیش باید میکرد. از وام ازدواجی که دو ماه پیش نامنویسی کردم و ارواح گور پدرشان قرار بود تا یک هفته به من تازهداماد بدهند، خبری نشده. وام شرکت هم که به ما نرسیده، وارسید. اردیبهشت پارسال بود که نامنویسی کردم ولی با گذشت یک سال، از آن هم خبری نشده.
شما بگویید من چه کنم.
2) دیگر این که، امروز دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس است. این کارتن هم کار سعید صادقی، یکی از کارتونیستهای یکی از همین خبرگزاریهای وطنی به همین مناسبت:

گویا شیخنشینهای خلیج فارس برای این پهنه آبی نقشهها کشیدهاند. غیر از آن که "خلیج فارس" با آن که هر دو کلمه آن عربیاند، بد جوری خار چشمشان شده یا شاید هم موی دماغشان؛ ادعا میکنند تنبهای کوچک و بزرگ و ابوموسا مال آنها بوده و ایران این جزایر را از آنها قاپیده. خب اگر عرضه داشتید، میخواستید ندهید.
در یکی از وبلاگها آمده بود که در جنوب کشور، جزایر تنب بزرگ و کوچک به "تـنــبان" مشهورند. و در پی آن، این دو بیت:
چـــــون بلبل مست راه در بستان یافت
بشنید سوالی کـــــه لب خندان یافت
گفتم که چه حاصلش شد از عمر دراز؟
گفت آن کــه توانیش پس "تنبان" یافت
3) برایتان بگویم که هفته پیش یک رأس دزد به خانه همسایه دیوار به دیوارمان زد. و هر چه طلا داشت و نداشت با خود برد تا حتما" و حکما" به زخم کارش بزند. آن طور که مردم میگویند و ما نیز شنیدیم، دزدهای باهوش به طلایاب مجهز بودهاند و به همین دلیل در کمتر از بیست دقیقه محل اختفای طلاها را به سادگی پیدا کردهاند و الخ...
این که دزدها هم همچون سایر اقشار در استفاده از فناوریهای پیشرفته همگام بودهاند، فینفسه خوب است. اگر دزدهای قدیم با چراغ به دزدی میرفتند تا گزیدهتر برند، بدیهی و طبیعی است که دزدهای این دوره زمانه با طلایاب به دزدی بروند. اما فقط یک سوال برای خودم باقی مانده و آن این که: اصول کار طلایابها چیست و چگونه میتوان کارشان را مختل کرد؟ اگر چیزی میدانید، اعلام کنید تا به نشر برسانیم و نان دزدها را آجر بنماییم.
اینجا ایران است.
مطلبی را که در پی میآید در یکی از وبلاگها با عنوان "تجربههای یک کارمند دولت" دیدم. کاملا منطبق و موافق با محل کار ما. ازین رو، و نه آن رو، با اندکی انگولک* در متن اصلی، آن را تقدیمتان میکنم:
1- سعی کنید لال بودن را تمرین کنید. این تمرین در میزان عزیز بودن شما نقش بسزایی دارد.
2- هیچ گاه حقوق خود را با دیگران مقایسه نکنید؛ چون قطعا شاهد تبعیض خواهید بود.
3- اگر مدیرتان 3 یا 4 ایراد دارد انتظار رفتنش را نکشید، چون قطعا نفر بعدی او 43 ایراد دارد.
4- میتوانید با کارهای کم و کوچک، محبوبیت فراوانی به دست آورید؛ فقط کافی است زبان خود را تقویت کنید.
5- ممکن است هر چه بیشتر کار کنید، بیشتر خوار و خفیف باشید.
6- با اشکالات سازمانتان بسازید و هرگز آنها را با مدیرتان در میان نگذارید؛ در غیر این صورت یک مشکل دیگر به سازمان اضافه میشود. آن مشکل، شما هستید.
7- اشتباهات یک مدیر را هیچ گاه به مدیر دیگر نگویید. در غیر این صورت به جای یک مدیر، دو مدیر در برابر شما موضعگیری خواهند کرد.
8- با انجام به موقع کارها، نظم شما تشخیص داده نمیشود. برای این کار راههای سادهتری هم هست. برای مثال فقط کافیست همیشه میز کارتان را مرتب نگه دارید.
9- اضافه بر کارهای معمول کار اضافهای انجام ندهید. در غیر این صورت، انتظار پاداش بیشتری نیز نداشته باشید.
10- همیشه حرفها (فرمایشات) مدیرتان را تایید کنید، حتا اگر از نظر او ماست، سیاه باشد.
11- تنها کاری که باید سریع انجام دهید، کاری است که مدیر شما شخصا از شما خواسته است.
12- آسه برو، آسه بیا که گربه شاخت نزنه؛ مگر این که با یک سگ نسبتی داشته باشید.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++
* انگولک: معادل فارسی و من درآوردی دخل و تصرف.